Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811112-59870S1

Date of Document: 2003-02-01

انقلاب و ضدانقلاب تفاوت هاي سه انقلاب بزرگ تاريخ اريك هابسبام مورخ تاريخ معاصر، انقلاب اسلامي ايران را نخستين جنبش عمده اجتماعي مي داند كه سنت هاي 1789 و 1917 را رد كرد و اين براي يك مورخ غربي نقطه اتكاي خوبي است تا به شناختي تازه از تئوري هاي انقلاب دست يابد. مقصود از آن دو سنت اما انقلاب 1789 فرانسه _ انقلاب بورژوازي عليه اشراف _ و انقلاب 1917 روسيه _ انقلاب پرولتاريا عليه بورژوازي _ است. انقلاب اسلامي ايران بدين معنا فاقد تعريف هاي طبقاتي بود. در پيروزي اين انقلاب نه فقطكارگران كه بازاريان و نه فقط روشنفكران كه روحانيان نقش داشتند. اگر بخواهيم به زبان ماركس سخن بگوييم بايد اعتراف كنيم كه انقلاب اسلامي ايران در زمره انقلابهايي كه او پيش بيني كرده بود نمي گنجيد. چه ائتلافي فراطبقاتي و ضد ستم در دل اين انقلاب به رهبري مردي بزرگ كه همزمان مي توانست اعتماد روشنفكران و روحانيان، كارگران و سرمايه داران بورژوازي و پرولتاريا را جذب كند به وقوع پيوست. انقلاب اسلامي ايران چنان بود كه هم مطالبات دموكراتيك روشنفكران را مورد توجه قرار مي داد و هم بر خواست اخلاق گرايانه روحانيان تاكيد مي كرد. سرمايه داران در دل انقلاب بسط بخش خصوصي از طريق رهايي از استيلاي دولت را مشاهده مي كردند و كارگران نظام حمايت گر شورايي را چشم انداز آينده سياسي ايران مي دانستند خواست هاي متفاوت در دل انقلاب اسلامي موفق به همزيستي شده بودند و به همين دليل شناخت انقلاب و ضدانقلاب در دل اين جنبش به راحتي ميسر نبود. با وجود اين حضرت امام خميني به سرعت و دقت قدم در اين راه گذاشتند و پس از عبور از عصر كارآمدي قدم در مسير خلوص انقلاب نهادند. آن گاه كه ايشان اعلام كردند شاه بايد برود اولين معيار مشخص شد بدين ترتيب سلطنت طلبان حتي مشروطه خواه از دايره نفوذ جنبش اسلامي خارج شدند. شاهپور بختيار آخرين نخست وزير رژيم پهلوي كه مي كوشيد با اتكا به انقلاب مشروطه خود را انقلابي بخواند ضدانقلاب محض شد. بديهي بود كه در اين ميان راهي براي امثال علي اميني كه مدعي بودند با شاه فاصله اي دارند نيز باقي نماند مگر آن كه رسما پرچم ضدانقلاب را بر دوش گيرند. بختيار كه دوست داشت نقش كرنسكي در انقلاب روسيه را بازي كند و خود را سوسيال دموكراتي اصلاح طلب معرفي كند به كاريكاتوري از او بسنده اما كرد در ميان سران جبهه ملي (تشكيلات شاهپور بختيار ) كساني بودند كه سريع تر اشاره رهبر انقلاب را براي تعيين مرز انقلاب و ضدانقلاب دريافتند. حضرت امام خميني رهبران جبهه ملي را در پاريس به حضور نپذيرفتند مگر زماني كه آنان اعلام كردند با سلطنت مخالفند. كريم سنجابي نيز به مهدي بازرگان پيوست تا قانون اساسي مشروطه به كناري انداخته شود. اما هنوز مرحله دومي