Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811113-59887S2

Date of Document: 2003-02-02

جهاني فراتر از متن نگاهي به اطلس نو بر شندره كهنه شهرزاد قصه ساز غلام محمدطاهري مباركه نويسنده: عليرضا نادري كارگردان: شكرخدا گودرزي طراحي صحنه و لباس: ايرج رامين فر موسيقي: پيروز ارجمند دهم بهمن ماه امسال ( ) 1381 جشنواره تئاتر فجر شاهد اجراي يكي از پر پرسوناژترين نمايشنامه هاي، تئاتر ملي، بود. اطلس نو بر شندره... برداشتي نو، بر پايه كهن ترين قصه جهان - قصه هاي شهرزاد - است. برداشتي كه در همان فضاي قصه هاي هزار و يك شب و بر بستر اصلي ترين عنصر آن يعني تعليق و هول و ولا شكل گرفته است. در تحليل داستان هاي شهرزاد بايد گفت كه او درواقع نمادي از خرد زنانه است و پيروزي شهرزاد سعادت مرد را هم به دنبال برخي دارد ريشه هاي قصه را به جامعه مادرسالار مي رسانند. اكنون عليرضا نادري داستاني شگفت انگيز را بر پايه آن براي ما باز مي گويد و نشان مي دهد كه از هوشي سرشار و دقتي بالا برخوردار است و مقوله ديالوگ و نمايش را به خوبي مي شناسد. اين نمايش را مي توان از زواياي گوناگوني مورد تحليل و بررسي قرار داد. متن - متن توانسته اصلي ترين عنصر قصه هاي شهرزاد يعني تعليق و هول و ولا را به درستي استفاده كند. به عبارتي متن همان جذابيت قصه هاي شهرزاد را حفظ كرده است و مي تواند در آخرين لحظه رودست مي خورد. از طرف ديگر ملموس بودن، عيني بودن و ايراني بودن متن ويژگي برجسته ديگر آن است. شخصيت پردازي - نمايش در به كارگيري وپردازش شخصيت ها موفق بوده است، به ويژه نقش هاي كليدي مانند ادريس و بيطار در دست بازيگراني است كه بايد جور ديگري فكر كنند اما جور ديگري بازي، به عبارتي نقش شخصيت هاي پيچيده و دوگانه را بازي كنند. نقش كليدي ديگر دختر نجواگر است كه گويي خويش كاري او به خودآگاهي رساندن و بيدار كردن ضمير ناخودآگاه جمعي است او منتقد لحظه به لحظه تفكر و اعمال آدم هاي نمايش است. حتي آدم هايي كه نقش جزئي دارند، درست پرورانده شده اند، آنها از حالت تيپ خارج شده و تبديل به شخصيت مي شوند، آن هم با گفتن تنها يك ديالوگ و يا يك واكنش، آنها آدم هايي هستند كه در موقعيت هاي بحراني گير كرده اند، ثبات ندارند وگويي خود تماشاگران هستند كه در موقعيتي اين چنين به بازي گرفته شده اند. باوراندن نقش هايي اين چنين به تماشاگر كاري است كارستان. اشارات تمثيلي مهمترين وجه نمايش، زبان تمثيلي آن است كه گاه اين اشارات تمثيلي در ديالوگ ها شكل اشارات تاريخي را به خود مي گيرد. اعمال و كنش ها نيز شكلي تمثيلي دارند، آينه، گرگ و بزغاله رفتار ملك و سرانجام شخصيت ادريس همه اين چنين است. لحن - لحن نمايشنامه بسيار مهم است برشت در كتاب درباره تئاتر (صص 95 - ) 394 درباره لحن مي گويد: لحن را بايد چنان گرفت و پس داد كه نوسان ها و فراز و نشيبهاي آن در سراسر صحنه ادامه پيدا كند. اگر جز اين باشد تاثير سمعي لحن به تاثير بصري گفت وگويي شباهت پيدا خواهد كرد كه بين دو كور صورت مي گيرد. اگر بپذيريم كه يكي از معناهاي وسيع نمايش تكيه بر حركت و صداست بايد بگوييم كه شخصيت ها در اين باره استادانه عمل كرده اند. زبان نمايشنامه فصيح و فاخر است، اما بوي كهنگي نمي دهد، زبان آن نرم، سخت و يكدست است و هر چند كه زبان تئاتري خاص خود را دارد اما اين زبان با تماشاگر امروزي فاصله نمي گيرد زنده، متنوع و تحول پذير است. نكته مهم اينجاست كه برخلاف آن كساني كه لحن و زبان تئاتر را در فرياد كشيدن بيهوده مي دانند، اين نمايشنامه در به كارگيري درست لحن و زبان، موفق بوده است و چون مي خواهد مردم را مخاطب قرار دهد به زبان آنان نزديك مي شود; در همان حالي كه فني بودن و فصيح بودن خود را حفظ مي كند. طراحي _ طراحي صحنه دو بخش دارد: پرده اي كه نقش باشكوه قصري را دارد