Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811115-59944S1

Date of Document: 2003-02-04

ميزان آخر... نگاهي به وضعيت موسيقي كلاسيك در ايران _ 1 بنفشه سام گيس مشخص مي شود: آموزش، ميزان استقبال از موسيقي كلاسيك، اجراها و توليدات و ساختار اركسترسمفونيك تهران. موسيقي كلاسيك در ايران خارج از اين چند جريان راه نمي برد و اين چند جريان هم با مشكلات عديده اي مواجه اين هستند مشكلات اگرچه در سال هاي پيش از انقلاب كمرنگ تر بوده شايد به دو دليل كه: به علت ارتباط گسترده جامعه هنري ايران با انجمن هاي موسيقي خارج از كشور، اين روابط هم توانسته باعث پيشرفت موسيقي كلاسيك در ايران باشد چرا كه در اين ارتباط، نوازندگان و اساتيد خارجي كه از دانش و تكنيك بالايي هم برخوردار بودند به همكاري با اركستر سمفونيك تهران و تدريس در مراكز آموزشي دعوت مي شدند و يا خيل بسياري از هنرجويان و دانشجويان موسيقي براي تحصيل و ادامه رشته موسيقي به كنسرواتوارها و دانشگاه هاي خارج از كشور مي رفتند و پس از پايان تحصيلات، در حالي كه از سطح دانش و تكنيك بالايي برخوردار بودند، به كشور بازمي گشتند و مشغول به تدريس مي شدند. از همين رو سطح آموزش در داخل كشور هم در حد مطلوب و قابل قبولي بود. به خصوص كه سعي مي شد منطبق بر اصول آموزشي متداول در اروپا باشد چنانكه به روال معمول آموزش موسيقي در خارج از كشور، علاقه مندان به موسيقي از سنين نوجواني وارد هنرستان موسيقي مي شدند و پس از پايان تحصيلات متوسطه به كنسرواتوار تهران مي رفتند و حتي اگر نمي خواستند براي ادامه تحصيلات عالي به اروپا بروند، در همين دو واحد آموزشي، هنرستان و كنسرواتوار چنان آموزش ديده بودند كه نمونه ايشان را در ميان نوازندگان و موسيقي دانان امروز ايران بسيار مي توانيم بيابيم. علت دوم در كمرنگ بودن مشكلات موسيقي كلاسيك در ايران را به طور عمده مي توان در بذل توجه بي دريغ دست اندركاران هنر و فرهنگ به موسيقي دانست كه اين توجه، به حمايت هاي مادي و معنوي از آموزش، گروه هاي موسيقي و توليدات موسيقي منجر مي شد. اما پس از پيروزي انقلاب، تا چند سالي كه روابط با كشورهاي خارجي رو به تيرگي گذاشت، در پي آن از كيفيت آموزش، توليدات و اجراها كاسته شد آن هم پس از مدت زماني كه موسيقي به مفهوم عام و سپس موسيقي كلاسيك به طور خاص، در محاق فرو رفته بود و با يك رخوت تدريجي ا زحصر سكوت خارج شد، اما اين دوران سكوت، ناخواسته بر كيفيت اجراها و توليدات و آموزش تاثيرگذار بود چرا كه در اين سال ها، تمام ادوات و ابزار و حتي انديشه ها و تعلق ها هم به فراموشي اجباري سپرده شد، در ادامه، از سطح حمايت هاي مادي و معنوي از موسيقي به خصوص موسيقي كلاسيك هم كاسته شد و شاهد اين مدعا، وضعيت اسف بار سالن ها، سازها، درآمد نوازندگان و كيفيت رو به نزول سطح آموزش در هنرستان هاي موسيقي دختران و پسران و دانشكده هاي موسيقي است. هريك از اساتيد و دست اندركاران موسيقي كلاسيك از منظر نگاه خود، مشكلات موجود را تجزيه و تحليل مي كنند و هنگامي كه اين مشكلات، به صورت مجموعه اي در كنار هم قرار بگيرد حجم گسترده اي را تشكيل مي دهد كه براي دوستداران موسيقي كلاسيك نتيجه اي جز اظهار تاسف مكرر ندارد. متاسفانه مشكلاتي كه گريبان موسيقي كلاسيك را در مملكت ما مي فشارد، هيچ يك از هم جدا نيستند و چون حلقه هاي زنجير ناخواسته به يكديگر گره خورده