Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811114-59914S2

Date of Document: 2003-02-03

برداشت حكمت انسي از تاريخ گفت وگو با اكبر جباري درباره عباس معارف _ بخش پاياني آنچه مي خوانيد بخش دوم و پاياني مصاحبه اي است با اكبر جباري از دوستان و همفكران مرحوم عباس معارف. اين مصاحبه كه بر محور كتاب نگاهي دوباره به حكمت انسي سيدعباس معارف انجام شده نگاهي همدلانه دارد به مضامين اين كتاب و آرايي كه پيروان سيداحمد فرديد درباره ميراث فكري او دارند كه حكمت اش انسي مي خوانند. در اين بخش به خوبي مي توان ديدگاه هاي ذات انگارانه قائلان به اين مشي فكري و وام گيري آنها از هايدگر را ديد. آيا * فاصله گرفتن زبان هيدگر از تفكر فلسفي و نزديك شدن زبان او به تفكر معنوي نيز به همين؟ معناست بله دقيقا. خاصيت تفكر همين است كه به موازات دوري از فلسفه زدگي به معنويت روي آورد. هيدگر با پرسش از تفكر فلسفي و متافيزيك و عصر جديد، راهي به معنويت يافته بود و اين تقواي تفكر او بود. * حال كه بحث به هيدگر كشيده شد مي بايست سوالي را طرح نماييم. يكي از مسائلي كه در كتاب حكمت انسي به چشم مي آيد و پيش از اين نيز به مرحوم دكتر سيد احمد فرديد نيز وارد بوده امتزاج تفكر عرفان اسلامي با تفكر مارتين هيدگر بوده است. از اين امتزاج كه برخي آن را چندان فرخنده نمي دانند چه سودي حاصل؟ مي شود به باور بسياري نه عرفان اسلامي نياز به هيدگر دارد و نه هيدگر به عرفان اسلامي محتاج است پس دليل اين پيوند؟ چيست به گمانم كساني كه مسئله را اين گونه طرح مي كنند، اساسا از اصل تفكر غافل مانده اند. ببينيد مسئله اين است كه چه سودي حاصل مي شود يا كداميك به ديگري نيازمند است. بلكه مسئله نياز ما به تفكري است كه ما را نخست در فهم زمانه و عصر كنوني ياري دهد و دوم از ورطه نيست انگارانه عصر جديد فرا ببرد. به بياني ديگر اين ما هستيم كه نيازمند اين براي پيونديم فهم عصر جديد، ناگزير از تفكر هيدگر هستيم. دانستن ماهيت اين عصر اسباب و لوازمي را مي طلبد كه مي بايست از بطن همين تفكر برخاسته باشد. لذا سيد عباس معارف معتقد بود كه هيدگر صرفا در جهت سلبي تفكر مفيد واقع مي شود. * آيا پيوند تفكر هيدگر و ابن عربي از لوازم اصلي حكمت انسي است يعني حكمت انسي بدون اين پيوند قوام؟ نمي يابد حكمت انسي از آن جا كه گفت وگوي وجود با وجود است، نه به تفكر ابن عربي و نه هيدگر نيازي ندارد. چرا كه منبع آن وجود است و حكيم در حقيقت هم اوست و بنده حق به واسطه تلقي كلمات از او حكمت مي آموزد. اما حكمت در ظهور خود ادواري در است دوره جديد حكمت با سلب و ايجاب توامان همراه است. شعار لااله الاالله در حقيقت مي تواند شعار حكمت انسي باشد. تا اله هاي دروغين فلسفه و فلسفه زدگي و علم زدگي نفي نشود، الله رخ نمي نماياند. نخست مي بايست يك لاي بزرگ به عصر جديد و تفكر فلسفي و فلسفه زده آن گفت تا سپس بتوان الله را اثبات لذا كرد جنبه سلبي تفكر هيدگر از اين جهت در تفكر حكمت انسي اهميت دارد. * آيا لا گفتن به عصر جديد به معناي كنار گذاشتن تكنولوژي و مظاهر تمدن جديد؟ است چنين چيزي نه امكان دارد و نه مطلوب است. نه مي توانيم تكنولوژي را ناديده بگيريم و نه ناديده گرفتن تكنولوژي و عصر جديد امر مطلوبي است، بلكه پرسش از ذات تكنولوژي و عصر جديد و تفكر در بنيادهاي آن منظور نظر است. * آيا پرسش از عصر جديد در حكمت انسي از مواريث عرفان اسلامي است يا تفكر مارتين؟ هيدگر نفس پرسش در حكمت انسي ريشه در تفكر معنوي آن؟ دارد آيا پرسش عرفا از فلسفه سابقه كمي ؟ دارد آيا ابوسعيد ابوالخير در ديدار با بوعلي سينا و بحث پيرامون منطق و شكل اول قياس پرسشي طرح نمي كند و آيا امروز نيز منطق ارسطويي خود را در برابر پرسش ابوسعيد كه مي گفت قياس تحصيل حامل و تكرر معلوم است درگير؟ نمي يابد حكمت انسي در هر دوره اي از تاريخ بنابر مقتضيات آن دوره پرسشي فراروي خود مي نهد. يعني متناسب با هر دوره اي موضع پرسش نيز تغيير مي كند و بي گمان پرسش از عصر جديد و دوران فلسفه زدگي امروزه يكي از مهم ترين مسائل حكمت انسي است. كتاب * حكمت انسي پيرامون سياست، اقتصاد، فقه، و حوزه هاي گوناگون طرح مبحث كرده است. آيا جمع اين علوم در يك حوزه معرفتي به وحدت رويه آن علم آسيب؟ نمي رساند كثرت موضوعات در حكمت انسي دليل بر كثرت موضوعات علم الهي است. اگر به دو نوع دانش قائل باشيم، يعني دانش بشري و دانش الهي، مهم ترين ويژگي دانش بشري محدوديت آن در يك يا چند موضوع مي تواند باشد. فلسفه دانش بشري و موضوع آن موجود بماهو موجود اما است حكمت دانش الهي است و موضوع آن وجود. و وجود در اطلاق خود هيچ حدي لذا برنمي تابد طرح موضوعات گوناگون در حكمت انسي از بي حدي ذات آن ناشي مي شود. * شما تلويحا حكمت را در معنايي غير از فلسفه به كار مي بريد. در حالي كه بسياري از متفكران از ديرباز حكمت را همان فلسفه دانسته اند و در ترجمه لفظ فيلوسوفيا لفظ حكمت را قرار مي دهند. مترجمين آثار فلسفه يونان از قرن دوم هجري به بعد، كلمه حكمت را معادل سوفيا يوناني به كار بردند و لغت فيلوسوفيا را نيز به حب الحكم ترجمه كردند. اما استاد معارف با تسلطي كه بر زبان شناسي و ريشه شناسي كلمات در زبان هاي سامي و هند و اروپايي داشتند معتقد بودند كه كلمه حكمت با سوفياي يوناني اشتراك در معنا و ريشه ندارد و بلكه با كلمه يوناني hegema كه به معني هدايت و ارشاد است هم ريشه و هم معني است، كلمه حكومت عربي نيز با لغت يوناني hegemmonia اشتراك در ريشه و معني دارد كه به معني هدايت راهبري كردن است. * با همه اين اوصاف آيا حكمت انسي را بايد يك دانش جديد به شمار آورد يا؟ نه اگر منظور مبادي و مباني است، نخير. مبادي حكمت انسي كلام الله مجيد و كلام الله اولياالله و حكماي پيشين است. اما اگر او جديد منظور مسائل اين علم است. بله، مسائلي كه در حكمت انسي طرح مي شود، جديد و تازه است و اساسا بنابر هر دوره اي از تاريخ متناسب با مقتضيات آن دوره پرسشي فراروي خود مي نهد. * با اين حساب بايد حكمت انسي را در برابر فلسفه ملاحظه و مطالعه كرد يعني واكنشي در برابر كاستي هاي فلسفه به شمار؟ آورد حكمت انسي براي اين به وجود نيامده كه انحطاط انديشه هاي فيلسوفان گذشته را نشان دهد. حكمت انسي امروزه و با توجه به مقتضيات اين زمانه بر آن است كه از طريق گفته هاي فيلسوفان ناگفته هاي آنان را كشف كند و در عين حال، جوانب دور افتادن از حقيقت وجود را برجسته كند. از چنين منظري، حكمت انسي را بايد راهي براي شنيدن نداي وجود دانست و بلكه كوششي مضاعف كه هم گوش سپردن به همهمه فيلسوفان و هم فراتر رفتن از آن است. حكمت انسي اشتباهات فلسفي فيلسوفان را چونان لحظه اي از تاريخ حقيقت و تاريخ وجود مي نگرد. از منظر حكماي انسي آنچه بر كار فيلسوفان بزرگي چون افلاطون، ارسطو، كانت و هگل سايه انداخت تاريخ وجود و فراموشي آن بود. در ساحت حكمت انسي مي توان با دقت بيشتري به اين تاريخ نگريست. * شما از تاريخ وجود و حوالت آن ياد كرديد اينها اصطلاحاتي است كه هيدگر فراوان به كار آيا مي برد در حكمت انسي نيز طرح چنين مباحثي سابقه؟ دارد اگر كسي با عرفان اسلامي و به ويژه تفكر ابن عربي و شارحين وي كوچك ترين آشنايي داشته باشد مي داند كه سابقه بحث از وجود و تاريخ وجود و حوالت آن در بين اين بزرگان بسيار است. در بسياري از اين مباحث به آيات و روايات نيز استناد دارند. في المثل به روايتي از حضرت رسول اكرم ( ص ) كه مي فرمايند: لاتسبوا الدهر فانه هوالله زمان را دشنام مگوييد كه آن همان خداست. اگر دقت نماييد وجود مطلق در ادبيات حكمت انسي اشاره به خداوند است. پس وجود همان زمان است. حال اين نكته را با وجود و زمان هيدگر مقايسه يا كنيد در باب ادواري بودن تاريخ به روايتي ديگر از حضرت رسول استناد مي شود كه مي فرمودند: ان الزمان قد استدار.. به درستي كه زمان دور مي زند. اما * چنين به نظر مي رسد كه بسياري از پرسش هاي حكمت انسي ابتدا در تفكر كساني چون هيدگر طرح گرديده است و دكتر سيداحمد فرديد و استاد معارف اين پرسش ها را از آنجا اخذ كرده و در حكمت انسي طرح كرده اند في المثل بحث از عدم و پرسش از آن از جمله مباحث هيدگر است كه در كتاب حكمت انسي به آن پرداخته شده؟ است بحث از عدم و پرسش از حقيقت آن از جمله مباحث باسابقه در مباحث حكمت انسي و عرفان نظري است. حكمت انسي همان بن مايه ها را در پرسشي نو و شيوه اي جديد پي مي گيرد. شما به بحث هيدگر در باب عدم اشاره داشتيد، همان طور كه مي دانيد هيدگر پرسش از عدم را از لايپنيتس وام مي گيرد و در راهي متفاوت از راه لايپنيتس به دنبال پاسخي براي آن مي رود. لايپنيتس گفته بود: nansit? quam Sit Potius Cur چرا چيزي هست، به جاي اينكه؟ نباشد هيدگر پاسخ لايپنيتس را قانع كننده نمي يابد و پرسش را از او مي گيرد و خود سعي در شكافتن و توجه به عمق آن مي كند. در حكمت انسي نيز چنين است. شايد بسياري از پرسش ها به ظاهر از هيدگر اخذ شده باشد، اما در متن عرفان اسلامي و حكمت انسي سابقه و تباري براي آنان مي توان يافت و في المثل حكماي انسي، عدم را آينه وجود دانسته اند و از وجود مطلق و وجود انساني ياد كرده اند. بسياري از مباحث عرفا در باب مراتب وجود اقسام آن و عدم و اقسام آن چندان بي سابقه است كه در هيچ يك از مكاتب فكري و فلسفي بشري و در هيچ دوره اي از ادوار تاريخي حتي در نزد هيدگر نيز نمي توان يافت و اين غناي حكمت انسي به واسطه غناي اسم حكيم الهي است. * به عنوان سوال پاياني تاثير كتاب حكمت انسي در محافل فكري و فلسفي كشور را چگونه ارزيابي؟ مي كنيد هر چند در محافل رسمي فلسفي، كتاب حكمت انسي با استقبالي كه شايسته آن بود مواجه نشد، و البته اين يكي از ابتلائات عجيب جامعه فلسفه زده ماست كه در سال هاي اخير به كتابهايي كه طرح مسائل بنيادين و مهم مي نمايد، كمتر توجه مي شود و احيانا اعتنا به هياهو در باب چيزهايي كه نه پايه اي دارد و نه اساسي، بيشتر است، اما كتاب حكمت انسي چنان كه عرض كردم كمي جلوتر از فهم زمانه است و فهم عميق آن مستلزم گذشت زمان است.