براي تشخيص ضدانقلاب وجود داشت. طبقه متوسط ايران كه در صورت نهضت آزادي و جبهه ملي در صف انقلاب حضور يافت و دولت موقت انقلاب را تشكيل داده بود از دولتي بورژوايي دفاع مي كرد چرا كه دموكراسي را مطالبه اصلي انقلاب ايران مي دانست اما حضرت امام خميني با تكيه بر پسوند اسلامي جمهوري ايران دومين خط مرز را ترسيم كردند. اينك آشكار بود كه اگرچه جمهوريت نظام سياسي جديد ايران پاسخي به مطالبات طبقه متوسط است اما رهبر كبير انقلاب قصد دارند با تكيه بر اسلاميت جمهوري همزمان نيازها و مطالبات مهمتر بخش عمده اي از نيروهاي انقلابرا در دستور كار قرار دهند كه تئوري ولايت فقيه دكترين ممتاز آن بود. از اين رو حتي راه ميانه مهندس بازرگان براي پيوند ليبراليسم و اسلام نيز مورد تاييد رهبري انقلاب قرار نگرفت و حضرت امام با تاسيس جمهوري اسلامي خط دوم مرزبندي با ضدانقلاب را به مردم معرفي كردند. خط اول مخالفان جمهوريت (سلطنت طلبان ) و خط دوم كساني كه از دولت ديني و روحاني دفاع نمي كردند ( جمهوري خواهان ) با خروج هر دو گرايش ليبرالي (مشروطه خواهان و جمهوريخواهان ) از دايره انقلاب روشن شد كه اين انقلاب مشابه انقلاب فرانسه از نيست اين رو عده اي به اشتباه گمان بردند كه گويي تداوم انقلاب روسيه در راه است. گروه هاي چپ از مجاهدين خلق (منافقين ) تا فدائيان خلق كوشيدند با افراطگرايي جهت انقلابي نظام به خروج آن از دايره نفوذ طبقه متوسط كمك كنند غافل از آن كه نقشه اين انقلاب پيش از اين توسط رهبر بزرگ آن ترسيم شده است. سقوط دولت بازرگان توسط بخشي از جنبش چپ اسلامي طمع ديگر گروه هاي راديكال را برانگيخت، اما حضرت امام خميني سومين مرز با ضدانقلاب را نيز ترسيم كردند و آن مرز با چپ روي ماركسيستي بود در اينجا امام به همه نيروهاي اقتصادي انقلاب پاسخ مي گفتند كه هزينه انقلاب را پرداخت كرده بودند و خواهان نظامي وفادار به سنت هاي ديني اين بودند بار هم اسلام بود كه مرزها را مشخص مي كرد اسلامي كه به تدريج مفهوم ايدئولوژيك خويش را به صراحت اعلام مي كرد: اسلام فقاهتي. از اين رو منافقين به آخرين بقاياي بورژوازي ايران (ابوالحسن بني صدر ) پناه بردند و در شورش 30 خرداد 1360 رسما لقب ضدانقلاب بر پيشاني خود حك كردند. آخرين مرحله اما هنوز باقي مانده بود. حزب توده اگرچه از استالين فرمان مي برد اما روش تروتسكي را در پيش گرفت. مي دانيم كه تروتسكي ها چون همواره در جمع كمونيست ها در اقليت بوده اند به نوعي باطني گرايي روي آورده اند. پنهان داشتن عقيده و استفاده از آن در موقعيت مناسب ويژگي تروتسكيست هاست. حزب توده ايران آخرين حلقه ضدانقلاب بود كه در سال 1362 پس از آن كه با همدلي ظاهري سقوط جناح راست (جبهه ملي و نهضت آزادي ) و جناح چپ ( منافقين ) را ديده بود، خود مظهر ضدانقلاب شد و از سوي جمهوري اسلامي منحل و محكوم شد. بدين ترتيب هر آن چه