Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811114-59912S2

Date of Document: 2003-02-03

ادبيات ضعيف سينماي ناتوان احمد غلامي چون ادبيات ما ضعيف است، سينما ناتوان است. البته نمي خواهم اين حرف كليشه اي را بزنم و بگويم مشكل سينماي ما فيلمنامه است، سينماي ايران مشكل فيلمنامه ندارد. مشكل سينماي ايران ادبيات است و مشكل ادبيات بي رمقي آن. وقتي از سينماي ايران حرف مي زنيم بايد بدانيم از چه چيز حرف مي زنيم. بالاخره اين سينما توانسته تا حدي ما را در جهان مطرح كند و بشناساند و اگر اين اتفاق براي ادبيات نيفتاده به چند دليل مهم است كه همگان مي دانند. اما اين دوگونه هنري در يك نكته مشتركند. آنها به بالندگي لازم به معناي واقعي كلمه نرسيدند. آنچه در سينما و ادبيات آمريكا روي داده اين است كه آنها در حال بلعيدن فرهنگ، هنر و سينماي دنيا هستند. شايد بي دليل نيست كه روشنفكران فرانسوي، كه خود را استثناي فرهنگي مي دانند، به تكاپو افتاده اند تا اقتدار از دست رفته را اينكه بازگردانند آنان تا چه حد موفق خواهند شد از بحث ما خارج است. اكنون ادبيات و سينمايي كه نفس مي كشد و مي تواند پا از مرزهاي خود بيرون بگذارد و پرمخاطب باشد ادبيات و سينماي آمريكا است خوش بينانه يا تفكري گول زنك است كه بخواهيم همه چيز را به ثروت و اقتدار نظامي آنان ارتباط دهيم. سينماي آنها مقتدر است; چون ادبياتي مقتدر دارد، ادبياتي جذاب و پر خواننده دارد; چون سينمايي اين گونه دارد. آنها به راز ميان ادبيات و سينما پي برده اند. از همان زمان كه فاكنر سوپر روشنفكر خود را به هاليوود بردند كار زيركانه اي كردند. از نيت فاكنر كه شايد براي دخل و خرج الكل اش به آنجا رفت و اينكه اولين كاشفان فاكنر فرانسوي ها بودند بگذريم. از مثالم اين گونه استنباط نشود كه مي خواهم بگويم نويسنده ها بايد فيلمنامه نويس شوند، فاكنر را سويه ادبيات گرفتم. ادبيات پيشرو و روشنفكرانه آن زمان. خوانندگان آثار فاكنر تماشاگران فيلم هاي سانتي مانتال يا ملودرام نيستند. نتيجه مي گيرم، اگر ادبيات غني باشد، خوانندگاني فرهيخته مي طلبد و خوانندگان فرهيخته نيز به دنبال سينمايي هستند كه از لذت ابتذال به دور است. ادبيات و سينما در كنار يكديگر و شانه به شانه هم رقيب يكديگر نيز هستند. هر يك براي اينكه مخاطبان جدي خود را پيدا كنند دنبال راهكارها، موضوع ها و فرم هاي تازه اي مي گردند. از اينجا بازي بي نهايت زيبايي بين سينما و ادبيات آغاز مي شود. آنها به هم نزديك مي شوند و هر دو پسند مخاطبان خود را بالا مي برند و در رقابتي سنگين مي خواهند از يكديگر عبور كنند اما ناگزير آنها در نهايت استقلال به هم احتياج دارند. مثل مسافركش هاي خطي نيستند كه به نوبت مسافرانشان را به مقصد ببرند، آنها مثل تاكسي هايي هستند كه مسافران را روي هوا قاپ مي زنند. به جرات مي توانم بگويم چنين رابطه اي در ادبيات و سينماي ما وجود ندارد. نه ادبيات ما سينما را تعالي مي بخشد ونه اصلا توانش را دارد و نه سينماي ما چنين ادعايي را مي تواند بكند كه بر ادبيات اثرگذار است. با يك مثال بحث را مي بندم: ديويد لينچ در سرزميني فيلم مي سازد كه رمان نويس رقيبش پل استر است. * * * تصحيح و پوزش: در ستون سخن نخست روز يكشنبه 13 بهمن دو اشكال چاپي وجود داشت كه به مفهوم جمله آسيب زده بود. آخر پاراگراف دوم _ اين فيلم فارغ از محتواي آن درس مهمي براي فيلمنامه نويسي و داستان نويسي امروز ماست. كارگردان احساس عميق گناه از خيانت را و بعد خيانت در خيانت را كه همه واژه ها و احساس هاي ادبي اند به زبان سينما درمي آورد و به تصوير پاراگراف مي كشد آخر _ با نشان دادن چندبار گوشي را برداشتن و گذاشتن احساس هاي نابي به تماشاگر منتقل مي شود كه بيشتر ما آن را در ادبيات ديده ايم اما اين فيلم، سينما به معناي واقعي است، حتي با داشتن تصاوير عوام پسندانه. فيلمي است با درون مايه...