روبه روي تماشاگران از ابتدا تا انتها پابرجا مانده است و اين جنبه تمثيلي دارد و تداعي كننده اين حرف است كه: ملك در ذهن ماست و ديگري ميدانگاه است كه گويي باقي مانده شهري است كه انگار ويران شده درواقع است عنصر طراحي بسيار حساب شده است. به عنوان نمونه از طراحي ميزانسن مي توان صحنه اي را شاهد آورد كه شهرزاد وارد صحنه مي شود و در مركز آن مي نشيند، اين يادآور مينياتورهاي ايراني و نمايش هاي آئيني مانند سوگ سياووش است كه بعدها در تعزيه ادامه پيدا مي كند و آن خطي است كه انگار از عالم بالا مي آيد و به يك نقطه مركزي مي رسد. انگار شكل حلزوني دارد، دايره بزرگتر به كوچكتر و سرانجام به مركز مي رسد. جاي نشستن شهرزاد نيز درست در مركز ثقل اين صحنه است. طراحي لباس هم آميزه اي از سنت و مدرن است. موسيقي _ موسيقي پيروز ارجمند هم دو زمينه يكي دارد استفاده از ملودي هاي پري م تيوگونه است كه يادآور انسان ابتدايي و بدوي است و ديگر استفاده از ملودي هايي شبيه به موسيقي فلامينگوست كه تداعي كننده اقوام كوچنده است و اين با درونمايه نمايش كه مروزي، رازي، لاري و كرد و... در ميدانگاه سفر كرده اند و در حال دنان و چ مان و... هستند مي خواند و هم در اين نوع موسيقي مي توان با توجه به محتواي نمايشنامه و قصه موسيقي فولكلوريك ايراني را يافت. ديگر _عناصر از ديگر مسائلي كه مي توان در نمايشنامه به تحليل و بررسي آن پرداخت جايگاه عشق، قهرمان، مردم، عنصر انتخاب و.. در اثر است. مردم را مي توان از منظر روان شناسي اجتماعي به خوبي تحليل كرد. قهرمان را از دو نگاه متفاوت پايين دستان و بالادستان ديد و عنصر تراژيك انتخاب را در بزنگاه تاريخي و در بستر اجتماعي آن از ديدگاه قهرمان بر رسيد. كارگرداني _ همه اينها را كه نوشتيم مديون تجربيات كارگرداني از نسل مياني تئاتر ايران هستيم. او متني را اجرا مي كند كه دستور صحنه ندارد، آدم ها را از متن و از روي كاغذ به روي صحنه مي آورد، آنها را از قاب بيرون مي كشد، و باورپذير مي كند. به فرمان اوست كه هماهنگي كاملي در ريتم، كلام، حركت، احساس و... به وجود مي آيد و همه اينها درصد دقيقه نمايش با ضرباهنگي مناسب به اوج مي رسد. گودرزي توانسته است كه ظرفيت ها و قابليت هاي نمايشي ايران را شكلي دراماتيك بدهد و عناصر ملي و بومي تئاتر ايران را با دانش روز تئاتر جهان تلفيق كند و درهم آميزد. او متن را در وجود خود حل مي كند، تا بتواند جهاني فراتر از متن خلق كند و اين كاري است بزرگ و شگرف و ستودني. سخن پاياني در _ ابتداي متن از تئاتر ملي سخن گفتم، اكنون نيز سخن را با آن به پايان مي برم، چرا كه اگر از تئاتر ملي گفتم به دليل ساختار نمايش است. همه كساني كه قصه هاي ايراني را از ديدگاه ساختارگرايي تحليل كرده اند مانند كريستف بالايي و... ديگراني كه به شيوه ولاديمير پراپ در بررسي قصه هاي پريان عمل كرده اند، معتقدند كه قصه هاي ايراني ساختي دوگانه دارند. تفكر ايراني نيز سياه و سفيد است، شطرنجي است، اهورايي و اهريمني است. و اين دوگانگي در تمامي عناصر تشكيل دهنده اين نمايش وجود دارد. به عبارتي در تاروپود اين نمايش عنصر دوگانگي كه مشخصه اصلي فرهنگ ايراني است وجود دارد و اين از مولفه هاي اصلي تئاتر ملي و هر هنر ديگري است كه رنگ و بوي ايراني دارد. طراحي صحنه همان گونه كه ديديم داراي دو جنبه رئاليستي و سمبوليك است / موسيقي از دو زمينه ملودي هاي غربي و فولكلوريك برخوردار است / در محتواي نمايشنامه و درونمايه آن تضاد بين ملك و شهرزاد / شهرزاد در عشق شخصي خود با عشق به مردم / مردم با هم / دوگانگي شخصيت هايي مانند ادريس / چيدن عناصر كهن و مدرن / داستاني سخت بومي و ايراني با ساختاري دراماتيك و جهاني و... همه و همه نشان مي دهد كه تئاتر ملي يك گام به پيش رفته است. در يك كلام اطلس نو.. يك مدرسه تئاتر است.