Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811115-59936S2

Date of Document: 2003-02-04

ميراث عراق و نوستالژي قدرت علي معظمي عراق; بي ترديد نام اين سرزمين تاريخي براي هر كدام از شما حامل تداعي هايي است، تداعي هايي كه مي توانند در هر لحظه رنگي ديگر داشته باشند و گاهي بسي دور از انتظار: سوم خرداد 76 بود روز بعد از انتخابات اول صبح به دانشگاه مي رفتم و نمي خواستم هيچ چيز از هيچ كس بپرسم: چيزهايي كه از اخبار انتخابات جسته گريخته مي شنيدم غريب بود و شايان باور نمي نمود. خودم را گرفتم و نپرسيدم تا به دانشگاه برسم. جلوي تريا بالاخره يك آشنا از پشت عينكش به من خنديد: چه؟ خبر مگر؟ نشنيده اي نه شش ميليون! كدام شان... در مقابل چند؟ ميليون! ... مهدي نصيري بود; اولين كسي كه اولين خبر را به من داد و چه شوري داشتيم تا پايان آن روز و آن روزها. امروز اما مهدي اي نصيري از علم و صنعت در عراق زنداني شده است; مانند بسياري ايراني هاي ديگر و من از ترس اين كه او باشد كه مي شناسمش به اين دل خوش كرده ام كه آشناي من در اين سال ها... مي بينيد كه قدرت تداعي چه شگفت است و چگونه انديشيدن به ميراث فرهنگي عراق مي تواند آدمي را مثلا به دايره نام هاي آشنايي در بند؟ بيندازد اين تداعي خاص را شايد بتوان به ماليخولياي نويسنده اي نسبت داد كه شب و روزش از انديشيدن به صاحبان نام هاي دربند پر شده است و ديگر نزد او و امثال او نشاني از آن شور مورد ادعا اما نيست از ماليخولياي اين نويسنده كه بگذريم باز هم نمي توانيم منكر قدرت تداعي چيزها و جاهايي شويم كه تاريخي مي خوانندشان. سرزمين ها، اشيا و نام هاي تاريخي همه و همه حاملان آگاهي و تداعي اند و قدرت افسونگر تداعي همواره بار آگاهي اين ميراث را در پشت خود پنهان مي كند و آن را چونان گنگ خواب ديده اي مي نماياند تا هر چه خود مي خواهد از زبانش بگويد. براي اين كه به تفكيك بين شان آگاهي دهنده و تداعي بخش تاريخ پي ببريم مي توانيم به تفاوت و تقابل بين دو نوع ديدگاهي توجه كنيم كه هر كدام يكي از اين دو وجه را به قوت باز مي نماياند: نخست ديدگاه تاريخ نگاري انتقادي است كه سعي مي كند در موضوع تحقيق خود هر چه بيشتر و جزيي تر پاره هاي داده هاي تاريخي را جمع كند و با نقد منابع و به حداقل رساندن پيش فرض ها محتاطانه ترين و در حد امكان محكم ترين نتيجه گيري ها را به دست دهد و پس از آن هم به هر نتيجه اي رسيد اين نتيجه تا ابد در مقابل نقدها و پژوهش هاي جديد بي دفاع رها خواهد شد. ديدگاه دوم، كه البته با اولي تشكيل يك حصر نمي دهند، ديدگاهي است كه تاريخ حقانيت خود را مي نگارد. اگر ديدگاه نخست فروتنانه در جست وجوي معرفت است اين يكي به يقين مدعي حقيقت است. ديدگاه دوم هر چه بتواند بيشتر براي مدعاي خود سند مي آورد و مستندهاي معارض را طرد و طعن مي كند و اگر نتواند ناديده اين مي گيرد ديدگاه است كه از خاصيت تداعي بخشي هر آنچه تاريخي است، به هر اندازه كه بتواند بهره مي جويد. در دوران مدرن حكومت هاي توتاليتري چون حكومت صدام از اين نگرش نوع دوم به تاريخ بهره ها برده اند و حكومتي چون حكومت صدام از آن رو توانسته چنين كند كه چكمه هاي سربازانش بر روي خاكي پرعتيقه رژه مي رفته اند. بهره گيري حكومت هاي توتاليتر از تاريخ، بهره گيري اي در جهت ساخت و ترميم مداوم انديشه حزبي شان بوده است و در اين راه به جنبه تداعي بخش اشياي تاريخي اتكاي تام داشته اند: وقتي صدام خود را سردار قادسيه مي ناميد چشم به همه ناكامي ها و تحقيرهاي مردم عراق داشت تا آنها را در پي سال هاي پرتلاطم استقلال به ياد اين بيندازد كه ملتي بزرگ بوده اند و جا دارد و فرض است كه اين بزرگي را تجديد كنند. او در ساختن اين تصوير بزرگ از همه عنصرهاي متضاد پيش و پس از اسلام سرزمين بين النهرين بهره مي گرفت و عراقيان را وارث همه اين چيزهاي متناقض مي نمود و از همه مهم تر ايشان را به مثابه مسلماناني به تصوير مي كشيد كه بايد بار ديگر سرزمين مجوسان را تسخير كنند! شايد او در طراحي اين تصوير همان اندازه كه به انگيزش عراقيان دل بسته بود به تحريك طرف مقابل هم اميد داشت تا ايرانيان نيز خود را در نقشي كه او مي خواست - يعني مجوسان - ببينند و پا به صحنه اين جنگ تاريخي بگذارند و چونان طرف شر در جنگ آخرالزمان شكست بخورند. اما او خيلي زود بايد فهميده باشد كه طرف مقابل پذيراي اين نقش نبود: ايرانيان كه به خاكشان تجاوز شده بود به درستي مي