Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811112-59867S4

Date of Document: 2003-02-01

دريابيم آنچه را نگاهها نمي بينند آيا شايستگي فقط در زيبايي؟ است بياييد تا با يكديگر راه تازه اي پيدا كنيم كه چشمهايمان را بر روي شايستگيهاي فرزندمان بگشايد. نگاهي به آن سوي صورتها مدتي قبل پسر دوازده ساله ام گفت: من خيلي زشتم نه! من و همسرم از اين اعتراف بي شيله و پيله پسرم خيلي متعجب گذشته شديم از تعصب پدر ومادري هيچ پايه و اساس منطقي و معقولي وجود نداشت كه نتيجه گيري آيرون را تاييد كند. با اين وجود كنجكاو شديم كه چرا او چنين احساسي پيدا كرده است. تا حدودي علت آن فكر برمي گشت به شيطنتها و شوخيهاي معمول بين بچه ها مثلا كنايه ها وتحقيرهاي موقع بازي يا ريشخند و تمسخرهاي دختران و از اين قبيل. پسرم مي گفت: گاهي وقتها خودم را مجبور مي كنم كه خوب در آيينه به خودم نگاه كنم و باز به همين نتيجه مي رسم كه واقعازشتم! اينجا بود كه من و همسرم بعد از يك جلسه بحث و صحبت تصميم گرفتيم كه يك طرح و نقشه عملي ترتيب اين دهيم نقشه نه تنها براي پسرمان آيرون كه در مورد دخترمان آبري نيز دخترمان بود نيز ظاهرش خيلي برايش اهميت داشت هميشه مي خواست جلب توجه كند و دائم خودش را با دخترهاي ديگر مقايسه مي كرد. به نظر من و همسرم كوته فكري بود كه سعي كنيم بچه ها را متقاعد سازيم كه آنها نه تنها زشت نيستند بلكه زيبا هم هستند. اگر چه اين مساله كه آنها زيبا بودند صحت داشت اما مطلب اصلي چيز ديگري بود. بچه ها بالاخص نوجوانان اغلب آنچنان مشغول ظاهر و قيافه خودشان مي شوند كه آيينه تنها معيار و ملاك ارزش آنها مي شود. هر نقص و عيبي وحشتناك به نظر مي رسد و معمولا بزرگتر از آنچه كه هست خودنمايي مي كند. تلويزيون، فيلمهاي سينمايي، تبليغات و نظرات دوستان و همكلاسيها بر روي بچه ها تاثير زيادي داشته و آنها را به اين باور مي رساند كه اگر شبيه هنرپيشه هاي معروف و قابل دوست داشتن نيستند خوش قيافه نباشند پس زشت و غيرقابل دوست داشتن هستند. علاوه بر اين تصور شسته و رفته از آن كسي كه زيباست و آن كه زيبا نيست، رسانه هاي گروهي نيز اين عقيده را گسترش مي دهند كه زيبايي برابر با خوشبختي است. غلبه بر چنين فشارهاي روحي وظيفه مشكلي است كه مستلزم صبر و مداومت اگر مي باشد چه هيچ كلام محبت آميز و يا هديه گرانقيمتي نمي تواند بر احساس عدم شايستگي فرزندتان غلبه كند، اما اين امكان وجود دارد كه با فرزندتان صحبت كنيد و او را به آن سوي آيينه به يك عزت نفس برسانيد. آنجايي كه رسيدن به يك استاندارد زيبايي آنها را تحت فشار قرار نمي دهد. ما مي خواهيم فرزندانمان اين موضوع را بفهمند كه زيبايي معني وسيعي دارد و تنها محدود به صورتي خوش تركيب، عضلاتي برجسته و چشماني آبي نمي شود. مي خواهيم آنها را به اين يقين برسانيم كه بيشتر مواقع زيبايي به سليقه و نظر هر فرد برمي گردد. در انجيل آمده است: خداوند به ظاهر توجه نمي كند. در حالي كه انسان همين كار را انجام مي دهد. انسان به صورتها مي نگرد در حالي كه خداوند به دلها. لذا چند روش را در نظر گرفتيم تا به فرزندانمان كمك كنيم تا عقايد مناسب و آنچه در كتاب آسماني درباره ظاهر انسانها و ارزش آنها آمده است را بدانند. - 1 اولين مرحله بايد از خودمان شروع شود يعني تشخيص احساسات و نظرات خودمان (والدين ) در اين زمينه (و تاثير آن بر روي فرزندان. ) يك شب وقتي تلويزيون كالايي را براي كاهش وزن و تناسب اندام تبليغ مي كرد (به عنوان پيام بهداشتي و سلامتي ) مادر خانواده با غرولند گفت: معلومه بايد از اين مدلها استفاده كنند! آنها كه هيچ وقت زايمان نكرده اند و اندامشان به هم نخورده است. اين اظهار نظر مادر كه كمي همراه با حسادت بود مي توانست اين پيام غلط را به فرزندان منتقل سازد كه توجه مادر بيشتر به زيبايي اندام جلب شده است تا سلامت بودن. (شايد بهتر باشد راههاي جديدي براي تبليغ پيام سلامتي به شبكه هاي تلويزيوني ارائه شود. ) مثال ديگري كه مي توان ذكر كرد اين است كه وقتي همسرمان