تاريخ در دويست سال گذشته تجربه كرده بود، ايران در دوسال از سر گذراند. گويي تاريخ انقلابهاي جهان از كرنسكي تا تروتسكي، از دانتون تا روبسپير در دو سال تجربه انقلاب اسلامي فشرده شده بود. انقلاب اسلامي ايران نخستين جنبش عمده اجتماعي بود كه سنت هاي 1789 و 1917 را رد كرد طي بيست سال پس از اين انقلاب البته همچنان كساني ضدانقلاب شدند اما، معيارها براي تشخيص انقلاب از ضدانقلاب چيزي نبود جز همان چهارمرحله اي كه رهبر فقيد انقلاب اسلامي در آن دو سال نشان داده بودند: _ 1 مخالفت با دولت طبقه اشراف (سلطنت ) _ 2 مخالفت با دولت طبقه متوسط (ليبرال دموكراسي ) _ 3 مخالفت با دولت طبقه كارگر (سوسيال دموكراسي يا ديكتاتوري پرولتاريا ) _ 4 تاسيس دولت مذهبي و روحاني (دكترين مترقي ولايت فقيه ) از اين رو بايد به سخن همان مورخي بازگشت كه گفته بود انقلاب اسلامي ايران با هيچ انقلاب ديگري قابل مقايسه نيست چه انقلاب فرانسه، چه انقلاب روسيه، چه بورژوازي، چه پرولتاريا. * دشمنان طبقه متوسط اي فرزندان فرانسه براي سربلندي به پا خيزيد گوش فرا داريد، گوش فرا داريد بسا چيزها كه شما را به برخاستن فرا مي خوانند فرزندانتان، همسران تان و نياكان سپيدموي تان به اشك هايشان بنگريد و به گريه هاشان گوش كنيد انقلاب فرانسه با ترنم اين سرود به ستيز دشمنانش سرود مي رفت ارتش راين ساخته روژه دوليل كه به سرود مارسيز يا سرود مارسي معروف و سرود انقلاب و نيز سرود فرانسه جديد شد. در اين هنگام شاه خلع، كنوانسيون جديد انتخاب و جمهوري اعلام شده بود; پس چرا انقلابيان فرزندان فرانسه را به برخاستن؟ مي خواندند درحالي كه سلطنت طلبان منكوب جمهوري خواهان شده بودند و دموكراسي به جاي استبداد نشسته بود. روبسپير دانتون، را به جرم ضدانقلاب بودن اعدام كرد يكي از راي دهندگان به اعدام شاه بود فراخوان اما براي مبارزه انقلاب با دشمنان خارجي بود. اتحاد ارتش پروس و اتريش كه مي خواستند شاه را بازگردانند، جنبش جمهوريخواهانه فرانسه را به نهضتي جهاني بدل كرد. در نوامبر 1792 كنوانسيون ملي فرماني به نام تصويبنامه تبليغاتي منتشر كرد كه مخاطب آن همه مردم اروپا بودند و به تمام زبان هاي اروپايي ترجمه شده بود: جمهوري فرانسه به عموم مللي كه مايل باشند آزادي از دست رفته خود را به دست آورده و از جور و ستم شاهان و اشراف رهايي يابند كمك خواهد رساند. و اين چيزي جز اعلان جنگ به شاهان اروپا نبود. گرچه شاهان اروپا از جنگ با فرانسه سودي نبردند، بلكه مجبور به پذيرش جنبش هاي جمهوريخواهانه شدند اما انقلابيان فرانسه هم به زودي دست از ادعاي گسترش حركت كشيدند و دريافتند كه دشمن اصلي در خانه است. انقلاب فرانسه ائتلاف طبقه متوسط عليه طبقه مرفه مجلس بود فرانسه از سه طبقه تشكيل مي شد: طبقه اول كشيشان، طبقه دوم اشراف و طبقه سوم عوام. هريك از اين طبقات جلسات خود را جداگانه