Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811113-59891S6

Date of Document: 2003-02-02

نسل مجنون درباره نسل بيت جك كرواك ترجمه: احسان نوروزي شكل گيري نسل بيت، در اواخر دهه چهل، ناشي از نگرش ما بود، جان كللن هلمز و من و آلن گينزبرگ، كه البته روش آلن خيلي تند و تيزتر بود; نگرش نسلي مجنون بود، اوباشي چيز فهم شده كه ناگهان در سراسر آمريكا سر بر آوردند و همه جا پرسه زدند، با جديت و كنجكاوي اتواستاپ مي زدند و با ولگردي به همه جا سرك مي كشيدند; نگرشي كه از واژه بيت وام گرفته بوديم كه در پسله هاي محله تايم اسكوئر در ويلج و همچنين در ديگر شهرها، در مناطق پايين شهر آمريكاي پس از جنگ استفاده مي شد به معناي خسته و هلاك و در عين حال سرشار از ايمان هيچ بود وقت نشنيده بوديم كه اوباش سلف مان در دهه 1910 در كوچه و خيابان از اين واژه با چنين ريشخند غمباري استفاده كنند. نگرش ما هيچ وقت به معناي بزهكاري جوانان نبوده است، به معناي ويژگي هاي روحيه خاصي است كه اين بار به تبهكاري نينجاميده بلكه به گوشه گيري پرمنزلتي تبديل شده كه با خيره شدن به كورسوي تمدن توام بود _ قهرمانان پاپتي اي كه از ماشين عظيم غرب رها شوند به لحظاتي از اشراق برسند، پريشاني معاني را تجربه كنند، عجيب غريب حرف بزنند، بي پول و سرخوش باشند و پيام آور سبك نوين فرهنگ آمريكايي به حساب آيند; سبك جديدي كه به زعم خودمان برخلاف نسل گمگشته نسلي ] كه دربرگيرنده افرادي همچون همينگوي، گرترود استاين و فيتز جرالد [بود از تاثيرات اروپايي هم به دور باشد; نوعي افسون جديد، تقريبا مشابه همان چيزي كه مي دانستيم در فرانسه پس از جنگ در دوره سارتر و ژنه جاري است. تمام شبانه روز را بيدار مي مانديم و فنجان پشت فنجان قهوه بدون شير مي خورديم و به صفحه هاي موسيقي واردل گري، لستريانگ، دكستر گوردون، ويلي جكسون، لني تريستانو و ديگران نوازندگان ] [جاز گوش مي كرديم و ديوانه وار در مورد احساس مقدس جديدي كه در كوچه و خيابان ها فراگير مي شد حرف مي زديم. داستان هايي مي نوشتيم در مورد قديس سياهپوست پاپتي اي كه ريش بزي مي گذارد و با شيپور عجيبي كه با دميدن در آن پيام مخفي اش را به كرانه ديگر كشور مي رساند، اتواستاپ مي زند. قهرمان هاي رمزآميز خاص خودمان را داشتيم و رمان هايي در موردشان مي نوشتيم، حتي شايد بتوان گفت رمان ها را برايشان مي سروديم و اشعار طولاني اي در بزرگداشت اين فرشته هاي جديد دنياي حاشيه نشيني آمريكا مي گفتيم. هر چند كه در واقعيت، فقط معدودي از اين موجودات خل مزاج اهل دل باقي مانده بودند و جنگ كره همه شان را به تدريج محو كرده بود و در سراسر آمريكا نسل جديد نحسي ظهور كرد كه نتيجه فراگير شدن تلويزيون بود و بس. در اين هنگام، پس از 1950 شخصيت هاي بيت به زندان ها و دارالمجانين رفته بودند يا از سر شرم در عزلت شان پنهان شده بودند; اين نسل هم كم شمار بود و هم كم عمر. تنها چيزي كه باعث شده اين مقاله را بنويسم آن است كه، طي معجزه اي مسخ وار، ناگهان نسل بعد از جنگ كره تبديل به آدم هايي بي خيال و بيت شدند، از ژست ها و شكل و قيافه هاي باقي بيت ها تقليد كردند و به يكباره همه جا فراگير شدند، آن قدر كه حتي اين شكل و سرو وضع به فيلم ها هم سرايت كرد (نمونه اش جيمز دين ) و به تلويزيون راه يافت; مجالس موسيقي باپ جاز كه روزگاري نواي وجدآور بيت ها بود، به هر پسله اي راه يافته و كتابها هم درباره اش نوشته اند و بدل گشت به لوازم و متعلقات جهان فرهنگي _ اقتصادي _ عمومي; اصطلاحات مصطلح نزد بيت ها، مثل گاگول خيلي، توپه خفن،، دمت گرم تريپ،، همگاني شد و كاربرد عمومي يافت و حتي لباس پوشيدن بيت ها هم به راك اندرول تازه ظهوريافته راه پيدا كرد، مثلا مونتگمري كليفت (كاپشن چرم ) مارلون، براندو ( تي شرت ) الويس، پريسلي (خط ريش بلند ) و نسل بيت، كه مرده بود، ناگاه دوباره ظهور كرد و مشروع شد. واقعا چنين چيزي اتفاق افتاد و نكته اسف انگيزش آن است كه در حالي از من مي خواهند درباره نسل بيت بنويسم كه چيزي از نسل بيت واقعي نمانده است.