Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811114-59911S1

Date of Document: 2003-02-03

گذرگاه واقعيت و خيال گفت وگو با تينوش نظم جو، كارگردان نمايش داستان خرس هاي پاندا رضا آشفته عكس: زهره سليماني تينوش نظم جو كارگردان بيست و هشت ساله ايراني كه در فرانسه به طور فعال به مدت 13 سال تئاتر را فرا گرفته و كار كرده مدت 2 سال است كه در ايران هم با ترجمه چندين متن نمايشي از بكت و ماتئي ويسني يك و... فعاليت حرفه اي خود را شروع كرده او است در جشنواره بيست و يكم تئاتر فجر با نمايش داستان خرس هاي پاندا شركت كرد كه مورد استقبال خيلي از علاقه مندان به تئاتر ابسورد واقع شد. نظم جو سينما خوانده و به طور تجربي تئاتر را آموخته است. او تاكنون از هارولد پينتر انگليسي نمايش هاي عاشق، يك ليوان براي راه، ايستگاه ويكتوريا، بازگشت به خانه، شب و خيانت و از محسن يلفاني نمايش قوي تر از شب و از يونسكو نمايش هاي كرگدن و صحنه سه نفره و از ژان تارديو نمايش هاي كوتاه ملاقات و فقط خودشان مي دانند را به صحنه آورده است. نظم جو در سال 1993 گروه كريزام تم (به معناي گل نمايشي براي تشييع جنازه و صداهايي كه همواره فرياد مي زنند ) را در پاريس تاسيس كرد. همچنين به مدت 2 سال سردبير يك هفته نامه تئاتري به نام اتوپيا بوده است. ناگفته نماند كه ويسني يك نويسنده خرس هاي پاندا مجوز حضور اين نمايش در جشنواره هاي روماني و فرانسه را گرفته وي است همچنين قرار است در سال آينده نمايش 66 زمستان به نويسندگي محمد يعقوبي را در فرانسه اجرا كند. به بهانه نمايش داستان خرس هاي پاندا با اين كارگردان خوش آتيه ايراني گفت وگو كرده ايم. * در ابتدا درباره ارتباط همكاري تان با ماتئي ويسني يك، نويسنده رومانيايي مقيم فرانسه بگوييد كه چگونه منجر به كار كردن نمايشنامه داستان خرس هاي پاندا شد. من براي اولين بار در شش سال پيش با ماتئي آشنا شدم كه سر اجراي نمايش خيانت (هارولد پينتر ) در پاريس بوديم. اين نمايش خيلي سروصدا كرده بود و ماتئي براي همين به ديدن كارمان آمده بود. البته من از قبل از طريق خواندن آثارش با او آشنا شده بودم. اولين كارهايش را خوانده بودم، به اسم پاپاراتي و خيلي دوست داشتم يكي از نمايشنامه هاي او را كار كنم، و ماتئي هم از ميزانسن هاي من در اجراي خيانت خوشش آمده بود، بنابراين تصميم گرفتيم كه همكاري كنيم. او آن موقع داشت داستان خرس هاي پاندا را مي نوشت و طرحش را به من داده بود. از همان اول معلوم بود كه اين طرح تبديل به نمايشنامه فوق العاده اي خواهد شد. او سر حوصله اين نمايشنامه را در يكي از شهرستان هاي كوچك فرانسه نوشت ولي هنوز در اولين برخوردمان آن را چاپ نكرده بود. تا اينكه يكي از نمايشنامه هايش (پيكر زن همچون ميدان نبرد در جنگ بوسني ) درآمد كه در پاريس اجرا شد. من آن موقع هفته نامه تخصصي اتوپيا را درمي آوردم و تصميم گرفتم كه يك شماره كامل به ماتئي ويسني يك اختصاص بدهم. براي آنكه يكي از بهترين نويسنده هاي زنده آن زمان فرانسه بود، حتي در دنيا هم چنين نگاهي روي تئاتر با دراماتورژي قوي كمتر پيدا ماتئي مي شود در فرم و محتوا بسيار قوي است. اين نمايشنامه درباره زناني است كه در جنگ بوسني مورد تجاوز