Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811113-59887S1

Date of Document: 2003-02-02

كفش ها را جفت مي كنم گفت وگو با عليرضا نادري، نويسنده و كارگردان نمايش چهار حكايت از چندين حكايت رحمان به نويسندگي و كارگرداني و طراحي عليرضا نادري و بازيگري مهران امام بخش، حميد آذرنگ، حميد هدايتي، مريم معيني، مسيح سالك و مهران نائل در جشنواره بيست و يكم تئاتر فجر به صحنه آمد. اين نمايش در قهوه خانه اي در ميانه راه جاده اي در جنوب مي گذرد كه درباره مطير و حصون دو لاف زن است. عباسو، نوجوان شيفته نقل اين دو لاف زن از جنگ متحير به دهان آنها چشم دوخته است. رشيد از راه مي رسد و گره ها يك يك گشوده مي شود. سرانجام آنچه ديده ايم و شنيده ايم، پژواك خاطرات خالو مندال پير، صاحب آن قهوه خانه ميانه راه است. حقيقت؟ چيست كه؟ مي داند با عليرضا نادري كه به عنوان يكي از چهره هاي فعال نمايشنامه نويسي مورد تقدير قرار گرفته است، به گفت وگو نشسته ايم كه در ادامه مي خوانيد: رضا آشفته * از سوي شوراي بازخواني متون جشنواره بيست و يكم شما به عنوان يكي از برگزيدگان نمايشنامه نويسي انتخاب و تجليل شده ايد. ارزيابي تان در اين باره؟ چيست مدتي است در وضعيت هوا هم تغييراتي به وجود آمده كه بي سابقه و لااقل كم سابقه است!! از مقايسه وضعيت توجه به نمايشنامه و نمايشنامه نويسي با زوال زمستان هاي بي باران و برف كه بگذري توجه به اين دقيقه كم اهميت نيست. كه بله اولا در اين ايام با افزايش روزافزون توجه مخاطبان به آثار دربردارنده انديشه و تفكر، ميل و تمايل به نمايشنامه هم در مديران هنري و هم هنرمندان فراوان تر از پيش خودنمايي مي كند. ثانيا در طول تجربيات پيشين جشنواره ها بوده اند نمايشنامه هايي كه در زمان اجرا به دلايل گوناگون مجال بروز و ظهور نمي يافته اند و سوم اينكه: قدرداني از كساني كه همواره بخشي از حيات زودگذر خويش را وقف فعاليتي كم بازده چون تئاتر مي كنند شايد از نخستين دغدغه هاي مديران هنري آگاه باشد. علي ايحال فكر مي كنيد اين كار كه شده به كجا منتهي مي شود، گفته اند اين آغاز ماجرا است. * پس از انقلاب بحران هاي اقتصادي و سياسي موضوعات بكري را پديدار ساخته اند، راه نزديك شدن به اين موضوعات براي نوشتن نمايشنامه؟ چيست من هم با شما هم عقيده ام، درست در كوران انقلاب و پس از آن جنگ هشت ساله و همزمان با آن در درجه نخست اهميت، طبقه اي مرموز، حيله گر، فرصت طلب و سودجو حيات ويرانگر خود را آغاز كرد. اين طبقه جديد مشخصات، خصوصيات، ساختار و كاركرد چندگانه و بعضا حيرت آوري دارد كه توصيف همه آنها در چنين مصاحبه اي كه به بهانه تئاتر فراهم آمده، حال به هم زن و نااميدكننده است كه از آن مي گذرم. اما از مهم ترين خصوصيات اين طبقه، به ناكامي هاي معوق مانده اش اشاره مي كنم. اين ناكامان در مسير كامروايي خود بنياد جامعه را ويران علاوه كرده اند بر به پا خاستن چنين طبقه اي، فرو ريختن برخي خانواده ها، كنار گذاشته شدن بخش هايي از جامعه از عرصه فعاليت اجتماعي و اقتصادي، درهم ريختن بخش مهمي از خانوارهاي قوام يافته به دور محور سنت و... _ شهادت بخش عظيمي از جوانان جامعه در اثر انقلاب، جنگ و درگيري هاي مخرب داخلي... _ مهاجرت، فرار... از سرزمين مادري و غربت... _ كوشش تاسيسات و سازمان هاي مخوف وابسته به سلطه جهاني و كشش طبيعي گروه هاي جوان جامعه به سكس، مواد مخدر، بي بندوباري و دم غنيمتي، روسپيگري و كاهش سن آن، سكتاريسم و انزواطلبي، مديريت هاي ناكارآمد فرهنگي هنري، از حيث دانش، تربيت روستايي و عدم مقبوليت. _ تظاهر و رياكاري فراگير به دليل توجه فراوان مديريت ها به ظواهر، بيكاري، تنبلي تاريخي، آموزش و پرورش ناكارآمد و.. هنرمند امروز _ در اينجا نمايشنامه نويس _ را كه مي كوشد در زباله دان بي خاصيتي دفن نشود، در جامعه خود بي طرف و بيگانه به شمار نيايد، فرزند ناخلف دوران خود نباشد درگير آتش هاي زمانه مي كند و در نتيجه چنين چالش بي اماني، آثار اجتماعي و انساني نجيب سر مي گيرند. همين جا لازم است بي فاصله به آفتي كه همواره دامنگير چنين رويكردي به هنر اجتماعي است اشاره كنم كه نه فقط در زمانه ما بلكه اغلب در همه جا چون زائده اي بي مصرف و مزاحم از كنار پيكر آثار اجتماعي _ نمايشي روئيده و بيرون زده و آن عبارت