Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811114-59917S1

Date of Document: 2003-02-03

چالشهاي فراگيري زبان و ترجمه همزمان در گفت وگو با دكتر عبدالمحمود رضواني، صاحبنظر در ترجمه همزمان و آموزش زبان انگليسي يك مترجم شفاهي جدا از معلومات بالقوه زباني، بايد از مهارتهاي فرازباني خاصي نيز برخوردار باشد اشاره: سازمان ملل متحد، در ابتداي هزاره سوم، فراگيري حداقل يك زبان بين المللي و نيز تسلط كافي بر رايانه را به عنوان شاخص باسوادي افراد مطرح كرده است. اين شاخص، افراد تحصيل كرده را نيز دربردارد. از اين رو فراگيري زبان انگليسي در عصر انفجار اطلاعات كه نظريه دهكده جهاني مك لوهان تحقق يافته است، ضروري مي نمايد. چگونه مي توان به زبان انگليسي مسلط؟ شد موانع موجود بر سر راه يادگيري اغلب دانشجويان زبان؟ چيست كدام يك از مهارت هاي چهارگانه زباني از اهميت بيشتري برخوردار ؟ است ترجمه همزمان؟ چيست اين پرسش ها در گفت وگويي با دكتر عبدالمحمود رضواني استاد ترجمه همزمان در ميان گذاشته شده است كه از نظر خوانندگان گرامي مي گذرد. گفت وگو: ليلا ملي * آقاي دكتر! اساسا يك زبان آموز براي فراگيري زبان انگليسي چه مراحلي را بايد به شكل اصولي طي كند. به بياني ديگر اصلي ترين مراحل زبان آموزي را چه؟ مي دانيد - زماني مي توانيم ادعا كنيم زباني را فرا گرفته ايم و به آن اشرافي حداقل نسبي داريم كه به كليه مهارتهاي آن تقريبا به يك ميزان تسلط داشته باشيم. اين مهارتها عبارتند از: شنيدن، گفتن، خواندن و نوشتن. فراوان ديده مي شود كه شخص متون حتي بسيار پيچيده علمي را به راحتي مي خواند و مي فهمد، درحالي كه از بيان شفاهي ساده ترين مطالب به همان زبان عاجز اين است نشانگر آن است كه به كليه مهارتها به يك ميزان پرداخته نمي شود. يادگيري هر يك از اين چهار ستون، روشهاي ويژه اي دارد و تمرينات خاص خود را مي طلبد. * در چند سال اخير موسسات زيادي با تبليغات گسترده ادعا دارند كه مي توانند ظرف چند جلسه زبان را به دانشجو به صورت تضميني آموزش دهند. شما با توجه به سابقه سي و چند ساله تلاش تان آيا چنين ادعايي را تاييد؟ مي كنيد - يادگيري زبان نيز مانند بسياري موارد ديگر يك تابع چند متغيره است. برخي از اين متغيرها تحت كنترل معلم و برخي ديگر مربوط به يادگيرنده اند. عواملي كه به هيچ وجه قابل پيش بيني نيستند و در افراد مختلف به درجات مختلف يافت مي شوند. عواملي چون ميزان سواد اوليه، علاقه، بهره هوشي، سن، انگيزه و... پس چطور ممكن است قبل از اطلاع داشتن از ميزان هر يك از اين عوامل تعيين كننده، به شخص تضمين يادگيري داده؟ شود قطعا اين ممكن نيست و چنين عملي تنها دادن يك اميد واهي و به عبارت ساده تر گول زدن مردم است. البته اين تضمين كنندگان هيچ گاه قيد نمي كنند كه يادگيرنده را تا كجا خواهند برد و به طور مبهم به چيزي ناملموس اشاره مي كنند. آيا آنها قادرند تضمين كنند كه يادگيرنده في المثل ظرف فلان تعداد ساعت قادر خواهد بود سر مقاله مجله تايم را بخواند و يا فلان برنامه بي بي سي و يا سي ان ان را؟ بفهمد قطعا جواب منفي است. چون بسياري از آنها خود قادر به اين امر نيستند. نكته جالبتر اين كه برخي از اين افراد در تبليغات كذب خود از واژه هايي چون مسلط تسلط، و امثالهم استفاده مي كنند. به نظر مي رسد كه اين حضرات معني اين واژه ها را نمي دانند وگرنه هركودكي نيز مي داند كه با 16 يا70 30 ساعت نمي توان شكسپير شد. * نقش دانشجو را در فراگيري تا چه ميزان موثر؟ مي دانيد - در پاسخ به اين سوال بايد عرض كنم كه: تا كه از جانب معشوقه نباشد كششي كوشش عاشق بيچاره به جايي نرسد درست است كه استاد نقشي غيرقابل انكار دارد، ولي در يادگيري نقش اصلي را دانشجو ايفا مي كند. اگر فرض كنيم كه در يك طرف قضيه كليه عوامل ياددهنده از جمله استاد و در طرف ديگر دانشجو قرار گرفته، بايد قبول كنيم كه وزن اين يكي به تنهايي از وزن كليه عوامل طرف مقابل بيشتر است. دليل قانع كننده آن هم اينكه در يك كلاس ثابت با وسايل كمك آموزشي يكسان و استادي كه توجه و عشقش را به يك ميزان به همه نثار مي كند، هر يك از دانشجويان به قدر علاقه و انگيزه و تلاش و... خود برداشت مي نمايند. * آيا براي فراگيري صحيح زبان به غير از تسلط بر زبان مقصد، مسلط بودن بر زبان مبدا را نيز ضروري؟ مي دانيد - بدون شك هرچه سطح معلومات كلي و عمومي يادگيرنده بالاتر باشد، يادگيري زبان راحت تر صورت مي گيرد. از آنجايي كه فرآيند يادگيري زبان از آموختن لغات ذات آغاز مي شود و كم كم به لغات معني مي رسد و در نهايت مفاهيم مطرح مي شوند، درصورتي كه يادگيرنده آن مفاهيم را در زبان مادري خود نداند، در زبان مقصد دچار اشكال خواهد شد و يا به عبارت ديگر اگر به اين موضوعات از قبل اشراف داشته باشد، گويي بخشي از يادگيري قبلا صورت گرفته است. اين مفاهيم مي توانند مربوط به كليه موضوعات باشند; مفاهيم سياسي، اقتصادي، فلسفي، ادبي و به غيره عنوان مثال، شخصي كه در زبان مادري خود مفهوم قسمتهاي جمله را به خوبي درك كرده است، يعني مثلا مي داند صفت دقيقا يعني چه و يا قيد چه كاربردي دارد، درحقيقت قسمتي از راه را پيموده است، چرا كه در بسياري از مواقع، بخشي از انرژي استاد صرف تبيين اين مفاهيم مي شود. * فردي كه مي خواهد صرفا مترجم شود چه مراحلي را بايد پشت سر بگذارد و فرق وي با كسي كه قصد دارد در تمام ابعاد چهارگانه زباني مسلط شود،؟ چيست - ابتدا بايد لغت مترجم را تعريف كرد، به عبارت ديگر بايد ديد كه مترجم قرار است چه بكند. وقتي ابعاد انتظار از مترجم معلوم شد، مشخص خواهد شد كه سواد او نيز بايد چه ابعادي داشته باشد. مي دانيم كه ترجمه يا كتبي است و يا شفاهي و يا ترجمه شفاهي نيز به نوبه خود يا ترجمه حضوري است و يا ترجمه هر همزمان يك از اين حالات توانايي هاي خود را مي طلبد. مثلا مترجمي كه به ترجمه مكتوب مي پردازد، نيازي به تقويت مهارتهاي شنيداري و گفتاري خود ندارد، درحالي كه مترجمان شفاهي بايد به تقويت قدرت شنيداري خود نيز بپردازند و بتوانند زبان مقصد را به راحتي زبان مبدا تكلم كنند. البته يك مترجم شفاهي جدا از معلومات بالقوه زباني، بايد از مهارتهاي فرازباني خاصي نيز