Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811111-59858S5

Date of Document: 2003-01-31

يكي براي همه نگاه ما به فوتبال مدرن عمدتا از سر تخيل يا هوس است مثل نگاهي كه مخاطبان فيلم فارسي يا فيلم هاي هندي به سينما دارند و عاري از هرگونه نكته سنجي و ريزبيني است دادكان بايد با اولويت دادن به پروژه اصلاح فوتبال در موضع ابر دادستان يا ديكتاتور مصلح بنشيند و از سرچشمه قدرت براي حذف حشر و زوايد بازدارنده چرخه فوتبال ملي و چرخه بزرگ جوانان استفاده كند آران در پس زمينه اي تيره و روشن، مردي نقره فام با حركات سريع و منقطع كلاهش را براي ما تكان مي دهد، سپس دوربين آگرانديسمان با همان نگاه ناشيانه اش دور تا دور مي چرخد تا ما را نشان دهد، كه اينجا و آنجا ميان ديگ جوشان مردم، باسكوتي مبهم، نگاهي خيره و خنجري در جيب بروتوس وار در دل مي گوييم: سزار چرا ديكتاتور؟ شدي از عصر جوليوس سزار تا عصر پرونيسم آرژانتين، فاشيسم سياه موسوليني، ناسيوناليسم سرخ فرانكو، المپيك هاي طلايي كمونيسم، استاديوم هاي مالامال از جمعيت را مي بينيم كه به سمبل وجدان جمعي ملت ها تبديل مي شوند و ديكتاتورهايي كه بر كاكل ورزشگاه ها مي ايستند تا اركستر هماهنگ يكي براي همه، همه براي يكي را هدايت كنند. فوتبال در طول قرن بيستم در چنين مياديني رشد كرد و همه گير شد. اسطوره هايي چون سانتياگو برنابئو و خوان سامارانش در دو سوي خاكريز ميان ديكتاتوري و دموكراسي شكل گرفتند و در كمال ناباوري بارها و بارها موفقيت تيم استبداد در حيطه هندسه سبز اصول سياه و سفيدي كه در عالم سياست رواج داشتند را نقض كردند و حتي به مرور زمان بر تيم استبداد پيراهن سفيد محبوبيت و معصوميت پوشاندند. فوتبال تابعي از فرهنگ هاي گوناگون است اما در بستري كاملا متفاوت از زندگي طبيعي ما جريان در مي يابد واقع مي توان گفت موفقيت در فوتبال به شاخصه هاي گوناگون وابسته است كه عامل فرهنگ يا اخلاق تنها يكي از آنها است. اينكه بخواهيم الزاما مفاهيم مطلق دنياي سياست مثل دموكراسي يا ديكتاتوري را در قالب اين پديده مستقل تعريف كنيم، سوءتفاهمي بيش نيست. البته نه اينكه نتوان حالتي شبيه دموكراسي يا ديكتاتوري را با انگيزه تبليغ از طريق رسانه تاثيرگذار فوتبال، در دل آن به وجود آورد اما فوتبال زمينه اي است كه اصول و قواعد متفاوت و منحصر به خود دارد و تنها با به رسميت شناختن اين قوانين و مكانيزم ها است كه مي توان مفاهيم ديگري را در دنياي درون استاديوم ها شبيه سازي نمود يا به هواداران القا كرد. سوءتفاهم فوق مي تواند ناشي از نزديكي بسيار زياد جايگاه فوتبال و امور جاري زندگي در برنامه روزانه اكثريت مردم باشد كه به اشتباه به نزديكي اين دو دنياي حقيقي اما متفاوت از يكديگر تعبير مي شود. آنچه مهم است و در نهايت توجه نظريه پردازان و روشنفكران را به قصد ايجاد چارچوب تئوريك در فضاي فوتبال به استاديوم ها يا محيط پيرامون آنها معطوف مي سازد، قدرت تاثيرگذاري بي مانند فوتبال فوتبال است يك رسانه بزرگ است، رسانه اي از جنس نمايش اما با ابعاد ميداني و جمعيتي