Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811115-59946S1

Date of Document: 2003-02-04

پدرخوانده ريچارد داوكينز; زندگي و نظريه ها 1 مايكل شريج ترجمه: كاوه فيض اللهي خيلي زود برايم روشن شد كه خلاقانه ترين شيوه نگاه به تكامل و اميدواركننده ترين شيوه تدريس تكامل آن است كه گفته شود تكامل به كلي مسئله اي مربوط به ژن هاست اين ژن ها هستند كه به خاطر منافع خودشان بدن را فريب مي دهند و سرش سوار مي شوند هر فرد جاندار ماشين بقاي ژن هايش است استفن كلارك نويسنده ضميمه ادبي تايمز مي نويسد ريچارد داوكينز تلاش كرده است تا خوانندگان تحصيل كرده را متقاعد كند كه نظريه تكامل را به عنوان بستري كه در آن بايد به خود و جهان انديشيد، جدي بگيرند و كوشيده است تا فهم نظريه هايش را از طريق تمثيل هاي قابل درك و شفاف نوشتن براي مخاطب غيرمتخصص آسان كند. كتاب ژن خودخواه داوكينز در سال 1976 در واقع پاسخي انگليسي به فضايي جديد براي بحث هاي تكاملي بود كه سال قبل از آن در آمريكا و با كتاب زيست شناسي اجتماعي نوشته ادوارد ويلسون به اوج خود رسيده بود. با آنكه بسياري از پديده هاي تكاملي جز در پرتو نظريه هاي داوكينز قابل درك نيست اما بزرگ ترين تكامل دانان معاصر حتي از بردن نامش اكراه دارند و او را ماجراجويي مي دانند كه از سنت دارويني خروج كرده است. با اين حال ريچارد داوكينز را بايد پدرخوانده جنبش تكاملي مدرن دانست. دانيل دنت (Dennet. C. D) فيلسوف انگليسي مي گويد: بعضي ها با داوكينز به عنوان كسي كه من اكنون يك تحليل گراي حريص مي نامم مخالف هستند. يعني فكر مي كنند كه او مسائل را بيش از حد ساده مي كند و مي كوشد تا با چند تبيين معمولي كار را يكسره كند. حتي با آنكه بعضي از اين اعتراض ها ممكن است حقيقت داشته باشد، اما خيلي هم حق با آنها نيست. رويكرد الگوريتمي كه داوكينز در پيش مي گيرد تعمدا بسيار ساده ساز است. اما داوكينز براي پيچيده تر شدن آن جا مي گذارد و هميشه هشدار مي دهد كه نسخه ارائه شده بيش از حد ساده شده داوكينز است در اشتباه نيست فقط گاهي زيادي خوشبين است. همكاران ريچارد داوكينز او را نقطه اوج فراداروينيسم مي دانند. او نويسنده اي توانمند است و از سويي به خاطر همه فهم كردن ايده هاي دارويني و از سوي ديگر به خاطر انديشه هايي اصيل درباره نظريه تكامل معروف است. او استعاره هاي گويا و موثري ابداع كرده كه موجب روشنگري در بحث هاي دارويني شده است. او در ژن خودخواه بحث مي كند كه ژن ها _ مولكول هاي DNA _ همانندساز يا واحد بنيادي انتخاب طبيعي هستند. جانداران و از جمله انسان، مانند هايي خودرو هستند كه ها همانندساز بر آن سوار مي شوند. پيروزي يا شكست همانندسازها بستگي به توانايي شان در ساخت خودروهاي موفق دارد. در اين ارتباط نوعي تمام كنندگي وجود دارد: خودروها همانندسازها را تكثير مي كنند نه خودشان را و همانندسازها خودرو مي سازند. داوكينز در كتاب فنوتيپ بسطيافته، به