Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811113-59890S1

Date of Document: 2003-02-02

ديداردر كابل سينماي نوين افغانستان اگر ساخت سينماهادر افغانستان گسترش نيابدو اگر مركزي براي كمك و جمع آوري به هنرمندان پراكنده افغانستان به وجود نيايدو فعال عمل نكند اين نوزاد بسيار زود پژمرده و درمانده خواهد شد عبدالملك شفيعي براي رسيدن به تيتري به نام سينماي نوين افغانستان بايد به گذشته برگشت و ديد كه آيا بذر چنين مولودي كاشته شده است و آيا زمينه مساعد براي رشد و نمو اين مولود مهيا گرديده ؟ است اول از همه لازم است يادآوري كنم كه اطلاعات من از گذشته سينماي افغانستان بسيار محدود و منحصر به ديدن چند فيلم است كه آنها را نه با ديد كارشناسانه بلكه به صورت اتفاقي ديده ام و با بي ميلي دنبال كرده ام. مهاجرت و اينكه من، از نسل دوران جنگ افغانستان هستم، عمده دليل قطع ارتباط من با گذشته سينماي افغانستان بوده است گذشته اي كه مي دانم در آن چند فيلم نسبتا خوبي نيز ساخته شده است. سابقه فيلمسازي در افغانستان به حدود سي تا سي و پنج سال برمي گردد. آن زمان كه موسسه دولتي افغان فيلم در راستاي توليد فيلم هاي مستند و كوتاه داستاني با همكاري صنعت سينماي آمريكا شكل مي گيرد. البته پيش از آن مردم افغانستان با فيلم آشنا بوده اند و مراكزي براي نمايش فيلم هاي هندي اصولا در كابل وجود داشته است. اين قابل توجه است كه افغانستان آن زمان، پيش از اينكه سيستمي براي مديريت توليد فيلم به وجود آورد مصرف كننده منفعل سينماي هند بوده است. بعد از اين دوره فيلمسازان آماتور افغانستان به توليد فيلم هاي مستند و گزارشي روي مي آورند، سيستم فيلمبرداري نگاتيف و اكثرا به صورت شانزده ميلي متري بوده است كه براي چاپ، ظهور و بقيه كارهاي لابراتواري به هند، انگلستان و شوروي فرستاده مي شده است. اين در شرايطي است كه سينماي جهان شديدا و همچنان به توليد فيلم هاي كلاسيك، نوآر و تا حدودي اكسپرسيونيستي علاقه نشان مي دهد. خبري از تحولات در سينماي ايتاليا به افغانستان نمي رسد. سينماي مستندگونه، جاي چندان قوي ندارد و لذا فيلم هاي توليد شده در افغانستان نمي تواند مورد توجه واقع شود. كمك هاي دولت آمريكا به صنعت در حال تكوين سينماي افغانستان در زمان كودتاي كمونيستي 7 ثور 1357 كاملا قطع مي شود اما تجربه ساخت فيلم هاي مستند خبري، جسارت اين را به جوانان فيلمساز افغان مي دهد تا در فضاي انقلابي حاكم بر افغانستان آن روز، دست به دوربين ببرند. در اين دوران است كه كمك اتحاد شوروي وقت جاي كمك هاي آمريكا را مي گيرد و فيلمسازان افغان، سعي مي كنند فيلم هاي تبليغاتي ساخته و انقلاب را بستايند. كمك شوروي ها در توليد فيلم مشترك (تابستان هاي داغ كابل ) نمود بيروني به خود مي گيرد. فيلمي كه قصه آن حكايت ورود تخصص و كمك از اتحاد شوروي به افغانستان است. قصه فيلم درباره يك پروفسور روسي است كه در جنگ جهاني دوم حضور داشته است و اكنون به همراه دو جوان آموزش ديده افغان در مسكو، براي طبابت سربازان در حال جنگ با عوامل آمريكا و پاكستان يا همان مجاهدين امروز، به كابل مي آيند و در شفاخانه ( بيمارستان ) چهارصد بستر مشغول كار مي شوند. علاوه بر فيلم هاي تبليغاتي اندك فيلم هاي عاشقانه نيز توليد مي گردد كه به عنوان نمونه مي توان از فيلم رابعه بلخي با بازي عبدالله شادان و همسرش نام برد. تب و تاب ساخت فيلم در سال هاي آخر حكومت كمونيستي افغانستان، بيشتر مي شود و در اين سال هاست كه كارگرداناني مثل انجنير لطيف، همايون مروت، صديق برمك، احمدژون و