Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811112-59863S2

Date of Document: 2003-02-01

شكسپير در موزه هاي مدرن درباره قصه زمستان كاري از اسكاتلند نگاه منتقد روزبه حسيني اساسا شكسپير نويسنده تم هاي ازلي - ابدي است. عشق، خيانت، نفرت، صداقت، عدالت، حسادت و... و گاه اين تم ها را چنان به هم مي آميزد كه بدون آنكه حس كني درس اخلاق مي شنوي، از تركيب اين كلمات و واژه ها قصه اي مي يابي كه گاه قصه ش زمستان نام مي نهي. اين اتفاق كه متني از شكسپير را به زبان اصلي شكسپير بر بزرگترين صحنه تئاتريمان مي بينيم، اتفاق فرخنده اي است به ويژه آنكه اجرا در متن و كلام و شيوه به شدت بيانگر شيوه شكسپير است. صدا، حس و بيان عاطفي بازيگران را كه مي بيني بي درنگ كلمات شكسپير جلوي چشمانت رژه مي روند. لباس، صحنه و موسيقي و حركات بازيگران، ميزانسن هاي ساكن و ساخت شخصيت هاي آدم هاي نمايش ما را به پذيرش اين وا مي دارد كه اجرايي مدرن يا لااقل غيركلاسيستي از شكسپير را به نظاره نشسته ايم. در بخش هايي از نمايش، پرده اي مي افتد و جلوي پرده با جهاني غير از آنچه از شكسپير انتظار مي رود روبه رو مي شويم، اجرا از متن گريز مي زند به دنياي گزارشگر امروز و شخصيت هايي بيرون از نمايش را در كنار آدم هاي توي نمايش در قالب و شكل ديگري مي بيني. در اين بخش ها بازيگران قصه را زندگي نمي كنند، بلكه براي تماشاگر و براي يكديگر روايتش مي كنند. بي ترديد آموزه هاي اين اجرا براي مخاطب تئاتر در ايران جايي محفوظ دارد، اما اين نكته را در ذهن موكد مي شود كه آداپتاسيون، برداشت و ساختارشكني و شيوه هاي تئاتر آوانگارد شايد تنها راه هايي باشد تا تم خلاق شكسپير را بتوان خارج از موزه ها هم به تماشا نشست. درباره نمايش يك قطره خون شام غريبان هندي گوشه راست صحنه چهارسو جايي ميان شمع ها راهي گشوده است تا مردي تنها بيايد و حكايت حسين (ع ) و نقل كربلايش را به زبان و حركات هندي باز گويد. مي آيد و سماعي مي كند و به شيوه و رسم نقالان و نسخه خوانان تعزيه خودمان پس از مدح و ثناي آفريدگار و انبيا و اوليايش نقل ايام عاشورا باز مي گويد. نمايش به صورت تك نفره با استمداد از ساده ترين ابزار صحنه و نشانه هاي لازم براي روايت عاشورا با خاموش و روشن كردن شمع ها صحنه را عوض مي كند. گاه با پيراهني و گاه گل سرخي و تشت آبي حكايت عباس و مشك آب و دستان بريده اش باز گفته مي شود و گاه با نواي موسيقي اوج و فرودي در كلام و حس تك گوي نمايش. بازيگر لحن و ادا را تغيير نمي دهد و اشخاص واقعه اش را برخواني نمي كند. تنها با اندكي تغيير در كوتاه بلندي اصوات راوي مستقيم تمامي شخصيت ها مي شود. او جامه پوشي آدم هاي عاشورا نمي كند بلكه تنها قصه گو و مرثيه خوان آن واقعه است. كلام در نمايش با وجود زبان هندي تقريبا قابل فهم است و مي توان قصه _ تعزيه را قدم به قدم دنبال كرد. پايان بند هر حكايت و هر صحنه را به لحاظ زباني كاملا قابل فهم است چرا كه تماما برگرفته از اشعار گوش آشنايي است كه يقينا در قوالي هاي نصرت فاتح علي خان شنيده ايم. نمايش از نيمه نگذشته كه سالن كم كم خالي مي شود. يقينا مسئله مربوط به مضمون و آنچه در بطن روايت حسين ( ع ) و عاشوراست نمي تواند باشدبلكه نوع گويش نمايشي است كه تماشاگر را وادار به خروج از سالن به سالن هاي ديگر مي كند. همه ما بارها و بارها پاي نقل و تعزيه هاي ايراني خودمان نشسته ايم و خيل عظيم جمعيت را پاي سوگ _ تعزيه يا شبيه سازي هاي آن بزرگش ديده ايم. با اين همه، آميختگي تشيع و باورهاي ديني _ تاريخي _ خاصه ما ايرانيان _ در فرهنگ و هنر، نمايش هندي بسيار جاي تامل دارد.