از هنر اجتماعي دروغين و قلابي است كه سخت رسوا است. هر زمان كه مسئوليت بازي باب شده و مچ گيري و گوش پيچي هم كمي فروكش كرده باشد جماعتي به اصطلاح اهل سياست و اجتماع پيدا شده و به تقليد اداهاي مضحك و بي عمق از خودشان درمي آورند و بعضي آدم هاي بي عمق و سطحي مثل خودشان را فريب مي دهند _ غافل از اينكه: اين تقلب رسوا است و بي حاصل چون بهمن به زابلستان خواست شد چپ آوازه افكند و از راست شد تمام كنم: اولا: نمايشنامه و تئاتر اجتماعي با شعار سياسي _ اجتماعي زمين تا آسمان متفاوت است. دوما: به ظاهرسازي و لق لق زبان، فحش و بد و بيراه و نمايش اسافل جماعت آكتور و ركاكت و استهجان نمي شود نمايشنامه اجتماعي نوشت و نمايش اجتماعي ساخت. سوما: غنا و غزل، حماسه و رثا، هزل و هجا و تمثيل و سمبل و.. هركدام جلوه و جذبه خاصي دارد كه به توفيق نمايشگر و نمايشنامه نويس بسيار كمك مي كند ولي اجتماعيات لغزشگاه ها دارد فراوان و دشواري هايي كه توفيق در آنها كار هر كس نيست. از جمله همين لغزشگاه ها، يكي گريز از موانع و محدوديت هاي سانسور و مميزي است كه با دخالت و حذف و جرح و تعديل خود گهگاه اثر هنري را به كلي از اهداف خود دور مي كند. * خطوط قرمز مانع بزرگي براي بيان يك حقيقتند نويسنده در خلوت خود چگونه مي تواند با عبور از اين خطوط به مرزهاي حقيقت نزديك شود. اين به گفته شما خطوط قرمز از مشكلاتي است كه نمايشنامه نويسان اجتماعي، بي واسطه با آن روبه رو هستند. هم اكنون كم نيستند آثاري كه به همين دلايل مجالي براي اجرا و نمايش ندارند، چه مي توان؟ كرد اجتماعيات يك جنبه اش همين است، برخورد با سياست جاري. اما جنبه هاي ديگري هم براي يك اثر اجتماعي مي شود متصور بود كليات عالي انساني _ اجتماعي، بايد ببينيم آيا مي توان آن برخوردهاي با سياست جاري را اندكي تعديل كرده و كليات انساني و اجتماعي را به عرصه ؟ رساند اثر نمايش اجتماعي بي زوال _ به گمان من _ محدود در پسندهاي اجتماعي روز نيست، نتيجه فكر و حساب و سنجش است، يك نوع گسترش عاطفي دست بالاتر از محدوده منطق هاي سياسي يا اجتماعي.. * نمايشنامه نويسي در ايران هنوز به عنوان يك حرفه مستقل شناخته نشده است. اما ضرورت اين امر براي بقا و اعتلاي تئاتر جدي است. با چه راهكاري مي توان نمايشنامه نويسي را به عنوان حرفه در جامعه فرهنگي معتبر؟ ساخت تنها راه ايجاد و افزايش اعتبار نمايشنامه و نمايشنامه نويس در جامعه ما به گمان من افزايش تاثير اجتماعي هنر نمايش است، تئاتر و نمايشنامه امروز ايران، همچنان ديروزها، از راه ترجمه مشتي مسئوليت هاي قلابي به همراه خود دارد. مثلا مسئوليت هاي جهاني و به دنبال خود عده اي كه براي خود مسئوليتي جهاني! قائل شده اند بي دليل... همين طور الكي خود را در قبال جهان، بشريت و اضطرابات قرن بيستمي و بيست و يكمي مسئول و متعهد مي دانند... در حالي كه شايد هنوز براي گرم كردن اتاق سرد خود مشكل دارند. به اعتقاد من اينها تجملي است. اضافي است در مقابل شرايط بي واسطه و درگير با ما... پس از آن شرايط آنسوتر و آنسوتر درگيري با مسائل قرن بيست و يكم در اين شرايط براي هنرمند ايراني _ نمايشنامه نويس _ يك تجمل است، دروغ و فريب است، چون جامعه من در قرن بيست و يكم زندگي نمي كند... البته مي دانم كه آفات اين قرن بر ما هم نازل است، منكر ندارد اين حرف، اعتقاد من اين است كه من هنرمند كس يا كساني را مي شناسم كه در حكم واسطه هايي اند بين دنياي قابل بيان و درخور گفتن و جامعه و تاريخشان... پس دنياي قابل بيان و درخور گفتن قيد مهمي است. * يكي از راه هاي بقاي تئاتر مردمي شدن آن نمايشنامه نويسان است پس از انقلاب تا چه حد در اين راستا كوشا؟ بوده اند حركت به سوي تئاتري كه مردم شاهد آن باشند بيشتر شده است، اما مگر ناداني و جهل؟ مي گذارد ! چند درصد از بودجه عمومي مملكت خرج هنر مي شود، چند درصد خرج؟ تئاتر! فرزندان اين مملكت در مدارس تربيت مي شوند، چقدر در مدارس به آنها فرهنگ آموزش داده مي شود، چقدر رفتار اجتماعي، چقدر سلوك و منش و شخصيت و... من بيست سال است معلمم: هيچ... كم...! * ارزيابي شما به عنوان نمايشنامه نويسي كه نزديك به دو دهه دغدغه نوشتن داشته ايد، از نمايشنامه نويسان پس از انقلاب؟ چيست من دست همه نمايشنامه نويسان را مي فشارم، كفش هايشان را جفت مي كنم.