چند تاي ديگر نام برمي آورند و از جمله فيلم هاي: كمدي طلبكار، صبور سرباز، جنايتكاران، مانند عقاب، سرگردان كوچه ها، پرنده هاي مهاجر، مزرعه سبز، گناه، بيگانه و كمي بعد حماسه عشق و خاكستر ساخته مي شود و شركت هايي چند نيز به نام هاي نظير فيلم، شفق فيلم و آريانا فيلم قد علم مي كنند. بعد از سقوط دولت دكتر نجيبالله و در زمان حكومت اسلامي آقاي رباني نيز دو فيلم ساخته مي شود به نام گرداب و عروج به كارگرداني آقاي نور هاشم حبيب كه اين فيلم ها غير از تغيير محتوايي نوآوري خاصي به ارمغان نمي آورد. فيلم هايي كه تا اين زمان در داخل افغانستان توليد شده است، در مراحل اوليه، همان طور كه پيشينه تر گفتم از عناصر بصري فيلم هاي مستند برخوردارند ولي پسين ترها كه شعار وارد داستان هاي فيلم مي گردد عنصري به نام رل ( نقش ) نيز براي بازيگران فيلم هاي افغاني مطرح مي شود كه متاسفانه رل بازي كردن به كاراكتر تبديل شدن نمي رسد. عناصري مثل نورپردازي، گرافيك در كادر، جلوه هاي ويژه، مونتاژ (بهتر است بنويسم تدوين ) و.. يا به همان شكل ابتدايي اجرا مي شود و يا اصلا وجود ندارد. با مرور گذرا بر اين فيلم ها مي توان قضاوت كرد كه دستاورد سينماي افغانستان از ساخت اين فيلم ها بسيار اندك است و در كميت بيشتر رشد داشته است تا در كيفيت. با تعبير منتقدين شعر، ما در سينماي افغانستان در خط عمودي حركت كرده ايم ولي خط افقي را از ياد دستاورد برده ايم ما، در اين زمان چند فيلمنامه نويس، چند كارگردان و البته چندين بازيگري است كه در كارهايشان مي خواهند مقداري از سينماي هند نيز تقليد كنند و لذا چيزي به نام جلوه هاي ويژه، اديتور صاحبسبك، سينماگر صاحبسبك كه بتواند از تمام عناصر بصري و شنيداري فيلم به نحو خلاقانه استفاده كند متاسفانه خبري نيست و اگر هم هست تنها رگه هايي از آن در بعضي سكانس هاي فيلم هايي مثل حماسه عشق، خاكستر، عروج و گرداب ديده مي شود كه بسط نمي يابد چيزي به نام موسيقي فيلم نيز در سينماي افغانستان جايگاهي ندارد و اكثر موسيقي ها انتخابي است و صدابرداري نيز تعريف چنداني ندارد. به موازات اين، چيزي به نام فيلم هاي هندي همان طور كه پيش از سيستم فيلمسازي در افغانستان وارد اين كشور شد، همچنان دل مخاطبين فيلم و اكثرا جوان افغان را با خود دارد. بازيگران ماه روي و پري وش و بچه فيلم هايي كه به صورت افسانوي و يك شبه هم به پري مي رسند و هم به دارايي، تماشاگران افغان خود را جادو مي كنند و حتي در زماني كه فيلم هندي بر پرده سينماها ديده نمي شود كلوپ هاي ويدئويي كه در زيرزمين هاي نمدار دكان ها قرار دارد مملو از بيننده مي گردد. سير طلسم شدن بينندگان افغان به فيلم هاي هندي تاديار آوارگي نيز امتداد مي يابد، با وجودي كه در اين كشورها دسترسي به فيلم هاي روز آسان است ولي عادت فيلم هندي ديدن عادتي است كه افغان ها را رها نمي كند و اين متاسفانه برخلاف موسيقي افغانستان است كه هرچند متاثر از موسيقي هند مي گردد ولي منفعلانه و مصرف كننده صرف نيست. استاد سر آهنك، رحيم بخش و ديگران با الهام از موسيقي هندي كاري مي كنند كه دل هنديان را نيز مي ربايند و اين ابدا در سينماي افغانستان اتفاق نمي افتد. بد نيست اشاره گذرايي به فيلم هاي ساخته شده در خارج از افغانستان نيز بيندازم. در دوران بي ثباتي حاكم بر افغانستان تعدادي از كساني كه در توليد فيلم در افغانستان دست داشتند و يا از گوشه و كنار آن بهره برده بودند در عالم غربت نيز در تلاش افتادند چيزي به نام فيلم توليد كنند با توجه به اينكه جهان بيني سينمايي فيلمسازان ما در