تارهاي سفيد لابه لاي موهايمان را به رخمان مي كشد به جاي شكايت از بالا رفتن سن با خوشحالي اينطور اظهار كنيم كه: اكثر افراد عاقل و فهيمي كه مي شناسم موهايشان سفيد شده است. - 2 فرزندانمان را بر آن داريم كه فكر كنند ريشه نظرات و عقايدشان كجاست. براي كمك به آنها بگوييم همه پدر و مادرها از خدا مي خواهند كه بچه هاي تميز و آراسته داشته باشند و از اين كه فرزندشان به ظاهرش توجه كند لذت مي برند و او را تحسين مي كنند (در واقع با اين روش به عمل آنها جهت بدهيم. ) البته براي روشن شدن دو طرف اين قضيه بايد زمان زيادي را به گفت وگو بپردازيم: به نظر شما چه معياري نشان دهنده آن است كه شما بيش از حد به ظاهرتان؟ توجه داريد و چه معياري مي تواند نشان دهد كه شما به اندازه كافي به ظاهرتان ؟ نمي پردازيد ابتدا از برنامه ها و فيلمهاي تلويزيوني محبوب بچه ها شروع كرديم و از فرزندانمان پرسيديم كه از ديد آنها به چه شخصي مي گويند؟ زيبا وقتي دخترمان يازده سال داشت ما را به ستوه آورد تا اجازه دهيم يكي از برنامه هاي تلويزيوني (شو ) كه براي جوانان پخش مي شد را ببيند ما كه تمايل نداشتيم و مي خواستيم محتاطانه عمل كنيم. به اين شرط اجازه داديم: او مي توانست آن برنامه را تماشا كند فقط وقتي يكي از ما حضور داشته باشد و با او به تماشاي برنامه بپردازد. حين يكي از همين برنامه ها بود كه از او پرسيديم چرا اين ستاره تلويزيوني را دوست؟ دارد به خاطر تيپ و قيافه اش از او خوشت مي آيد يا از نقش و شخصيتي كه او بازي؟ مي كند (اينطوري مي خواستيم ارزشگذاري پيامهاي رسانه ها را به سوي موضوع مهمتري سوق دهيم ) همگام با بزرگ شدن فرزندان ما نيز بيشتر به مطلب مورد نظرمان پرداختيم. از جمله تامل و تفكر درباره اين كه استانداردهاي زيبايي يا چيزهايي كه جذاب و دلفريب به نظر مي رسند از كجا؟ مي آيد چرا بعضي چيزها در فرهنگ ما به معناي زيبايي است و در فرهنگهاي ديگر؟ نيست - 3 آيرون و را آبري متوجه اين امر ساختيم كه زيبايي و خوشبختي دوشادوش هم حركت نمي كنند. (برايشان زندگي و مرگ مرلين مونرو، ريور فونيكس و كارن كارپنتر را مثال زديم. ) دستورات وآياتي از انجيل را به آنها يادآور شديم كه در مورد خوشبختي بود. به آنها گفتيم كه يك مسيحي (انسان معتقد ) در عين اين كه مجبور نيست مثل يكي از مدلهاي لباس جين باشد، محكوم به زشتي و نامرتبي هم نيست. وقتي آيرون در سن نه سالگي خواست مدل موهايش را كاملا عوض كند، اگر چه براي ما خيلي غيرمترقبه بود ولي وقتي فهميديم قصد او از اين كار اين است كه او فكر مي كند اين مدل بيشتر به او مي آيد و صرفا نمي خواهد از كسي تقليد كند به او اجازه داديم. در ضمن در موقعيتهاي مناسب تفاوت بين احساس زيبا شدن (تغييرات ودگرگونيهاي بيروني - ظاهري ) و زيبا بودن (رشد دروني ) را گوشزد مي كرديم (مثل زماني كه دخترمان مي خواست به يكي از شهرهاي نزديك سفر كند و بيشتر در اين فكر بود كه مي تواند در آنجا گوشهايش را سوراخ كند. ) - 4 آخرين مرحله اين است كه از خصوصيت منحصر به فرد هر يك از اعضاي خانواده با خوشنودي تعريف كنيم. اكثر مواقع تعريفها و تحسينهاي ما محدود به ظاهر فرد مي شود، مثلا تعريف از لباس جديد فرد. ما براي مقابله با اين عادتها به پسرمان گفتيم كه چقدر قشنگ مي خندد، خنده هايت واقعا مسرت بخش است و بقيه را به وجد مي آورد. به دخترمان گفتيم چقدر خوب است كه مي تواند به راحتي و به سرعت با ديگران دوست شود. از ديد مثبتي كه نسبت به زندگي، مدرسه و مردم داشتند تعريف و تمجيد كرديم. فرزندان ما همچون اشعاري هستند كه خداوند آنها را سروده، آنهاآثار هنرمندي خداوند هستند و اين هنر در آنها تجلي كرده است. نه در ظاهر آنها بلكه در شخصت آنها. و حالا بچه ها نسبت به زماني كه آيرون مي گفت زشت به نظر مي رسد خيلي تغيير آنها كرده اند درباره اين كه واقعا چه هستند و به عنوان مخلوقات خداوند داراي چه ارزشي هستند اعتماد بيشتري پيدا كرده اند. نوشته: باب هاستلر ترجمه: افسانه بيات منبع: اينترنت سايت magazine Family the on Focus