Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811112-59863S1

Date of Document: 2003-02-01

سپيد، سياه خاكستري نگاهي به طراحي صحنه و لباس افسانه زمستان ليلا نقدي پري قصه زمستان اثر ويليام شكسپير كارگردان: دومينيك هيل طراح: گريگوري اسميت از اسكاتلند تئاتر واندي رپ كه يكي از مهم ترين سازمان هاي انگلستان است در شهر واندي، چهارمين شهر بزرگ اسكاتلند و در ساحل شرقي اين كشور قرار دارد. اين سازمان تنها يك شركت فعاليت هاي توليدي در زمينه تئاتر و نمايش نيست، بلكه موسسات مهم ديگري چون تنها شركت بازيگران اسكاتلند، تئاتر رقص اسكاتلندي كه شركت اصلي رقص هاي مدرن اسكاتلندي است و شركت كاميونيتي را كه يكي از شركت هاي مهم هنري محلي بريتانياست، در خود جاي داده است. اين گروه امسال نمايشنامه افسانه زمستان اثر ويليام شكسپير را در بخش بين المللي جشنواره فجر به نمايش گذاشته اند در اين نوشتار به طراحي صحنه و لباس اين نمايش پرداخته مي شود. افسانه زمستان تئاتري، نيست كه فقط بازيگرانش بيننده را مجذوب خود همه كنند عوامل از جمله طراح اثر گريگوري اسميت حضور موثر خود را به خوبي به نمايش گذاشته اند. اين حضور در طراحي لباس و صحنه از آن جهت كه يك نمايش قرن نوزدهمي با لباس ها و صحنه هاي مدرن به تصوير كشيده شد حائز اهميت است. در پرده اول نمايش رنگ هاي سپيد و سياه لباس ها با دكورهاي تيره در هم مي آميزند. البته لكه هاي رنگي و سبز صندلي ها كمي از وهم اين صحنه اما مي كاهد گويي اين جا تازه شروع تيرگي است. هم زمان با عميق تر شدن توهم لئونتز و مشكوك شدن او به همسرش از رنگ هاي سپيد كاسته شده و خاكستري ها تشديد مي شوند. تنها زن _ هرميونه _ كه مورد سوءظن واقع شده و باروري اش نشان حياتي ديگر است در كنار خاكستري هاي لباسش رنگي قرمز، آن هم نه چندان پرحرارت را به نمايش مي گذارد. مرد تيره پوش او را محكوم مي كند كه در تنهايي و زندان دخترش را به دنيا بياورد و همه اين اتفاقات در همان زمينه سياهرنگ شكل مي گيرند. پائولينا تلاش مي كند دخترك را كه در پارچه اي سپيد پوشانده شده به پدرش بدهد ولي پدر نمي تواند سپيدي را ببيند و او را توسط مشاور خود به جاي دور دستي مي برد تا سرنوشتش در جايي گرم تر رقم بخورد. تيرگي ادامه مي يابد، حتي در صحنه دادگاه كه طراح بك گراند آبي در انتهاي صحنه و صداي كلاغ سعي كرده به تماشاچي بفهماند كه اين صحنه در فضاي باز و شايد يك باغ اتفاق افتاده است. مردها اين بار پالتوي سياه پوشيده اند و ديگر نشاني از كت و شلوارهاي سياه و خاكستري و كراوات هاي تيره و لباس هاي سپيد نيست و زن اين بار سپيدپوش او است سپيد است، پاك و عاري از هر گونه آلودگي و گناه. با اين كه دو زن كه رنگ روحاني بنفش را پوشيده اند پيام پاكي زن را از جانب پيشگو مي آورند، مرد نمي پذيرد. تلاش هاي پائوليناي مهربان كه پالتويي با رنگ كرم پوشيده و زن به جايي نمي رسد و لئونتز فرزند و همسرش را از دست مي دهد _ مرگ _ و تيرگي ياس و پشيماني مرد را در پي دارد. در صحنه هاي بعد به تدريج دكور شكوه و عظمت خود را به نمايش مي گذارد. گويي همه اجزاي آن مثل يك پازل در كنار هم چيده شده و در صورت لزوم مي توانند جابه جا شوند و مورد استفاده قرار گيرند. پنجره هاي مشبك انتهاي صحنه بالا و پايين مي رود و دكور اصلي سياه رنگ از وسط جدا مي شود. در بعضي صحنه ها يكباره متوجه مي شويم از هر قسمت آن در كوچك گشوده مي شود يا با نور و تصوير جايگاهي براي خودنمايي مي يابند. در اين ميان نورپرداز لازم نمي داند به هر بهانه اي نور را حذف كند، حتي براي تعويض صحنه ها چرا كه با تمهيد طراح صحنه يك پرده بسيار بزرگ در امتداد صحنه پايين مي آيد و بك گراند را مي پوشاند بي آنكه نمايش قطع شود، بازيگران با همين پس زمينه به كار خود مي پردازند. وقتي پرده بالا مي رود و بيننده ناگهان متوجه مي شود، همه چيز تغيير كرده، تيرگي ها كنار رفته اند و شادي و نشاط جايگزين آن شده است. خانه اي روستايي و جواناني سرشار از نشاط و شادماني و عشق ديده مي شوند. ديگر تيرگي حضوري رنگ ندارد به شيوه اي زيبا خودنمايي مي كند، قرمز، نارنجي، سبز، آبي و.. كم كم با برملا شدن راز عشق دختر _ اين همان دختر تبعيد شده است _ روستايي با پسر پوليزين مردي كه متهم به داشتن رابطه با همسر لئونتز شده بود و تهديد پوليزين مبني بر خلع پسرش از شاهزادگي، رنگ ها از صحنه خارج مي شوند و به آرامي همه چيز كمي تيره تر مي شود. باز وارد قصر لئونتز و تيرگي ها و سياهي ها مي شويم. او بر مزار عزيزان از دست رفته اش آمده و با پائوليناي باوفا كه خيلي پيرتر از شانزده سال پيش شده حرف مي زند. در اين هنگام دختر و پسر رانده شده كه سياه پوشيده اند به او پناه مي آورند و لئونتز دخترش را مي شناسد. باز هم يك وقفه اي براي دكورهاي بعدي با پايين آمدن پرده سفيد به وجود مي آيد و دوباره هيجان و رنگ و شادي، نويدبخش اين پيوند زيبايند. به تدريج دكور شكوه و عظمت خود را به نمايش مي گذارد گويي همه اجزاي آن مثل يك پازل در و در صورت لزوم مي توانند جابه جا شوند و مورد استفاده قرار گيرند كنار هم چيده شده در صحنه آخر همه چيز به خوبي و خوشي پيش مي رود و رنگ سپيد لباس هرميونه (زن ) كه به شكلي تنديس وار بر روي يك چرخ وارد مي شود بر تيرگي لباس ديگران حاكم مي شود. او مثل يك نگين در سياهي مي درخشد و پاكي اش را به زيبايي مي نماياند. با روح بخشيدن به اين تنديس توسط پائولينا همه چيز رنگ ديگر مي گيرد، سياهي ها مي روند و زن و شوهر به يكديگر مي نگرند در حالي كه پسر _ همان پسري كه با هرميونه مرده بود _ در پشت شيشه هاي مشبك سفيد كه ديگر حضوري چشمگير دارند به آن ها مي نگرد. گريگوري اسميت _ طراح تئاتر _ به همراه ريچارد موفات _ نورپرداز _ توانسته اند به بازيگران و كارگردان در پيشبرد روند كلي نمايش كمك شاياني كرده و فضايي بديع و زيبا را براي تماشاچي بيافرينند.