Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811112-59862S5

Date of Document: 2003-02-01

چشمان بازبسته آخرين امپراتور اميد بهار آكيراكوروساوا تسلط كاملي بر فضاي فيلم داشت. با تماشاي فيلم هايش اين احساس به آدم دست مي دهد كه سراسر پرده سينما مملو از تنش و جريان انرژي است، جريان هايي كه زير سطح قرار دارند و هر لحظه آماده انفجارند تا همچون گدازه هايي از جايي كه نمي دانيم كجا است بيرون بريزند. اين طور به نظر مي رسد كه تخيل كوروساوا همواره تابع يك فشار فيزيكي است و اين نكته به شيوه اي دراماتيك در مهي كه دژ فيلم سرير خون را در ميان گرفته، در باران تندي كه بر سر هفت سامورايي مي بارد، يا يورش بي پايان جنگ جويان قرون وسطايي در آشوب نمود مي يابد. (مارتين اسكورسيزي / ترجمه: فريبا ابوالخاني / ماهنامه نقد سينما / شماره ) 3 نوشتن درباره كوروساوا و سينمايش و اصلا هر بحثي درباره او، ما را سرگردان مي كند. از سويي آن قدر درباره سينمايش گفته اند و خودش هم گاهي چيزهايي گفته كه به نظر مي رسد ناگفته اي نمانده و پرونده همه چيز بسته شده است و از سوي ديگر چيزي به نام ترديد و دودلي وادارمان مي كند كه همه حرف هاي گفته شده را كامل ندانيم و فكر كنيم لابد چيزهاي ديگري هم هست كه بايد گفته شود. واقعيت اين است كه از وقتي حرف هاي درخشان اسكورسيزي را خوانده ام، مدام به اين فكر مي كنم كه جادوي كوروساوا چيست و او اين رمز و راز را از كجا وارد سينماي خود كرده است. آن جريان انرژي كه استاد از آن حرف مي زند به نظرم همان جادو و همان رمز و رازي است كه كوروساوا دارد و بعضي كارگردان هاي ديگر ژاپن فاقد آن هستند. در عين حال مي شود اين جوري هم گفت كه همه اين رمز و رازها در چيز ساده اي به نام تخيل خلاصه مي شوند و اين تخيل است كه اصل كار است و بدون آن هيچ چيزي سر جاي اش نيست. گدازه هايي كه استاد از آن ها مي گويد خيلي عظيم تر از كلمه هايي هستند كه روي كاغذ مي آيند، اين گدازه هاي تصويري جابه جا در فيلم هاي او تكرار مي شوند و فيلم به فيلم تكامل شان را به رخ مي كشند. لابد شما هم خوانده ايد كه ياسوجيروازو به عنوان ژاپني ترين فيلمساز ژاپن انتخاب شده، نمي دانم حق با آن ها است يا نه، اما شخصا دوست دارم كوروساوا را ژاپني ترين فيلمساز ژاپن بدانم و لابد براي اين حرف ام دليل هم دارم. به نظرم ويژگي خاصي كه كوروساوا دارد و باقي فيلمسازهاي ژاپني ندارند، اثر پذيري او از سينماي غرب است. هيچ كارگردان ژاپني ديگري به اندازه او سينماي غرب را ستايش نمي كرد و حتما براي همين بود كه غربي ها در ستايش كوروساوا بارها گفتند و نوشتند. اين شيفتگي و دلبستگي را مي توان مثلا در اقتباس هايي كه از داستايوفسكي يا شكسپير و يا دشيل همت كرده ديد. مسئله اين جا است كه او تضادي ميان دوست داشتن فرهنگ ژاپني و فرهنگ غرب چيزي نمي ديد كه او دوست داشت يك جور سينماي منحصر به فرد بود. يك جور سينماي شخصي كه آميزه اي باشد از همه چيزهايي كه دوست دارد و مي پسندد. براي همين هم بود كه داستان درخشان و يكه اي مثل خرمن سرخ را آن قدر دوست داشت كه فيلم اش كرد، يوجيمبو در نگاه اول يكي از همان داستان ها و افسانه هاي ژاپني است كه اين سو و آن سو مي توان سراغشان را واقعيت گرفت اما اين است كه فيلم عملا اقتباسي