Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811112-59865S5

Date of Document: 2003-02-01

تدوين هاي زماني شعر محمد آزرم در بحث از زمان دروني شعر پيش از اين توضيح داده شد كه زمان دروني مفهومي قراردادي در متن شعر است كه از مكان يابي هريك از اجزاي زبان و چگونگي استقرار آنها نسبت به يكديگر حاصل مي شود و ارتباط مستقيمي با سطربندي يا هندسه نوشتار دارد. وقتي از هندسه نوشتار حرف مي زنيم، خواه ناخواه پاي مفهوم ديگري به نام تدوين به ميان مي آيد. اين تدوين و چگونگي آن است كه به زمان دروني و در زباني، زماني كه از جنس زبان است، سرعت مي دهد يا كندي آن را باعث مي شود. هر سطر و عبارت شعر در اثر هندسه نوشتار داراي مكاني مي شود كه داراي بعدي زماني هم هست، اما گفتار آن سطر و عبارت ممكن است توجيه كننده اين ابعاد زبان نباشد و آن را نقض كند. يا رفتارهاي زباني سطرها و عبارت هاي شعر، زمان و مكاني را كه هندسه نوشتار و چگونگي تدوين آن به سطر يا عبارتي داده، بي اعتبار مي كنند. براي نمونه به شعر مشهور ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد اثر فروغ فرخزاد نگاه كنيد. پس مكان يابي سطرها و عبارت هاي شعري به گفتار و رفتار هريك از آنها در هندسه نوشتار نيز بستگي دارد. شعرهايي كه روايي هستند و يك توالي مشخص را در نوشته شدن خود بروز مي دهند، معمولا سطربندي آنها نيز يك توالي زماني منظم را نشان مي دهد. به بيان ديگر توالي زماني سطرها با توالي معنايي آنها همخواني دارد. اما در شعرهايي كه روايي نيستند و روال مشخص و معيني در گفتار خود ندارند و توالي منطقي خاصي را در آن دنبال نمي كنند، حتي در صورت تقطيع و سطربندي عمودي، بيشتر فقدان يك نظم زماني را به نمايش مي گذارند. به شعر كلاسيك سري بزنيم و به خوانش شعر معاصر از آن: روايت شاملو از شعرهاي حافظ، كه صداي اعتراض بعضي از حافظپژوهان را هم درآورد _ البته اين نامي است كه خودبه خود مي دهند _ در واقع منظم كردن سطرهاي _ ابيات _ شعر حافظ از منظري معنايي _ زماني بود. شاملو در هر يك از غزل هاي حافظ از زاويه ديد خود دست به مكان يابي بيت ها زده بود. اين خوانش شاملو بود و هست. اما در اين خوانش، امكانات دروني شعر حافظ هم نقش مهمي دارند. ابيات اين غزل ها چه از نظر گفتار و چه از نظر رفتار، امكان جابه جايي را به شاملو داده اند. تازه اين شعر حافظ است كه در هريك از غزل ها، يك مفهوم مركزي را در تمام بيت ها پي مي گيرد در شعرهاي امروز، كه گاهي با چندين مركز معنايي به صورت تصريح شده در گفتار شعر مواجهيم يا در مواقعي با شعرهايي طرفيم كه همزمان داراي چند مركز رفتاري در متن خود هستند و معناهايي ضمني پديد مي آورند و يا تركيبي تدوين شده از هر دو مورد در شعر ارائه مي شود، هندسه نوشتار بايد امكان شناور شدن و سياليت و تداخل هريك از سطرها و عبارت هاي شعر را، يعني بخشي از زمان / مكان هاي مختلف فضاي شعر را در يكديگر، در خود اجرا و فراهم كند. تدوين فضا و زمان و چگونگي آن در هندسه شعر سازنده ارتباطهاي درون متني خواهد بود. اگر سطرها و عبارت هاي شعر در ارتباط با هم مسير مشخصي را آشكار كنند و توالي زماني منظمي را نشان دهند، نوع ارتباط آنها، ارتباط در زماني است كه همان گونه كه اشاره شد بيشتر در شعرهاي روايي به چشم مي خورد. اما تدوين فضا و زمان به ويژه در شعرهاي تجربي و متفاوت امروز كه صرفا دغدغه بيانگري ندارند و مراكز رفتاري و تعدد آن در شعر نيز به اندازه معناهاي تصريحي در آنها با اهميت تلقي مي شود، ممكن است نمايانگر ارتباط همزماني باشد. در ارتباط همزماني، هندسه نوشتار و گفتار و رفتار سطرها و عبارت هاي شعر، چندين مسير موازي را نشان مي دهند. بديهي است در چنين تدويني نقاط ارتباطي مي توانند شعر را به صورت شبكه اي از مسيرهاي موازي و متداخل زماني در هندسه نوشتار تبديل كنند. در اين صورت شعر داراي توان جابه جايي و تغييري به مراتب بيشتر از غزل كلاسيك خواهد بود. تدوين فضا و زمان مي تواند به سمت از كار انداختن همه نظم هايي كه گفتيم حركت كند و اجرايي از ناهمزماني در شعر باشد. در ارتباط ناهمزماني متن شعر سرشار از فضاهايي متداخل و ناهمگون مي شود و چون هيچ نظمي را نمي توان به سراسر متن تعميم داد و هر بخش از شعر نسبت به بخش ديگر از نظر گفتار و رفتار ناهمخوان و متناقض مي ماند، مفهوم زمان نيز دچار مشكل و معضل مي شود. اگرچه تدوين فضا و زمان در گفتار و رفتار و هندسه شعر، رويكردي ساختارگرايانه است و به سمتي حركت مي كند كه ايجاد نظم و انسجام نمايد، اما به باور آن چه داريد مي خوانيد، تدوين مي تواند به صورت يك عمل و كنش متناقض نما، هم به سمت شكل گيري يك ساختار در فضاي شعر حركت كند و هم با از شكل انداختن مداوم ساختارها، حركتي به سمت ساختارهاي متكثر داشته باشد. همه اين بحث متوجه نظم ها و تدوين هاي مختلفي است كه معناهاي شعر را چه تصريح شده در گفتار شعر باشند و چه ضمني باشند و از رفتارهاي شعر درك و دريافت گردند، شامل مي شود و به آنها بعد ديگري مي بخشد كه معمولا در نوشتن و خواندن شعرها فراموش مي شود. شايد به اين دليل كه زمان را همواره با مقياس بيروني و در مقايسه با بيرون سنجيده اند و گاهي شعر را از چنين چشم اندازي فاقد زمان قلمداد كرده اند. از سوي ديگر با طرح بحث زمان دروني، تدوين و هندسه نوشتار، مي توان مبحث ديگري را نيز با يك پرسش مطرح كرد; اگر از يك ضدتدوين استفاده كنيم، چه اتفاقي در فضاي شعر؟ مي افتد ممكن است به سمت تجمعي از فضاهاي خرد شده و غيرمنظم زباني حركت كنيم كه جز بي ارتباطي، هيچ رابطه اي با هم؟ ندارند