خارج بيشتر شده بود اما مخاطبين فيلم بسيار پراكنده و همان مخاطبين گذشته و عادت داده شده به فيلم هاي اكثرا تبليغاتي و سطحي بودند و با توجه به مضيقه هاي اقتصادي هر چند توليد فيلم رشد و بهره اي در پرداخت هنري براي ما به ارمغان نياورد ولي نگذاشت كه همان خط عمودي نيز قطع شود (با توجه به حاكميت طالبان در افغانستان اين قابل توجه است ) فيلم هايي كه در خارج درست شده اند از جمله اينها هستند: در كشور بيگانه _ آمريكا، شكست شب، پاكستان، شكست هندوستان، خاكستر عشق، آمريكا، غربت، ازبكستان و سريال شرين گل و شرآغا، روسيه كه تمام اين فيلم ها به طريقه ويدئويي تهيه شده است. يك نهال كه مي خواهد از زير خاك سر برآورد باز هم، پيش زمينه هايي داشته آيا است اين پيش زمينه در خصوص سينماي نو افغانستان وجود؟ دارد خوشبختانه بايد بگويم تا حدود بسيار اين مقدمه ها وجود دارد و همين مي تواند از آينده سينماي نو افغانستان باشد. ولي رشد اين سينما نياز شديد به مراقبت و مديريت خواهد داشت، مراقبت و مديريت در اينجا همان كانالي است كه سينما را به صنعت وصل مي كند، چيزي كه براي سينما حياتي است. بيست و سه سال جنگ هر چند براي افغان ها و افغانستان كمرشكن بود اما و حداقل يك دستاورد بزرگ داشته است و آن تغيير نگرش ميليون ها افغان درباره جهان پيرامون و زندگي خصوصي شان مي تواند باشد، تغييري كه ذهن و خيال افغاني را از يك ذهن و خيال بسيط و ساده به ذهن و سليقه پيچيده اي تبديل كرده است. سليقه پيچيده مي تواند خواست و مطالبات پيچيده تر و متنوع تري داشته باشد. همان مطالباتي كه امروزه شعر و ادبيات ما را به پويندگي و بالندگي و تنوع آفريني سمت و سو داده است، سينما بسيار زياد از ادبيات متاثر است. جهان پيرامون كه چند سالي است صد سالگي سينما را جشن گرفته است و در اسارت نور، رنگ، سايه و جلوه هاي ويژه كامپيوتري گرفتار مانده است به سوي پسامدرن شدن پيش مي رود به همان سمتي كه سينماي ايران آن را دريافته است و براي آن كار مي كند و در دنيا جاي پاي مي گشايد، سينماي ساده كه سينماگران رنگي و گريم شده جهان امروز نمي توانند آن را بسازند ولي از ديدن آن، ذوق زده مي شوند. اين همان عاملي است كه مي تواند براي سينماي نو افغانستان حياتي قلمداد شود، هم به لحاظ سوژه هاي بكر و دست نخورده فراوان و هم به لحاظ سرمايه و هم به لحاظ رشد قابل توجه در اختراع دستگاه هايي كه فيلمسازي را آسان تر مي سازد. اما ماندن در اين دايره در درازمدت مي تواند هم براي مخاطبين داخلي و هم براي فيلمسازان افغان، خطرناك باشد. چيز مهمي كه در اينجا وجود دارد شاخه هايي است كه در گوشه و كنار جريان هاي سينمايي جهان خارج نشو و نما يافته است. اين شاخه ها هر چند سال ها بدون مراقبت و توجه خودشان را به زحمت حفظ كرده بودند ولي در زمان حاضر توجه گسترده اي را به خود جلب كرده است. روشن تر بگويم توجهي است كه امروزه از سينماي هاليوود و باليوود گرفته تا سينماي ايران و ازبكستان به استعدادهاي افغان در اين سرزمين ها ابراز مي شود. خوشبختانه اين استعدادها اكثرا همان نسل اول و دوم برخاسته از جنگند كه سال ها دريافته اند، حرف براي گفتن و به تصوير كشيدن دارند اين نيروي فعلا ناديده خوشبختانه بسيار پرانرژي است در حدي كه در مدت زمان اندك خودشان را نشان داده اند. بهتر است مثال هايي بياورم. زلمي احد عكاسي است كه در شانزده سالگي از افغانستان بيرون مي آيد و مقيم كشور سوئيس مي شود. اين جوان با درك قوي اي كه از تصوير دارد، هر چند زمينه ساخت فيلم برايش مهيا نشده است ولي از طريق عكاسي كه