قرار اين گرفتند اولين جنگي است كه كمتر از سلاح استفاده شده و بيشتر از تجاوز به زنان استفاده كرده اند براي آنكه يك جنگ نژادپرستانه بوده است. اين موقع ما به هم نزديك تر شديم، وقتي خواستم به ايران سفر كنم، به ماتئي گفتم كه شايد ترجمه و چاپ كردن داستان خرس هاي پاندا و سه شب با مادوكس مناسب با نيازهاي علاقه مندان ايراني باشد، و پس از آمدن كاملا مطمئن بنابراين شدم با همكاري مهشاد مخبري آنها را ترجمه و توسط نشر ماه ريز منتشر كردم كه امروز به چاپ دوم هم رسيده است. متاسفانه در ايران اجراي يك نمايش _ خارج از جشنواره فجر _ خيلي كند انجام مي شود، پس از يك سال و نيم پيش منتظر بودم تا فرصتي براي اجراي داستان خرس هاي پاندا پيدا كنم. زمان بازبيني اجراي عمومي حسين پاكدل نتوانست آن را ببيند، من هم مجددا به فرانسه برگشتم. براي جشنواره فجر با شريف خدايي صحبت كردم، به من گفت كه يكي از اين دو نمايشنامه را براي اجرا در جشنواره آماده بعد كن از اينكه شروع به تمرين داستان خرس هاي پاندا كردم، متوجه شدم كه سه شب با مادوكس خيلي جمع و جورتر براي اجرا بوده است. ماتئي هم قرار بود بيايد اما كمي مشكل زماني داشت و نتوانست بيايد. در عين حال من ماكت، عكس و فيلم كار را برايش فرستادم و او خيلي دوست داشت اين نوع اجرا را كه تاكنون نديده بود، از نزديك ببيند. * شما گفتيد من به ضرورت اجرا فكر مي كردم، چرا داستان خرس هاي پاندا را براي اجراي در تهران انتخاب؟ كرديد اولا، اين نمايشنامه فرم جديدي دارد كه شاخه تازه اي از ابسورد ما است در ايران از نظر اجرايي و متن خيلي عقب هستيم، براي آنكه در بيست سال اخير متن هاي جديد دنيا در ايران چاپ نشده اند. همين كه پينتر نزديك به 15 نمايشنامه جديد دارد كه پس از انقلاب در ايران ترجمه و اجرا نشده اند. در حالي كه اين متن ها شاهكارهاي تئاتري هستند و پينتر شكسپير تازه اي است. در تمام دنيا اين قاعده است كه آنها با نگاه كردن به تئاترهاي ديگر كشورها خود را به سطح بالاتري ثانيا مي رسانند اين متن از نظر معنا فوق العاده است. همان طور كه هارولد پينتر به من گفته است; مهم ترين خصيصه در يك نمايشنامه سر و رمز است. تا وقتي كه در نمايشنامه اي رمزي وجود نداشته باشد، آن نمايشنامه به درد نمي خورد. اين نمايشنامه پر از سر و رمز است كه هر كسي خودش بنا به سليقه اش آنها را كشف مي كند، يا اينكه لذت مي برد پشت اين در قفل شده بايستد. ثالثا، آن برداشت هايي كه خودم از اين متن مي كردم، خيلي به درد جامعه امروز مي خورد و خيلي ضروري بود، به نظرم يكي از برداشت هايي كه ممكن است اين است كه طي اين 9 شب زن به مرد ياد مي دهد كه زندگي را طور ديگري نگاه بكند _ اين نگاه توام با بهتري و بدتري نيست بلكه هيچ نوع ارزش اخلاقي در آن موجود نيست. * با توجه به شناخت مختصري كه از شما پيدا كرده ايم، علاقه زيادي به كار كردن نمايشنامه هاي ابسورد داريد.؟ چرا من تنها به تئاتر ابسورد علاقه ندارم. من خيلي از تئاترها را دوست دارم. اما به نظرم ابسورد به اين دليل برايم جذاب است كه بهترين نمايشنامه اين قرن در انتظار گودو (ساموئل بكت ) است. به خاطر اينكه بكت براي اولين بار اين گم و گيج بودن انسان را در يك نمايش نشان مي دهد. قبل از او نويسنده هاي ديگر همانند ژان پل سارتر و كامو روي اين موضوع كار كرده بودند، اما هيچ وقت فرم كارشان با محتوا همخواني نداشت. يعني هميشه سعي مي كردند كه با كلمات منطقي و فلسفي زندگي ما را ابسورد و بي معني نشان دهند. ابسورد مثل يك درخت تنومند است كه شاخه هاي بسياري دارد، و هر دفعه نويسنده ها كارهاي كاملا متفاوتي را نوشته اند. بعد از بكت، يونسكو، آدامف و حتي ژنه و.. امروز به هارولد پينتر و ماتئي ويسني يك رسيده است. امروز در ابسورد ماتئي يك نوع رئاليسم وجود دارد، و همه كلمات محاوره و روزمره است! اين كلمات مي تواند بين من و شما رد و بدل بشود. اما در درونش كاملا همين ابسورد را مي بينيم. اينجا است كه بازي كردن با كلمات، آهنگ كلمات و چند معني بودن كلمات اهميت پيدا مي كند. به همين دليل تمام شاخه هاي ابسورد، يكي از بهترين شكل هايي است كه انسان معاصر را نشان مي دهد. * ابسوردنويس ها برخورد شهودي با دنيا دارند و حاصل مكاشفات خود را در بستر آثارشان جاري ساخته اند. آيا در كارگرداني هم چنين اتفاقي از نظر شما ممكن هست يا؟ خير شكل اجرايي كه براي داستان خرس هاي پاندا انتخاب كردم با شكل هاي اجرايي ديگر متفاوت در است واقع تصميم گرفتم كه آن را كارگرداني بكنم، به نظرم فقط با دو نگاه و سبك مي شود آن را كار كرد. يا به شكل كاملا ميني ماليستي (يك جوري كه ما روي دو شخصيت متمركز مي شويم ) يا به صورت كاملا متفاوت (آن طور كه نشان بدهيم آنها با محيط اطرافشان متفاوت و بين دو دنيا در رفت وآمد هستند ) خواهد بود. در اولين اجراي خود آن را به شكل ميني ماليستي اجرا كردم. * حذف دكور، حركت و... بله، به ميني ماليست ترين نوع رسيده بودم. حتي در بازي جديدترين نوع تئاتري مشهود بود، جالب اينكه يك نوع خنثايي و شكستگي حركات در آن بود. آن نمايش را در فرانسه اجرا كرديم كه در آنجا خيلي هم طرفدار داشت. اين نمايشنامه موقعيتي است و نه شخصيتي، يعني شما هرچقدر سعي بكنيد كه روانكاوي اين شخصيت ها را پيدا بكنيد، بيشتر دچار اشتباه خواهيد شد. چون ميليون چيز امكان دارد، و اصلا شخصيت پردازي در اين نمايشنامه مهم نيست. چه لزومي دارد كه درباره اين آدم اطلاعات شناسنامه اي داشته؟ باشيم اينجا موقعيت مهم است، اين آدم ها چه طوري با دور خودشان يكي مي شوند و چه طوري از يك دنيا به دنياي ديگر مي روند. در اجراي ميني ماليستي يك پس زمينه سياه و در اجراي متفاوت با يك دكور بزرگ اين امكان فراهم خواهد شد. در واقع نمي خواستم طبق اصول كارگرداني يك برداشت خاص از اين متن داشته باشم، به خاطر اينكه زيبايي نمايشنامه اين است كه اين اجازه را به مخاطب مي دهد تا خودش به دلخواه برداشتي از آن داشته باشد. فقط بايد چند تا كليد به مخاطب بدهيم كه چند تا در را باز كند. براي من از همه چيز مهم تر اين بود كه يك گذرگاه را نشان بدهم. چطور اين دو بين دو دنيا در رفت وآمد هستند، و چطور از يك نگاه به نگاه جديدتري پا مي گذارند، حالا اين گذرگاه مي تواند بين زندگي و مرگ باشد، بين عشق زميني و عرفاني، بين واقعيت يا خيال، و بين يك نگاه كهنه و نگاه جديد همه باشد اينها امكان دارد، پس از مدت ها تمرين و تست خيلي جالب بود كه بين دنياي سه بعدي صحنه و دنياي