Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811111-59858S7

Date of Document: 2003-01-31

دنياي ما كوچك ها اميرحسين ناصري حوصله مان سر رفت، از بس كه اداي آدم بزرگ ها را در آورديم. دلمان تنگ شد براي خودمان، براي اصل خودمان. دلمان تنگ شد براي كمي صداقت. خسته شديم اين قدر، همه آدم بزرگ هستند، حرف هاي بزرگ مي زنند، فكرهاي بزرگ دارند، ژست هاي بزرگي مي گيرند، در كارهاي بزرگ شركت مي كنند، نيات بزرگ و بلندي دارند... مي خواهيم كمي كوچك كوچك باشيم اما نه كودن، خرد، ريز و لمپن. مي خواهيم كمي به جاي اين كه لمپن بزرگ باشيم، سر جاي خودمان، كوچك باشيم. كمي بپريم بالا، برويم توي خيابان با توپ دو لايه شيشه خانه همسايه را بشكنيم، كمي هفت سنگ بازي كنيم، توي استخر محله شيرجه بزنيم و خودمان را خلاص كنيم، حوصله مان سر رفته. ديگر طاق جنگ بزرگان را نداريم. ما اصلا حوصله آدم هاي بزرگ نما را نداريم. مي خواهيم همه به اندازه خودمان كوچك شوند. مي خواهيم زير ذره بين مان نگذارند. اصلا كسي زير ذره بين نباشد. همان باشد كه هست مي خواهيم كمي دور شويم. از دنياي بزرگ ها. از دنياي بزرگ شده ها. مي خواهيم چند مدتي برايمان فرقي نكند رئيس فدراسيون فوتبال چه كسي است. مي خواهيم ندانيم چه مكانيسمي براي انتخاب يك رئيس فدراسيون وجود دارد. نمي خواهيم بفهميم در انتخابات تقلب شد يا نه، چرا تقلب مي شود، چرا رئيس سازمان دل همه را خوش مي كند به.. يا حتي چرا مصطفوي ثبت نام مي كند و بعد كنار مي رود. نمي خواهيم يادمان باشد كه حسين فكري وقتي خواست در رديف آدم بزرگ ها باشد، شكست خورد. همه اعتبارش را داد و دست آخر با گله و عصبانيت و دلخوري از يادها رفت. نمي خواهيم بدانيم چرا فلان روزنامه بايد خودش را خفه كند كه فلان كانديدا انتخاب شود. يا اين كه اگر با دادكان مخالفت مي كنيم به خاطر مشكل قديمي مان است يا به خاطر توهين او به خبرنگاران يا هر چيز ديگري. ما دلمان نمي خواهد بدانيم چطور مي شود كه رنجبر مخالف دادكان مي شود، چرا دادكان دوست دارد علي پروين بشود مدير تيم ملي يا...؟ دوست داريم چند وقتي برايمان فرقي نكند كه مربي تيم ملي چه كسي مي شود. چرا اين همه دعوا براي رفتن برانكو وجود؟ دارد چرا يك روزنامه تا وقتي او بود مي گفت برود، وقتي رفت، نوشت چرا؟ رفت مي خواهيم علي آقا را نشناسيم. منصورخان را هم همين طور. اصلا ناصرخان را به ياد نياوريم. برايشان دست نزنيم. هورا دوست نكشيم داريم مدتي سر و دستمان را براي بازيكنان بزرگ نشكنيم. به خاطرشان مسافت ها را تحمل نكنيم. براي امضا گرفتن خودكشي نكنيم، با دوربين توليدي كنارشان عكس يادگاري نگريم. به خاطرشان پرچم بالا نبريم، خودمان را خفه نكنيم. ما حتي نمي خواهيم بدانيم كه هر كدامشان در محاكم قضايي چه پرونده هاي اخلاقي دارند. اصلا مي خواهيم ننويسيم. كوچك بمانيم، از دور نگاه كنيم، همه چيز را مبهم ببينيم، صداي همه را زيبا بشنويم، دنيا برايمان رنگي باشد، آدم ها كتاب انسانيت و از اين جور چيزها. مي خواهيم دور باشيم تا وقتي دروغ مي گويند نتوانيم تشخيص دهيم، فكر كنيم كه عين حقيقت است. مي خواهيم دنيايمان همان شكلي باشد كه آن ها مي خواهند، يا درستش مي كنند. كمي مي خواهيم در تبعيدگاهمان نفس بكشيم و كوچك تغذيه مان بمانيم مشكل داشته باشد. آفتاب به همان نخورد، صدايمان خس خس كند، چشم هايمان تار ببيند. حالا چطور مي شود حتي يكي را چهار تا؟ ببيند مگر با واقعيتي كه الان داريم فرقي هم؟ مي كند بله مي خواهيم نبينيم، نشنويم، نخوانيم و ندانيم آنچه در دنياي بزرگ ها اتفاق مي افتد. مي خواهيم شلوار پاره مان را تنمان كنيم و توپ پلاستيكي بيندازيم جلوي پايمان، شايد همه چيز را فراموش كرديم. بازي كنيم و فكر كنيم دنياي بزرگ ها براي ماست، قلب بزرگ ها براي ماست، فكر بزرگ ها براي ماست.. شايد اين طور راحت زندگي كرديم. شايد كمي حال و هوايمان عوض شد. شايد تزوير دنياي بزرگ ها را فراموش كرديم شايد، شايد، شايد... اگر بداني و نتواني بگويي، اگر بداني و با دنيايي از ندانستن مواجه باشي، اگر بداني و نداني، چه فرقي مي كني با؟ مرده يك مرده كم تحرك! مرده باشي و مريض هم شده باشي. ما حوصله مان سر رفته، بايد از دنياي بزرگ ها خارج شويم. ما مي خواهيم كسي نبينتمان كه بخواهد سپر بلايمان بايد كند از دنياي بزرگ ها خارج شويم، اين جا دنياي مرده ها است، اين جا جاي