Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811115-59935S1

Date of Document: 2003-02-04

تابلويي واقعي از شيطان گفت وگو با كمال تبريزي حامد صرافي زاده مهم ترين جذابيت رمان مرشد و مارگريتا تلفيق فضاهاي واقعي و غيرواقعي است طوري كه شما متوجه اين تلفيق نشويد سراغ حسن صبارفتيم به خاطر اينكه هم فيلمبردار هست و هم نقاش بنابراين فكر كردم به تصوري كه يك نقاش در تخيلش مي گنجد نياز دارم به لحاظ تصاويري كه مي خواستم بگيرم شايد حال ديگر بتوانيم كمال تبريزي را به عنوان يكي از جسورترين كارگردان هاي بعد از انقلاب قلمداد كنيم. فكر مي كنم ساختن فيلمي بسيار تلخ درباره جنگ _ مسلخ عشق _ و به نمايش در نيامدن اش تا به امروز، وارد شدن به عرصه كمدي در سينماي جنگ _ ليلي با من است _ساخت، سريالي جدي و تلخ درباره دختران فراري در صدا و سيماي جمهوري اسلامي _ دوران سركشي _ ساختن فيلمي درباره فرش با گروهي ژاپني _ فرش باد _ و در آخر انتخاب رمان مرشد و مارگريتا براي آخرين فيلمش _ گاهي به آسمان نگاه كن _ بتواند ادعايمان را ثابت كند يا حداقل نشان دهنده اين باشد كه تبريزي براي ورود به عرصه هاي جديد و تجربه هاي نو اصلا ابايي تا ندارد قبل از گفت وگو با او فكر مي كردم رسول ملاقلي پور سخت ترين كسي است كه بتوان او را براي گفت وگو پيدا اما كرد كمال تبريزي اثبات كرد كه او هم جزو سخت ترين هاست، چرا كه به مدت سه هفته يا موبايلش در خانه بود، يا خاموش بود يا حتي تا ساعت 301 بامداد در دسترس نبود (البته بايد به او حق بدهيم چرا كه كاركردن همزمان روي سه پروژه در يك سال ديگر وقتي براي در دسترس بودن باقي نمي گذارد )به هر حال با هزار زحمت او را پيدا كرديم و در خانه اش به مدت 3 ساعت درباره همه چيز گفت وگو كرديم و (البته من هنوز اعتقاد دارم رسول ملاقلي پور سخت ترين گزينه براي گفت وگو است چرا كه وقتي او را پيدا كرديد با شما گفت وگو نمي كند ). چيزي كه در خانه تبريزي توجه مرا به خود جلب كرد چيزي بود كه شما احتمالا در سريال هاي ژاپني آن را زياد ديده ايد، همان چيزي كه در بيرون خانه هايشان آويزان مي كنند و با وزيدن نسيم، صداي آرام زنگي به گوشمان مي رسد. همان وسيله اي كه قطعا در تمامي سريال هاي ژاپني ما اينسرتي از آن را ديده ايم. اين شي خاص به يكي از لوسترهاي خانه كمال تبريزي آويزان بود و به احتمال زياد يادگار سفر او به ژاپن است. تبريزي با فرش باد و گاهي به آسمان نگاه كن به جمع دو فيلمي هاي جشنواره فجر پيوست و اگر مي توانست نسخه سينمايي دوران سركشي را هم آماده كند ديگر ركوردار مي شد، اما فرش باد و گاهي به آسمان نگاه كن فضايي كاملا متفاوت با فضاي فيلم هاي اين سال ها دارند. حداقل عكس ها و حرف هاي تبريزي به ما مي گويند در گاهي به آسمان نگاه كن با فيلمي به شدت عجيب و غريب روبه رو هستيم. *** آقاي * تبريزي، گويا مي خواهيد امسال ركورددار شويد، سه فيلم در يك جشنواره...؟ تبريزي: يك فيلم آماده براي جشنواره اما دارم دو كار ديگر، اگر خيلي تلاش كنيم، شايد يكي را بتوانيم به جشنواره برسانيم. ولي كاري كه صددرصد در جشنواره حاضر خواهد بود فيلم فرش باد است. اما حاضر شدن كار بعدي بستگي دارد به اينكه اوضاع چگونه باشد و مراحل تدوين چگونه پيش برود و نمي توانم مطمئن باشم. خيلي اميدوار نيستم و خيلي هم مايل نيستم كه چند كار داشته باشم ولي هم به علت حقوقي كه تهيه كننده دارد و هم به خاطر اينكه فكر مي كنم جشنواره جاي خوبي است براي نمايش اول بعضي فيلم ها به خصوص گاهي به آسمان نگاه كن براي همين است كه تلاش خودمان را مي كنيم. دوران سركشي قطعا به جشنواره نمي رسد اما شايد اين فيلم را براي جشنواره كودكان و نوجوانان اصفهان، به خاطر موضوعي كه دارد، آماده كنيم. كمي * درباره جريان ساخته شدن فرش باد بگوييد.، فرش باد پروژه مشتركي بود بين يك شركت ايراني و يك شركت ژاپني. طرف نماينده شركت ايراني آقاي شجاع نوري بودند و نماينده شركت ژاپني آقاي ياماشيتا و خانم ماسودا بودند. اينها موضوعي طرح كرده بودند كه قصه داستانش در ارتباط با فرش هاي ايراني بود و با آقاي شجاع نوري تماس برقرار كرده بودند و به دنبال كارگرداني براي كار بر روي اين طرح مي گشتند. از طريقي، چند كارگردان به آن شركت توصيه شده بودند كه اسم من هم بود و طي مشورتي كه با آقاي شجاع نوري داشتند، قرار شد كار را من انجام دهم. خانم گلپريان، كه از هواداران سينماي ايران در ژاپن هستند و مترجم بسيار خوب و زبردستي هم هستند، صحبت هاي مقدماتي را با من داشتند. بعد از برگشتن به ايران، قرار شد كه آنها طرحشان را بدهند. با يك فيلمنامه نويس ژاپني، در دفتر آقاي شجاع نوري راجع به طرح و فيلمنامه صحبت كرديم و به يك ايده كلي رسيديم. چند فيلم از فيلم هايي كه خودم كار كرده بودم و يا فيلم هايي كه فضايشان را دوست داشتم به آن فيلمنامه نويس دادم و او هم به من چند فيلم ژاپني معرفي كرد كه آنها فيلم هايي بودند نزديك به آنچه كه من مي خواستم. غير از فيلم هاي خودم فيلم نياز و چكمه و چند فيلم ديگر را به او معرفي كردم. فيلمنامه نويس ژاپني چند اتود زد ولي من را راضي نكرد. چند خلاصه نسبتا مفصل نوشتند ولي من ديدم بخشي كه مربوط به ايران است، اصلا حس و حال خوبي ندارد. با مشورت آقاي شجاع نوري تصميم گرفتيم به آنها اعلام كنيم كه اگر فيلمنامه خوبي مي خواهيد كه من كار كنم فيلمنامه نويس ژاپني از عهده اين كار برنمي آيد و بايد از يك فيلمنامه نويس ايراني كمك بگيريم و آنها موافقت كردند. سراغ آدم هاي مختلف رفتيم ولي گرفتاري داشتند و نتوانستند كار را قبول كنند. سراغ آقاي سليماني نيز رفتيم كه اولين تجربه اين چنيني ايشان بود و آقاي شجاع نوري توصيه شان را كرده بودند و تصميم گرفتيم براي كار روي فيلمنامه جمعي را تشكيل بدهيم و در مورد ايده كلي و جزئياتش صحبت كنيم. اعضاي اين جمع، من بودم، آقاي شجاع نوري، آقاي كيانيان و آقاي چاركچيان كه دستيار و برنامه ريز من بودند و آقاي سليماني. اين گروه پنج نفره، روزهاي متوالي با هم صحبت كردند تا به چارچوب مشخصي رسيدند كه داستان از كجا شروع شود و چگونه ختم شود. كار كه كامل شد، فيلمنامه را ترجمه كرديم و براي ژاپني ها آنها فرستاديم