Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811115-59935S3

Date of Document: 2003-02-04

زباني نو حتي در گذشته احمد غلامي قابليت هاي سينماي ايران به كندي افزايش مي يابد و سبك هاي سينمايي آن تداوم ندارد و اگر تداوم هم دارد، در نهايت با تكرار به بن بست مي رسد. اندك كارگرداناني هستند كه در سبك هاي سينما، قابليت هاي زباني را افزايش مي دهند و با آنكه ممكن است جزو كارگردان تثبيت شده باشند، هنوز تجربه مي كنند و با تجربه گرايي پاساژهايي در آثار خود باز مي كنند كه زنده بمانند، جذاب باشند و به تكرار نيفتد. همانگونه كه ادبيات قابليت هاي زباني خود را افزايش و واژگان خود را توسعه مي دهد، سينما نيز ناگزير از گسترش قابليت هاي زباني است. ما امروز با زبان 20 سال پيش حرف نمي زنيم. زبان ما تغيير فاحش يافته. اين تغيير در زبان چنان به سرعت اتفاق مي افتد كه آدم هاي دو دهه گذشته، وقتي در جمع نسل نو قرار مي گيرند، به جرات مي توان گفت كه حتي برخي از اصطلاحات و واژه ها را نمي فهمند و گيج و گنگ به آنها نگاه مي كنند تا چيزي را استنباط كنند. براي اين نسل نوشتن و براي اين نسل فيلم ساختن كار بسيار دشواري است. اگر نتوانيم چه در ادبيات و چه در سينما قابليت هاي زباني خود را افزايش دهيم به گونه اي حيرت انگيز واپس گرا خواهيم شد. تداوم گرايي و افزايش قابليت ها رابطه تنگاتنگي با يكديگر دارند. يعني زماني كه قابليت هاي زباني افزايش مي يابد خود به خود تداوم هم به وجود در مي آيد دل همين ماجرا تجربه گرايي نيز ادامه مي يابد. آنچه در اين اتفاق بسيار مهم است آن است كه وقتي شما در ادبيات يا سينما قابليت هاي زباني خود را افزايش مي دهيد ناگزير و ناخواسته فرم هاي ساختاري نيز تغيير مي كنند. افزايش قابليت هاي زباني، تصويري يا كلامي مخاطب خود را نيز ارتقا مي دهد. ارتقاي مخاطب موجب مي شود تا نويسندگان و كارگردانان، فرم هاي تازه تري را تجربه كنند و نگران درك و دريافت مخاطبان نباشند. البته در سينماي جهان اين روند با سرعت عجيبي اتفاق مي افتد. به طور مثال اين پروسه را به خوبي مي توان در كارهاي كريستوفر نولان ديد. در فيلم هايي چون در تعقيب بي خوابي، و به ياد بيار يا در فيلم هاي ديويد لينچ با حفظ تداوم قابليت ها چنان گسترش مي يابد كه گاه موجب ابهام براي مخاطبان مي شود. اما اين نوع ابهام منفي نيست، ابهام لذتبخش هنري است. در ادبيات نيز اين گونه است. افزايش قابليت ها چنان سريع اتفاق مي افتد كه گاه دلمان مي خواهد برگرديم و به عقب نگاه كنيم و فرم هاي تجربه شده را دوباره به شكل ديگري تجربه اما كنيم هر چه هست و بايد باشد اين است كه ما دائم بايد نو شويم حتي اگر دلمان براي كهنگي خودمان لك زده باشد. البته بازگشت به گذشته با ديدي نو گاهي بسيار دشوارتر از بدعت و نوآوري است، گاه اتفاق هايي در ادبيات و سينما مي افتد كه از زمان خودش هم جلوتر است، يكي از اين اتفاق ها در سينما فيلم معما ساخته استنلي دانن در دهه 60 است. آنچه را كه ما امروز پست مدرنيسم، نسبي گرايي شخصيت ها و جانشيني آدم ها به جاي يكديگر درباره شان صحبت مي كنيم در اين فيلم ديده مي شود. در ادبيات نيز مي شود مثال هايي آورد. اين ها استثناء هستند. استثناها مهم اند اما در روند كلي حركت اصل نوع آوري، تداوم، تجربه و پويايي است اگر اين اتفاق نيفتد طعم هنر از دست مي رود.