توانستند خود را در طرف مظلوم و حق تصوير كنند و از آن گذشته آنان در سايه حكومت و رهبري فرهمند خود را ادامه تاريخي جريان حق مي ديدند كه نهايتا بايد بر باطل پيروز مي شد. استفاده حكومت هاي توتاليتري چون حكومت صدام از تاريخ و ميراث تاريخي استفاده اي معطوف به آرمان قدرت است. نگرش انتقادي به تاريخ، آن را همچون منبعي براي آگاهي انسان و خدمت به انسان مي خواهد و ميراث تاريخي را از آن جهت مهم مي داند كه مي تواند با حمل آگاهي، به انسان بودن و آگاه بودن انسان ها خدمت كند، انسان هايي كه بالاجبار گرفتار عادت ها و سنت هاي گذشتگان اند و به شناخت آن براي تعيين تكليف با آن نيازمند. در مقابل شيوه برخورد حكومت هاي توتاليتري چون حكومت صدام با تاريخ به گونه اي است كه برساخته هاي خود را، كه به اسم حقيقت تاريخي جا مي زنند، آن چنان آرمان هاي بلندي بنمايند كه نه تنها همه بايد بي چون و چرا به آن باور داشته باشند بلكه به راحتي حاضرند و حتي واجب مي دانند كه جان صدها هزار انسان بر سر ادعايي پوچ كه شايد رنگ و لعاب تاريخي هم دارد فدا شود تا چيزي همچون اعاده پيروزي هاي سردار قادسيه دوباره تحقق يابد. بي شك در عملكرد چنين حكومت هاي توتاليتري با اين كه هميشه ادعاي حقيقت مي شود دغدغه اي براي حقيقي بودن ادعا وجود ندارد: ديكتاتوري چون صدام هرگز بر نمي تابد كه كسي در مورد مدعيات او و نسبت آنها با عبارات تاريخي اي كه دستگاه تبليغي اش به كار مي برد چون و چرا كند. در اين جا اشياء تاريخي سندهاي آگاهي بخش نيستند بلكه سمبل هاي حقانيت اين رژيم توتاليترند. از همين رو است كه ارزش ميراث فرهنگي در حكومت هاي توتاليتر ارزشي ابزاري است: تا هر وقت كه به كار تحكيم قدرت يا ترميم ايدئولوژي بيايند خوباند اگر نه حكومت توتاليتري چون حكومت صدام مي تواند آنها را به دست فراموشي بسپارد تا ويران شوند و يا حتي بي توجه بگذارد تا به غارت روند و اصلا در حكومتي چون حكومت صدام كه كرور كرور اتباع خود را مي كشد تا قدرتش تحكيم شود و روياها و ادعاهاي برساخته اش بي خدشه بنمايد انسان ها چه محلي از اعراب دارند كه حالا آگاهي شان مهم؟ باشد از ياد نبريم كه ايدئولوژي هم در حكومت توتاليتر جز در خدمت قدرت نيست و به خودي خود چيزي نيست: در آستانه تسخير كويت از سوي عراق چون قرار بود از جانب شرقي اطميناني حاصل شود ايرانيان تا ديروز مجوس، برادران مسلمان صدام خوانده شدند كه به آنها درس دينداري هم داده مي شد و لازم بود به آنها يادآور شود كه در نامه هاشان از چه سلام هايي بايد استفاده كنند تا با ادب ديني بخواند. با دقت در رفتاري كه چنين حكومت هاي توتاليتري دارند مي توان ديد كه منظومه هاي تاريخي در مقابل اصل حفظ قدرت و حذف مخالف آن قدر بي اهميت اند كه گاهي از اعتبار مهمترين شان براي رسيدن به اهداف پيش پا افتاده اي كه در لحظه مهم به نظر آمده اند مي گذرند. از همين رو است كه تاريخ و اعتقادات در حكومتي چون حكومت صدام بي سيرت مي شوند و تاريخ نگاري رسمي به دست نهادهايي مي افتد كه يادآور اداره حقيقت در رمان 1984 اورول هستند. اما برداشت هاي نوستالژيك از تاريخ مختص حكومت هاي توتاليتر نيستند; به گفتار كساني كه امروز در سرزمين هاي اطراف ما قد علم كرده اند، بنگريد تا ببينيد تاريخ را چگونه مي خوانند. چيزي كه هست اين است كه چنين گروه هايي در صورت به قدرت رسيدن همه انگيزه هاي تبديل شدن به حكومت هاي توتاليتر را دارند. امروز بهانه نوشتن اين يادداشت احتمال جنگي نزديك است كه گمان مي رود وقوع آن بخشي از ميراث تاريخي بين النهرين را نابود كند: ميراثي كه به آگاهي تمام انسان ها تعلق دارد; انسان هايي كه زندگي و آبروي تك تكشان مهم است و اگر پاي انتخاب در ميان باشد حفظ جان تك تك آنها حتي فرودست ترين شان مهمتر است از حفظ پاره سنگ هايي كه اغلب يادگار جباران خونريز تاريخ اند; مگر اينكه خود آن انسان ها به اختيار و با آگاهي بخواهند براي حفظ اين ميراث حامل آگاهي جان دهند; و آگاهي نيز همچون آزادي آرماني است شايسته جان سپردن. اين آثار به جا بمانند يا ويران شوند مي توانند در خاطره و تاريخ انسان ها ادامه حيات دهند; خاطره آنها اگر همچون اسنادي براي افزايش معرفت به كار رود مي تواند در عين ويراني اصل، آبادگر باشد و اگر همچون ابزاري براي ارضاي نوستالژي قدرت به كار روند بايد منتظر بود كه شمشير پادشاهان بابل از وراي صدها سال باز هم خون بريزد. راستي كدام مهمترند; انسان ها يا...