بسيار بالاتر. رسانه اي كه مي تواند تمام ناظرانش را از طريق آئين هاي فرهنگ هواداري روي سكوها و پاي گيرنده ها به بازي گيرد و آنها را از همان جا وارد يك نمايش ميليوني - يا گاه ميلياردي _ عظيم كند. تمامي رويدادهاي يك مسابقه حقيقي يعني هستند حتي اگر با زدو بند هم شكل گرفته باشند باز در دنياي واقع روي مي دهند و براي مردم قابل لمس هستند كه اين مزيت بزرگ رسانه فوتبال را به رسانه هاي مجازي مثل سينما نشان مي دهد. با اين حال باز هم نمي توان بدون در نظر گرفتن قوانين به فرمول هاي مختص فوتبال به اين دنياي سرشار از جذابيت وارد شد و كامياب بود چرا كه تا يك عامل ارضاكننده رواني مثل پيروزي يا بازي زيبا وجود نداشته باشد رسانه فوتبال كاركردي بسيار ضعيف خواهد داشت كه هر دوي اين عوامل به دانستن فرمول هاي موفقيت وابسته اند. وقتي ميروسلاوبلاژويچ و برانكوايوانكوويچ به عنوان دو مربي صاحب شناخت تجربي و آكادميك از فوتبال مدرن در اظهار نظرهايي مشابه روش غالب موفقيت در فوتبال ايران را ديكتاتوري و القاي روحيه نظامي به بدنه تيم دانستند به حقيقتي بزرگ اشاره مي كردند كه براي يك ايراني دور از مبداء اروپايي فوتبال كه فقط در سطح به آب بازي مي پردازد و هرگز نخواسته به عمق اين پديده اجتماعي بنگرد، ظاهرا غيرمحترمانه و ظالمانه جلوه مي كرد. ما به دليل بهره مند نبودن از آموزش ها و تمرين هاي سطح بالا نمي توانيم تصور كنيم كه فرآيند بازيكن سازي و باشگاه داري در اروپا چه فرآيند پيچيده اي است. آن قدر پيچيده كه بدون كنترل دقيق و طولاني مدت هيچ شانسي براي موفقيت وجود ندارد. نگاه ما به فوتبال مدرن عمدتا از سر تخيل يا هوس است. مثل نگاهي كه مخاطبان فيلم فارسي يا فيلم هاي هندي به سينما دارند و عاري از هرگونه نكته سنجي و ريزبيني اين است ناشي از برخورد صرفا احساسي با صنعتي است كه در جريان نفس گير توليد ( تمرين ) و عرضه (مسابقه ) شعار حرفه اي گري براي به حداقل رساندن برخوردهاي احساسي در متن فوتبال مرتبا تكرار مي شود و احساسات تنها در حاشيه ها مجال بروز مي يابند. اينها يادآوري هايي بود تا بدانيم فوتبال فارسي كه آكنده از لمپنيزم و فساد است در واقع ريشه در نگاه اشتباه مردم به پديده فوتبال دارد. و هر جا كه ناآگاهي و نقصاني وجود داشته باشد شياداني هستند كه تور پهن مي كنند و كيسه مي دوزند. اين شيادان به مرور زمان جريان غالب فوتبال فارسي را در دست گرفته به طوري كه اصول كلاهبرداري عملا جان اصول حرفه اي را گرفته است. در اين فرهنگ فوتبال - يا بي فرهنگي فوتبال - همان اتفاقي روي داده كه در فرهنگ كاري كشورهاي قاچاق زده. يعني وقتي توليد و ابتكار به نفع قاچاق و شيادي از ميدان خارج شد، فرهنگ قاچاقچي ها، دلال ها، دزدها و جنايتكاران بر فرهنگ كار مستولي مي شود. آن هنگام اين ضعف تبهكاران همان طور كه در سيستان و بلوچستان خودمان يا در افغانستان مرسوم است با ادعايي نامانوس خود را صاحبان صنعت قاچاق مي دانند، در حالي كه قاچاق از بنيان با صنعت منافات دارد. اينكه كسي به عنوان سمبل عقبماندگي فوتبال فارسي هر بار دم