اند. گذشته از آنكه، هريك زيرمجموعه هايي هم براي خود دارند و اين مشكلات به آن زيرمجموعه ها هرچند ناچيز و خرد هم سرايت خواهد كرد. در اين گزارش كه بيشتر به يك نظرسنجي از دست اندركاران موسيقي كلاسيك است وضعيت آموزش، كيفيت توليدات و اجراها، عوامل تاثيرگذار بر كيفيت و ميزان استقبال و علاقه مندي به موسيقي كلاسيك مورد بررسي قرار گرفته است. آموزش موسيقي دان; در حد هيچ مليحه سعيدي، مدير هنرستان موسيقي دختران كه شغل اصلي خود را نوازندگي، آهنگسازي و مديريت گروه بانوان ني ريز مي داند و مديريت هنرستان را يك وظيفه تحميلي بر خود مي شمارد درباره وضعيت آموزشي موجود در هنرستان موسيقي دختران مي گويد: وضعيت آموزشي در بخش خصوصي بسيار بد است به همين جهت وقتي شاگردان كلاس هاي خصوصي وارد هنرستان مي شوند از آنجا كه طبق اصول صحيح كار نكرده اند گاه مجبور مي شويم ساز بچه ها را عوض كنيم. اولين دوره هنرستان مقطع راهنمايي است كه به نظر من دير است چون آموزش موسيقي بايد از دوران كودكي شروع شود. البته طي سال هاي بعد از انقلاب علاوه بر مدتي كه هنرستان ما تعطيل بود، پس از بازگشايي هنرستان ها، نظام آموزشي غلطي جاري شد به اين صورت كه دروس عمومي بچه ها بسيار زياد بود و در عوض از ميزان دروس فني موسيقي كاسته شد. با اين شرايط هنرجو فرصت نمي كند به مسائل عملي و نظري موسيقي بپردازد. در حال حاضر دوره هنرستان 6 سال است كه اين 6 سال براي تربيت نوازنده كافي نيست به خصوص آنكه هنرجويان در حالي از هنرستان فارغ التحصيل مي شوند كه يك سري از دروس اصلي و جامع موسيقي را ياد نگرفته اند. به نظر من با اين نظام آموزشي پس از انقلاب، تنها تعداد فراواني عليل هنري پرورش داده ايم. در حال حاضر يك هنرجوي فارغ التحصيل از هنرستان موسيقي، چاره اي ندارد جز آنكه در كنكور شركت كرده و در صورت پذيرفته شدن، در رشته موسيقي در دانشگاه ادامه تحصيل دهد يا به همان معلومات در حد كارداني اكتفا كرده و به تدريس و همكاري با گروه هاي كوچك موسيقي مشغول شود. وضعيتي كه با آنچه در سال هاي پيش از انقلاب متداول بود بسيار متفاوت است. غلامحسين قريب كه بيش از 30 سال مديريت كنسرواتوار تهران _ هنرستان عالي موسيقي _ را عهده دار بوده و بر وضعيت آموزشي آن زمان هم نظارت داشته درباره وضعيت حاكم بر جامعه موسيقي پيش از انقلاب مي گويد: كنسرواتوار سازماني است كه دوره عالي تحصيل موسيقي در آن تدريس مي شود و از آنجا كه نيازمند آن است كه هنرجوي تعليم ديده را ثبت نام كند، پس تعدادي هنرستان هاي وابسته به خود هم دارد. در شهر پاريس حدود 10 هنرستان موسيقي فعال هستند. ما هم در سال هاي پيش از انقلاب كنسرواتوار موسيقي داشتيم كه در آن زمان به آن هنرستان عالي موسيقي مي گفتند. هنرستان ملي موسيقي هم ضميمه آن بود كه در واقع مقطع تحصيلات متوسطه بود و هنرجويان پس از گرفتن مدرك ديپلم، امتحان ورودي مي دادند و به هنرستان عالي موسيقي وارد مي شدند. يك مدرسه شبانه هم داير شد براي علاقه منداني كه به دليل بالا رفتن سن نمي توانستند وارد كنسرواتوار آن بشوند مدرسه شبانه هم كنسرواتوار آزاد نام گرفته بود و كار خود را از ساعت 5 بعدازظهر آغاز مي كرد. كنسرواتوار هنرستان و كنسرواتوار آزاد در يك مكان قرار داشتند و امكان جداسازي آنها هم وجود نداشت چون هزينه زيادي طلب مي كرد و براي دولت ممكن نبود. به هر حال هر كلاسي نياز به يك ساز پيانو داشت