Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811114-59928S1

Date of Document: 2003-02-03

هنر از هيچ امير عليزاده هنگامي كه راه رفتن ساده كاري دشوار مي شود. معلولين و راه طولاني و پرپيچ وتاب آنها به سوي ورزش حرفه اي... فهم و درك واژه هيچ گاهي اوقات دشوارتر از درك عجيبترين تصاوير است، به همين خاطر از همين ابتدا مي گوييم كه ما در اين داستان هيچ گاه اكسل هكر Hecker Axel قهرمان بياتلون (ورزش دوگانه اسكي و تيراندازي ) و دو استقامت را نخواهيم فهميد. هميشه مرزي خواهد بود كه پشت آن يك معماي حل نشدني وجود دارد. اكسل هكر 42 ساله يك مرد عادي است مانند ميليون ها مرد ديگر اين كره خاكي، البته اگر استقامت فوق العاده او كه موجب قهرماني در بازي هاي پارالمپيك و مسابقات جهاني شده است را در نظر بگيريم. كارش مساحي اراضي است و در منطقه روسرات شهر كلن به همراه همسرش ساندرا زندگي مي كند. او در همان دنياي ما زندگي مي كند ولي با اين وجود به نحو ديگري شاهد آن است. اكسل هكر كر است و وقتي از او بپرسيد كه يك آدم كر چطور مي شنود تا حداقل تا حدودي بفهميد كه او دنيايش را چگونه مي بيند، جوابي مي شنويد كه بسيار ساده و در عين حال نامفهوم و درك ناپذير است. او مي گويد: هيچي! و، همين بايد كافي اما باشد شايد اكسل هكر چيزي بشنود، البته نه الفاظ و صداهايي كه ما مي شنويم. مثلا يك صدايي كه در ميان تمام صداهاي ديگر قابل شنود است و با شنيدن آن فكر مي كند كه همان هيچ است. چون چيز ديگري نمي شنود. اما اين اهميتي ندارد. كسي كه توانايي شنوايي دارد نمي تواند تصور كند كه نشنيدن چگونه است، چرا كه بالاجبار با گذشت زمان آموخت كه هيچ گاه توانايي حذف كامل صداهاي اين دنيا را ندارد. حتي اگر گوش هايش را محكم بگيرد، با پنبه آنها را پر كند و يا در يك اتاق با ديوارهاي آكوستيك بنشيند. هر كسي كه بتواند بشنود، هميشه مي شنود. اگر چيزي نشنود صداي ضربان قلب و جريان خون در رگ ها را مي شنود. سكوت هم يك صداست. حس شنوايي را نمي توان مثل يك راديو خاموش كرد. به هر صورت تنها چيزي كه مي توان مجسم كرد اين است كه تا چه حد آموزش يك حركت فني مثل دوي استقامت در سطح حرفه اي بدون حس شنوايي سخت است. تشويق ها و توضيحات مربي كه اصلا شنيده نمي شوند، ضمن اينكه گوش مسئول برقراري تعادل بدن است، وقتي يكي از حواس كار نكند چالش هاي جديدي در زندگي پديد مي آيد، مخصوصا در ورزش كه بايد يك مهارت را آموخت و آن را در مسابقه، بدون نقص اجرا كرد. فرد ورزشكار به همه حواس نياز دارد. اگر يكي از آنها را نداشته باشد از تعادل خارج مي شود. حس شنوايي به او وجود داشته باشد آن رانمي خواهد او هميشه اگر يك راهي براي اهداي بكند شايد هم اين صداهاي جديد براي او دردناك ناشنوا بوده پس با صداها چه كار مي تواند باشند كمتر از يك آغاز اكسل هكر در ابتدا شناگر بود، بعدا وارد دنياي دو و ميداني شد، پيش از آنكه عاشق و شيفته ورزش دوگانه بياتلون شود. با اينكه در آغاز چندان به پيست هاي طولاني اسكي در اين رشته اعتماد نداشت. او در يك زمستان در اوايل دهه هشتاد در تعطيلاتي كه با پدر و مادرش به سر مي برد با اسكي مسافت طولاني آشنا شد و خيلي زود در يك مسابقه شركت كرد و مورد توجه مسئولين فدراسيون ورزش هاي معلولين آلمان قرار گرفت. به اين ترتيب بود كه همه چيز شروع شد، با اينكه خيلي كمتر از يك آغاز بود. چون اكسل هكر بيشتر از اينكه بدود، در طول مسير تلوتلو او مي خورد امروز به ياد آن روزها با