هم موافقت كردند و آقاي سليماني شروع به نوشتن فيلمنامه با نظارت گروه كردند و به فيلمنامه نهايي رسيديم. سفارشي هم به آقاي مقصودي داديم بابت اينكه دوباره نويسي نهايي را ايشان انجام دهند كه بيشتر معطوف مي شد به حس و حال صحنه ها و ديالوگ هايي كه صحنه داشت. اما چارچوب اصلي را آقاي سليماني نوشتند: و بعد رسيديم به فيلمبرداري. شما * فرموديد كه فيلم قرار بود در دو فضا بگذرد با يك طرح كلي به نام فرش ايراني حس، كردم اين قضيه، مقدمه اش از قصه هاي رودخانه آمده... شايد اين طور باشد، يادم هست آن موقع كه سريال قصه هاي رودخانه را كار مي كردم، خيلي به مسئولين سيما فيلم اصرار كردم كه ارتباطي بين بچه ها برقرار شود و دو دختر يا دو پسر نگيريم يك دختر باشد با يك پسر. مثلا يك دختر ايراني باشد، يك پسر مالزيايي و يا برعكس. اما قبول نكردند چون چنين حالتي غيرقابل پخش مي شود. اين وجه برايم خيلي خوشحال كننده بود چون اين طوري خيلي از حرف هاي ناگفته را مي توان زد. رابطه عاطفي كه بين دختر و پسر برقرار مي شود خيلي مي تواند گوياي مطالب باشد در صورتي كه با دو دختر يا پسر نمي توان اين كار را بنابراين كرد اين وجه قضيه خيلي برايم اميدواركننده بود و خوشحال بودم كه اين جا توانستيم اين كار را بكنيم. يك دختر ژاپني و يك پسر ايراني كه در طول قصه به يكديگر نزديك مي شوند و اين خيلي هم جذاب و شيرين شده است. بنابراين اين كه اين كار را نتوانستيم اينجا انجام بدهيم درست است ولي قصه كاملا متفاوت است. داستان از ژاپن شروع مي شود و بقيه ماجراها برمي گردد به ايران و در مرحله نهايي برمي گرديم به ژاپن. نكته اي كه وجود دارد اين است كه جشن هاي ژاپني ها به اماتسوري معروف هستند. يك اماتسوري مذهبي در ژاپن هست كه بسيار معروف است و در فصل به خصوصي از سال برگزار مي شود و بسيار مهم و با اهميت است. اصلا به هيچ كس اجازه فيلمبرداري داده نمي شود. در روز جشن هر كسي نمي تواند برود مگر چند كانال تلويزيوني. در اين جشن ارابه هاي بزرگي وجود دارد. اين ارابه ها به اسم داشي هستند و روي اين ها پرده هاي بزرگي از نقاشي هاي اسطوره اي وجود دارند كه همه قديمي هستند. چند صد سال پيش، بنا به رابطه اي كه تجار ايراني با ژاپني ها برقرار كرده بودند، در يكي از ها اماتسوري به جاي اينكه پرده ژاپني آويزان كنند يك فرش ايراني آويزان كرده بودند. ايده ژاپني ها براي شروع قصه همين بود. اين كه يك ژاپني مسئول برگزاري اماتسوري تصميم مي گيرد كه در زمان حاضر يك فرش ايراني را در آنجا آويزان كند. بنابراين قصه از جايي شروع مي شود كه ژاپني ها به ايراني ها سفارش بافت فرشي را مي دهند و داستان شروع مي شود. با * توجه به عكس هايي كه از فيلم ديده ام، حس كردم كه فضاي طنزي در فيلم هست، درست؟ است بله. آقاي * كيانيان از ابتدا به عنوان مشاور بودند يا بعد به عنوان بازيگر انتخاب؟ شدند از اول فكر كرديم كه يكي از نقش هاي اصلي را آقاي كيانيان بازي كنند. انتخاب * بازيگران ژاپني بر چه اساس؟ بود آيا آنجا تست؟ گرفتيد حدود 10 روز به ژاپن رفتيم و انتخاب كرديم. براي انتخاب نقش دختر تعدادي دختر كه آموزش بازيگري ديده بودند و تست شان به صورت ويدئويي ضبط شده بود را به ايران فرستادند و من او را انتخاب بعد كردم سفري به ژاپن داشتم و با دختر ملاقات كردم و با او صحبت كردم و بازيگرهاي ديگر را نيز انتخاب كردم. تنها بازيگري كه به ما تحميل شد و البته بد نبود، خانم يوكي كودو بودند كه به خاطر محبوبيتشان در ژاپن معرفي شدند. براي نقش مرد آقاي انكي كه مرد شريف و خاكي و افتاده اي بودند و بسيار خوب با شرايط كنار آمده بودند را انتخاب كرديم. ابتداي كار مقداري با خانم يوكي كودو مشكل داشتيم چون در عوالم خاصي بودند و بسيار هاليوودي برخورد مي كردند و مي بايست اين روحيه را بگيريم و برايش توضيح دادم كه قصه چه جوري است و او نمي تواند لباس و آرايش خواسته خودش را داشته باشد. مهم ترين فيلم اين خانم فيلم قطار اسرارآميز جيم جارموش است. مشاور * ژاپني هم؟ داشتيد در ژاپن يك دستيار داشتم. البته خانم گلپريان هم بودند كه خيلي كمك كردند ولي دستياري داشتم كه ايشان به من در انتخاب لوكيشن ها بسيار كمك كردند و همين طور در ارتباط برقرار كردنم با بازيگرها. اين دستيار مستندساز شبكه BBC ژاپن بودند. موقعي كه رفتيم ژاپن همه گروه ژاپني بودند جز من، تهيه كننده و آقاي پويا - فيلمبردار. مشكلي * براي هدايت بازيگران ژاپني؟ نداشتيد اصلا. آقاي انكي و دختر بچه از ايران با ما بودند، چون ما اول از ايران گرفتيم و با هدايتي كه آقاي كيانيان مي كرد، راه افتاده بودند. بنابراين وقتي به ژاپن رفتيم، براي گرفتن صحنه هاي مربوط به ژاپن آقاي انكي از من خواست كه به ياد روزهاي كار در ايران، پلان هاي ايشان را من (صدا - دوربين و حركت ) بگويم. با اين دو نفر مشكلي نداشتيم چون ديگر راه افتاده بودند فقط با خانم يوكي كودو يكي دو روز مشكل داشتيم. فيلمبرداري * چقدر طول؟ كشيد و؟ تدوين كلا 2 ماه و تدوين يك ماه و ده روز طول كشيد. آيا * فيلم فيلمي توريستي شده، فيلمي براي معرفي فرهنگ ايران و؟ ژاپن چيزي است در معرفي فرهنگ ايراني و همگوني هايي كه با فرهنگ ژاپن فرهنگ دارد ايراني را در قالب فرش مي بينيد. هم اجزاي هماهنگ شده فرهنگ ژاپني را با فرهنگ ايراني مي بينيم و هم اجزايي را كه با آن در تقابل است. نمايش * خارجي فيلم و استقبال تماشاگران چگونه؟ بود اولين بار در جشنواره توكيو امسال پخش اكران شد فيلم در ژاپن، خرداد ماه سال آينده است تقريبا همزمان بااكران فيلم در ايران. در نمايش اول كه در بخش ويژه جشنواره توكيو بود، استقبال تماشاگران خارج از تصور بود در قسمت هايي از فيلم به شدت مي خنديدند و در جاهايي كاملا ساكت مي شدند و تحت تاثير قرار مي گرفتند. در آن نمايش عده اي ايراني حضور داشتند و جالب اين بود كه ايراني ها هم مثل ژاپني ها عكس العمل همگون و يكساني نشان دادند. آقاي * پويا را چگونه انتخاب؟ كرديد همكاري با ايشان به علت تجربه هاي قبلي بود كه ايشان داشتند يعني كارهاي قبلي ايشان را ديده فكر بودم كردم ايشان خيلي خوب مي توانند از پس اين كار بربيايند و ما مي توانيم با يكديگر خوب كنار بياييم. حسن آقاي پويا اين است كه خيلي به كار نزديك مي شوند و با كارگردان همكاري مي كنند و سعي مي كنند با امكانات سينماي ايران به بهترين نحو تصوير مورد نظر را بگيرند. اين بزرگ ترين ويژگي است. اما * فيلم گاهي به آسمان نگاه كن... اين همه كار در طول يك سال شما را خسته نكرده ؟ است خيلي خسته شدم ولي ناچار بودم. چون مواقعي است كه خيلي به شما فيلمنامه پيشنهاد مي شود ولي فيلمنامه ها خوب نيستند. بنابراين ترجيح مي دهي كه به سمتشان نروي اما درمورد فرش باد و اين پروژه، چون فيلمنامه اي در كار نبود، بنابراين مي توانستم خيلي روي چيزي كه قرار است اتفاق بيافتد دخالت كنم. منتها وجه ديگر قضيه اين بود كه تجربه تازه اي در عرصه سينما بود. اصولا فكر مي كنم به هر كس ديگري هم پيشنهاد مي دادند رد نمي شد. براي اينكه حداقل اتفاقي كه مي افتد اين است كه تجربه اي مي كنيد كه در سينماي ايران سابقه نداشته است و اين باعث مي شد موقعيت حرفه اي خاصي توسط اين كار پيدا شود بنابراين استقبال كردم. باز هم اگر پيشنهاد شود قبول مي كنم البته ظاهرا اين اتفاق افتاده و صحبت هايي براي پروژه مشترك ديگري با كشور ديگري شده است. در خصوص فيلمنامه دومي كه كار كردم فيلمنامه به قدري جذابيت داشت كه علي رغم خستگي قبول كردم. فيلمنامه فوق العاده جذاب بود و براساس رمان مرشد و مارگريتا نوشته شده بود، اصولا اين رمان فضاي خاص و عجيب و غريبي دارد. فيلمنامه هم عالي بود و نتوانستم جواب منفي بدهم. اين دو كار كاملا با يكديگر متفاوت هستند و دنيايي كاملا جدا از هم دارند. فيلم گاهي به آسمان نگاه كن فضاي طنز بيشتري نسبت به فرش باد دارد و اين فضاي طنز براي بهتر فهميده شدن كمك مي كند و يك نوع نقد اجتماعي هم در فيلم وجود دارد. گويا * فيلمسازان زيادي بوده اند كه قصد داشتند براساس مرشد و مارگريتا فيلم بسازند. ممكن است. اين فيلمنامه را آقاي توحيدي در سال 77 نوشته بودند. در كارگاه فيلمنامه نويسي نوشته شده بود و آنجا بايگاني شده بود. فكر مي كنم هر بار كه مي خواستند اين فيلمنامه را با كارگرداني شروع كنند، مسئله اي پيش آمده بود كه كار نشده بود. تا اينكه بعد از تغيير و تحولاتي كه در حوزه هنري صورت گرفت، از طريق آقاي تخت كشيان به دست من رسيد. البته دوباره روي فيلمنامه كار شد و آقاي توحيدي 2 يا 3 بار بازنويسي كردند و بعد از آن من و آقاي كيانيان و آقاي چاركچيان بازنويسي مجدد روي آن انجام داديم، و البته آقاي شجاع نوري هم خيلي كمك و راهنمايي كردند. در هر دوي اين كارها ما تجربه كار گروهي روي فيلمنامه داشتيم كه خيلي خوب مثلا بود در فرش باد گروه پنج نفره بوديم و در مورد فيلم دوم هم گروه سه نفري بوديم. ما معمولا در ايران به انجام كارگروهي عادت نداريم ولي اينكه دور يك ميز مي نشستيم و فيلمنامه را با همديگر روخواني مي كرديم و اشكالات آن را بيرون مي آورديم يا ايده هاي جديد را اضافه مي كرديم بسيار خوب بود. اين * رمان از چه جهت براي شما جذاب؟ بود مهم ترين جذابيت اين رمان، تلفيق فضاهاي واقعي و غيرواقعي است طوري كه شما متوجه اين تلفيق نشويد. در اين رمان نويسنده توانسته دو فضا را طوري كنار هم قرار بدهد كه تفاوت اين دو فضا با هم حس نشوند. از ابتدا به نحوي وارد قصه مي شويد و شخصيت ها به گونه اي معرفي مي شوند كه در عين عجيب و غيرواقعي بودن كاملا واقعي به نظر مي رسند. اين كار خيلي مهم اينكه است شما يك چيز كاملا غيرواقعي را به صورت كاملا واقعي درآوريد و بيننده هم بتواند با كار ارتباط برقرار در بكند اين رمان، شيطان به اشكال مختلف درمي آيد و يا ديالوگ با انسان ها يعني مي گويد شيطان يك موجود عجيب و غريب و فراواقعي هر نيست جا كه ظاهر مي شود به هيات يك انسان در مي آيد، يك معتاد يا رئيس يك شركت و يا شعبده باز و در اين هيات هاي مختلف كاملا عكس العمل هاي واقعي دارد و رفتارهاي واقعي. از جايي كه شيطان مي رود آثارش را هم با خود مي برد. بنابراين كاري را كه در واقعيت انجام داده مي بينيد ولي بعد اثراتش از بين همه مي رود آنچه را كه به صورت تخيل بوده، واقعي مي بينيد و بعد متوجه مي شويد كه تخيل بوده است. شكستن زمان ها و قاطي شدن زمان حال و گذشته و آينده نيز از جذابيت هاي رمان است. فيلم فقط اين ويژگي ها را از رمان گرفته براي همين مي گوييم اقتباس آزاد از رمان مرشد و مارگاريتا. چون قصه اش كاملا متفاوت است. قصه يك قصه ايراني است. از فضاها و نحوه ورود به داستان و نوعي كه مخاطب را به دنبال خودش مي برد استفاده كرديم. اخيرا، بعد از مونتاژ سه پرده از كار، با عده اي فيلم را ديديم و آنها اذعان داشتند كه ساختار متفاوتي دارد. مثل كلاژي كه همه چيز در دلش آمده است ولي كاملا واقعي كه اين مهم ترين نكته فيلم است. يعني هيچ فضاي سوررئال و فانتزي در فيلم نمي بينيد. همه چيز واقعي است و در حد واقعي باقي مي ماند و در دل واقعيت شما عادت مي كنيد به اينكه باور كنيد، آدم هايي كه به صورت روح و تجريدي هستند مي توانند در كنار آدم هاي واقعي فضايي را به وجود بياورند كه هيچ مخالفتي با همديگر نداشته باشند و كاملا بپذيريد كه اين دنيا، دنيايي كاملا واقعي است. به نظرم اين مهم ترين ويژگي است. تقريبا ساختمان قصه بر مبناي جامپ كات است و از نظر تدويني كاملا فيلم متفاوتي است. دوباره * آقاي كيانيان انتخاب شده بودند، آيا بقيه در طول كار؟ آمدند بله براساس تجربه خوبي كه در آن فيلم داشتيم و چون ايشان در اين فيلم نقشي هم داشتند گفتم از اول باشند و در تمام مراحل در كنار من قرار گرفتند و خيلي كمك بزرگي بودند. با توجه به اينكه ساختار اين قصه نوعي بود كه به لحاظ كارگرداني، دكوپاژ و طراحي خاص خيلي از من انرژي گرفت. اين اولين فيلمي بود كه نمي توانستم قبل از اينكه سرصحنه بروم، دكوپاژ كنم. من هميشه لوكشين ها را مي بينم بعد دكوپاژ را انجام مي دهم و آماده سر صحنه اما مي روم در اين فيلم نمي توانستم اين كار را بكنم. براي اينكه مي بايست يك تصوير فراواقعي را با يك تصوير واقعي قاطي مي كردم و اين مي بايست در خود صحنه اتود مي شد. از زاويه ديد خودم تجربه كاملا تازه اي راجع است به روح و ارواح فيلم هاي زيادي ساخته شده است. از كار وندرس بگيريد تا فيلم ديگران. ولي