فراسوي بدن، به خانواده، گروه اجتماعي، ساختارها و محيطي كه جانوران ايجاد مي كنند، مي پردازد و آنها را به عنوان بخشي از فنوتيپ _ تجسم ژن ها _ مي بيند. او در مورد فرهنگ نيز ديدگاهي دارويني دارد و آن را با اختراع واژه مم واحد، وراثت فرهنگي، نشان مي دهد; مم ماهيتا همان ايده است و مانند ژن تحت اصول انتخاب طبيعي عمل مي كند. داوكينز در مقام استادي كرسي چارلز سيموني (Simonyi. C) براي فهم عمومي علم در دانشگاه آكسفورد، هرازگاهي درباره شگفتي هاي علم سخنراني هايي براي عموم ايراد مي كند. دانيل هيليس (Hillis. D) درباره اش مي گويد: مفاهيمي هچون ژن خودخواه، مم و فنوتيپ بسط يافته بسيار مهم و هيجان انگيزند. آنها طرز فكر مرا عوض كرده اند. متاسفانه بحث كردن با كساني كه اين ايده ها را بد تفسير كرده اند وقت زيادي از من گرفته است. آنها همانقدر كه در تبيين پديده ها كارآمد هستند قابليت بدفهمي نيز دارند. مي بينيد كه داوكينز آدم خطرناكي است. مثل ماركس. يا داروين. org.edge.www com.richarddawkins.www com.roycecarlton.www *** از نظر ريچارد داوكينز، ژن ها خودخواهند، ساعت ساز نابيناست و راز حيات راز نيست _ ديجيتال است. در اتاق شلوغ و به هم ريخته آپارتمان ريچارد داوكينز در آكسفورد، روي مانيتور كامپيوتر، نرم افزار مورفس توليد مكينتاش به طور تمام وقت تصوير متحرك جمجمه انسان را در حال تكامل نشان مي دهد. بارها و بارها آرواره بسيار بزرگ و پيش آمده آب مي رفت و جعبه جمجمه در مقياس هايي كه به طور مضحكي بي تناسب بودند ورم مي كرد: مغزي كوچك، مغزي غول آسا. داوكينز در حالي كه به صفحه نمايش نگاه مي كند مي گويد: جمجمه ما در طول هزاران سال به اين شكل بوده است، اگر ما اين همه قدمت داشته باشيم. همين روند در مورد جمجمه خود داوكينز به كار رفته است. اما حتي بدون شكل سازي آينده گرايانه، سر داوكينز بيشتر از هر سر ديگري انباشته از ايده هاي بحث انگيز بيست است و هفت سال پيش، داوكينز در يك كتاب كوچك به نام ژن خودخواه كه به طرز نگران كننده اي قانع كننده مي نمود دورنماي تكاملي راديكالي را مطرح ساخت. او در آن كتاب استدلال كرد كه موجودات زنده چيزي نيستند جز ظرف هايي جسماني كه ناچارند مانند غلامي حلقه به گوش به فرامين ژن هاي خودخواهي كه تنها روي همانندسازي و تكثير خودشان اصرار دارند، موبه مو عمل كنند. درست مانند فيلسوف و داستان نويس انگليسي، ساموئل باتلر (Butler. S) كه يك قرن پيش گفته بود: مرغ صرفا شيوه اي است كه يك تخم با آن تخم ديگري مي سازد. داوكينز عنوان مي كند كه ما چيزي نيستيم جز بيان ژن هاي خودخواهمان در فرآيند ساخت ژن هاي خودخواه بيشتر. داوكينز حتي با فرا گذشتن از اين ايده عنوان كرد كه ژن ها خودشان تجلي رمز فوق العاده ظريفي هستند كه دنياي اطرافش را مطابق هدف توليدمثلي خويش ماهرانه كنترل مي كند. او اين مفهوم را به فرهنگ نيز بسط داده و ايده ها را همچون موجوداتي رقيب و خود همانندساز