دوبعدي روي پرده آن دوگانگي ها را امتحان بكنم. پس بين فضاي سه بعدي تئاتري و دوبعدي سينماي تلفيقي اجرايي صورت گرفت. حتي تمام آكسسوارهايي كه در اين دنيا داريم، سر آخر به آن دنيا خواهند رفت. يك قسمت ديگر هم بود، من از دو سطح در اجرا استفاده كرده ام، يكي در سطح بالا و ديگري در سطح پايين كه اين هم همين دوگانگي را مي رساند. آنجا كه شخصيت ها به نوعي خيال و دنياي عرفاني رسيده بودند، در سطح بالاتر بود. آنجا كه اتفاقات واقعي تر مي شد، در سطح پايين نشان داده حتي مي شد ديدم كه پرده مي تواند بيانگر دنياي خيالي و جلوي آن صحنه بيانگر دنياي واقعي متوجه باشد شدم كه چقدر اين دو تا دنيا به هم نزديك هستند و چقدر ابهام دارند. اين كشف جالبي بود كه در اين اجرا ديدم. اينكه چطور شد به اين اجرا رسيدم، بايد بگويم كه صحنه گفت وگوي زن و مرد به صورت صدا پخش مي شود، كه صحنه جدا شدن بدن اين مرد از ذهنش است، خيلي برايم مشكل ساز بود. بنابراين سعي مي كردم يك فرم تئاتري براي آن پيدا بكنم. در اين چهار صفحه كه فقط ديالوگ است و هيچ دستور صحنه اي براي آن پيش بيني نشده است. در فرانسه با گروهم خيلي تست زديم كه ببينيم چه مي شود؟ كرد دو هفته طول كشيد تا اينكه ايده پروجكشن به ذهنم خطور كرد. با خودم گفتم: اگر اين دنياي سه بعدي را خاموش بگذاريم و يك دنياي دوبعدي را به آن پيوند بزنيم كه اين دنيا در حال حرف زدن و رنگ داشتن باشد، چه اتفاقي؟ مي افتد آيا ممكن است كه حس بكنيم كه اين بدن و ذهن از هم جدا مي شوند. يك هنرپيشه را آوردم، صورتش را سفيد كردم و آن را در يك صحنه كاملا تاريك قرار دادم. قبلا از صورت همين هنرپيشه فيلمبرداري كرده بوديم، و تمام ديالوگ هاي اين متن را بيان مي كرد. تصوير متحرك را روي ماسك صورت بازيگر پخش كرديم. يك دفعه حس كرديم كه اين ذهن از اين بدن دارد جدا انگار مي شود كه به يك دوگانگي رسيديم. من فقط در ابتدا مي خواستم همين صحنه را توسط پروجكشن اجرا كنم و بعد كه به ايران آمدم، وقتي نمايشگاه هنر مفهومي را در موزه هنرهاي معاصر ديدم، فهميدم كه مي شود به شيوه پيروجكشن اين دو تا دنيا را تجزيه و تحليل كرد. متاسفانه خيلي از كارهايي كه مي خواستيم در اجرا به نمايش بگذاريم، در جشنواره نتوانستيم آنها را عملي كنيم. مخصوصا همين ايده اول كه احتياج به دو پروژكتور داشتيم. سعي مي كنيم كه با امكانات بهتري آنها را در اجراي عمومي نشان بدهيم. * آيا طراحي صحنه ايده خودتان؟ بود در حقيقت اين طراحي صحنه را با كمك دوستم كه به هنرهاي زيبا و معماري آشنا است، انجام داده ايم. در واقع ايده خطها براي اوست و ايده پرده و گذاشتن آن چيزهايي كه لازم بود در اين پرده قرار بگيرد، براي من بود. مهران تمدن، دوستم كتابي هم درباره تجربه هاي تازه نوشتن دارد كه به زودي توسط نشر ماه ريز در وقتي مي آيد به اين خطها كه پشت سرهم مي كشيد، نگاه مي كرديم حس باد ( حركت ) و يكنواختي در آن چيزي بود كه در زندگي هر انساني وجود دارد. ازش خواستم كه اين خطها را در نمايش بگذاريم تا از يك نوع يكنواختي به يك نوع تحرك برسيم. اين دو شخصيت _ مخصوصا مرد در اين باد ( حركت ) ملكول هاي شان تجزيه مي شوند، و يك چيز ديگر به وجود مي آيد. ساختن اين دكور در اين