كه در آن زمان با وجود آنكه دولت هزينه آن را پرداخت مي كرد قيمت هر پيانو هزار 12 تومان بود و اين رقم خيلي بالايي بود. شاگردان هنرستان ملي كه از دوره راهنمايي به عنوان هنرجو پذيرفته مي شدند طي سه سال راهنمايي كه اولين دوره آشنايي هنرجويان با موسيقي بود، دروس عمومي مثل ساير مقاطع راهنمايي و دروس فني موسيقي مي خواندند كه شامل تئوري موسيقي و سلفژ آنها بود در طول اين سه سال از نظر ما ارزيابي مي شدند كه آيا مي توانند رشته موسيقي را ادامه بدهند يا زماني خير كه به هنرستان وارد مي شدند زبان و ادبيات فارسي هم به مجموعه دروس عمومي اضافه مي شد ضمن آنكه هارموني و آكوستيك و سلفژ هم در مجموعه دروس فني موسيقي اضافه مي شد. در اين مقطع هنرجويان يك ساز تخصصي هم انتخاب من مي كردند يادآور شوم كه آن زمان با وجود همين كنسرواتوار و هنرستان، اركسترهاي خوبي داشتيم. اركستر عماد رام و اركسترهاي ديگري كه به منزله پلي بين موسيقي ملي ايران و موسيقي علمي سمفونيك بودند به اضافه اركستر صبا به رهبري آقاي دهلوي، اركستر بانوان به رهبري خانم افليا پرتو، اركستر سمفونيك تهران و اركستر اپرا كه طبيعي است صرفا به آثار سمفونيك مي پرداختند. به نظر من موسيقي دانان آن زمان بيش از امروز زحمت مي كشيدند. به عنوان نمونه صبا و وزيري و خالقي مي خواستند آواز ايراني را به نت درآورند. نمي توان تصور كرد كه اين كار چقدر دشوار است. تقريبا غيرممكن است. ولي آنها تلاش كردند و من هم نوشته هايشان را ديدم ولي جور درنمي آمد. بالاخره به اين نتيجه رسيديم كه آواز ايراني بايد با بداهه نوازي و بدون نت بيان شود. به هر حال، پس از اينكه هنرجويان از هنرستان فارغ التحصيل مي شدند و ديپلم مي گرفتند، ما يك نمره سر حد براي ورود به كنسرواتوار تعيين كرده بوديم كه اگر شاگردي در امتحانات ورودي كنسرواتوار نمره اي بالاتر از آن كسب مي كرد مي توانست وارد كنسرواتوار شود. امتحان ورودي براي هر رشته سازي شامل برنامه هاي متفاوت و بسيار هم سنگين بود به همين اندازه هم براي امتحان فارغ التحصيلي سخت گيري مي كرديم. تا حدي كه در طول يك روز امتحان فارغ التحصيلي از دو شاگرد مي توانستيم بگيريم. كنسرواتوار چند رشته داشت. رشته ساز، آهنگسازي، آواز، نظام، و دوره اپرا كنسرواتوار چهار سال طول مي كشيد و در پايان مدرك كنسرواتوار به مثابه ليسانس موسيقي بود. وي شيوه آموزش فعلي را نادرست و غلط مي داند و كاربرد اين سيستم را منجر به از دست رفتن موسيقي علمي مي بيند. قريب درباره شيوه آموزش عالي موسيقي مي گويد: دانشگاه جاي موسيقي عملي نيست. دانشگاه بايد موزيكولوژي تدريس كند و بايد موزيكولوگ تربيت كند. مثل رشته هاي ديگر كه تا مقطع دكترا و فوق دكترا هم پيش مي روند. جاي نوازنده، كنسرواتوار است. كنسرواتوار نداريم، پس نوازنده هم نداريم و در نهايت اركستر سمفونيك هم نداريم. آن نوازنده هاي قديمي كه فارغ التحصيل كنسرواتوار بوده اند يا پير و بازنشسته شده اند يا فوت كرده اند پس بايد جايگزين داشته باشند و جايگزيني ندارند چون اين نظام آموزشي غلط، نمي تواند نوازنده تربيت كند. آهنگساز هم نمي تواند تربيت كند، آهنگساز هم بايد در كنسرواتوار تعليم ببيند. پس در چنين شرايطي، متاسفانه بايد بگويم كه اصلا موسيقي علمي نداريم. موسيقي علمي بايد توسط آهنگساز تعليم ديده تصنيف و توسط نوازنده تعليم ديده اجرا شود كه از هر دو محروم هستيم.