توصيف مي كند و مم ( meme) مي نامد. داوكينز در كتاب رودخانه اي از بهشت با اين استدلال كه كل حيات در قلب خويش فرآيندي است براي انتقال اطلاعات ديجيتال، حاصل عمرش را به شكل يك نظريه تكاملي يكپارچه گسترش مي دهد. اين عقايد مسحوركننده و حتي كمي غيرمتعارف است اما مهم تر از همه آنكه ثابت شده به نحو حيرت انگيزي موثر هستند. هنگامي كه يكي از مم هاي داوكينز به نورون هاي شما اصابت كند، نورون هايتان با حرف شنوي آرايش مجددي در اطراف آن پيدا مي كنند. ممكن است در برابر پيغام آشكارشان ايستادگي كنيد، اما ناديده گرفتنشان دشوار و كنار نهادنشان غيرممكن است زيرا آنها در مفهوم دارويني كاملا شايسته اند. ادبيات انقلابي داوكينز در مورد تكامل به ويژه الهام بخش پژوهشگران حيات مصنوعي بوده است. در واقع، كار داوكينز براي پژوهش در الگوريتم هاي ژنتيكي زمينه تازه اي ايجاد كرد و توجه جامعه در حال رشد پژوهشگران حيات مصنوعي را به ديناميك تكاملي مخلوقات نرم افزاري شان معطوف ساخت. ريچارد داوكينز درست مانند هربرت سايمون ( Simon.H) و ماروين مينسكي (Minsky. M) كه دستور هوش مصنوعي را تدوين كردند، به نحوي كارآمد دستورات تكاملي حيات مصنوعي را تعريف كرد. اگر كسي بخواهد آينده تكامل طبيعي و ساختگي را درك كند، بايد آثار ريچارد داوكينز را مطالعه كند. تصاوير متحرك جمجمه هاي تكامل يابنده تنها ذره اي از طرح هاي داوكينز در مورد تكامل ساختگي است. ساير نشانه هاي داروينيسم ديجيتال كه به طور تصادفي برگزيده شده اند در گوشه و كنار آپارتمان داوكينز ريخته تشكچه هاي است روي صندلي هاي چوبي به طرز آراسته اي با تصاوير صورت هاي زيستي تمثيلي برودري دوزي شده است _ اين صورت هاي زيستي ( بيومورف ها ) رنگارنگ تمثال هاي نسلي هستند كه داوكينز نخستين بار نزديك به دو دهه پيش با برنامه حيات مصنوعي خانگي خودش خلق كرد. پس روي آنها ننشينيد. آنها را لالا وارد (.L Ward) _ همسر سوم داوكينز _ با عشق دوخته است. او در انگلستان بيشتر به نام رومانا، دستيار جذاب دكتر هو در برنامه اي به همين نام از شبكه بي بي سي معروف است اما شايد به بازي در نقش اوفليا در نمايشنامه هملت محصول بي بي سي بيشتر افتخار كند. او و داوكينز در يك ميهماني توسط داگلاس آدامز ( Adams. D) نويسنده شاهكار علمي تخيلي راهنماي مسافران مجاني كهكشان راه شيري به هم معرفي شدند. چه دنياي كوچكي! اين صورت هاي زيستي يادآور انديشه هاي دي آركي تامپسون (Thompsonص D. A) زيست شناس انگليسي متخصص در اشكال طبيعي است. در سال 1984 داوكينز كه از توانايي ذاتي كامپيوتر در همانندسازي الگوهاي اطلاعاتي كاملا آگاه بود، تصميم گرفت در نقش آفريننده ظاهر شود و با كامپيوتر مدل اپل IIبرنامه، ساده اي براي توليد ساختارهاي درخت _ شكل بنويسد. او آنها را بيومورف يا ساختارهاي زنده ناميد. براي اين تصاوير شايستگي تعيين كرد و به اين ترتيب كوشيد درختاني مجازي پرورش دهد كه از زيبايي افسون كننده