Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811112-59866S1

Date of Document: 2003-02-01

راه تكنوكرات شدن با ديدن عالي نسب به يادانگلس مي افتاديم انگلس هم يك سرمايه داربود اما به كارل ماركس كمك مي كرد گفت وگو با مسعود روغني زنجاني بهمن احمدي امويي بهمن سال 57 در ايران انقلاب شدسال 240 پيش. دست اندركاران اقتصاد _ سياسي جمهوري اسلامي حالا كه پس از اين همه سال به آن روزها نگاه مي كنند، مي گويند: در آن زمان تصوير تيره و تاري از چگونگي اداره كشور در اذهان وجود چگونه داشت مردان جمهوري اسلامي، از آن فرازونشيبها گذشتند و به دنياي تكنوكرات ها رسيدند. ماحصل گفت وگوهاي بهمن احمدي امويي با دست اندركاران و تصميم سازان اقتصاد _ سياسي ايران بعد از انقلاب است كه با عنوان اقتصاد _ سياسي جمهوري اسلامي توسط انتشارات گام نو در دست انتشار است. هم زمان با سالگرد پيروزي انقلاب بخش هايي از خاطرات آن روزهاي دست اندركاران اقتصاد ايران را كه برگرفته از آن كتاب است، برگزيده ايم كه نخستين بخش آن گفت وگو با مسعود روغني زنجاني است. وي 12 سال رئيس سازمان برنامه و بودجه بوده است. هشت سال در دوران مهندس ميرحسين موسوي و چهار سال در زمان آقاي هاشمي رفسنجاني. شش چهره اقتصادي 24 سال گذشته ميهمان دهه فجر صفحه اقتصاد خواهند بود. پس * از پيرزوي انقلاب نيروهاي و افراد جديدي مصادر امور كشور را به دست گرفتند كه تا آن موقع كاملا ناشناخته بودند شما هم از همان ابتدا با آنها بوديد و خوب آنها را مي شناسيد. آيا آنها پيش از انقلاب تفكر اقتصادي و مطالعات خاص اقتصادي؟ داشتند منظور چه كساني است. * كساني كه بعدها تصميم گيران اصلي روند اقتصاد _ سياسي كشور؟ شدند آيا داراي تحصيلات آكادميك اقتصادي بودند و يا اينكه در يك فرآيند مبتني بر آزمون و خطا ذهن اقتصادي شان شكل؟ گرفت اگر بخواهم به اين سوال شما بپردازم، بايد گفت كه كالبدشكافي قانون اساسي در حوزه اقتصاد سياسي مي تواند پاسخ اين سوال را بدهد كه دست اندركاران با چه تفكر و ديدگاهي به قانون اساسي و به حوزه اقتصادي نگاه كردند. در مقطع انقلاب واكنشي منفي نسبت به نظام شاهنشاهي كه آن هم تحت حمايت آمريكا و سيستم غرب و نظام آزاد اقتصادي بود، وجود داشت. آن موقع تصور بر اين بود كه بايد تمام چالش هاي كشور در بخش اقتصاد را در اين زاويه مورد نقد قرار اگر داد مشكل اختلاف طبقاتي، فقر و عدم كارايي وجود دارد همه اينها ناشي از نظام اقتصادي اي است كه آمريكا يا تحصيلكرده هاي تحت حمايت آمريكا و نظام سياسي آمريكا در ايران پياده كرده اند و اين كاملا طبيعي اما بود به نظر مي رسيد بدون كلاسه كردن و بدون داشتن يك تئوري مشخص براي پياده كردن آن خواسته ها شعار سياسي در حوزه اقتصاد مطرح شده بود. قانون اساسي در شرايطي در حال تدوين بود كه نيروهاي غيرمذهبي فعال بودند. آنها داراي ديدگاه هاي مشخصي در حوزه هاي مختلف از جمله اقتصاد اما بودند مردم و رهبران مذهبي هنوز نمي دانستند چه مواضع اقتصادي