از فوتبال بازي كردن مي زند و بعد خطاب به صفايي فراهاني - معمار فوتبال حرفه اي - و بلاژويچ - مربي تيم سوم جهان - ادعا مي كند فوتبال را بيست سال عقب انداختند مشابه، همان وضعيت است كه كسي اصول خود را با گردن كلفتي به آنهايي كه واقعا به اصول حرفه اي پايبند هستند تحميل نمايد. زيرا از نظر او توليد حتي يك سوزن ممكن است جايگاه او را به خطر اندازد. در راه مبارزه با چنين مافيايي نخستين مبارز سرنوشتي مشابه قاضي فالكونه افسانه اي دارد، كسي كه يك تنه مبارزه عليه مافياي ايتاليا را آغاز كرد و جانش را از دست داد. اما دومين نفر مي تواند از تجربه قرباني نخستين و شكسته شدن تابوي مافيا نهايت استفاده را ببرد. كاري كه قاضي دي پيترو با جلب حمايت شخص اول حكومت، دولت، مجلس و مردم از پروژه مافياستيزي انجام داد و به طور موقت با نشستن در جايگاه يك ديكتاتور مصلح - يا ابردادستان - تمامي اختيارات لازم براي متلاشي ساختن غده چركين مافيا را به دست آورد و در جنگ با مافيا قساوتي همسان آنها به خرج داد. بلاژويچ ناكام رفت و برانكو با استفاده از تجربه او كامياب شد. صفايي فراهاني از اين فوتبال فاسد بريد و حالا دادكان با تجربه ها، انگيزه ها و حمايت هايي اميدبخش وارد ميدان شده. در اينجا قصد نداريم از دادكان به عنوان يك مدير سطح بالا ياد كنيم بلكه او را يك انسان صادق و شجاع مي دانيم كه پس از فراهاني وظيفه جراحي تومور مافياي فوتبال را برعهده دارد. صداقت دادكان شرط اصلي موفقيت اوست. او بارها به خاطر گوشزد كردن روابط مافيايي در فوتبال و مطبوعات پرتيراژ ورزشي خود را به خطر انداخته و تا به امروز از مواضع خود عقب ننشسته رايي 320 كه دادكان به دست آورد بيش از آنكه به خاطر سوابق مديريتي او باشد مديون صداقت او بود. او فردي است كه مي تواند با خود، پايين دستي ها و بالادستي هايش صادق باشد. به همين دليل توانسته اراده خود را در امتداد اراده اي قوي تر قرار دهد و از قدرت براي اصلاحات استفاده كند. امروز مافياي فوتبال چه در بعد رسانه اي و چه در حواشي مستطيل سبز عامل بحران است. دولت هاي مقتدر آينده نگر و برنامه ريز هستند. به خصوص برنامه ريزي براي منابع انساني نقش كليدي در تحولات آينده دارد. ما امروز صداي پاي نسلي بزرگ را مي شنويم كه رفته رفته از دنياي كودكي خارج مي شوند و عدم گسترش فوتبال و ورزش به معناي از دست دادن كنترل بر اين موج تازه وارد خواهد بود. يك رئيس فدراسيون فوتبال ايده آل بايد چرخه بزرگ جوانان را به حركت در آورد و رابطه خوب دادكان با جوانان امتياز مهمي براي اوست. همه اينها به دادكان اجازه مي دهند كه با اولويت دادن به پروژه اصلاح فوتبال در موضع ابر دادستان يا ديكتاتور مصلح بنشيند و از سرچشمه قدرت براي حذف حشر و زوايد بازدارنده چرخه فوتبال ملي و چرخه بزرگ جوانان استفاده اين كند فرصتي براي نسل نوين ژورناليسم ورزشي نيز خواهد بود تا با قرار گرفتن در يك جبهه متحد فرهنگ فوتبال را احيا كنند. فرهنگي كه رو به سوي آينده داشته پشت باشد سر هر چه بوده با خادمين ديروز و خائنين امروز دفن خواهد شد.