Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811114-59913S3

Date of Document: 2003-02-03

روس ها هم بچه هايشان را دوست دارند دنيس ليم ترجمه: ياسمن صوفي حالا كه فهميده ايم روس ها هم بچه هايشان را دوست دارند فيلم ك _ 19 فرامي رسد تا حس همدردي ما را باز متحول يك سازد تحول معجزه وار كه در آن كساني كه زماني دشمنان ما بودند اكنون مبدل به قهرمان هاي تضميني حادثه اي شده اند. فيلم تكان دهنده جشن زيردريايي كاترين بيگلو را به سختي مي توان فيلمي طرفدار يك حزب دانست زيرا به ناشايستگي هاي بوروكراتيك كرملين حمله مي كند. اما آزردن سرخ ها چنان در ميان فيلم هاي آمريكايي براي مدت طولاني تا همين اواخر عموميت داشته كه يك تريلر جنگ سرد كه از ديدگاه شوروي ها بازگو شود كار نويي محسوب مي شود. در واقع انتخاب هاريسون فورد كه فرمانرواي هاليوود در فيلم هاي پرفروش دوران ريگان بوده به عنوان يك كاپيتان نيروي دريايي روس الكسي وسترويكوف مدافع ميهن پرست و پرشور مام ميهن بيشتر از هر چيز حس بيگانگي را منتقل مي كند. خود اين هنرپيشه هم با صحبت كردن با لحن كمي اخمو و انگليسي با ته لهجه اسلاو به اين اغتشاش ذهني مي افزايد. اين فيلم كه براساس حادثه اي واقعي ساخته شده كه مقامات شوروي دهه ها آن را مخفي نگه داشتند داستاني ديوانه وار از دوران جنگ سرد است كه موضوعي خطرناك تر از فيلم سيزده روز (جريانات بحران موشكي كوبا كه سر ميزهاي كنفرانس مي گذرد ) را مطرح مي كند. در اين فيلم نبردهاي تن به تن زيادي وجود دارد. البته نه ميان دو ابرقدرت. انتصاب وستريكوف به عنوان فرمانده زيردريايي هسته اي در 1961 در دوراني كه مسابقه تسليحاتي در اوج خود بود قضاوت درست ليام نيسون را در نقش پلنين نايب فرمانده به فراموشي مي راند. مقامات مافوق وستريكوف با نشان دادن ترس شان از جلو افتادن آمريكايي ها مايلند كه او سفر نخستين ك _ را 19 تسريع نمايد. پلنين بحث پرشوري را در مورد ارزش اين زيردريايي آغاز مي كند _ اين زيردريايي چنان در معرض حادثه است كه حتي زماني كه در اسكله پهلو گرفته شمارش معكوسش آغاز شده است _ اما در هر حال وستريكوف سفر را با صد مردآغاز مي كند. اين ژانر فرعي به بيش از يك طريق جاي كمي براي مانور باقي مي گذارد _ نبردها درون صفحه هاي رادار و در ستادهاي شلوغ پلوغ در جريان است و به علت مقاومت زير آبها در سال اژدرها به تعويق مي افتد. تجهيزاتي كه خوب كار نمي كنند و كاركنان متمرد معمولا ويژگي سنتي محور داستاني اين فيلم ها هستند: اكثرا مرداني يونيفورم پوش كه حالت پرخاشجويانه نسبت به هم دارند و وقتي قطبنماها و درجات نشان دهنده موقعيت كشتي را نگاه مي كنند نگاهي حاكي از هراس به يكديگر مي افكنند. اين كار بي خطري براي كارگرداني است كه مي كوشد پس از فيلم مخاطره انگيز روزهاي عجيب با ساختن ك _ 19 به صحنه بازگردد و اين فيلم مي توانست با فيلم مستقل ديگر كاترين بيگلو كه قرار است پاييز اكران شود هم زمان بر پرده البته باشد اين فيلم همان طور كه از فيلم هايي كه توسط موسسه ملي جغرافيايي تهيه مي شود مي توان انتظار داشت در قالبهاي معين ساخته شده است. اما بيگلو در چارچوب پارامترهاي محدود اثر و تاثير خود را باقي مي گذارد و اين كار را با مساعدت گروهي از استادان همچون تدوينگر قديمي والتر مرچ و فيلمبرداري جف كرانن ورث انجام مي دهد. (كه با فيلمبرداري باشگاه مشت زني نشان داد كه با ترفندهايي در حركت دوربين وارد است. ) قسمت تكان دهنده فيلم در ابتداي سفر آغاز مي شود جايي كه وستريكف تصميم مي گيرد براي بالا بردن روحيه به عمق هاي درهم شكننده آب بروند و سپس با سرعت به سطح آب بازگردند، و يخ هاي قطبي را شكافته و شاهد روشنايي روز در محلي ناشناخته نشوند. بيگلو شات زيباي ديگري را مهيا مي سازد و يك موشك آزمايشي را به آسمان پرتاب مي كند. همه اينها مقدمه اي مي شود براي درام اصلي: سيستم خنك كننده دچار ترك خوردگي است و آب از آن چكه مي كند و اين باعث مي شود كه راكتور حرارتش بالا برود و احتمال وقوع يك افنجار راكتور گرمازاي هسته اي مي رود كه احتمال دارد باعث جنگ سوم جهاني شود. فورد و نيسون برحسب وظيفه به جدل مي پردازند اما اختلاف بين شخصيت هايشان حالت بي حس و حالي دارد، به هر صورت هم اختلاف شان حل مي شود. برعكس جدال كاركنان زيردريايي براي نبرد با دشمني رام نشدني نيم ساعتي تنش را برمي انگيزاند: يعني زماني كه ملوانان با تفنگ و ملبس به لباس هاي باراني شكل به اتاق سمي كه در آن قلب راكتور مثل قلب يك بيمار مي تپد در محيطي مملو از نور آبي و زباله هاي راديواكتيوي كه پراكنده مي شوند وارد مي شوند، آنها به درون استخري پر از مايع سمي فرو مي روند و خون چكان و با حالت تهوع بيرون مي آيند و ناراحت كننده تر از آن نگاه كردن به چهره افرادي است كه به انتظار نوبت خود ايستاده اند. بر اثر تاثير غيرقابل اجتناب حادثه پيش آمده در مورد كورسك، حالت ستايش نسبت به آن قهرمانان از دست رفته به خود مي گيرد اما اين صداي اوج گيرنده ترس نااميدانه اي را كه در مركز ثقل اين تراژدي قرار دارد نجات نمي دهد. بيگلو به خوبي و در چشم برهم زدني به اين حقيقت وقوف يافته است.