Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811115-59946S4

Date of Document: 2003-02-04

گلوگاه _ 4 به مثابه باكتري ادوارد ويلسون ترجمه: طاهره رنجبر غصب زمين هاي بارور توسط انسان يا ردپاي اكولوژيكي، هم اكنون نيز هزينه سنگيني را به زمين تحميل مي كند چه برسد به آنكه اين مقدار افزايش بيايد. بنا به برآورد بررسي اخيري كه در اين راستا صورت گرفته جمعيت جهان تقريبا در 1978 از گنجايش قابل تحمل زمين فراتر رفته است. تا سال 2000 /1 4 از برابر اين گنجايش نيز رد شده است. اگر 12 درصد از زمين هايي كه اكنون در رديف مناطق حفاظت شده قرار دارند، كنار گذاشته شود، ظرفيت تحمل پذير سياره مان پيشتر از اين تقريبا در 1972 از مرز گذشته است. خلاصه آنكه زمين توانايي از نو احيا شدن را از كف داده مگر آنكه مصرف جهاني كاهش يابد يا به ميزان توليد جهاني افزوده شود يا شايد هر دو. تا به اجرا در آمدن دو قطب مخالف چشم اندازهاي آينده اقتصادي، به شخصه اميدي به پايندگي دو فرهنگ با ويژگي هاي جداگانه را در كنار هم ندارم. تمامي كساني كه مي خواهند اقتصاد و محيط را با هم حفظ كنند و اكثريت بالايي را هم تشكيل مي دهند، از پيروان همان اكنون مكتباند نگاه هاي خيره ما، دو طرف بحث، در كفه فضا _ زماني كه همگي در آن مسكن گزيده ايم، بر نكات متفاوتي ثابت مانده است. آن ها بر سر عواملي كه در پيش بيني وضعيت جهان به حساب مي آورند با ما اختلاف نظر دارند. اينان تا به كجا به آينده چشم دوخته اند و تا چه اندازه به موجودات زنده غيرانساني مي انديشند. امروزه بيشتر اقتصاددانان به خوبي مي دانند كه جهان محدود است و جمعيت انساني تاب تحمل رشد بيشتري را ندارد. آن ها به خوبي بر اين نكته واقفند كه انسان در حال نابود ساختن گنجينه زي گونگي است. تنها خوششان نمي آيد كه وقت چنداني را صرف فكر كردن درباره مسائلي از اين دست كنند. خوشبختانه ديدگاه طرفداران محيطزيست در حال گسترش است. شايد زمان آن رسيده كه ديگر آن را ديدگاه محيطزيست گرا نخوانيم و از اين پس ديدگاه جهان واقعي اش بناميم، گو اين كه چنين كوششي برخلاف روند فعاليت هاي انسان است. در اقتصادي كه جريان امور به طور واقع بينانه اي كنترل و ارزيابي مي شود، حساب و كتابهاي جامع، امري عادي است. در چنين اقتصادي شاخص واقعي رشد (GPI) كه، برآوردهايي از هزينه هاي محيطي فعاليت هاي اقتصادي انسان را نيز در بر مي گيرد، جانشين شيوه مرسوم برآورد توليد ناخالص ملي ( GNP) مي شود. هم اكنون شمار رو به افزوني از اقتصاددانان، دانشمندان، پيشگامان سياسي و سايرين لزوم چنين تغييراتي را تاييد مي كنند. حال هنگامه طرح پرسش ديگري است: واقعيت هاي اساسي جمعيت و محيطزيست چه چيزهايي؟ هستند پرسش مذكور را مي توان به مدد پايگاه داده هاي موجود پاسخ گفت و با وضوح بيشتري درون گلوگاهي را كه انسان و ساير موجودات زنده هم اكنون در حال عبور از آنند مجسم ساخت. در تاريخ دوازدهم اكتبر 1999 يا تقريبا در آن هنگام جمعيت جهان به 6 ميليارد نفر رسيد. اين روند با نرخ رشد /1 4 ساليانه درصدي ادامه يافته است بدين معني كه روزانه 200 هزار نفر، معادل جمعيت يك شهر بزرگ در هر هفته، به جمعيت جهان افزوده مي شود. با آنكه آهنگ رشد رو به آرام تر شدن نهاده اما همچنان نرخ آن تصاعدي است: آدم هاي بيشتر، رشد سريع تر را به دنبال دارد. از اين رو باز هم تعداد بيشتر مي شود و جمعيت زودتر و حتي سريع تر افزايش مي يابد و اين رقم به همين منوال به سوي اعداد نجومي صعود مي كند مگر آنكه روند معكوس شود و نرخ رشد به صفر يا مقادير كمتر از صفر كاهش يابد. آن هايي كه در 1950 به دنيا آمدند، نخستين كساني هستند كه در طول زندگيشان شاهد دو برابر شدن جمعيت جهان بوده اند. در اين فاصله جمعيت جهان /2 5 از ميليارد نفر به بيش از 6 ميليارد نفر رسيد. جمعيت كره زمين طي قرن بيستم در مقايسه با بقيه تاريخ آشكار انسان، بيش از هر زمان ديگري افزايش يافته جمعيت است جهان در 1800 در حدود يك ميليارد نفر و در 1900 /1 6 فقط ميليارد نفر بود. اما الگوي رشد جمعيت انسان در قرن بيستم بيشتر باكتريايي بوده تا انسان گونه هنگامي كه sapiens Homo از مرز 6 ميليارد نفر گذشت احتمالا جرم زي توده (بيوماس ) ما از 100 برابر زي توده هر گونه جانوري بزرگي كه تاكنون روي زمين وجود داشته نيز فراتر رفته ما است و ساير موجودات زمين حتي براي 100 سال ديگر هم تاب تحمل اين وضعيت را نداريم. اما تا پايان قرن نتايج ملموسي به دست آمد. در بسياري از نقاط جهان، شمال و جنوب آمريكا، اروپا، استراليا و بخش زيادي از آسيا، مردم آهسته و با احتياط پدال ترمز را گرفته اند. متوسط جهاني تعداد فرزندان هر زن از /4 3 عدد در سال 1960 /2 6 به در سال 2000 كاهش يافته است. براي آنكه بتوان نرخ رشد جمعيت را صفر نگاه داشت، نرخي كه طي آن ميزان تولد با مرگ و مير به تعادل مي رسد و اندازه جمعيت ثابت مي ماند، بايد تعداد بچه هاي هر زن /2 1 تنها باشد. (يك دهم اضافه تر مرگ و مير نوزادان و كودكان را جبران مي كند ). بدين ترتيب حتي اگر تعداد فرزندان هر زن اندكي بيش /2 1 از باشد باز هم نرخ رشد جمعيت تصاعدي خواهد بود.