آن صداي عجيب خود _ كه هيچ گاه آن را نشنيده _ مي گويد: همه فكر مي كردند كه من مست هستم. او حتي نمي تواند باتوم اسكي در دست بگيرد، چون از بدو تولد به بيماري فوكوميليا مبتلا به بود همين خاطر با دستان بسيار كوچكي به دنيا آمد. با همين شرايط بود كه كارش را آغاز كرد. اكسل هكر بيش از هر كسي مي دانست كه گام به گام جلو رفتن تا چه احد اهميت دارد. او صحبت كردن را در مدرسه آموخت. مقابل آينه مي ايستاد و تمامي حركات دهان آموزگار خود را تكرار حرف مي كرد به حرف، تا اينكه توانست كلمات را بسازد و در نهايت از كلمات جمله ساخت. و در پيست طولاني اسكي قبل از هر چيز بايد راست راه رفتن را فرا مي گرفت تا اينكه بتواند روي ورزش حرفه اي تمركز كند. اكسل مي خواست روزي به قدري بدون اشكال بدود كه هيچ كس نفهمد او در برقراري تعادل دچار مشكل است. اين هدف او بود، پيش از آنكه به مدال هاي سه رنگ المپيك بينديشد. مردي كه در اين راه به وي ياري رساند رلف هتيش RolfHettich بود كه امروز 46 سال هتيش دارد خود در رشته بياتلون فعال بود و بعدا به عنوان مربي در فدراسيون اسكي آلمان مشغول شد و سپس به فدراسيون ورزش هاي معلولين آلمان رفت. او اولين حضور هكر در مسابقات جهاني معلولين اينسبروك 1984 را از ياد نبرده است. اصلا نمايش خوبي او نبود به راحتي نمي توانست سر بخورد. براي يك دوي روان هكر بايد گاهي اوقات فقط به يك پا فشار مي آورد. اما او نمي توانست اين كار را به خوبي انجام دهد. او پاي دومش را به دنبال پاي اول مي كشيد تا ثبات خود را حفظ كند. اما اغلب زمين مي خورد و از ديگران عقب مي افتاد. پس چاره اي جز تمرين نداشت. روزبه روز و قدم به قدم تمرين كرد تا بتواند مشكلش را به آرامي برطرف كند. او آن زمان هم در كلن زندگي مي كرد جايي كه با برف فاصله زيادي دارد. بنابراين مجبور بود تا زمستان ها در آخر هفته ها به جايي برود كه برف داشته باشد. آلگوي جنگل، سياه و يا كوه هاي آلپ. جايي كه پيست مناسبي داشته باشد. همان جا كه هتيش در انتظار او بود. بعد كارشان شروع مي شد. هكر مي گويد: برايم خيلي دشوار بود چون بايد خيلي چيزها را ياد مي گرفتم. يك حركت ريتميك را مي توان به حركات بسيار كوچك تري تقسيم كرد و هريك از آنها را با دقت آموخت، بعد آنها را با يكديگر تركيب كرد و حركت كلي را انجام داد. هكر و هتيش هم همين كار را كردند. علاوه بر اين ها تمرينات مخصوص براي حفظ تعادل هم مثل بود اسكي روي يك چوب، تغيير مسير و.. تمرين هايي كه هكر آنها را به زندگي روزمره خويش نيز منتقل كرد. مثل مسواك زدن روي يك پا. موفقيت او بستگي به ميزان صبري داشت كه دو طرف بايد داراي آن مي بودند و بيشتر به اين خاطر كه مربي و شاگرد براي برقراري ارتباط با يكديگر مشكل داشتند. دومرد، دودنيا، يكي كر و ديگري شنوا. ضمن اينكه هتيش با زبان اشاره اي نيز آشنايي نداشت. اكسل هكر با لبخند از آن روزها ياد مي كند: رولف نمي توانست به راحتي صحبت كند. او خيلي آرام حرف مي زد و برخي اوقات مجبور بود كه يك چيز را سه بار تكرار كند. با اين حال رولف هتيش او را هدايت كرد. طرز صحيح حركات را به او نشان مي داد، اما كمك لغات هم گاهي اوقات ضروري است. بدين ترتيب بود كه به گفته هكر پنج تا هفت سال و به گفته هتيش چهار تا پنج سال طول كشيد تا هكر به يك ورزشكار حرفه اي تبديل شود. اين موفقيت اثر هنري صبر، بردباري و الحاح هكر بود و البته شكيبايي مربي او، هكر نيز اين را به خوبي مي داند. معلمين نقش بسيار مهمي را در