Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811114-59914S8

Date of Document: 2003-02-03

دلقكي با شبكلاه شكلاتي نگاهي به مجموعه شعر حالا مثل خودم هستم دلقك با شبكلاه شكلاتي مجتبي پورمحسن زبان، آوردگاه شعر است. شعر با درهم شكستن زبان هاي معيار، امكانات زبان را گسترش مي دهد. در ساحت شعر استفاده جايگاهي ندارد بلكه هر چه هست فرآوري در واحدهاي مختلف زباني است. در اين حالت شاعر به بازنمايي جهان دست نمي زند بلكه جهاني جديد را پديد مي آورد. جهاني كه مشخصاتش توسط همان شعر تعيين براي مي شود شعر هيچ يك از جهان هاي فرامتني ارجحيتي بر ديگري ندارد. همه واقعيات در متن هاي ديگر تجربه شده و به نام واقعيت شناخته شده اند و شعر چيزي نيست مگر تكه تكه كردن اين واقعيات كه دنياهاي جديدي را باعث مي شود. دنياهاي جديدي كه به محض نوشته شدن متعلق به دنياي واقعي مي شوند. در مجموعه شعر حالا مثل خودم هستم دلقك با شبكلاه شكلاتي شاعر، _ مولف در جايگاه شارح جهان فرامتني قرار گرفته او است خود را مستقيما در موضع مصلح نمي بيند. اما وقتي به سراغ جهان هاي قطعي مي رود قطعيت هاي ديگري را پيشنهاد مي كند. در حالي كه رويكرد شعر به امر واقعي، زبان را محدود مي كند. رفتار شعرهاي بختياري اصل نسبت به زبان و داشته هاي مسبوق آن نيز مبتني بر استفاده است. تكنيك هاي زباني شاعر محصول رفتارهاي خارج از عادات (معيارهاي ) زباني است. اما وقتي رفتاري جزو خصوصيات ظاهري زبان مي شود، وجه مشخصه ديگر بودگي اش را از دست مي دهد. البته استفاده از تركيبات وصفي تنها خصوصيات اين شعرها نيست. نگاه سمبليستي شاعر به جهان پيرامون نيز بر خيلي از شعرها حاكم است. براساس اين نگاه، كلمات دارايي هاي شاعر براي بيان ديدگاهش نسبت به جهان فرامتني است. مولف قصد دارد از ابزارهاي خود براي بازنمايي جهان به شكلي كه خودش مي پندارد درست و قطعي است استفاده پس كند به خودش حق مي دهد تركيبات واژگاني را سمبلي از جهان نيك و شر بينگارد. جعبه جادوگران درخت، آسوريك نر شعرهاي اين چنيني اند. برخورد سمبليستي با زبان نه تنها در مجموعه چند كلمه بلكه در ساختار شعرها نيز چشمگير است. تكرار سطرها (و غالبا سطرهاي ظاهرا برجسته ) در جاي جاي شعر و ايجاد دور ساختاري، استفاده از تخاطبهاي دم دستي مثل پدر! و مادر! همه و همه مولف را، شارح جهاني مي نامد كه آن را به اين و آن تشبيه كرده است. به همين دليل است كه غالبا به واژه ها تشخص هايي بدون ظرافت هاي زباني اعطا مي شود كه نتيجه تعامل فلسفي مولف با جهان پيراموني است. البته در همين كتاب به ندرت سطرها و حتي يكي دو شعر درخشان نيز ديده مي شود كه همخواني چنداني با بقيه كتاب ندارد. مثلا در شعر تعليق كه اتفاقا باز هم ساختاري سمبليستي دارد، مي خوانيم: باران نباريده / باران به شدت نباريده بود قرار دادن قيد شمارشي به شدت كه پيش از اين براي انجام گرفتن فعلي استفاده مي شد، در كنار فعل نباريدن، مجموعه زباني جديدي را پديد آورده است. دو شعر ملانصرالدين در ايران