اي بايد داشته طبيعي باشند بود كه تحت فشار جوسازي گروه هاي چپ قرار گرفتند. به خصوص كه در همسايگي ما شوروي قرار داشت كه مخالف نظام سرمايه داري بود و پيروزي انقلاب را يك قدم به سوي پيروزي خودشان مي دانستند. خود اين عامل هم فضا را به نحوي تحت تاثير قرار مي داد و يك نوع چپ روي را در همه حوزه ها از جمله حوزه اقتصاد تقويت مي كرد. يعني هم در عرصه داخل و هم در عرصه بين المللي جوي حاكم بود كه در مقابل نظام سرمايه داري قرار مي گرفت. اما عناصري كه در صف اول انقلاب بودند و در تدوين قانون اساسي نقش داشتند را مي توان به دو دسته تقسيم كرد. يك دسته روحانيون بودند و يك دسته هم تحصيلكرده هاي غرب. روحانيون هم عمدتا به دو دسته تقسيم مي شدند. يك دسته كه دسته غالب بود، نوعا برداشتي از اقتصاد اسلامي داشتند كه يك برداشت چپ گرايانه بود و تحت تاثير برخي كتب و نشريات و كتابهايي كه تا آن موقع چاپ شده بود، قرار داشت. مثل كتاب اقتصاد مرحوم ما چپ روي صدر به دليل جهت گيري هاي انقلاب كه به نفع نيروهاي مستضعف در همه حوزه ها وارد عمل مي شد در اين حوزه هم به شدت غليظ بود. اما يك دسته ديگر از روحانيون كه در آن مقطع در اقليت بودند برداشتي غير از اين داشتند. تحصيلكرده ها هم اگر مي خواستند در مورد اقتصاد اسلامي اظهارنظر كنند از چارچوب همين تفسيرهايي كه تا آن مقطع به صورت ادبيات منتشر شده بود خارج نمي شدند و به طور غيرمستقيم تحت تاثير همان افكار و ايده ها بودند. بنابراين تدوين كنندگان قانون اساسي هم از دو جهت تحت تاثير فضاي چپ روانه و فضاي اقتصاد چپ قرار داشتند. ديگري فضاي نظام بين المللي بود. جهت گيري انقلاب طوري بود كه در مقابل نظام سرمايه داري قرار داشت و تحت تاثير فضاسازي نيروهاي طرفدار نظام شوروي بود. يكي هم ادبياتي بود كه تا قبل از انقلاب در داخل شكل گرفته بود. تا قبل از انقلاب بچه هاي مذهبي يك نوع برداشت چپ گرايانه داشتند. نه فقط در اقتصاد بلكه در حوزه هاي ديگر هم اين گونه بود. طبيعي بود كه آن شرايط در حال و هواي قانون اساسي خود را نشان دهد. اما چون شعارها بر روي استقلال كشور و عدم وابستگي به چپ و راست بود و از طرف ديگر هنوز چارچوب مشخصي از اقتصاد اسلامي شكل نگرفته بود، به صورت يكسري اصول كلي مطرح مي شد. در واقع بدون اينكه تجربه عملي در اين مورد داشته باشيم چنين اصول اقتصادي در قانون اساسي نوشته اگر شد هم تجربه اي وجود داشت، تجربه دنياي چپ بود. بايد اعتراف كرد كه در آن مقطع ما هيچ گونه تئوري منسجم و مشخص حداقل در زمينه اقتصاد در ذهن نداشتيم. اما به تدريج در يك فرآيند زماني و براساس تجربه به سمت يك تئوري مشخص حركت مصاديق كرده ايم اين را هم مي توان در مصوبه هاي اصلاحي مجلس و شوراي نگهبان ديد كه نسبت به ابتداي انقلاب تغيير و تحول اساسي دارند. در حقيقت ضرورت اداره اقتصادي سياسي كشور و واقعيت هاي آن خود را بر آن تفكر اوليه كه نادرست هم بود، تحميل كرد. * يعني آن موقع دست اندركاران اقتصاد و سياست اداره كشور به طور تجربي و عملي واقعيت هاي جامعه را لمس نكرده؟ بودند نه تنها اينها بلكه هيچ كدام از نيروهاي انقلاب تجربه عملي در اداره حوزه اقتصادي نداشتند. علاوه بر اين در حوزه تئوريك هم مشكل اساسي داشتيم. نظام سرمايه داري كه داراي مباني تئوريك است در يك ميداني براي تست اين تئوري قرار دارد و دائم رفت و برگشت تئوري با واقعيت وجود داشت تا اين تئوري ها شكل نظام گرفتند كمونيستي هم به همين ترتيب بود. اما نظام اقتصاد اسلامي كه تحت اين عنوان قانون اساسي ايران پس از انقلاب 1357 تدوين شد هيچ گونه رفت و برگشتي با واقعيت هاي خارجي نه به لحاظ تجربي و نه به لحاظ آدم هايي كه طراح و مجري اين نظريات بودند، نداشت. در نتيجه كاملا عاريه اي و كاملا مستقل از فضاي اداري و اجرايي و واقعي كشور بود. * در واقع ايده آليستي؟ بود تقريبا همين است. آن نظام طراحي شده برگرفته از برخي مسائل سرمايه داري، برخي تئوري هاي سوسياليستي و بخشي هم از برداشت هاي ذهني بود. در واقع ملغمه اي از اين مجموعه متضاد. شما * درشروع بحث گفتيد با توجه به اينكه رژيم گذشته وابسته به امپرياليسم آمريكا و نظام غرب و تحت تاثير آن بود، جو فكري حاكم بر مسئولين سياسي و اقتصادي كشور در ابتداي انقلاب تمايل به چپ و تا حدودي چپ بين المللي پيدا حال كرد اين سوال به ذهن مي آيد كه اگر رژيم شاه وابسته به چپ بين المللي بود، آيا مخالفين آن به سمت فضاي بين المللي غرب ؟ مي رفتند اگر نظام جهاني و تقسيم بندي قدرت در حوزه هاي مختلف را در آن زمان بررسي كنيد، ملاحظه مي كنيد جنبش ها عمدتا ضدسرمايه داري بودند. بنابراين نمي توان اين نظريه و فرض شما را بررسي كرد. تمام ادبياتي كه روشنفكران در حوزه ادبيات سياست و اقتصاد ارائه مي دادند در نقد نظام سرمايه داري و به نوعي دفاع از نظام سوسياليستي كه نظام طبقاتي سرمايه داري را رد مي كرد، بود. طبيعي بود مثل همه جنبش ها، انقلاب اسلامي ايران هم تحت تاثير ادبيات چپ بين المللي قرار گيرد. نمي توان آن را نفي كرد. حالا شما مي گوييد آيا معكوس آن امكان؟ داشت طبيعي است مردمي كه از اين نظام خسته شده اند، به نقطه مقابل آن روي مي آورند. * در بخشي ديگر از صحبت هايتان به وجود دو گرايش اقتصادي در ميان روحانيون اشاره كرديد. يكي گرايش و تفسير متمايل به اقتصاد چپ بود كه تحت تاثير كتاب اقتصاد ما مرحوم صدر بود و گرايش دوم را مخالف اين جريان ذكر اگر كرديد امكان دارد توضيح بيشتري در خصوص گرايش دوم؟ بدهيد آنها گرايشي بودند كه تقريبا حوزه اقتصاد اسلامي در حوزه اقتصاد سنتي آن را تفسير مي كردند. كه البته اين تفكر را در دوره اجرايي نظام جمهوري اسلامي هم ديديم. اختلاف بين جناح هاي چپ و راست تحت عنوان جناح بازاري ها و تفكر چپي در دوره مهندس موسوي به خوبي خود را نشان داد. در آن مقطع آنها معتقد به گسترش نامحدود بخش خصوصي بودند. به نحوي كه مي گفتند بخش خصوصي مي تواند مالكيت نفت را نيز در اختيار داشته باشد. در واقع مي تواند برخلاف آن حركت تندي كه در ابتداي انقلاب منجر به ملي كردن تمام صنايع و بانك ها شد، آن را در نظر گرفت. چرا * تحصيلكرده هاي غرب كه به آنها اشاره كرديد و گفتيد از پيشگامان انقلاب بودند، سياست زده شدند و به طرف چپ بين الملل گرايش پيدا كردند. آيا آنها هم هيچ مبناي تئوريك براي كارهاي خود؟ نداشتند تحصيلكرده هايي كه از آمريكا و اروپا مي آمدند دو دسته بودند. يك دسته ضمن اينكه تئوري هاي اقتصاد سرمايه داري و بازار آزاد را درس مي دادند اما اعتقاد به نظام سوسياليستي داشتند و از آن دفاع مي كردند و طبيعي بود كه بخش عمده فارغ التحصيلان دانشگاه ها نيز تحت تاثير حوزه سياسي قرار گرفتند. به نظر من، تجربه لازم براي اداره كشور به حد كافي وجود نداشت. * پس در واقع در آن شرايط ديد تئوريك و تجربي در حوزه اقتصاد سياسي كشور وجود نداشت و تحصيلكرده هاي غرب هم كه اقتصاد خوانده بودند تحت تاثير جو سياسي قرار گرفتند. يعني در واقع در اول انقلاب كشور فاقد يك مركز مشخص اقتصادي؟ بود منظور از مركز؟ چيست * يك چيزي مثل سازمان برنامه. درست است اگر چه ظاهرا وجود داشت، ولي با صحبت هاي شما نتيجه مي گيرم كه فضا خالي از نيروهاي كارشناسي شده بود. در آن مقطع ظاهر كل نظام مديريتي كشور حفظ شده بود اما سران آن نظام رفته بودند. شايد منظور شما تئوري پردازان باشد. بدنه كارشناسي سرجايش اما بود در يك نظام سياسي اين سازندگان تصميم نيستند كه تصميم مي گيرند. بلكه تصميم گيرندگان هستند كه تصميمي مي گيرند. كساني كه اوايل انقلاب نسبت به ارزش ها و راه حل هاي رژيم گذشته حساسيت داشتند از ديد آنها راه حل هاي موجود قابل نبود. چرا كه آن راه حل ها مربوط به نظام شاهنشاهي گذشته است. ممكن است آن راه حل ها نظام جديد را به نقطه اي برسانند كه رژيم شاه رسيده پس بود مي بايستي نفي شوند. اين به مفهوم اين نيست كه بدنه كارشناسي ايده نداشت. خير. آنها در برخي حوزه ها ايده هاي خوبي هم داشتند. اما اين نظام سياسي است كه بايد تصميم بگيرد. آدم هايي با طرز تفكر جديد كه سكان رژيم تازه را در اختيار داشتند بايد تصميم مي گرفتند. آنها هم تحت تاثير فضاي بين المللي و همين طور برداشت هاي چپ گرايانه از اقتصاد بودند. يعني * نظام سياسي جديد خيلي به فضاي كارشناسي به جاي مانده از رژيم سابق وقعي نمي گذاشت و آنها را قبول؟ نداشت بله. بنده اعتقاد دارم در ابتداي انقلاب به فضاي كارشناسي، حداقل در حوزه اقتصاد توجه نمي شد. مسئله هم قابل فهم ارزش هاي است انقلاب در حوزه اقتصاد سياسي با رژيم گذشته كاملا متفاوت و گاه در تضاد بود. چطور * شد آقاي مهندس موسوي شما را انتخاب؟ كردند آيا به دليل مسائل و گرايش سياسي خاصي بود يا اين كه ايشان مي دانستند شما در زمينه اقتصاد داراي تخصص هستيد و شما هم به اقتصاد دولتي گرايش داريد. حداقل در آن؟ مقطع در آن مقطع من معاون آموزشي امور بازرگاني مجتمع دانشگاهي علوم بازرگاني در همين دانشگاه علامه طباطبايي بودم. رشته من هم اقتصاد بود و دوستاني كه با آقاي موسوي كار مي كردند دوستان من هم بودند. در واقع يكسري دوست مشترك داشتيم كه بنده را به ايشان معرفي كردند. من خودم ارتباط خاصي با مهندس موسوي نداشتم. ايشان با بررسي هايي كه انجام دادند مرا براي اين پست انتخاب كردند، همان طور كه گفتم پيش از انقلاب همه ما تحت تاثير يك برداشت خاص از مذهب بوديم كه يك برداشت چپ روانه بود. طبيعي بود كه از همين زاويه هم به اقتصاد نگاه مي كرديم. پس در اين قسمت ديدگاه هاي مهندس موسوي و من مشترك بود. ضمن اين كه اقتصاد هم خوانده بودم كه به عنوان يك تخصص در حوزه اقتصادي به آن ويژگي اضافه مي شد. يك روز ايشان من را به حضور پذيرفتند و گفت مي خواهم شما به من در مسائل اقتصادي مشاوره بدهيد. من گفتم كه تازه در مقطع فوق ليسانس فارغ التحصيل شده ام و براي اين كار بايد تلاش زيادي براي شناخت اقتصاد ايران انجام داد. ايشان گفتند شما كارتان را با گزارش هاي تحليلي كه در نخست وزيري و يكسري جاهاي ديگر تهيه مي شود، شروع كنيد. من هم كارم را آغاز كردم. اگر چه در زمان دانشجويي يكسري درس در مورد اقتصاد ايران با نمرات بسيار خوبي گذرانده بودم، اما كار كردن در آن مقطع با مهندس موسوي شناخت بسيار عميق تر و عملي تري نسبت به اقتصاد ايران به من چون داد تا پيش از اين، تجربه هيچ كار عملي و اجرايي را نداشتم. اين دوره خيلي موثر و مفيد بود. در واقع من كارم را به عنوان مشاور با مهندس موسوي شروع كردم. * در هيات دولت چه بحث هاي اقتصادي اي مطرح؟ مي شد چون شما مشاور نخست وزير هم؟ بوديد در آن مقطع من در دولت شركت نمي كردم. * مشاورين اقتصادي ايشان چه كساني؟ بودند عالي نسب، شريف زادگان و من. * بيشترين تاثير را در اين گروه مشاورين چه كسي بر مهندس موسوي؟ داشت آقاي عالي نسب بود. حداقل در زمينه اقتصاد در ذهن نداشتيم اما به تدريج در يك فرآيند زماني و براساس تجربه به سمت يك تئوري مشخص حركت كرديم * آيا ايشان تجربه تئوريك اقتصادي و اجرايي؟ داشتند ايشان آدم مسن و قابل اعتمادي بودند ضمن اينكه صاحب تجربه هم بود و به اصطلاح سن در اين مورد خيلي نقش داشت. به هر حال ايشان آدمي بود كه فعاليت اقتصادي عملي داشت. البته در حوزه خرد و بنگاه داري و در حوزه كلان تجربه اي نداشتند. يك مقداري هم در خارج كشور تحصيل كرده بودند. اما از همه مهم تر ديدگاه چپ روانه ايشان نسبت به اقتصاد بود كه بسيار اثر داشت. افراد خيلي زيادي داشتيم كه صاحب صنعت و بازرگان و با تجربه بودند ولي اگر اين ها را وارد عرصه مشاورت مي كرديم معلوم نبود كه چه گرايشي اما داشتند ايشان هيچ گونه تضادي بين نيروهاي چپ و نگاه چپ روانه و تجربه عملي و اجرايي و بنگاه داري خود احساس نمي كردند. * ديد شما نسبت به ايشان چطور؟ بود ما با ديدن ايشان به ياد انگلس مي افتاديم. انگلس هم يك سرمايه دار بود اما به كارل ماركس كمك مي كرد. در واقع ممكن است ديدگاه اجتماعي خود فرد با حوزه فعاليت فردي و اقتصادي اش متناقض باشد. من اين طور تفسير مي كردم كه آقاي عالي نسب فردي است كه آرمان هاي اجتماعي و انساني دارد. به گونه اي كه حاضر است تمام امكانات و منافع خصوصي اش را براي آن ها صرف و هزينه كند. البته شيوه اداره كوپني اقتصاد با منطق اقتصاد خود ايشان سازگاري نداشت. در آن جا قيمت ها طبيعي و كنترل قيمت ها معني ندارد، ضمن اين كه آزادي انتخاب در مواد اوليه، آزادي انتخاب مشتري و آزادي تجارت وجود دارد. ايشان هم به خوبي اين را مي دانست. اما شيوه عمل چپ روانه همه اين ها را نفي مي كرد و آقاي عالي نسب هم به خوبي به آن آگاهي داشت. پس * آقاي عالي نسب ارشد مشاورين اقتصادي آقاي موسوي؟ بود بله مي توانيم اين تعبير را بكنيم. چقدر * روي گرايش هاي اقتصادي ايشان تاثير؟ داشتند تا چه ميزان به صورت عملي در پياده كردن اين شيوه اقتصاد دولتي موثر بودند. ايشان به عنوان مشاور چه مسائلي را مطرح ؟ مي كردند من به اين اعتراف مي كنم كه مهم تر از مشاور، تفكر آقاي موسوي بود. اين تفكر بود كه مشاورين را انتخاب مي كرد و هر كسي كه نسبت به اين تفكر خودش را نزديك تر مي ديد طبيعي بود كه بيشتر مورد پذيرش قرار مي گرفت. آقاي موسوي ديدگاه خود را و روش هاي عملي و ديدگاه هاي اقتصادي خود را در بيشتر پيشنهادات آقاي عالي نسب مي ديد. در واقع خودشان ديدگاهي داشتند و به دنبال روش هاي عملي آن ها بود. يكسري فروضي در ذهنش بود ولي احساس مي كرد تجربه هاي عملي لازم براي اجراي آن ها ندارد. براي همين به آقاي عالي نسب مراجعه مي كرد. البته سوابق، سن و تجربه و اعتماد هم پارامترهاي ديگر بودند كه وجود داشت. * غير از بحث قيمت گذاري، كوپن و توزيع كالاها و خدمات مهم ترين بحث هايي كه آن زمان در محافل تصميم گيري كشور مطرح بود چه؟ بودند سال 1361 ماشين برنامه ريزي كشور مجددا راه افتاد. برنامه ريزي توسط دكتر بانكي و به مديريت ايشان و توسط چند نفر از متخصصين اقتصادي كه متعهد بودند و باور به نظام سياسي جديد داشتند شروع شد كه همين آقايان مشايخي و طبيبيان بودند. برنامه اول را نگاه كنيد مي بينيد كه در آن مقطع اين دوستان كم كم آثار مباني آن تئوريك و علمي اقتصاد را طرح كرده بودند. * آن برنامه؟ سال 61 بله اولين برنامه و نه اولين برنامه اي كه مصوب شد. اولين برنامه اي كه طرح شد در سال با 61 واكنش حوزه هاي تصميم گيري روبه رو شد. تحت عناوين مختلف كه بلندپروازانه است و در شرايط جنگي اين برنامه ها را نمي توان اجرا كرد. گاهي هم تحت اين عنوان كه با مباني اقتصاد اسلامي و شرع سازگاري ندارد نقد و در نهايت كنار گذشته شد. دو نفر از علماي حوزه را هم از قم آورده بودند تا برنامه را نقد بند كنند به بند برنامه را مي خواندند و تاييد مي كردند كه آيا با مباني شرع موافق است يا در مخالف واقع آن برنامه در دو حوزه نقد مي شد. يكي در حوزه اقتصاد و يكي هم در حوزه به شرع نظر من در وهله اول آن حوزه شرع بر ساير مسائل غالب شد. آنها معتقد بودند اين برنامه اسلامي نيست و اين ها همه (منظور اراده تدوين كننده برنامه ) از آمريكا آمده اند و خارج رفته هستند. بحث