برگزار مي كرد و در حالي كه عوام نمايندگان 98 درصد جامعه فرانسه بودند در مجلس اين كشور بيش از يك سوم قدرت را در اختيار با نداشتند اعتراض اين نمايندگان اولين اصلاح آن بود كه طبقه سوم معادل ائتلاف دو طبقه اول و دوم نماينده به پارلمان اعزام دارد. در انتخابات فوريه 1789 رعايا 598 نماينده و اشراف و كشيشان 608 وكيل به پارلمان فرستادند اما به زودي در جلسه علني مجلس مرزهاي سنتي طبقات شكسته و جلسه به جاي سه تالار در يك تالار برگزار شدروحاني 2500 مرحوم و فقيد به طبقه متوسط پيوستند و 47 مرد اشرافي بر پايگاه طبقاتي خود پاي نهادند و وارد جنبش طبقه متوسط شدند. بورژوازي پيروز شد و به سرعت شكل حكومت اشراف را واژگون ساخت و از سلطنت به جمهوريت دگرگون كرد. اينك نوبت شكاف در بورژوازي و جمهوري بود. انقلاب و جمهوري به دو جناح تقسيم شد. در مجلس سال حزب 1791 ژيروندن قدرت را به دست گرفت كه حزبي ليبرال به حساب مي آمد. ژيرونديست ها مشروطه خواهاني ضدشاه بودند. با سلطنت مخالف نبودند اما لويي شانزدهم و همسر او ماري آنتوانت را نمي خواستند. رهبر اين حزب فردي به نام بريسو بود كه پيشه روزنامه نگاري داشت. ژيرونديست ها در واقع ليبرال هاي عصر خود بودند و به همين جهت جناح راست انقلاب فرانسه را تشكيل مي دادند. در جناح چپ اما حزبي به نام ژاكوبن وجود داشت كه به حذف يكباره سلطنت و اعلام جمهوريت اعتقاد داشت. از نظر آنان شاه و دربار و اشراف مستحق چيزي جز گيوتين نبودند. روبسپير و دانتون رهبران ژاكوبن ها گرچه بودند در آغاز چرخ انقلاب به سوي ژيرونديست هاي ليبرال مي چرخيد اما چند عامل سبب شد ژاكوبن هاي راديكال، قدرت را قبضه كنند. شاه گمان مي كرد براي آشكار شدن معايب انقلاب بايد كار را به دست خشن ترين نيروهاي مدافع آن سپرد، در نتيجه دانتون را فرماندار پاريس كرد. اما خشونت ژاكوبن ها فقط مردم را هدف قرار نداده بود، شاه سر خود را از دست اين داد تصميم توسط شوراي اجرايي 6 نفره اي شكل گرفت كه دانتون وزير دادگستري آن بود. ستاره بخت دانتون اين سخنور برجسته انقلاب در اوج نورافشاني خويش بود و ژاكوبن ها به رهبري او با سلطه بر دولت، پارلمان ميانه رو را كه در اختيار ژيرونديست ها بود در حاشيه قرار داد. در ماه سپتامبر هيات اجرايي 200 مامور را راهي زندان پاريس كرد تا ضدانقلاب را بدون محاكمه به سزاي عمل خود برساند. هيات اجرايي كه تلفيقي از قوه قضاييه و مجريه بود نسل سلطنت طلبان را نشانه رفته بود. اين گونه بود كه يكي از رهبران مشروطه خواهان ( ژيرونديست ها ) در مجلس فرياد زد: ما اگر از بين برويم و انقلاب يك سره نابود شود بهتر است كه دست خود را به جنايت آلوده كنيم. جمهوريخواهان ( ژاكوبن ها ) اما از اين تهديد استقبال كردند. با خروج مشروطه خواهان از قدرت، سلطنت آخرين حامي خود را از دست داد و در بيستم سپتامبر 1792 كنوانسيون ملي به اتفاق