Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811115-59933S2

Date of Document: 2003-02-04

رازي در كار نبود آلفرد هيچكاك و سينمايش وينسنت كنبي آلفرد هيچكاك بسيار خوش شانس بود كه سراسر دوران حرفه اي خود را با موفقيت و شهرت سپري كرد، اما تنها در اواخر ساليان زندگيش به عنوان فيلمسازي منحصر به فرد و برجسته شناخته شد. موضوع تمام فيلم هايش آميخته با دلهره و تشويش بود و سوژه هايي چون هراس، حرص و آز و دسيسه و توطئه و مسائل روان شناسي پايه و بن مايه همه آثارش بوده است. هيچكاك هميشه مسائل عادي و قابل فهم را به موضوعاتي پيچيده و مبهم بدل مي كرد و از تجربيات و اتفاقات ساده و روزمره مفاهيم شگفت انگيز و تازه اي كشف مي كرد و اين نبوغ و هوشياري او ناخودآگاه تماشاگر را تحت تاثيري ژرف قرار مي داد. فيلم هاي او از ميان هزاران نمايش و تئاتر تكراري كهنه متولد شدند تا بيننده را شاد كند، بهراساند و به آرامش برساند. نمي توان آثار او را با صفت جدي توصيف كرد، چرا كه واژه جدي در، بيان ويژگي هاي آثار هيچكاك، كمي ملال آور و خطرناك است، بلكه فيلم هاي او را بايد با نگاهي موشكافانه و دقيق تر بررسي كرد. آثار او كه در 60 سال دوره فيلمسازي اش هر يك بيش از ديگري با دقت و وسواس ساخته شدند معنا و محتوايي غني و ژرف را در خود جاي داده اند. فيلم هاي او بار مذهبي نداشته و سعي در القاي مفاهيم صيقلي و پيچيده به تماشاگر در روند كاري هيچكاك مشاهده نمي شد. اما آنچه داراي اهميت بود، نحوه برخورد انسان ها با بحران هاي موجود در زندگي بوده است و اين مرزي بود ميان كارگردانان توانا و برجسته با ديگر فيلمسازان آن عصر. دنياي هيچكاك چه در داخل قاب دوربين و چه خارج از آن، غبارآلود و وهم انگيز است و با آگاهي و دانايي اين فضا را ايجاد كرده است. هر چند كه حضور ما در اين چنين دنيايي مايوس كننده و ملالت بار نيست بلكه محيطي است كه حس كنجكاوي تماشاگر را بر مي انگيزد تا در پي يافتن حقيقت تلاش و حركت كند. او تمام كوشش خود را صرف برانگيختن هيجان تماشاگرش كرد، آنچه كه گراهام گرين سرگرمي او مي نامد قصه را چگونه روايت؟ مي كرد فيلم هاي هيچكاك را بايد در زمره آثاري قرار داد كه روايت و شرح قصه نقش اساسي در آن ايفا مي كند و داستان هاي آن روايي است، او وقايع داستان را بسيار جامع و منظم تعريف مي كند. آنچه كه آثار هيچكاك را براي ما جذاب و ديدني مي سازد، قصه نيست بلكه نحوه تعريف و پردازش آن است. هيچكاك را بايد صاحب سبك دانست. صدا و پيام ناشنيده او در هر فيلم همانند تصوير خود او در صحنه اي بسيار زودگذر است، حالتي كه براي بسياري عجيب و شگفت آور مي نمود. فيلم هاي او كماكان بي نياز از كلمات و گفتار خاص است تا بتواند پرسش تماشاگر را پاسخگو باشد، چرا كه ديگر نيازي به پاسخگويي كارگردان ندارد و فيلمساز محيطي فراهم ساخته تا مخاطب با هنرپيشه و مضمون فيلم همذات پنداري كند. من هر بار كه فيلم رواني را مي بينم مانند بار نخست دلهره سراسر وجودم را مي گيرد. اين مسئله مهم در آثار هيچكاك است، كه گويا غبار زمان و تكرار بر آن نمي نشيند. همه ما سكانس مورد علاقه هيچكاك را به ياد داريم، به نظر من صحنه دزديدن كشيش كاتوليك در عشاي رباني اش در فيلم توطئه خانوادگي و در صحنه اي كه كري گرانت با ليوان شير مسموم از پله ها بالا مي رود كه متعلق به فيلم سوءظن است يا حركت دلهره آور دوربين كه از پله هاي سفارت آلمان در بوئنوس آيرس سرازير مي شود و به جذابيت فيلم بدنام مي افزايد، يا جست و خيز و حركات گريس كلي در فيلم پنجره عقبي و تهيه شام مرگبار ويوين مرچنت براي الك مك كوئن در جنون و صحنه اي از فيلم پرندگان كه زن جوان معصوم در حياط مدرسه بي خبر از حمله پرندگان نشسته است. هميشه صحنه هاي رمانتيك و يا كميك در ياد تماشاگران باقي مي ماند، اما هيچكاك صحنه هاي دلهره آور و پرتشويش را جاودان كرده است. هيچكاك در بيان قصه بيش از آنكه بر عامل حادثه تاكيد كند، به نحوه و چگونگي وقوع حوادث اهميت مي دهد. غالبا صحنه هايي كه او تماشاگر را در آن قرار مي دهد بسيار طبيعي و خارق العاده است كه گاه بيننده فيلم آن قدر هنرپيشه اصلي را حقيقي مي پندارد كه در پي مشابه آن در دنياي واقعي مي گردد. شخصيت گريس كلي بسيار منطبق بر دنياي سينمايي هيچكاك بود و كاراكتر كري گرانت و جيمز استوارت پيوسته با حضور در فضاي هيچكاكي غني مي شد و هر گاه من به هنرپيشگاني چون كيم نواك، رابرت كمينگز، جوئل مك كرئا، جون فونتن، اينگريد برگمن، ترزا رايت و فرلي گونگر مي انديشم نقش و شخصيت آن ها را در فيلم هاي هيچكاك به ياد مي آورم. مرگ هيچكاك براي من شوك بزرگي بود، شايد من دچار اين باور كذب بودم كه او هرگز نخواهد مرد و همچون آثارش جاويدان است و هميشه منتظر خلق فيلم جديدي از آلفرد هيچكاك بودم. آلفرد هيچكاك مرد مرموزي نبود، اما هميشه اسرار زندگيش را همانند استعدادش حفظ كرد. او هميشه بر اين باور بود كه در نهان درخشش هر چيز خلا ژرف و رمزآلودي وجود دارد.