برخوردار باشد. في المثل بايد سريع الانتقال باشد، سرعت كلام قابل قبولي داشته باشد. به لهجه هاي مختلف آشنايي داشته باشد، باهوش باشد و ذهنش شنيده ها را سريعا پردازش كند، معلومات عمومي خوبي داشته باشد و بالاتر از همه، نكته اي كه درمورد هر نوع مترجمي صادق است، به موضوع مورد بحث حداقل اشرافي نسبي داشته باشد. درحالي كه زبان آموز معمولي تنها به تقويت مهارتهاي چهارگانه يعني شنيدن، گفتن، خواندن و نوشتن به طور كلي مي پردازد. * جنابعالي استاد ترجمه همزمان هستيد. لطفا براي مخاطبان ما در ارتباط با اين تخصص توضيحاتي ارائه دهيد. - ترجمه همزمان همان طور كه از نامش پيداست، ترجمه اي است كه در لحظه انعقاد كلام گوينده صورت مي گيرد. آنچه اين گونه ترجمه را به روايتي، سخت ترين كار جهان معرفي كرده، اين است كه ذهن مترجم در آن واحد مشغول دو نوع پردازش درحالي كه است زبان او مشغول ترجمه جمله قبلي گوينده است، گوشش با دقت جمله فعلي او را جهت ترجمه ضبط مي نمايد و تازه اين مشروط بر آن است كه مترجم به موضوع مورد بحث احاطه داشته باشد و لهجه و سرعت گوينده نيز مشكل خاصي را ايجاد نكند. درصورتي كه مترجم به دو زبان مبدا و مقصد اشرافي معقول داشته باشد قادر خواهد بود كه به طور موجز و به كوتاه ترين شكل ممكن، مطالب را ترجمه نمايد و بدين ترتيب از لحاظ سرعت و زمان، دچار اشكال و سردرگمي نخواهد شد. بسيار ديده شده كه مترجمي به دليل كم سواد بودن براي ترجمه مطلبي، مجبور شده كه به دور خود بچرخد و علاوه برآن كه نتواند حق مطلب را ادا نمايد، به دليل اطاله كلام از گوينده عقب بيفتد. شايد ذكر اين نكته نيز بي جا نباشد كه بگوييم به دليل سنگين بودن كار مترجم همزمان و اين كه گاهي مجبور است چندين ساعت متوالي به اين كار طاقت فرسا بپردازد، لازم است كه از لحاظ جسماني و به ويژه روحي و داشتن اعتماد به نفس، در شرايطي آرماني قرار داشته باشد. * با توجه به حساسيت ترجمه همزمان، تفاوت ترجمه همزمان با ترجمه مكتوب را چه ؟ مي دانيد - در ترجمه مكتوب، مترجم زمان كافي براي مراجعه به مراجع مختلف دارد. مي تواند از فرهنگ ها و ماخذ گوناگون كمك بگيرد. در حالي كه براي مترجم همزمان چنين امكاني وجود ندارد و اشتباه يا اشتباهات او ديگر قابل برگشت نيست. * لطفا در صورت امكان، مختصري نيز در ارتباط با تجارب شخصي تان در زمينه ترجمه همزمان برايمان توضيح دهيد و يكي از تجربه هاي تلخ يا شيرينتان را بازگو؟ كنيد - لحظاتي به يادماندني در زندگي حرفه اي هر شخص وجود دارد. يكي از اين موارد در زندگي كاري اينجانب مربوط به زماني است كه در حافظيه شيراز در مورد زندگي و اشعار حضرت خواجه ترجمه مي كردم. حتي افراد غيرحرفه اي نيز واقف اند كه اين امر تا چه حد مي تواند مشكل باشد، چرا كه گروهي حتي قادر نيستند اشعار خواجه را روخواني در كنند آن شب خاص احساس مي كردم كه خود حضرت خواجه ناظر بر اعمال حقير است و به مدد او كلام به راحتي بر زبانم جاري مي شد. البته موارد به يادماندني ديگري نيز چه به عنوان مترجم و چه در سمت ناظر به خاطر دارم كه براي پرهيز از اطاله كلام از ذكر آن خودداري مي كنم. * استاد! چنانچه مستحضريد كتابهاي زيادي در بازار نشر برگردان شده اند كه از استانداردهاي ترجمه برخوردار نيستند و خواننده را به ناكجا آباد مي برند. آيا غير از وزارت ارشاد، نهاد ديگري متولي بررسي مواردي از اين دست هست يا؟ خير يعني نهادي كه به صورت فيلتر عمل؟ كند در صورت منفي بودن پاسخ چه راهكاري جهت رفع اين معضل ارائه ؟ مي فرماييد -متاسفانه بازار ترجمه بي در و پيكر است و تقريبا هركسي اجازه آن را دارد كه متاع خود را هرچند بي ارزش در آن عرضه كند. در حالي كه هيچ كسي نمي تواند بدون داشتن مجوزي به افتتاح حتي دكه اي براي روزنامه فروشي مبادرت ورزد، هركسي با هر ميزان دانشي مجاز است يك شاهكار ادبي را برگردان نمايد و نيازي به گفتن نيست كه نتيجه آن چه خواهد بود. چند سال قبل كه حقير دبيركل انجمن مترجمان ايران بودم، به اتفاق دوستان اقدام به ايجاد يك بانك اطلاعاتي در زمينه ترجمه كرديم تا اولا بدانيم چه كساني قادر و مجاز به ترجمه اند، ثانيا دريابيم كه چه افرادي ترجمه مكتوب و چه كساني ترجمه شفاهي مي كنند و از همه مهم تر شاخه شاخه كردن آن بود. هر فردي كارتي دريافت مي كرد كه در واقع مجوز او بود. كارتي كه نشان مي داد او مترجم متون است يا مترجم شفاهي و آن هم در چه زمينه اي. متاسفانه اين جريان به آن شكل ادامه نيافت، ولي گويا پس از مدتي خوشبختانه اقداماتي در حال انجام است. ترجمه بايد تخصصي باشد، نه اينكه شخص در چندين رشته مختلف بي ارتباط به هم ترجمه كند. بديهي است كه در صحت چنين ترجمه اي چه مكتوب و چه شفاهي بايد شك كرد. خود بارها شاهد بوده ام كه مترجمان همزماني حتي با لغات و اصطلاحات كليدي موضوع نيز كوچكترين آشنايي نداشته و طبيعي است كه چنين ترجمه اي شبيه به آن است كه مشتي لغات را به طور تصادفي كنار هم قرار دهيد. حال خود تصور بفرماييد كه اين گونه ترجمه تا چه ميزان مي تواند افاده معني چنين كند بانكي به ما اين امكان را هم مي دهد كه بدانيم چه كتابهايي ترجمه شده و چه كتابهايي نياز به ترجمه دارند و در صورت نياز به مترجمي در رشته خاصي به چه شخصي و يا چه مرجعي رجوع كنيم. معضل اصلي امروز ما ترجمه شفاهي است. هر روزه در سطح كشور سمينارها و كنفرانس ها و گردهمايي هاي متعددي در رشته هاي مختلف تشكيل مي شود كه به مترجم حضوري و همزمان نياز دارند، ولي نمي دانند كه به كجا رجوع كنند. در اين ارتباط تماس هاي متعددي با حقير گرفته مي شود كه حكايت از استيصال برگزاركنندگان اين همايش هاست. اگر نهادي مثل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به كمك متخصصين فن، توليت اين امر خطير را به عهده بگيرد، هم مشكل در اين زمينه حل خواهد شد و هم براي عده اي فرهيخته ايجاد اشتغال مي شود. * آقاي دكتر! شيوه تدريس شما براساس Etymology يا ريشه لغت شناسي است. اين متد به چه ميزان در فراگيري زبان تاثيرگذار؟ است - اصولا واژه هاي بيگانه فرارند، مگر آن كه آنها را بر طبق اصولي فرا بگيريم. فن درست به خاطر سپردن واژه ها را Mnemonies يكي مي گوييم از بهترين، عملي ترين و موثرترين فنون براي يادگيري واژه ها، اشاره به وجه تسميه و ريشه آنهاست. لغت اگر به شكل مجرد يادگرفته شود، به زودي فراموش مي گردد، ولي اگر استادي اجزاي متشكله آن، مثل پيشوند و پسوند و ريشه را مورد تحليل قرار دهد و سپس آن را در قالب مثالي گويا بيان كند، بدون شك اين واژه در حافظه دانشجو حك خواهد شد و او قادر است آن را در جاي صحيح خود به كار گيرد. علاوه برآن، وقتي ريشه لغتي را ياد مي گيريم در واقع گروهي لغات را آموخته ايم و نه فقط يك واژه تنها را. فايده ديگر آن، اين است كه اگر معني لغتي فراموش شود، با به خاطر آوردن هم خانواده هاي آن قادر خواهيم بود آن را به خاطر بياوريم. در ضمن چون اين ريشه ها در كليه زبانهاي خويشاوند به كار مي روند، شخص ناخودآگاه با آن زبانها نيز آشنايي پيدا مي كند و بدين ترتيب يادگيري آنها تسهيل و تسريع مي شود. * آخرين سوال كه پرسش اغلب زبان آموزان ناكام است، اينكه چرا سيستم آموزشي ما متد كارآمدي تاكنون جهت آموزش زبان ايجاد نكرده است و در اين ارتباط ناتوان بوده؟ است به نظر شما اشكال سيستم آموزشي ما در كجاست كه اكثر دانش آموزان ما وقتي از دبيرستان فارغ التحصيل مي شوند، عمدتا در زمينه زبان؟ ناموفق اند و چگونه مي توانيم جاذبه هاي لازم را براي درك زبان ايجاد؟ كنيم - روش تدريس در دبيرستان ها و حتي دانشگاه هاي ما اصولي نيست. يعني مبناي علمي صحيحي ندارد. فارغ التحصيل دبيرستان ما از بيان ساده ترين جملات عاجزاست، در حالي كه شكي نداريم كه از بهره هوشي و استعداد قابل ملاحظه اي برخوردار است. مساله اين است كه در آنها ايجاد انگيزه نمي شود. روش هاي تدريس نيز همان روش هاي قديمي است و متاسفانه بسياري از معلمان نيز از توان و تخصص لازم برخوردار نيستند. در دانشگاه ها بيشتر راجع به زبان صحبت مي شود تا تدريس خود زبان. بسياري از فارغ التحصيلان زبان دانشگاهها حتي در سطح كارشناسي ارشد و بالاتر نيز قادر به تكلم و نوشتن يعني اهداف عمده يادگيري زبان نيستند، در حالي كه ذهنشان پر از فرضيه ها و نظريه هاست. براي حل اين معضل، بايد معلمان دبيرستان ها تحت تعليم قرار بگيرند و با روش هاي نوين درسي آشنا شوند. كتابها نيز بايد تجديدنظر شوند و به دو مهارت شنيداري و گفتاري نيز كه تاكنون به كلي فراموش شده بوده اند، اهميت بيشتري داده شود. همانطوري كه گفته شد ايجاد انگيزه از اهميت بسياري برخوردار است، يعني فضاي كلاس بايد به نحوي باشد كه دانش آموز با علاقه در كلاس حضور يابد و حتي كارهاي فوق برنامه انجام دهد و به خصوص در دنياي امروز كه داشتن يك زبان بين المللي يك ضرورت انكارناپذير به است عقيده بنده در دانشگاه ها دوره كارشناسي فقط بايد به زبان عمومي اختصاص يابد و در دوره كارشناسي ارشد تخصصي شود. يعني مثلا به آموزش زبان، ادبيات ترجمه و غيره بپردازند. ما چگونه انتظار داريم دانش آموزي كه قادر به بيان كوچكترين مطلب و يا درك ساده ترين نكته به زبان مثلا انگليسي نيست، شاهكارهاي ادبي جهان را بخواند و درك نمايد و به تحليل روش و صنعات ادبي به كار رفته در آنها بپردازد.