آرا مقرر داشت كه سلطنت در فرانسه براي هميشه برچيده شود. ژاكوبن ها به خواسته خود رسيدند نه فقط سلطنت كه مشروطيت، نه فقط اشراف كه ليبرال ها را سرنگون كردند و فرياد زنده باد جمهوري سر دادند. اولين گروه ضدانقلاب از انقلاب بيرون رانده شد. جمهوريخواهان اينك تنها حزب خود بودند اما اين بدان معنا نبود كه ضدانقلابي ديگر متولد نشود. اين بار نوبت خود ژاكوبن ها بود. رهبران ژاكوبن ها با وجود تصويب قانون اساسي جمهوري فرانسه ترجيح مي دادند وضعيت فوق العاده را ادامه در دهند اكتبر 1793 كنوانسيون اعلام كرد حكومت فرانسه تا پيدايش صلح همچنان انقلابي است. رهبر اين دولت انقلابي فردي به نام روبسپير بود. حقوقداني از طبقه متوسط شيفته ژان ژاك روسو كه از تاسيس جمهوري فضيلت و تقوا دفاع مي كرد. تقواي مورد نظر روبسپير اما مفهوم ديني نداشت. در دولت او تاريخ ميلادي را به تاريخ جمهوري تغيير دادند. روز اول تاريخ را 22 سپتامبر 1792 روز تاسيس جمهوري (و نه روز پيروزي انقلاب در سال ) 1789 در نظر گرفتند. ماه ها را به جاي 4 هفته به 3 دهه تقسيم كردند و كليساها را به تالار تبديل شعار كردند آزادي، برابري و برادري (شعار انقلاب فرانسه ) جانشين پدر، پسر و روح القدس شد. روبسپير ديني زميني آورده بود. به تدريج چنان در اين كيش فرو رفت كه دوستان انقلابي خويش را نيز كافر دانست. وي هبرت را روزنامه نويسي كه ژيرونديست ها را به باد دشنام مي گرفت به بهانه رهبري شورش مارس 1794 به مرگ محكوم كرد. گويي اين دو چاره اي جز كشتن يكديگر نداشتند. چه هريك قدرت را به كف مي گرفت حكم اعدام انقلابي ديگري را صادر مي كرد. رقيب اصلي اما دانتون بود. كسي كه در صدور فرمان اعدام شاه نقش اصلي داشت و پس از تاسيس جمهوري به رهبري حزب ژاكوبن پيشنهاد تاسيس دادگاه هاي انقلابي را داد و خود از اعضاي نه گانه كميته امنيت عمومي بود و حتي در صدور فرمان مرگ هبرت رهبر شورشگر ژاكوبن ها با روبسپير هم راي بود. اما بهرام كه گور مي گرفتي همه عمر ديدي كه چگونه گور، بهرام؟ گرفت دانتون در سال 1793 از كميته امنيت بركنار شد و به مخالفت با خشونت پرداخت. اما روبسپير او را متهم به دفاع از سلطنت كرد و دستور بازداشت اش را صادر كرد. آندره وايدا فيلمساز مشهور اروپاي شرقي صحنه زندان رفتن دانتون را به خوبي به تصوير كشيده است. هنگامي كه از كنار ميله ها عبور مي كند همان سلطنت طلباني كه روزي دانتون قصاب آنان بود به او خوشامد مي گويند و نيش و كنايه مي زنند. دانتون در دادگاه از خود دفاع كرد. فرياد برآورد كه همه چيز را من به پا كردم اما كسي فرياد او را نشنيد. هنگامي كه به سوي گيوتين روانه شد و به قتلگاه لويي شانزدهم نزديك مي شد چون از برابر خانه روبسپير گذر كرد در ارابه ايستاد و فرياد زد: اي پير پست قتلگاهي كه براي كشتن انسان ها فراهم آوردي تو را نيز فرا مي خواند. تروتسكي مهم ترين