شرايط كار آساني نبود، وبا تمام دوستان گروه روي اين طراحي صحنه خيلي كار كرديم و خطها را يكي يكي با قلم مو ايده كشيديم به خصوص همين بود كه يك فضاي بسته و يك مقدار سوررئال (و عجيب ) باشد، و فقط در ورودي است كه چندان عجيب نيست. اين دو تا طبقه كه يك راهي براي رسيدن به آن پرده باشد و پرده گذرگاهي براي رسيدن به يك دنياي ديگر باشد. ورودي و خروجي ها كه در صحنه A به صورت رئال و در صحنه جرقه ها كه به صورت سوررئال اجرا مي شود. * علت يكنواختي در بازي ها چه؟ بود كاري كه در بازيگري كردم، قسمت اول نمايش را سعي كردم با نحوه بازي نيمه دوم قرن بيستم هماهنگ بكنم، و به طرف يك نوع بازي رئاليستي بروم. همان طور كه مرد داراي تحول است و به نقطه ديگري سير مي كند، بازي اي كه انتخاب كرده بوديم به همين صورت بود. مي خواستيم تقريبا از يك بازي رئال به يك بازي كاملا يكنواخت برسيم. در واقع با پرهيز از اغراق، و بدون آنكه حس بي خودي را القا كنيم، مي خواستيم بي شناسنامه بودن آنها را برسانيم. براي آنكه وقتي بخواهيم برايشان شناسنامه بسازيم، رفتيم توي يك شخصيت پردازي اي كه در اينجا استفاده از آن بيهوده است. ما مي خواستيم با فرم بازي شكسته كه در ايران اصلا شناخته شده نيست و شايد هرگز پذيرفته هم نشود، اجرا شود. همان طور كه در اروپا هم براي اولين بار پذيرفته نبود. الان كم كم دارند متوجه مي شوند كه نمايشنامه هاي مدرن را اينطوري بازي مي كنند. يك سبك بازي وجود دارد كه از نمايشنامه هاي اروپاي شمالي _ نروژ، سوئد و.. گرفته شده است، يكي از نمايشنامه نويسان آنها به نام يون فوسه كمابيش در ايران هم شناخته شده است. چون متن هاي آنان يكنواخت و شكسته بودند، بازي هنرپيشه ها هم روي اين متن ها به يك سطح رسيد. من هم سعي كردم كه در اين تجربه از يك بازي رئال فورا به يك بازي يكنواخت برسم. مي خواستم اين گونه بيشتر خاستگاه متن را رعايت كنم. هم مي خواستم طراحي صحنه را در آن گنجايش دهم. الان در اروپا و آمريكا در نمايش هاي تجربي از اين شيوه استفاده مي كنند. * شما گفتيد كه در فرانسه علاقه مند شديد كه چند تا از متن هاي ايراني را به فرانسه ترجمه و در آنجا اجرا كنيد. در اين جست وجوي شخصي به چه نظر گاهي درباره متن هاي ايراني رسيده ايد. با توجه به امكانات موجود در فرانسه اولين كتابهايي كه ديدم، نمايشنامه هاي كلاسيك ايراني _ رادي، ساعدي و... بود كه روي هم رفته از اين متن ها خيلي خوانده ام، و اصلا محيط آثارش به آنجا نزديك نيست. مي دانستم كه با ترجمه و كار كردن آنها كسي استقبال نخواهد كرد. خيلي از نمايش هاي ما جنبه جهانشمولي را ندارند. ولي نمايشنامه هايي كه خارج از كشور در آمده بود، در آنها جنبه هاي جهاني بيشتر به چشم مي خورد. نمي دانم؟ چرا شايد به اين دليل كه نويسنده هاي مقيم خارج ريشه هاي خود را از دست داده و بي ريشه شده اند، و مي توانستند خودشان را از اين جريان بكنند و با يك نگاه جديد به خود انسان بپردازند. براي من مهم ترين نمايشنامه نويس ايراني خارج از كشور محسن يلفاني بود، تمام كارهايش را ترجمه كردم، و توسط انتشارات سحر يكي از كارهايش (انتظار سحر ) را منتشر كرديم. قوي تر از شب شامل سه نمايشنامه كوتاه است، كه آنها را در خارج از كشور نوشته است، من قوي تر از شب را در پاريس اجرا كردم. يك ميهمان چند روزه و در يك خانواده ايراني نوشته يلفاني به لحاظ شكل و عمق از زيباترين نمايشنامه هاي ايراني هستند كه تاكنون خوانده ام. كارهاي يلفاني _ مخصوصا آنهايي كه بعد از انقلاب نوشته است، از چنين جذابيتي برخوردار است. رضا قاسمي هم نمايشنامه هاي خوبي به نام تمثال دارد. ابراهيم مكي هم نمايشنامه هاي خوبي دارد. وقتي به ايران آمدم، چند تا از نويسنده هاي داخل ايران برايم جذاب بودند. از محمد يعقوبي 66 زمستان را ترجمه كرده ام كه سال ديگر در فرانسه اجرا مي كنم. همچنين يك دقيقه سكوت متن جالبي است البته جز چند تا پاساژ كه شعاري مي شوند. برهاني مرند هم نمايشنامه هاي جالبي دارد. من همچنين مصاحبه محمد رحمانيان را به فرانسه ترجمه مي كنم. از آنجا كه به ابسورد علاقه دارم، چند تا از نمايشنامه هاي فرهاد آئيش برايم جالب بودند. حميد جبلي هم نمايشنامه اي نوشته اند كه برايم خيلي جالب است. همچنان در انتظار كشف كردن هستم. متاسفانه من در نشرهاي ايراني خيلي كم مي بينم كه نمايشنامه ايراني چاپ بكنند. همين نمايش هايي كه در جشنواره فجر و اجراي عمومي مي بينيم، اكثرا به مرحله چاپ نمي رسند. * شما به عنوان كارگرداني كه در فرانسه تئاتر آموخته ايد و در آنجا به طور حرفه اي فعال هستيد، چه پيشنهادهايي براي ارتقاي كيفي تئاتر در كشورمان داريد. من بيشتر مي توانم تئاتر فرانسوي را تجزيه و تحليل بكنم، به خاطر اينكه به اندازه كافي در ايران نبوده ام. مسائلي هست كه خيلي واضح و مبرهن است اولا، نمايشنامه نويسان بايد بيشتر تحت حمايت و پوشش دولت قرار بگيرند، براي آنكه آنها بتوانند رشد بكنند. در فرانسه براي نوشتن يك متن به نويسنده كمك مي شود، اما در ايران چنين چيزي وجود ندارد. آنها به نويسنده طرح هاي برگزيده اين امكان را مي دهند كه در يك زمان مشخص در يك محيط آرام مثلا كاخ هاي موجود در شهرستان هاي فرانسه مشغول به نوشتن باشند ثانيا، بايد متن هاي زيادي از زبان هاي مختلف ترجمه بشوند، البته بايد اين متن ها انتخاب بشوند براي آنكه برخي از كارها هيچ ربطي به فرهنگ و نيازهاي ما ندارد ثالثا، از نظر بازيگري، انتخاب بازيگران در ايران خيلي برايم عجيب است. ما هيچ راهي براي انتخاب كردن بازيگرها نداريم. فقط مي توانيم با ديدن تئاتر و آشنايي مستقيم با بازيگران از آنها دعوت به كار كنيم. در فرانسه سيستمي هست كه آژانس هاي مختلف دنبال كار بازيگران هستند. آنها به بازيگرها پيشنهاد كار مي دهند و ارتباطها را برقرار اينجا مي سازند همه تك و تنها به حال خود رها شده اند، در صورتي كه بازيگر بايد به دنبال كار هنري اش باشد و بقيه مسائل مالي و كاري اش توسط همين آژانس ها پيگيري شود. روي هم رفته اين دولت است كه بايد به تئاتر كمك بكند تا تئاتر حرف خودش را بزند و به نظرم هر چه كه دلش خواست بگويد. اين است معني آزادي! در فرانسه يك گروه كارگردان پير و جوان همفكر بوديم، و مي گفتيم كه دولت بايد هنرمندان تئاتر را حمايت بكند، حتي اگر آنها يك چيزهايي بگويند كه دولت از آنها خوشش نمي آيد. چون تئاتر مثل سينما نمي تواند خودكفا باشد، اين دولت است كه بايد براي فرهنگ بودجه اي را صرف كند.