ورزش معلولين ايفا مي كنند. آنها هيچ الگويي را در اختيار ندارند و بايد هر مورد را جداگانه در نظر بگيرند، چرا كه هرگونه معلوليتي اثر متفاوتي روي ورزشكار مي گذارد. ورزشكاري كه يكي از حواس را ندارد، با تقويت ساير حواس خود اين نقص را برطرف مي كنند. مثلا نابينايان به گونه ديگري نسبت به بينايان مي شنوند خيلي بهتر و بيشتر از آنها و اين به آنها كمك مي كند تا راحت تر راه خود را بيابند. كال اكسل بولزينگر چشم پزشك و متخصص طب ورزشي در اين باره مي گويد: توانايي كورها در جهت يابي تقريبا همانند خفاشان است. دكتر بولزينگر مي داند كه چه مي گويد. چرا كه عضو كميته پزشكي فدراسيون ورزش هاي معلولين آلمان است و تجربه كار با معلولين گوناگوني را دارد. اما در ورزش، معلم در آغاز جانشين مناسبي براي حس غايب ورزشكار است. او هدايت كننده شاگرد معلولش است و بايد كانال هايي را پيدا كند كه دانش خود را از طريق آنها منتقل كند. براي نمونه آنه هاينتزل كه در مدرسه كورها در شهر مونيخ معلم ورزش است و در گذشته نيز مربي دو و ميداني معلولين بوده است. ويلي برم 25 ساله و ورنانبتله 20 ساله كه قهرمانان پارالمپيك هستند و همچنين فلوريان دوروبه _ برتولد 16 ساله از قهرمانان نوجوان پرش طول، همگي جزو شاگردان او هستند و همگي كور. او در سنين كودكي ترس اين قهرمانان را از آنها گرفت و به آنها ياد داد كه چگونه در تاريكي شان راه بروند، بدوند، بپرند و حتي اسكي كنند. اما او نمي تواند چيزي را به آنها نشان دهد، بلكه بايد با آنها حرف بزند، خيلي حرف من بزند محرك آكوستيك آنها هستم. بعد حركات آنها را اصلاح مي كنم. قدم هايشان و همچنين حركات دست آنها را. شاگردان او به مدت هاي متفاوتي احتياج داشتند تا تبديل به يك ورزشكار حرفه اي شوند. برخي از آنها در كودكي مي ديدند و براي همين زودتر اين فرآيند را طي اما مي كنند برخي مثل فلوريان دوروبه _ برتولد در ابتدا نمي توانند پاها و دستانشان را هماهنگ كنند. ديگر اكسل هكر (سمت چپ )در پارالمپيك سالت ليك سيتي كر است و وقتي از او بپرسيدكه يك آدم كر چطورمي شنود تا حداقل تا حدودي اكسل هكر جوابي مي شنويد كه بسيار ساده و درعين حال بفهميد كه او دنيايش را چگونه مي بيند نامفهوم و درك ناپذير است او مي گويد: ;هيچي! ; اهميت ماژيك معلولين بايد زندگي روزمره خود در جهان ورزش را سازماندهي كنند. نابينايان بايد همراهان خود را پيدا كنند و ناشنوايان بايد شيوه كار خود را در مسابقات تنظيم كنند. مثلا اكسل هكر به ماژيك هاي ضخيمي نياز دارد، والا نمي تواند خوب كار چرا كند كه مربيان او با اين ماژيك ها، برايش در حين مسابقات زمان ها و جايگاهش را مي نويسند تا او بداند كه در چه وضعيتي است. ولي اين نيز تا حد زيادي به ميزان ديد هكر بستگي دارد. مه غليظ و بارش برف مي توانند مشكل ساز شوند، چون او به چشمانش براي توازن نياز دارد و اگر نتواند خوب ببيند دوباره تعادلش به هم مي خورد. همه اينها معايب ناشنوايي هستند. با اين حال نمي خواهد ناشنوايي اش را از دست بدهد. اگر يك راهي براي اهداي حس شنوايي به او وجود داشته باشد، آن را نمي خواهد. او هميشه ناشنوا بوده، پس با صداها چه كار مي تواند؟ بكند او كه نمي تواند آنها را بفهمد، شايد هم اين صداهاي جديد براي او دردناك باشند و يا او را بيمار او كنند به هيچ عادت كرده و با آن زندگي مي كند. اكسل هكر به اندازه كافي براي فراگيري مهارت هاي ورزشي سختي كشيد و ديگر نبايد شنيدن را هم ياد بگيرد. زوددويچه سايتونگ