Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811113-59889S2

Date of Document: 2003-02-02

غزل خيانت احمد غلامي فيلم هاي موفق از آميزه سينما و ادبيات تاثيرگذاري شگرفي فيلم هايي دارند كه مبتني بر زيرساخت ادبي اند، اما از زبان سينما پيروي مي كنند. البته منظورم اقتباس هاي سينمايي از ادبيات نيست چه بسا فيلم هايي هستند كه از اثري مهم اقتباس شده اند اما زيرساخت ادبي ندارند و برعكس: سينما به معناي ناب آن هستند و زيرساخت ادبي دارند. بي وفا ( Unfaithful) ساخته آدريان لين از اين فيلم ها است. از تفسير و تاويل لحظات اين فيلم تا حدودي به فضا و مفهوم زيرساخت ادبي نزديك خواهيم شد. يكي از مهم ترين ويژگي هاي ادبيات قابليت بسط، توسعه و گسترش احساس نامحسوس احساس است دروني آدم هايي كه فقط با گزينش كلمات و ايجاد ضرباهنگي آگاهانه در داستان ذره ذره جاري مي شود. آنچه الان روي آن تاكيد دارم واژه ذره ذره ادبيات است با بسط و گسترش ذره ذره احساس هاي ناب آدمي و در نمايش دادن آنها كار دشواري انجام نمي دهد، اما همين بسط و گسترش احساس در سينما كار ساده اي نيست. در سالن سينمايي كه شايد فقط ده دقيقه فرصت داري تا تماشاگر را روي صندلي نگاه داري. پس ذره و ريز روايت كردن احساس هاي آدمي يكي از گرته برداري هاي مهم از ادبيات است كه در اينجا ما به آن زيرساخت ادبي مي گوييم. بي وفا ( Unfaithful) بي ترديد بالاتر از گرته برداري از زيرساخت هاي ادبي رايج است. اين فيلم فارغ از محتواي آن، درس مهمي براي فيلمنامه نويسي و داستان نويسي امروز ما است و به يقين در اين فيلم احساس خيانت، لذت و احساس عميق گناه از خيانت را و بعد خيانت در خيانت را كه همه واژه ها و احساس هاي ادبي اند به زبان سينما در مي آورد و به تصوير او مي كشد در توسعه اين احساس و گسترش ذره ذره آن دقت، هوشمندي و ظريف نگاري خاصي دارد. او فيلم اش را با يك تصوير سينمايي ناب آغاز مي كند: باد! اين باد چنان سرعت و شدتي دارد كه هيچ تاكسي اي حاضر نيست نگاه دارد و زني را كه در خيابان مانده سوار اين كند طوفان اگرچه يك نگاه سينمايي است، اما تفسيري است از هر آنچه در ادامه فيلم خواهد اين آمد زن در زندگي اش باد مي كارد و طوفان درو مي كند. آدريان لين با اين تصوير سينمايي مخاطبان خود را روي صندلي نگاه مي دارد تا با زيرساخت هاي ادبي كه به خوبي به فوت وفن آن آشنا است احساس هايش را منتقل كند. اين ظريف نگاري ها با زخمي شدن پاي زن آغاز مي شود و با هراس حضور او در خانه مرد غريبه ادامه عمق مي يابد وحشتناك گناه و لذت در ايستگاه مترو شاهكاري به يادماندني است. تا پايان فيلم كارگردان مينياتوري مي سازد از رنج گناه و لذت گناه. نبرد اهورا مزدا و اهريمن در درون آدمي. آدمي ناتوان كه گل او را از عشق سرشته اند. از تصوير باد تا پايان فيلم كه مرد دست به جنايتي هولناك مي زند كار تماما زيرساختي ادبي دارد و كارگردان مي كوشد با زبان اشيا اين احساس هاي دروني را منتقل كند، مثل زماني كه زن مردد است به معشوقه اش زنگ بزند يا نه. با نشان دادن چند بار گوشي را برداشتن و گذاشتن احساس هاي نابي به تماشاگر منتقل مي شود كه بيشتر ما آن را در ادبيات ديده ايم، اما اين فيلم آميزه اي است از سينما، حتي به فضاي عوام پسندانه آن و هم فيلمي است با درون مايه عميق و احساسي چون شعرهاي تغزلي ناب و البته غزل خيانت و اين خيانت خيانتي عميق است كه فقط شيطان راه آن را مي داند.