اين به نظر من كاملا متفاوت است و حال و هواي خاصي دارد. براي تدوين فيلم با آقاي زندباف صحبت كرديم و به اين نتيجه رسيديم كه برگرديم به دوره اول سينما و تمام كات هايمان را تبديل كنيم به جامپ كات. اين كار را از ابتدا تا انتها انجام بدهيم كه بيننده از ابتدا شوكه شود، ولي كم كم در همان دقايق اوليه فيلم، عادت بكند. بنابراين ابتدا ممكن است سردرنياورد كه چه شد و دچار وهم و ايهام شود اما وقتي كمي بگذرد كاملا متوجه مي شود كه اصلا قرار است ما اين طور قصه مان را نقل كنيم. به محض اينكه عادت مي كند ديگر اصلا متوجه نمي شود كه دارد جامپ كات مي بيند و فكر مي كند كه خود قصه بايد اين طور پيش برود و اين اتفاق افتاده است. انتخاب * آقاي صبا و آقاي زندباف چگونه؟ بود ما سراغ آقاي صبا رفتيم به خاطر اينكه ايشان هم فيلمبردار هستند و هم نقاش. بنابراين فكر كردم به تصوري كه يك نقاش در تخيلش مي گنجد نياز دارم، به لحاظ تصاويري كه مي خواستم بگيرم. مثل اينكه شما يك تابلوي واقعي از يك منظر واقعي مي خواهيد بكشيد. بعد در آن مي خواهيد چند تاش غيرواقعي بزنيد كه در آن تاش واقعي برود و خودش را نشان ندهد و فكر كردم كه آقاي صبا كسي است كه به خاطر اين مهارت دوگانه خيلي مي تواند به ساختن فضاها كمك كند. حس عجيب و غريبي كه ما را از آن حالت كلاسيك دربياورد. ما نمي خواستيم تصاوير نرم و لطيف و خيلي زيبايي كه از واقعيت داريم مي بينيم را داشته باشيم. مي خواستيم در پلاني كه مي گيريم تفاوت هايي به وجود بياوريم كه هم ديده شود و هم ديده نشود. از يكسري تروكاژ كامپيوتري هم سعي كرديم، استفاده كنيم. تروكاژهاي كاملا پنهان در تصوير. مثلا پلان را داريد مي بينيد و وقتي كه احساس مي كنيد كمي غيرعادي است حسي به آدم دست مي دهد. اين حالت در موسيقي هم بايد به وجود بيابد. سعي مي كنيم در تدوين هم به وجود بيايد و علت همكاري با آقاي زندباف هم به دليل همفكري زيادي است كه با ايشان دارم يعني اصولا نوع كاري كه انجام مي دهد و تجربيات طولاني كه دارد باعث مي شود جسارت لازم را براي انجام چنين كاري را داشته باشد. چون هر كسي نمي تواند اين كار را بكند. دو سياست در جشنواره امسال مدنظر قرار گرفته اند، يكي كم شدن جوايز جشنواره و دوم بها دادن به فيلم هايي كه علاوه بر اهميت دادن به مخاطب عام، باعث ارتقاي فرهنگي هم بشوند. چيزي به نام عرصه عمل و تجربه. * تماشاگر، در مورد فرش باد و گاهي به آسمان نگاه كن با چه فيلمي روبه رو خواهد؟ شد در مورد فرش باد بايد بگويم كه با يك فيلم كه بر خلاف مستندهايي كه در مورد چگونگي بافتن فرش است و شايد كمي خسته كننده باشد روبه رو هستيم. فيلمي است كه ما را با وجه ديگري از هنر بافتن فرش روبه رو وجه مي كند كاملا متفاوت و دوست داشتني. در فيلم فرش باد سعي شده است كه جذابيت براي مخاطب حفظ شود. فكر مي كنم فيلمي شاد و مفرح مي بينيد كه نم اشكي هم به چشمتان مي آورد. و فيلم دوم هم فيلم شادي است كه خيلي عجيب و غريب است تا اين مرحله از كار خيلي راضي ام و اميدوارم كه اين رضايت تا آخر باقي بماند و حفظ شود.