و همكاري را آسفالت كنيد ساختاري متفاوت با بقيه شعرها دارند هر چند كه رويكرد حداقلي به زبان در اينها هم ديده مي شود. در كتاب حالا مثل خودم هستم دو شعر گزارش يك قتل و قصد سفر دارم را مي توان بيانگر هستي شعر بختياري اصل دانست: كه تا مي توانيد گريه كنيد / حكم صادره: / _ شاعر / غيابا / به انفصال از كلمات / محكوم مي شود. * شاعر اين شعرها، مولف را در جايگاه آفريننده پديده اي آسماني قرار مي دهد. از نظر او، شعر كنشي فرامتني است كه بيهوده درگير خير و شرهاي زميني و جهان هاي بازنمايي شده توسط مولف مي شود. چون از اين منظر شاعر جايگاهي فرامتني مي يابد حضورش در متن نيز در مقام مصلح و داور است و شعر خلق شده هم بيانيه اي است براي مقابله با ديدگاه افلاطوني به شعر. مولف مي خواهد ثابت كند كه اشكال متن هاي (جهان ها ) ديگر اين بوده كه مولفين شعرها به عنوان متون برتر نقشي در آفرينششان نداشته اند و از هم گسيختگي جهاني را كه بر واقعي بودنش تاكيد مي كند نتيجه بي توجهي به نقش فرازميني شعر مي داند. شاعر متن وارگي را از شعر خود مي زدايد تا موقعيتي برتر را براي خود به عنوان شارح جهان رقم شعر بزند جايي براي بيان خصوصيات يك دوره زباني هر نيست چند كه مي توان در بررسي شعر و باز هم از طريق آناليز زباني شعر و آنچه شعر بر سر زبان آورده است خصوصيات يك نسل را تعريف كرد. اما صرف استفاده از كلماتي كه در يك دوره زماني در جامعه جاري هستند، بي آنكه تغييراتي در اين كلمات (كه هر يك جهان خاصي يافته و به متن تبديل شده اند ) به وجود بيايد نمي تواند رهيافت نسل محورانه را به شعر اعطا كند. يك روز پيش از واقعه / زير خروارها كتاب / مرده است / ملاحظه: / _ جامعه مدني / يعني اينكه بخنديم تا گريه كنيم يا: اگر بر امواج رنگين كمان نشستيم / دست بادها را بستيم / غلط كرديم حاج آقا! البته در شعر حضور كلماتي كه بسامدشان در فرهنگ نوشتاري و گفتاري يك دوره زماني بالاست به هيچ وجه نكوهيده نيست اما بررسي اين نكته لازم است كه اين كلمات چه قدر توانسته اند در متني ديگر بار ديگر ايجاد شوند. اگر اين مهم در شعر اتفاق نيفتد آن وقت شعر تحميل واقعيت هايي است كه شاعر تصور مي كند شعرش به آنها دست يافته است به همين خاطر است كه در اكثر شعرهاي اين كتاب، قطعيتي از ابتدا تا انتهاي شعر مورد تاكيد قرار مي گيرد. مثلا شعر واقعه با زيرا در صبح عجايب / فوجي قزاق از خيابان ما گذشتند آغاز مي شود و با هرگز در صبح عجايب / فوجي قزاق از خيابان ما گذشتند تمام مي شود. شعرهاي قصد سفر دارم مجسمه،، زنبق زمستان و.. دقيقا با ساختاري بسته مي خواهند واقعيت شاعر را به مخاطب تحميل در كنند شعرهاي كتاب حالا مثل خودم هستم، دلقك با شبكلاه شكلاتي از بضاعت زبان فارسي بسيار استفاده شده است بدون آنكه چيزي به آن افزوده يا پيشنهاد شود. آيا شعر نبايد خصوصياتي اين چنيني داشته؟ باشد * تمام مثال هاي متن از كتاب حالا مثل خودم هستم دلقك با شبكلاه شكلاتي / سروده رضا بختياري اصل / انتشارات لاجورد آورده شده است.