پايه و اساس تصويرشناسي و فيلمبرداري است تاكنون چندين نمايشگاه عكس به صورت انفرادي در كشورهاي اروپايي و آمريكا داير كرده است. ولي رزاقي جوان ديگري است كه در كنار كمدين باسابقه افغان، حاجي كامران، به تجربه اندوزي در سينماي آمريكا مشغول است. كارگردان و نويسنده اي داريم كه متاسفانه فعلا اسمش به يادم نيست ولي فيلم سينمايي (غربت ) او را ديده ايم همان فيلمي كه براي اولين بار بعد از شكست طالبان در سينماهاي مزارشريف اكران شد، اين فيلم رگه هاي بسيار خوبي براي ساخت فيلم هاي خوب از خود بروز مي دهد. طي چند سال گذشته تعداد زيادي از جوانان افغان پناهنده در ايران به سينما گرايش يافتند. اين جوانان در اولين تجربه هاي فيلم خود بسيار قوي از خويش استعداد بروز دادند در حدي كه سه قسمت از فيلم هاي آنان تاكنون در چندين فستيوال داخلي ايران و بين المللي حضور يافته است كه مهم ترين اين فيلم ها، فيلمي است به نام ( افغان آباد ) كه با شركت در جشنواره هاي آمستردام، گوتنبرگ، تانزانيا و نروژ حضور خوبي داشته است. لازم به يادآوري است كه تمام عوامل اين فيلم ها افغان بوده اند از نويسنده گرفته تا اديتور. تعدادي بازيگر افغاني نيز در سينماي ايران خوب درخشيده اند بازي بازيگر فيلم (باران ) زهرا بهرامي جمعه (جليل نظري ) سفر، قندهار (نيلوفر پذيرا ) خواب، سفيد (صغرا كريمي ) را نبايد ناديده گرفت. جليل نظري برنده بازيگري از فستيوال مسكو مي شود و دومين تجربه سينمايي خود را در آلمان پي مي گيرد، بهرامي در اولين بازي خود كانديد دريافت بهترين بازيگر زن از جشنواره فيلم فجر مي گردد، نيلوفر پذيرا خود فيلمساز است و صغرا كريمي خموشانه در چند فيلم ايراني بازي داشته است. در كنار همه اينها ما چند فيلمبردار جسور جنگي نيز داريم كه صحنه هاي بسيار زيبايي از جنگ بيست و سه ساله را فيلم گرفته اند، فيلم هايي كه امروزه تكه هايي از آنها از تلويزيون هاي جهان پخش مي شود و در كنار همه اين ها چند موسسه است كه هم اكنون در كابل به ياري سينماي نو افغانستان آمده اند. موسسه فرانسوي آينه عمده كارش را تربيت فيلمسازان جوان قرار داده است، كابل فيلم با فيلمسازان از ايران برگشته خود و با همراهي خانه فيلم مخملباف تجربه هاي بعدي خودشان را به تصوير مي كشند، سينما تك فرانسه در افغانستان فيلم نشان مي دهد، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ايران با معاونت سينمايي وزارت فرهنگ و كلتور افغانستان و افغان فيلم قرارداد تولد فيلم مي بندند، باليوود نيز با افغان هاي مقيم هندوستان سر جروبحث دارند تا فيلم بسازندو... و نمي توانم بگويم ولي شايد سينماي نو افغانستان، با تفكر نو با انديشه نو همين زمستان در اولين جشنواره بين المللي فيلم كابل تولد يابد! و شايد هم در دومين آن يعني سال ديگر. چه سينماي نو افغانستان امسال تولد يابد و يا سال ديگر، همان طور كه گفتم اين سينما از هم اكنون نياز به مراقبت دارد و صد البته نياز به سياستگذاري درست. اگر ساخت سينماها در افغانستان گسترش نيابد و اگر مركزي براي كمك و جمع آوري به هنرمندان پراكنده افغانستان به وجود نيايد و فعال عمل نكند اين نوزاد بسيار زود پژمرده و درمانده خواهد شد اين كاري است كه از عهده سينماگران افغان برنمي آيد، كار دولت است. پيوست: توليد انبوه فيلم هاي بازاري (يا همان فيلم فارسي هاي افغاني ) كه امروزه در آمريكا و اروپا هر روزه دم در مغازه افغان ها را مي زند، از آن جهت از قلم افتاده است كه پيرو و دنباله رو سبك قديم است و نمي تواند ويژگي هاي سينماي نو افغانستان را داشته باشد.