Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811112-59862S4

Date of Document: 2003-02-01

مرام يك سامورايي آكيرا كوروساوا: مراسم تدفين دانلدريچي كوروساوا در ششم سپتامبر سال 1998 چشم از جهان فرو بست. او هشتاد و هشت سال سن داشت و سي فيلم را كارگرداني كرده بود. هر چند كه در زندگينامه اش آمده است كه در سال 1995 به خاطر شكست كاري، بيماري و ساير ناتواني هايش قصد داشت به زندگي خود پايان دهد. كوروساوا زمين گير شده بود و خانواده و ملاقات كنندگان دلسرد و نااميدي مثل اعضاي گروه و كارمندانش نگران سلامتي او بودند. اين بدين معني بود كه او ديگر نمي توانست آزادانه درباره آينده اش تصميم بگيرد، چيزي كه مدت ها بود به آن خو گرفته بود. كوروساوا بيش از همه ما در آينده زندگي مي كرد. گذشته معناي زيادي براي او نداشت و فقط يك گام از راهي بود كه بايد پشت سر مي گذاشت. فيلم بعدي; اين زندگي كوروساوا بود. وقتي فيلم بعدي اي در كار نبود زندگي براي او معناي چنداني نداشت. گزارش پزشكي علت مرگ را سكته مغزي عنوان كرده بود و اين مسئله حقيقت داشت. اما بايد ذكر مي شد كه كوروساوا با جدا شدن از كاري كه زندگي اش بود ذره ذره تحليل رفت و مثل شمع آب در شد زندگينامه اش نوشت كه به هنگام پيري جان فورد را الگوي خود قرار داده بود. اين طرز فكر كمك بزرگي براي او بود. جان فورد اين كارگردان آمريكايي هم سال هاي زيادي قبل از مرگش توانايي كار كردن را از دست داده بود و آخرين دستاوردهايش قدر ناشناخته باقي با ماندند اين همه او هم مثل كوروساوا تا پايان بااميد به برنامه ريزي و كار ادامه داد. كوروساوا آخرين سال هاي عمرش را به كار بر روي فيلم جديد يعني سي و يكمين فيلمش اختصاص داده بود. اين فيلم اقيانوس مي نگريست (يومي واميه تا ) نام داشت و براساس دو داستان از شوگورو ياماموتو بود. كسي كه در فيلم هاي دود سه كادن و ريش قرمز با او كار كرده بود. موضوع آن زندگي زنان بدكاره بود كه در دوره ادو زندگي مي كردند. يكي از آنها ديوانه پول بود و به همين خاطر با يك سامورايي ازدواج كرده بود و ديگري علي رغم اخطارها به مردي دل باخته بود و الي آخر. كوروساوا كار بر روي اين فيلمنامه را از سال 1993 سالي كه مادادايو اكران شد آغاز كرد. در سال 1995 با ميدكوهارادا (كه در آشوب با او همكاري كرده بود ) و همچنين با يوشيرو موراكي كه سال ها طراحي صحنه فيلم هايش را برعهده داشت براي بازي در اين فيلم به مذاكره پرداخت. كوروساوا كشيدن طرح هاي اوليه صحنه را آغاز كرد، يك محله بد نام در دوره ادو. او طرح هاي زيادي كشيد (حدود 16 طرح ).علي رغم بي تحركي اش به كار كردن ادامه داد و به طراحي فيلم جديد پرداخت. همان طور كه پيش ترها، به هنگامي كه از كار كردن منع شده بود طرح هاي زيادي در زمينه لباس، مدل مو، گريم و نمايش بازيگران كشيده بود. اين فيلم از چند نظر با ساير فيلم هاي كوروساوا متفاوت است و شايد براي اولين بار بعد از بر جواني مان افسوسي نيست خود را با مسائل زنان درگير كرده اما است از يك نظر آن چنان كه از فيلمنامه برمي آيد تركيب شخصيت ها و گوناگوني شان در محدوده يك موضوع در اين فيلم، شبيه به ساير فيلم هايش كه در دوره ادو مي گذرند است (مثل اعماق و ريش قرمز ). شايد كوروساوا قصد دارد در اين فيلم تئوري اي را بيازمايد كه خود آن را اين گونه توصيف مي كند: قدرت سينمايي اي كه از تاثير افزايش يافته صدا و تصوير در تلفيق با هم به دست مي آيد. اين فرضيه نوعي ساختار را در برمي گيرد كه او خود را درگير آن كرده است. و همچنين در يادداشت هايي كه اكنون در انتهاي زندگينامه اش گردآوري و چاپ شده اند در اين باره مي گويد: درست مثل يك سمفوني با سه يا چهار موومان و ضرباهنگ متفاوت و متغير. او بعدها اضافه مي كند كه ساختار سه قسمتي نوه يعني جو، ها، كيو (يا طرح، كنتراست و خلاصه سازي ) در فيلم هايي مثل آشوب به چشم مي خورد. شايد كوروساوا با آنچه در فيلم هاي بعدي اش آن را نگاه بي طرفانه مي نامد، فيلم هايش را كارگرداني كرده است. اين بدين معناست كه چشم كارگردان بايد تمام جزئيات را در برگيرد اما به معني زل زدن و نگاه متمركز بر موضوع نيست. در واقع به هنگامي كه دوربين ها حركت مي كردند، كوروساوا به ندرت به هنرپيشه ها نگاه مي كرد. تمركز نگاه من به جاي ديگري است و با اين حال هر اشتباهي را بي درنگ حس مي كنم. او عقيده داشت كه نگريستن به معني ثابت كردن نگاه بر صحنه، هنرپيشه ها و بازي ها نيست بلكه به معني آگاهي كلي (و بسيار دقيق ) از آنهاست. يك بار گفته بود اين همان چيزي است كه نوه نمايشنامه نويس و زامي نظريه پرداز آن را نگريستن با نگاه بي طرفانه معني كرده اند. كوروساوا در جايي از يادداشت هايش درباره فيلم سازي نوشته است: هنگامي كه ساختن يك فيلم را آغاز مي كنم ايده هاي زيادي درباره پروژه ام دارم. سپس يكي از آنها شروع به جوانه زدن و شكفتن مي كند و من با آن ايده به خصوص است كه كار مي كنم... فيلم هاي من از احتياج من به گفتن موضوعي خاص در زماني خاص شكل مي گيرند. آغاز هر فيلم براي من اين نياز براي بيان كردن است. براي تجسم بخشيدن و زنده كردن آن است كه من فيلمنامه ام را مي نويسم _ كارگرداني باعث مي شود كه اين درخت شكوفه بزند و ميوه به بار آورد اين فرايند زنده و پويا بود كه كوروساوا در سال هاي پاياني عمرش از آن محروم شده بود. او ديگر آن لذت عميقي كه از كار كردن به دست مي آورد را حس نمي كرد. در جايي نوشته است: تنهايي اي كه با جدا شدن از كاركنانم حس مي كنم بسيار قوي تر از شادي حضور دوباره در كنار خانواده ام است. تنهايي ابدي به سراغش آمده بود.