Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811115-59930S3

Date of Document: 2003-02-04

دوران شاگرد پروري سرآمده گفت وگو با سيمين بهبهاني شاعر 2 حامد صفايي تبار در كار بعدي يعني خطي ز سرعت و از آتش، سيمين بهبهاني قدمي ديگر به جلو برداشت و آن ورود قطعي به اوزان تجربه نشده و دو لختي بود. پيوند غزل با اين اوزان فضاي جديدي براي شعر او فراهم كرد. او مي گويد: اين وزن ها را در هر مصرع دو پاره و كوتاه انتخاب مي كنم، غالبا وزن لنگي است كه با آن اوزان رقصان معمولي تفاوت دارد، بعضي شادند، بعضي غمگين، بعضي تندند، بعضي آرام و به طور كلي متناسب با مطلبي كه در ذهنم جرقه زده است. ماهيت كلام فارسي چنان است كه هر نوشته اي را مي توان با افاعيل عروضي تقطيع كرد. مثلا اگر بنويسيم امروز هيات دولت، انتخاب شد مي توانيم چنين تقطيع كنيم: مستفعلن فعلاتن، فاعلات نع اما من هنگامي كه آغاز شعري به ذهنم مي رسد هرگز به وزن يا به افاعيل آن نمي انديشم اگر محتواي دلچسبي داشته باشد، اگر موسيقي گوشنوازي داشته باشد و مهم تر از همه اگر كوتاه باشد مبناي كارم قرارش مي دهم و دنبال آن را مي گيرم و از پيش نمي انديشم كه به كجا مي رسد. بي آن كه بتوانم دليلي براي آن بياورم مي دانم كه خودش مسيري را پيش خواهد گرفت كه همان پاره اول مثل يك نيروي فراطبيعي آن را هدايت خواهد كرد. مثل نوزاد است. ما نوزاد را به رشد و كمال هدايت نمي كنيم. خودش به آن سو مي رود و مطابق با ژن هاي موروثي به آن شكل و خلق و خويي كه بايد در مي آيد غالبا اتفاق مي افتد كه شعري را نيمه كاره رها مي كنم. اين شعر مثل نوزاد ناقصي است كه رشد نكرده مي ميرد كاري هم نمي توان كرد. سيمين بهبهاني با تجربه هاي متفاوت از غزل در وزن و شاعري مفهوم، بوده كه در تنگناي واژه قرار نگرفته و از اين حيث محدوديتي براي خود نمي ديده. او درباره محدوديتي كه مي گويند اوزان بسته غزل براي شاعر ايجاد مي كند، مي گويد: محدود شدن بر اثر دسترسي نداشتن به واژه ها است. كسي كه مي خواهد با حداكثر هزار واژه شاعر شود، مثل معماري است كه مي خواهد با هزار آجر يك خانه بسازد. اصولا در هر شعري خواه آزاد يا مقيد بايد واژه هاي زيادي در ذهن داشته باشيم. مترادف ها اگر چه در معنا شريك هستند اما در موسيقي و رقت يا خشونت حروف و ايجاد حساسيت ذهني متفاوت هستند. شاعر بايد آن را كه مناسبتر با محتوا و منظور شعر است انتخاب كند. محدوديت براي شاعر آزاد يا مقيد وقتي ايجاد مي شود كه اين واژه ها را نداشته باشد يا كاربرد موسيقايي و حسي و رواني آنها را نداند يك شعر عاشقانه را نمي توان با واژه هايي كه حروف خشن دارند سرود و همچنين حماسه را نمي توان با واژگاني كه حروف نرم و آرام دارند، حماسه كرد. اين كه اين قدر روي واژه تاكيد مي كنم از آن جهت است كه ما اصلا با واژه مي انديشيم. با واژه بحث و جدل مي كنيم و تاثرات خود را با واژه بيان مي كنيم و منشاء واژه احاطه بر دانش ها است از طريق خواندن و آموختن. بهبهاني از جمله كساني است كه هم در زمينه شعر اجتماعي و هم در زمينه شعر عاشقانه و ليريك تجربه هاي بسيار خوبي داشته است. از اين رو اقبال بعضي از مخاطبانش به اشعار اجتماعي و يا سياسي او بوده و بعضي ديگر اشعار عاشقانه او را در اوج دانسته اند. خود او در اين باره مي گويد: مسئله اينجاست كه به همان اندازه كه من درگير مسائل اجتماعي يا سياسي هستم مخاطب من هم درگير باشد. مسلم است كه چنين مخاطبي شعر اجتماعي و سياسي مرا بيشتر مي پسندد. اما اكثر مردم بيشتر درگير مسائل عاطفي و خصوصي خود هستند حتي همان ها كه مسائل اجتماعي و سياسي ركن عمده زندگي شان با است اين حساب معلوم است كه شعر عاشقانه و عاطفي برد بيشتري دارد و ما ايراني ها به نسبت غربي ها عاشق پيشه تريم. وقتي از او درباره تاثير غزل هاي سال هاي اخيرش مي پرسم خوشحال است از اين كه بگويد: خيلي از جوان ها امروز به غزل مي پردازند. من چند شب پيش به خانه سپيد كه متعلق به جوانان روشندل است رفته بودم، آقاي مهرگان مرا دعوت كرد و با آقاي معيني مدير آنجا و آقاي سرشار همكارشان كه هر دو شاعر بودند آشنا شدم بيشتر از پانزده دختر و پسر جوان روشندل برايم شعر خواندند. همه غزل سروده بودند يكي دو تا هم شعر سپيد يا بهتر بگويم شعر آزاد و اتفاقا همه هم شعرشان خوب بود و نو بود و حرف هاي تازه و زيبا داشت. او درباره اوزان غزل معاصر مي گويد: من توصيه نمي كنم كه در وزن هايي كه من مبدع آن بوده ام ديگران هم كار كنند. بعضي ها به تفنن يا به جد در آن وزن ها كار كرده اند و از عهده هم برآمده اند اما مسئله اين است كه منظرهاي ادبي بايد متفاوت باشد و هر كس براي خود شيوه هاي خاص خود را داشته دوران باشد مكتبداري و شاگردپروري و حواري داشتن به سر آمده است. بايد جوانان را تشويق كنيم كه خودشان مبتكر و مبدع باشند. خطري كه ادبيات