Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811114-59920S5

Date of Document: 2003-02-03

سخن گفتن به زبان جهاني فرشاد محمودي در وزارت خارجه افغانستان دور ميزگردي كه نمايندگان 5 همسايه اين كشور نشسته بودند جاي وزير امور خارجه ايران خالي خرازي بود چند ساعت پيش از شروع اجلاس، سفر خود به كابل را لغو كرد و حتي تلفن هاي مكرر عبدالله - وزير خارجه - و اخضر ابراهيمي - نماينده كوفي عنان - هم خرازي را از تصميم خود منصرف نكرد چرا كه به نظر مي رسيد پيش بيني برخي از صاحبنظران كم كم رنگ واقعيت مي گرفت و ايران كشوري كه به خاطر همسايگي با سرزمين افغان ها بيشترين هزينه جاني و مالي را داده بود به حاشيه رانده مي شد و دور نبود كه سهمش را از تاريخ افغانستان نگيرد. هنوز هم اين فرضيه محتمل مي توان است براي جلوگيري از تكرار اشتباه، سياست هاي ايران در مورد بوسني و هرزگوين را به ياد آورد. آن زمان كه صربهاي يوگسلاوي با حمله به مسلمانان بوسني نزديك بود كه زخم خون چكان ديگري همچون فلسطين را اين بار در قلب اروپا بيافرينند، مردم ايران براي كمك به مردم بوسني به خيابان ها دعوت شدند، چادرها برپا شد و صندوق هاي دريافت پول و كمك نقدي دوباره زير آن سر برآورد. سرودهاي وطني و ميهني بوسني از راديو تلويزيون پخش شد و مردم ايران با دلي خون و چشمي اشكبار در ميانه زمستان پالتو و باراني از تن به درآوردند و همراه حمايت هاي ميليوني دولت و ملت كمك ها به بوسني فرستاده شد تا جمهوري اسلامي ديگر بار پرچم دار حمايت از مسلمانان جهان و جنبش هاي مبارز شود. همه چيز خوب پيش مي رفت تا آنجا كه بوسني صاحب كشور شد و رسميت يافت و پرچمش در كشورهاي، جهان بالا رفت و به عضويت سازمان ملل درآمد. مسئولان ديپلماسي ايران مي دانند كه از آن تاريخ تا به امروز در راي گيري هايي كه در سازمان ملل درباره ايران انجام شد، سارايوو نه تنها به نفع ايران راي نداد كه دقيقا بر صندلي مخالف تكيه زد. اين چنين بود كه همه سرمايه گذاري هاي سياسي و هزينه هاي مالي ايران و حمايت هاي بي دريغ از آنها يكسره تلف شد و شد آنچه كه ايران نمي خواست و شايد تصور آن را نيز از نداشت همين رو است كه اكنون كارشناسان و صاحبنظران تكرار چنين داستاني را در مورد افغانستان هشدار مي دهند. از همان زمان آغاز به كار دولت موقت افغانستان كه با حمايت هاي ايران در اجلاس بن به عنوان همسايه مهم و هزينه داده افغان ها مشكل گرفت تا به امروز بحران هاي كوچك و بزرگي را باكابل پشت سر گذاشتيم. چه آن زماني كه متهم به اخلال در كار دولت موقت شديم و به همين دليل حامد كرزاي مجبور به تعويق سفرش به تهران شد و چه آن هنگام كه كتابهاي درسي را كه ايران براي كودكان افغاني منتشر كرده بود بازپس فرستادند و ترجيح دادند كه آن را از غيرفارسي زبانان بگيرند، واضح بود كه قرار نيست ايران به حامي قدرتمندي براي افغان ها بدل حتي شود كمك ميليون 550 دلاري كه بزرگترين كمك خارجي به دولت افغانستان بود نيز باطل السحر اين قصه نشد و اين داستان تا آنجا ادامه يافت كه ايران در كنار 4 همسايه ديگر افغان ها نشست و پيماني به نام همسايگان نيك امضا كرد تا قول كتبي نيز داده باشد كه در امور افغان ها دخالت نمي كند. پس گزافه نمي گويند كارشناساني كه از سياست هاي ايران در افغانستان احساس خطر از دست رفتن اقتدار مي كنند و پاسخ مقاماتي را مي دهند كه مي گويند براي افغانستان آمريكا هزينه كرده و استفاده اش را ما مي بريم. در جهان امروز كه كشورهاي كوچك هم سعي مي كنند بر قدرت و اثرگذاري خود بر تحولات جهاني بيفزايند و منافع بلندمدت خود را تامين كنند و از هر نمد - حتي تهديد به جنگ - براي خود كلاهي ببافند جاي تعجب نيست كه افغان ها هم ميان اين همه گرفتاري هاي داخلي كه بدون كمك خارجي ها كمتر قادر به حل آن هستند مي خواهند منافع خود را از بحراني همچون عراق بيرون بكشند يا دست كم به چنين اراده اي وانمود كنند. در ميان كشورهايي كه زبان امروز جهان را يافته اند شايد بتوان تركيه را نزديك تر از همه به ايران دانست كه اسلامگرايان حاكم بر آن اينك به طور واضح سياست هاي خود را در بحران هاي منطقه اي با منافع ملي خود هماهنگ مي كنند آنچنان كه رجب طيب اردوغان از تجربه تركيه در جنگ افغانستان گلايه مي كند و مي گويددر هرگونه تحول آتي عراق سهم خود را تعيين و براي دستيابي به آن پافشاري مي كنيم. براي اينكه بر سر ميز مذاكره يا در سياستگذاري ها قادر به گفتن حرف مان باشيم چاره اي جز آموختن زباني نداريم كه جهان با آن سخن مي گويد. واكنش درست وزير امور خارجه ايران به اشتباه افغاني ها و لغو سفرش به كابل يكي از راه هاي تامين منافع ملي در كوتاه مدت بود. پس از لغو اين سفر مشكل آب هيرمند حل شد و عبدالله به تهران آمد و كفه ترازو به نفع ايران سنگين شد. نگفته پيداست كه با كناره گيري و قهر مشكلات هميشه پايان نمي پذيرد و چاره اي هم جز سخن گفتن با زبان جهاني باقي نمي ماند. شايد اين قهرها هم جمله اي پريشان به زبان جهاني بود تا اينكه اين دلق ما نباشد كه هميشه در خانه خمار تنها مي ماند. همذات پنداري ها و تبليغات بي اثر، رداي خوبي بر قامت ديپلماسي نيست آنچنان كه تا كنون نتوانسته منافع ما را به قدر مقدور تامين كند