انقلابي لنين رهبر انقلاب روسيه روس كه ضدانقلاب ناميده شد منشويك ها را ضدانقلاب مي دانست دانتون راست گفته اندكي بود بعد مجلسي به انتقاد از روبسپير پرداخت. يكي از نمايندگان بدون ذكر نام روبسپير او را سفاك ناميد. روبسپير به سرعت، سوي مجلس شتافت و خود را غلام آزادي و شهيد زنده جمهوري ناميد اما دفاعيه اش اثر نبخشيد. يكي از آن جمع فرياد زد: خون دانتون گلوي تو را خواهد گرفت بلافاصله مجلس فرمان بازداشت روبسپير را صادر كرد و دادگاه انقلاب ساعت هفت و نيم فرداي آن روز حكم او را اعلام كرد: اعدام با همان گيوتيني كه سر شاه، ملكه و دانتون را از بدن جدا كرده بود. از آن پس عصر ضدانقلاب فرا رسيد. ابتدا ناپلئون از طبقه متوسط برخاست و سلطنت را به پا ساخت و سپس لويي هجدهم دگر بار به قدرت بازگشت و طبقه اشراف را احيا كرد. اما قدرت ضدانقلاب هم نپاييد. انقلاب در تقدير تاريخي خود پيروز شده بود، چه در فرانسه، چه در اروپا و چه در جهان جمهوري هاي طبقه متوسط به پا شد و اين چيزي جز قدرت انقلاب نبود. هرچند ديگر مرداني انقلابي (آنچنان كه روبسپير يا دانتون بودند ) بر جاي نمانده بودند. * دشمنان طبقه كارگر كارگران جهان; متحد شويد. هم وطنان; دژ تزار فرو ريخته است. زندگي پرشكوه دارودسته تزار كه بر استخوان هاي ملت بنيان گرفته بود به خاك سياه فرو افتاده است. پايتخت در دست مردمي است كه قيام كرده اند. جنبش انقلابي ارتش از قيام كنندگان دفاع مي كند، طبقه كارگر انقلابي و ارتش انقلابي كشور را از ويراني و نابودي نجات خواهد داد.. در سراسر روسيه حكومت انقلابي ايجاد كنيد. ما در اثر تلاش هاي برادرانه و يكپارچه قيام كنندگان توانسته ايم نظام نوخاسته آزادي را بر ويرانه هاي استبداد برپا داريم. آنچه خوانديد پيام حزب سوسيال دموكرات كارگري (بلشويك ) روسيه پس از پيروزي انقلاب اكتبر 1917 در اين كشور بلشويك ها بود به وعده خود در اين اعلاميه عمل كردند نه بدين معنا كه نظامي دموكراتيك به پا كردند. بلكه از آن جهت كه بي رحمانه جنگيدند. جنگ با ضدانقلاب در روسيه پيش از اكتبر 1917 آغاز شد. آنان ابتدا با آلكساندر كرنسكي جنگيدند. نخست وزير دولت مشروطه اي كه تزار روسيه پس از عقبنشيني در برابر انقلاب مارس 1917 تشكيل داده بود. كرنسكي يك بورژواي تمام عيار بود. خواستار نظامي پارلماني و چند حزبي بود و از تاسيس اتحاديه هاي كارگري و مجالس ايالتي حمايت مي كرد. اما ولاديمير لنين رهبر حزب بلشويك خواستار سرنگوني طبقه متوسط و به قدرت رسيدن طبقه كارگر بود. بدين ترتيب اگر انقلاب فرانسه جنبش طبقه متوسط عليه طبقه مرفه بود، انقلاب روسيه نهضت طبقه فقير عليه طبقه متوسط شد. بديهي بود در اين نهضت مشروطه خواهاني همچون كرنسكي كه به سوسيال دموكراسي اروپايي و بورژوايي اعتقاد داشتند جايي براي خود نمي يافتند. انقلاب مارس به زودي تحت تاثير انقلاب اكتبر قرار