ديگري كه منجر به كنار گذاشتن آن برنامه در سال 61 شد اين بود كه در شرايط جنگي اين برنامه قابل اجرا نيست و شرايط هم قابل پيش بيني نيست. تا حدي هم مجلس به اين نظر رسيد. آن موقع اعضاي هيات دولت به دو دسته تقسيم مي شدند. يك دسته يا جناح به تعبير امروزي ها محافظه كار يا راست بودند كه نمايندگان آنها آقاي توكلي در وزارت كار و آقاي عسگراولادي در وزارت بازرگاني بودند و مخالف شديد برنامه بودند. دسته دوم هم كساني بودند كه از اين برنامه حمايت مي كردند مثل آقاي بهزاد نبوي. راست ها از زاويه شرع و مذهب شروع به نقد و نفي آن برنامه كردند. آقاي توكلي مسئله اجير كردن نيروي كار را مطرح كرد و با استناد به يكسري مباحث فقهي و شرعي خواهان يكسري ادله خاص در روابط كارگر و كارفرما بود. ديگران هم معتقد بودند كه در اسلام برنامه ريزي نداريم و برنامه ريزي مخالف مشيت الهي است و به نوعي دخل و تصرف در امور خداوندي است. از درون مجلس هم ديدگاه هاي متفاوتي نسبت به آن برنامه وجود داشت. * پس بخش عمده اي از چپ هاي امروزي در سال 61 موافق برنامه ريزي؟ بودند بله و آن برنامه هم تصويب شد و از دولت عبور كرد. * مشكل در مجلس؟ بود بله. كه مسكوت هم ماند. * شنيده ام در آن زمان آقاي هاشمي رفسنجاني هم به نوعي اقتصاد دولتي گرايش داشتند. آيا اين هم به دليل شرايط بين المللي و ضرورت هاي روز؟ بود اگر بخواهيم از نظر روان شناسي و سايكولوژي آقاي هاشمي را بررسي كنيم، بايد بگوييم كه ايشان يك فرد بسيار اميدوار، خوش بين و عمل گرا است. ايشان معتقد بودند كه در شرايط جنگي مي توان اقتصاد را به خوبي و با برنامه ريزي اداره كرد. در اين مورد بدبين نبودند ولي نتوانستند از عهده مخالفين در مجلس برآيند. يعني * آن موقع راست ها در مجلس قوي تر؟ بودند واقعيت اين است كه فقط مسئله راست ها نبود. كساني هم مي گفتند اين برنامه جاه طلبانه است. وقتي صحبت از چپ دولتي مي شود به اين مفهوم نبود كه آنها يك انسجام كامل داشتند و هيچ كاري را بدون هماهنگي حزبي انجام نمي دادند. در خارج از دولت چپ همان حرف هايي را مي زد كه جناح راست مي زد. من يادم هست حتي مشاور آقاي موسوي، آقاي شريف زادگان هم مخالف اين برنامه بود. به هر حال آنها لابي هاي خود و مخالفت خودشان را داشتند. در نتيجه چالش مجلس بين فقط چپ و راست نبود و تمام متغيرهاي برنامه از قبيل درآمد نفت، نرخ تورم مصرف، بيكاري و سرمايه گذاري را از زواياي مختلف نقد هر مي كردند كسي چند نفر را به دور خود جمع كرده بود و نظر خودش را پيش مي برد. علاوه بر اين كه معتقد بودند برنامه بلندپروازانه و جاه طلبانه اي است، به دليل اين كه نگاه بدبينانه به متخصصين داشتند آن را مسكوت گذاشتند. متخصصين هم فضايي را براي توجيه كار و شيوه عمل خود نمي ديدند. فضا به هيچ وجه قادر به تحمل آنها و انديشه هايشان نبود. بنابراين آنها فكر مي كردند به زودي جنگ تمام خواهد شد و بعد از جنگ شرايط براي دفاع از برنامه بهتر خواهد شد. پس برنامه مسكوت ماند.