اي برخوردار بودند. اما نتيجه اين برنامه خيلي بيشتر از تولد ماگنوليا يا نارون هاي شكوهمند بود. داوكينز در كتاب ساعت ساز نابينا هيجان كشف اشكال حيات مصنوعي را چنين توصيف مي كند: هنگامي كه اين برنامه را مي نوشتم هرگز فكر نمي كردم كه بتواند چيزي بيشتر از انواع مختلف اشكال درخت مانند را تكامل دهد. اميدوار بودم بتوان با آن بيد مجنون، سدر لبناني، سپيدار، جلبك دريايي و شايد شاخ گوزن ايجاد كرد. هيچ شهودي از شم زيست شناسي من، هيچ تجربه اي از بيست سال برنامه نويسي با كامپيوتر و هيچ خوابي از ديوانه وارترين روياهايم مرا براي رويارويي با آنچه در عمل بر صفحه نمايش ظاهر شد آماده نساخته بود. نمي توانم دقيقا به ياد بياورم كه در چه مرحله اي از اين زنجيره نخستين بار به فكرم رسيد كه تكامل دادن تصويري شبيه به يك حشره امكان پذير است. با يك حدس حساب نشده شروع كردم به پرورش نسل پشت نسل اشكالي كه به نظر هر بچه اي بيشتر شبيه يك حشره بود. همزمان با افزايش شباهت، ناباوري ام بيشتر شد... حتي هنوز هم نمي توانم آن احساس شادماني را كه نخستين بار از ديدن اين موجودات بي نظير كه پيش چشمانم ظاهر مي شدند در من پديد آمد از شما پنهان كنم. به وضوح ضربه هاي شكوهمند آغاز اپراي چنين گفت زرتشت اثر اشتراوس را مي شنيدم. از فرط هيجان نمي توانستم چيزي بخورم و آن شب هرگاه تلاش مي كردم بخوابم حشرات من از پشت چشمانم هجوم مي آوردند. شايد بامزه ترين اثر هنري تقليدي مربوط به زيست شناسي مصنوعي كه زينت بخش خانه داوكينز است اسبهايي چوبي باشد كه به طرز زيبايي تراشيده شده اند. بيشتر اين پناهنده هاي زيبا يادگار چرخ و فلك هاي روزهاي جشن هستند. چند تا از اين جانوران رنگ و رو رفته به دهه 50 مربوط مي شوند. آيا اينها هم يكي ديگر از عادات عجيب و غريب داوكينز؟ هستند نه به هيچ وقتي وجه مي پرسم معلوم مي شود كه مادر لالي به طور كاملا تصادفي سال هاست كه آنها را جمع آوري مي كند. اكنون در كنار بيومورف ها و جمجمه هاي شبيه سازي شده، اين اسبهاي چوبي نيز در خانه داوكينز نگه داشته مي شوند. همه اينها كاملا طبيعي به نظر مي رسد. واقعا طبيعي. در اتاق پذيرايي، داوكينز آلبوم بريده جرايد را برمي دارد و به سرعت ورق مي زند تا نامه اي را بخواند كه درباره ساعت ساز نابينا كه توضيحي عمومي در مورد انتخاب طبيعي است، به او نوشته شده بود. نامه توسط استاد دانشگاهي در نيوزلند نوشته شده است: يكي از مستعدترين دانشجويان دختر من اعتراف كرد كه مطالعه كتاب شما اشكش را درآورده است. او احساس مي كند كه داشتن هر نوع اعتقاد قبلي اكنون برايش غيرممكن است چرا كه نادرستي آنها به لحاظ منطقي ثابت شده است. استاد مذكور آنقدر لطف داشت كه پاسخي كه به آن دانشجو داده بود را ضميمه كند. داوكينز با صداي بلند مي خواند: هنگامي كه در اوايل اين قرن، لنين از آلمان عبور مي كرد، آلماني ها تنها در صورتي مجوز سفرش را صادر كردند كه او در يك ترن مهر و موم