گرفت. دولت موقت انقلاب مارس به دولت ضد انقلابي اي تبديل مي شود كه انقلاب اكتبر سوداي براندازي آن را داشت. كرنسكي ليبرال اولين ضد انقلاب مي شود و لنين برجاي او مي نشيند و با قطار از سوئيس به سوئد و از آنجا به سن پترزبورگ مي رود و بلشويك ها به قدرت مي رسند. دولت انقلاب تاسيس مي شود و كنگره شوراها در سن پترزبورگ نقشه تاسيس اتحاد جماهير شوروي را عيان مي كند. از همين جا دومين خط ضد انقلاب آشكار مي شود. استالين جانشين لنين تروتسكيست ها را ضدانقلاب مي دانست حزب سوسيال دموكرات كارگري كه در سال 1903 به دو جناح اقليت ( منشويك ) و اكثريت (بلشويك ) تقسيم شده بود در درون خود به جست وجو مي پردازد. رهبر منشويك ها مارتوف و رهبر بلشويك ها لنين به بود ظاهر مارتوف مغلوب موقعيت فرح وشي لنين شد اما منشويك ها رهبران مهم تري نيز داشتند. پلخانف از جمله آنان بود كه عقيده داشت چون روسيه دوره سرمايه داري را طي نكرده است آماده پذيرش سوسياليسم نيست. منشويك ها از تاسيس يك دموكراسي بورژوايي دفاع مي كردند و همچون ژيروديست هاي فرانسه نرم خو و اصلاح طلب بودند. آنان در ابتدا اكثريت شوراهاي كارگري (كه قرار بود همه قدرت در روسيه انقلابي به آنها تفويض شود ) را در اختيار اما داشتند بلشويك ها با استفاده از نفوذ و تمركز شخصيت هايي چون لنين و تروتسكي در انقلاب اكتبر 1917 قدرت اجرايي را در دست گرفتند و همان گونه كه در حزب، اكثريت را در اختيار داشتند همه كرسي هاي دولت را نيز از آن خود با كردند وجود اين منشويك ها كوشيدند بر اساس قانون اساسي اتحاد جماهير شوروي به صورت اپوزيسيون قانوني حزب بلشويك ظاهر شوند غافل از آنكه كمونيست ها اگرچه به توحيد الهي معتقد نيستند اما به توحيد حزبي باور داشتند: دولت واحد طبقه واحد و حزب واحد. در 1922 بلشويك ها رقيبان خود را سركوب كردند. يك دهه بعد استالين دومين رهبر شوروي دادگاه هاي انقلاب را عليه ضد انقلابها برپا كرد و اين ضد انقلابها كساني نبودند جز منشويك ها. انقلابيوني كه رهبري شوراهاي كارگري را بر دوش داشتند و همپاي بلشويك ها. مهم ترين انقلاب كارگري جهان را عليه بورژوازي رهبري كردند. كساني كه دولت انقلاب مارس را ضد انقلاب خوانده بودند خود ضد انقلاب شدند. همزمان با سفر لنين از اروپا به روسيه براي در دست گرفتن قدرت انقلاب، بلشويك ديگري نيز راهي وطن شده تروتسكي بود در مه 1917 وارد سن پترزبورگ شد. تروتسكي بلشويك تمام عياري نبود اما با لنين در سرنگوني بورژواها و منشويك ها هم راي و هم آواز بود. تروتسكي بنيان گذار، ارتش سرخ شوروي و وزير امور خارجه اتحاد شوروي شد و تا سطح بالايي پيش رفت اما به يكباره چنان سقوط كرد كه گويي دانتون انقلاب روسيه تروتسكي است معتقد بود چنين كارگري تنها با پيروزي در روسيه نمي تواند موفق به تاسيس نظام سوسياليستي شود او از انقلاب جهاني سوسياليسم دفاع مي كرد