Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811114-59923S2

Date of Document: 2003-02-03

چشم انداز عرصه هاي مغموم حيات ناصر كرمي تالابها را شايد بتوان مغموم ترين عرصه هاي حيات در ايران ناميد. اگرچه در ايران فرسايش خاك، نابودي مراتع را آنچنان هولناك كرده است، كه كشور ما را در رتبه دوم فهرست زيانكاران اين بلا قرار مي دهد، و اگرچه در دهه هاي معاصر مساحت جنگل هاي كشور نصف شده، و اگرچه هر دقيقه چهارصد متر مربع به مساحت بيايان هاي ايران افزوده مي شود، و اگرچه بسياري از زيستمندان بي نظير طبيعت ايران در دهه هاي اخير يا منقرض شده اند و يا در لبه مغاك انقراض ايستاده اند، اما سرنوشت تالابها حتي از همه آنچه كه گفته شد، غمبارتر است. نكته اين است كه اگر هم جنگلها و مراتع و حيات وحش جانوري و گياهي و.. تن به زهر بادنيستي مي سپارند، دست كم اين است كه از خامدستي ماست، و نه از اين تعمد كه ديگر نمي خواهيم شان. و اين نيز هست كه بيشتر بليه را ما براي آنها ايجاد كرده ايم و نه اينكه اقليم هم با آنها سر ناسازگاري، داشته باشد. اما تالابها از سويي با قهر و عتاب عامدانه ما روبه رو بوده اند و از سوي ديگر نامهرباني هاي مكرر در مكرر طبيعت. بسياري از تالابهاي شمال و جنوب شايد ناخواسته انباشتگاه فاضلابهاي شهري و صنعتي شدند، اما بسياري از آنها نيز به قصد خشكانده شدند تا سفره كم روزي كشتكاران چند هكتاري فراخ تر شود. كيست كه نداند در پايين دست هر كدام از اين سدهاي تازه ساز، چه بسيار تالاب هست كه با قطع ارتباط با حوزه هاي آبگير بالادست، قطعا نابود؟ مي شود كيست كه نداند اندكي ارزان تر شدن هزينه احداث جاده هايي همچون آنها كه مقرر شد از درياچه اروميه و تالاب انزلي بگذرند، به بهاي سنگين نابودي گستره هاي وسيعي از اين دو زيستگاه مهم طبيعت ايران منجر؟ مي شود كدام تالاب در گيلان و مازندران هست كه كمابيش مسموم و رنجور؟ نباشد كدام تالاب در غرب هست كه اندك حرمتي براي حريم آن مانده؟ باشد در جنوب و شرق، البته اقليم مجدانه تر سر نابودي تالابها را داشته است. خشكسالي آنچنان كرد كه هامون و پريشان و ارژن و تنگه خوران و باهوكلات و.. شايد ديگر نتوانند كمر راست كنند. شايد ترسالي در روزگاران در پيش رو، دوباره جاني به كالبد تفتيده برخي از اين تالابها بدمد، اما آنچه كه خواهد آمد، بي ترديد نه آن است كه پيش از اين بود. بعيد است كه روزي دوباره درناها به هامون بازگردند و دريغ از اينهمه خامدستي و نامهرباني با نميابهاي حيات آفرين، در سرزميني تا بدين پايه لب تشنه و تفتيده.