ژاپني از كار دشيل همت است. همه داستان شهر فاسد و كارآگاهي كه تصميم مي گيرد اين شهر فاسد را منفجر كند در يوجيمبو هم هست، منتها با شكل و شمايلي به شدت ژاپني، جوري كه نمي شود حدس زد اين داستان در اصل غيرژاپني است. به هر حال آنچه در اين فيلم مهم بود و هست كار استادانه كوروساوا بود كه با دقتي حيرت آور خشونت و طنز را كنار هم نشانده بود و بي آرماني و اخلاق گرايي را رودرروي هم گذاشته بود تا قدرت اش را به رخ بكشد. همين چيزها بود كه استادي چون سرجوليونه را ترغيب كرد تا به كوروساوا اقتدا كند و نوعي وسترن شالوده شكنانه ايتاليايي را پايه ريزي كند كه به وسترن اسپاگتي معروف شد. در ميان فيلم هاي كوروساوا اما فيلمي يگانه هست كه هميشه مورد ستايش قرار گرفته و خيلي ها حتي استاد را با اين فيلم هفت مي شناسند سامورايي يكي از آن شاهكارهايي است كه هنوز هم در درس هاي سينمايي مورد تحليل قرار مي گيرد. فيلم حيرت آور كوروساوا به رغم گذشت زمان و انبوه فيلم هاي مشابه هنوز سالم و سرپا است و نفس مي كشد. هنوز هستند كساني كه براي ديدن اش سر و دست بشكنند و هر بار چيز تازه اي را در آن كشف كنند. اين كه چرا هفت سامورايي در كارنامه كوروساوا تا اين اندازه مورد ستايش قرار گرفته يكي از آن مسايلي است كه مي شود درباره اش خيلي حرف ها زد و به هزار دليل متوسل شد يكي از اين دلايل هم اين است كه داستان فيلم اصلا درباره ويژگي هايي است كه انسان ها مي توانند داشته باشند و به قولي صاحب اين ويژگي ها هستند، اما نمي دانند چگونه بايد آن ها را كشف كرد و دست به تربيت شان زد. اين چيزها در كنار آن آئيني كه كوروساوا بنا مي كند، به فيلمي بدل مي شوند كه معركه است و هيچ جوري نمي شود از آن چشم پوشيد. فيلم عملا بر ارزش هاي سنتي تكيه مي كند و از آيين ها سود مي جويد تا پله پله يك جنگ بزرگ را به تماشا بگذارد. نحوه گردآمدن هفت سامورايي و نوع جنگ هاي شان آن قدر خوب و تازه است كه هيچ جوري نمي شود فراموش اش كرد. زماني يك منتقد آمريكايي گفته بود كه كوروساوا دوست دارد تماشاگران اش را مرعوب كند و حرف بيراهي هم نزده بود. به خاطر همين حرف ها است كه بعضي منتقدان ژاپني كوروساوا را غربي مي دانند، هر چند واقعيت چيزي جز اين را نشان مي دهد. اتهام اصلي كوروساوا اين است كه سينماي جان فورد را دوست دارد و اصلا سينماي وسترن را مي پسندد، هر چند او جايي گفته كه دست كم به طور آگاهانه زير نفوذ اين جور فيلم ها نبوده است و هدف اصلي اش اين بوده كه به طرف سنت برگردد و لابد دست روزگار و تصادف باعث شده كه هفت تيركش هاي فيلم هاي وسترن هم همان چابك دستي را داشته باشند. اين حرف ها البته يك بار ديگر و يك جور ديگر هم از زبان استاد بيرون آمده بودند، جايي كه يك بار گفته بود با دقت در تم فيلم هايش به اين نتيجه رسيده كه دارد روي يك تم اصلي حركت مي كند و همه حرف و حديث هاي ديگر فقط وارياسيون هايي روي آن تم هستند: اين كه آدم ها چرا سعي نمي كنند خوشبخت تر اين باشند هم يكي از آن حرف هاي حكيمانه اي است كه فقط مي تواند از زبان امپراتور فرزانه اي مثل آكيرا كوروساوا جاري شود. حالا هم كه چند سالي از مرگ امپراتور مي گذرد، اين حرف هاي حكيمانه به حيات شان ادامه مي دهند درست مانند سينمايي كه استاد ژاپني براي ما به يادگار گذاشت...