و خواستار حمايت شوروي از جنبش هاي سوسياليستي در سراسر جهان بود. او همچنين از انقلاب مداوم سوسياليستي دفاع مي كرد و انقلاب را پايان يافته نمي دانست. رقيب تروتسكي اما به سوسياليسم در يك كشور اعتقاد داشت. گرچه در دوران حاكميت استالين از ادعاي انقلاب جهاني سوسياليسم جانبداري مي شد و اروپاي شرقي نماد اين انقلاب شناخته مي شد اما واقعيت اين بود كه عمده اين كشورها در اثر جنگ و دخالت ارتش سرخ به اردوگاه سوسياليسم پيوسته بودند نه آنچه تروتسكي تحت عنوان انقلاب با مي خواند مرگ لنين موقعيت تروتسكي به شدت ضعيف شد. استالين، روبسپير انقلاب روسيه شد. با اين تفاوت كه هرگز از دموكراسي بورژوايي حرف نمي زد بلكه مدافع ديكتاتوري پرولتاريا بود. از سوي ديگر استالين بنيانگذار سوسيال امپرياليسم شوروي شد. در جنگ جهاني دوم با امپرياليست ها (آمريكا و انگليس ) عليه فاشيست ها متحد شد و سپس با تاسيس امپراتوري سرخ در شرق اروپا خود امپرياليستي تمام عيار شد. اين همه در اثر قبضه قدرت توسط استالين در شوروي به دست آمد. او پس از مرگ لنين در سال 1924 به سرعت رقيبان خود را كنار زد و آنان را از عرصه انقلاب حذف كرد. استالين 2 سال قبل در زمان حيات لنين دبير كل حزب كمونيست شوروي (بلشويك هاي سابق ) شد اما لنين چندان نظر خوشي نسبت به رهبري او نداشت بنابراين رهبري استالين با وجود افرادي چون تروتسكي متزلزل به نظر مي رسد. تروتسكي در اين هنگام اهرمي قدرتمند چون ارتش سرخ (كه خود آن را تاسيس كرده بود ) در اختيار داشت. استالين وزير جنگ را با همكاري دو عضو ديگر مركزيت حزب كمونيست (زينووف و كامنف ) عزل كرد و سپس دو متحد خود را نيز از حزب اخراج كرد 1927 در تروتسكيست ها از حزب اخراج شدند و تروتسكي از روسيه اخراج شد. اينك ضد انقلاب تنها عنوان روس هاي سفيد (هوادار تزار ) يا منشويك ها (هواداران سوسيال دموكراسي ) نبود بلكه تروتسكي ها هسته اصلي ضد انقلاب بودند. تروتسكي در 1929 دشمن خلق شناخته و از روسيه اخراج شد و سرانجام در 1940 به دست يكي از ماموران استالين در مكزيك با تبر ترور تصفيه شد بزرگ از 1925 شروع شد و فقط به دشمنان استالين محدود شد. دادستان كل شوروي مردي كه قهرمان محاكمه و اعدام ضد انقلاب بود خود ضدانقلاب شناخته شد و محاكمه و اعدام شد. روبسپير روسيه (استالين ) پيش مرگي داشت كه از تكرار تاريخ جلوگيري كند. استالين در 1953 مرد در حالي كه ماشين ضد انقلاب سازي را براي وارثان خود به ارث گذارده بود. تنها ميخاييل گورباچف بود كه اين ماشين را دور انداخت چون او بيش از اين انقلاب كمونيستي روسيه را به زباله داني انداخته بود. و طبيعي است كه وقتي انقلابي نباشد ضد انقلاب هم نخواهد بود. منابع: - 1 تاريخ تمدن (ويل دورانت ) - 2 داستان زندگي انسان (محمود حكيمي ) _ 3 دانشنامه سياسي (داريوش آشوري ) - 4 مجله نگاه نو شماره 5 (ويژه انقلاب )