شده و درهاي قفل شده و بدون توقف يك نفس از اين مرز آلمان به مرز ديگر برود. آنها به خوبي از قدرت متقاعدكنندگي او و ايده هايش و توانايي آنها در ايجاد جو نارضايي آگاهي داشتند. من به همين دليل مودبانه از شما تقاضا مي كنم كه كتاب داوكينز را به هيچ كس قرض ندهيد. با آنكه لحن صدايش تا آستانه خودپسندي مي لرزد اما هرگز حالتي خصمانه ندارد. البته نويسنده نامه كاملا حق دارد. داوكينز مرد خطرناكي است. بدون ترديد ريچارد داوكينز امروزه برجسته ترين و قانع كننده ترين مبلغ داروين است. سخنان او حتي در مواقعي كه خواننده را از كوره به در مي برد باز هم الهام بخش است. او تام پين تمام عيار تكامل است، قهرمان سازش ناپذير دفاع از نيروي بي شعور انتخاب طبيعي و كاملا بي اعتنا به آنها كه حقيقت بنيادي تكامل را زير سوال مي برند. كريشنيست هايي كه به الوهيت طرح طبيعي اعتقاد دارند، البته ممكن است او را در كسوت گوبلز ديگري ببينند. اما از نظر داوكينز چيزي براي بحث نمانده است. ژن ها خودخواهند; ساعت ساز نابيناست. او تاكيد مي كند كه هر نگاه ديگري غير از اين خيانت به حقيقت مفاهيم است ارجمندي همچون اراده آزاد و معنويت در سايه تيره و مارپيچي ژن هاي ما به سر مي برند. او با مطرح ساختن ديدگاه خويش در ملاءعام مبني بر اينكه تئولوژي مسيحي چيزي نيست جز يك كيسه شانس شبه روشنفكرانه مملو از اسطوره هاي افسونگر، غيظ جوامع مذهبي انگلستان را برانگيخته است. استعاره هاي او، نثرش و ايده هايش با حرارتي عقلاني همزمان خواننده را منكوب كرده و خلع سلاح او مي كند دانشمندي نيست كه اسير خودناباوري باشد. در سخنان، رفتار و كتابهايش لحظاتي هستند كه او در تمام اعتقاداتش كه قاطعانه به آنها باور دارد همچون اسقف ويلبرفورس كاملا سازش ناپذير مي شود. حتي استفن جي گولد (Gould.J.S) طرفدار، داروين و تكامل دان مشهور دانشگاه هاروارد با معيارهاي سخت گيرانه داوكينز تنها يك نازك نارنجي است. داوكينز در كندوكاو درباره مرزهاي ميان تكامل طبيعي و تكامل مصنوعي بي نهايت موثر بوده است. در واقع داوكينز پيشنهاد مي كند كه وجوه تمايز ميان تكامل طبيعي و تكامل مصنوعي خودش مصنوعي است. او معتقد است كه تكامل واقعا فراگير است: ديناميك داروين همچون چندين رشته جديد از علم كامپيوتر به وجود آورده است كه آنها را در يك جو زيست شناختي قرار مي دهد. يكي از اين رشته ها زيست شناسي كامپيوتري است كه كانون توجه آن كاربرد الگوريتم هاي ژنتيكي و ساير فرمول هايي است كه براي همانندسازي آثار تكامل در تراشه هاي كامپيوتري معمولي از تكثير ژنتيكي تقليد مي كنند. رشته ديگر حيات مصنوعي است كه مي كوشد نه تنها تكامل بلكه تمام ويژگي هاي بنيادي حيات را با استفاده از سيليكون (و ساير مواد ) به جاي كربن، شبيه سازي كند. پژوهشگران اين رشته معتقدند حيات يك فرآيند اطلاعاتي است كه مي توان آن را از يك ماتريس به ماتريس ديگر منتقل كرد. org.think from 2, Magazine 1995 Wierd