Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811111-59856S1

Date of Document: 2003-01-31

نوشتن ساده است گفت وگو با چارلز بوكوفسكي شعرهاي بد معمولا وقتي نوشته مي شوند كه كسي بنشيند و فكر كند حالا مي خواهم يك شعر بنويسم و به گمانشان شعر اين جوري بايد نوشته شود يك گربه را در نظر بگيريد او فكر نمي كندحالا من گربه هستم و مي خواهم اين پرنده را بكشم او فقط اين كار را انجام مي دهد همينگوي و سارويان روش بسيار فوق العاده اي براي نوشتن داشتند اشكال كار در اينجا بود كه همينگوي نمي دانست چطور بايد خنديد اما سارويان شيرين بود جان فانته هم همين طور مي نوشت او اولين كسي بود كه دانست چطور مي توان شور و هيجان را رها كردبي آنكه اجازه بيابد مفهوم را ويران كند چارلز بوكوفسكي در سال 1920 و در شهر آندرناخ آلمان به دنيا آمد. از سال هاي جواني نوشتن را آغاز كرد. اولين اثر او در سال 1940 چاپ شد. سپس به خاطر درگير شدن در روند زندگي عادي به مدت بيست سال نويسندگي را رها نيمي كرد از اين بيست سال را به ول گشتن و زندگي در اتاق هاي اجاره اي در مناطق مختلف آمريكا گذراند. ده سال ديگر را هم در اداره پست لس آنجلس مشغول به كار شد. شغلي كه هيچ حاصلي جز تحمل كاري خسته كننده نداشت. در اين مدت زندگي او به مرگ و جنون، دو زمينه غالب نوشته هايش، پهلو مي زد. دست تقدير باعث شد كه كار در اداره پست را رها كند و بار ديگر به نوشتن روي طي بياورد سي سال، بوكوفسكي تعداد زيادي كتاب شعر كوچك منتشر كرد. اين كتابها با تيراژ بسيار كم منتشر خوشبختانه شدند جان مارتين، مدير انتشارات بلك اسپارو، به كمك خود او، شعرها و داستان هايش را در مجموعه اي گردآوري و منتشر كرد تا بوكوفسكي همپاي ديگر نويسندگان معاصر در دهه هشتاد مورد توجه قرار بگيرد. در مجموع بيش از چهل كتاب از بوكوفسكي منتشر پس شد از مرگ او نيز آثار زيادي درباره زندگي ادبي و نقد آثارش منتشر شده است. چارلز بوكوفسكي در نهم مارس سال 1994 چشم از جهان فرو بست. گفت وگويي كه مي خوانيد در سال در 1985 مجله نيويورك كوارترلي به چاپ رسيده است. ترجمه: مجتبي پورمحسن & چه طور مي نويسيد، با ماشين تحرير به صورت؟ دست نويس آيا پس از نوشتن، تغييراتي هم در اثر ايجاد؟ مي كنيد با كاغذهاي پيش نويس چه كار؟ مي كنيد تصور مي شود كه شعرهايتان از جايي بيرون از سرتان سرچشمه مي گيرد، همين طور؟ است براي نوشتن هر شعر چقدر متحمل رنج و دلشوره روحي؟ مي شويد شعرهايم را با ماشين تحرير مي نويسم. آن را ماشين تحرير خودم مي نامم. معمولا آخر شب وقتي نوشيدني مي نوشم و به موسيقي كلاسيكي كه از راديو پخش مي شود گوش مي كنم و سيگار مي كشم، شاسي هاي ماشين تحرير را فشار مي دهم. تغييرات جزيي در نوشته ام اعمال مي كنم، فردايش شعر را دوباره تايپ مي كنم و اتوماتيك وار اصلاحاتي انجام مي دهم. سطري را حذف مي كنم، دو سطر را با هم ادغام مي كنم و سطري را به دو سطر تبديل مي كنم. اين كارها باعث مي شود كه شعر توازن و شكوه داشته باشد. بله، شعرها از جايي بيرون از سرم سرچشمه مي گيرند. وقتي نشسته ام به ندرت مي دانم چه مي خواهم بنويسم. هنگام نوشتن شعر چندان دچار رنج و دلهره روحي نمي شوم. اين زندگي است كه گاهي سخت مي شود. & وقتي از خانه بيرون مي رويد آيا دفترچه اي همراهتان؟ مي بريد آيا ايده هايي را كه در طول روز به ذهنتان مي رسد يادداشت مي كنيد يا براي بعد در ذهنتان نگه؟ مي داريد همراه خودم دفترچه نمي برم و ايده ها را هم آگاهانه در ذهنم نگه نمي دارم. سعي مي كنم كه فكر نكنم نويسنده هستم و به خوبي مي توانم بنويسم. من علاقه اي به نويسندگان ندارم و در عين حال از احتياط بازاريابها هم خوشم نمي آيد. & هرگز دوره به اصطلاح خشك شدن را تجربه كرده ايد كه نتوانسته باشيد چيزي؟ بنويسيد اگر تجربه اش را داشته ايد معمولا هر چند وقت يك بار اتفاق؟ مي افتد در اين مدت، چه كار مي كنيد و چه چيزي باعث مي شود تا دوباره بتوانيد به خط سير عادي؟ بازگرديد سپري كردن دو يا سه شب بدون نوشتن برايم دوره خشك شدن معني مي دهد. ممكن است من هم چنين دوره اي داشته باشم بي آنكه خودم به بدانم نوشتن ادامه مي دهم فقط مي نويسم، هر چند كه نتيجه چندان مطلوب نباشد. اما گاهي مي دانم كه اوضاع به خوبي پيش نمي رود. مي روم به پيست اتومبيل راني و زيادتر از هميشه شرطبندي مي كنم، داد مي زنم و به زنم بد و بيراه مي گويم. وقتي اوضاع روبه راه است كه بدون اينكه كلافه شوم ببازم. تقريبا هميشه مي توانم چيزي به تمام معنا و جاوداني بنويسم، اگر فقط جايي صدو پنجاه تا دويست دلار باخته باشم. & نياز به؟ تنهايي وقتي تنها هستيد بهتر كار؟ مي كنيد بيشتر شعرهاي شما درباره رفتن از ميان آدم ها به تنهايي است. آيا روش نوشتن تان با اين مسئله همخواني؟ دارد انزوا را دوست دارم ولي نيازي نمي بينم به خاطرش ديگران را طرد كنم. من به كلماتي كه روي كاغذ مي آيند اهميت مي دهم. اگر نتوانم تحت هر شرايطي بنويسم، پس به اندازه كافي توانا نيستم كه از پس اش بسياري برآيم از شعرهاي من نشان مي دهد پس از اينكه از زني جدا شده ام و تنها زندگي كرده ام، مي نويسم. به دفعات اين اتفاق رخ داده است. وقتي نمي نويسم بيشتر به تنهايي احتياج دارم تا وقتي كه مي نويسم. من حتي در شرايطي نوشته ام كه بچه ها در اتاق مي دويدند و با تفنگ شان به من شليك مي كردند. اين وضعيت بيش از آنكه مانع كارم باشد، به نوشتنم كمك مي كند. ( مي خندد ) اما يك چيز اذيتم مي كند، اينكه صداي تلويزيون را تصادفا وقتي كسي در حال ديدن برنامه اي كميك و خنده دار است، بشنوم. از & چند سالگي نوشتن را شروع؟ كرديد كار كدام نويسنده ها را قبول؟ داريد اولين چيزي كه به ياد دارم نوشته باشم درباره خلباني آلماني با دست هاي پولادين بود كه صدها آمريكايي را در خلال جنگ جهاني دوم با كشت خودكارم نوشتم و هر صفحه اش را يك جاي دفترچه يادداشت آورده بودم. آن موقع تقريبا سيزده سال ام بود و در حالي كه به بدترين نوع جوش هاي پوستي كه دكترها به عمرشان ديده بودند مبتلا شده بودم توي رختخواب بودم. آن وقت كه هيچ نويسنده اي را قبول بعدها نداشتم كار جان فانته، نات همشون، داستايوفسكي و البته فقط شعرهاي بلند جفرز، كونراد آيكن، كتالس و... را مي پسنديدم. بيشتر به موسيقي كلاسيك علاقه داشتم. از كارخانه مي آمدم خانه، لباسم را در مي آوردم، روي تخت دراز مي كشيدم، آبجو مي خوردم و به موسيقي كلاسيك گوش خيلي مي كردم خوب بود. & فكر مي كنيد كه اين روزها زياد شعر نوشته؟ مي شود از نظر شما شعر خوب و بد چه ويژگي هايي؟ دارند شعر بد خيلي نوشته مي شود، مردم حتي نمي توانند يك سطر خيلي ساده بنويسند. نوشتن برايشان خيلي سخت است. آنها شعر را در حصاري قرار مي دهند كه افراد زيادي نمي توانند از عهده اش برآيند، شعرهاي بد معمولا وقتي نوشته مي شوند كه كسي بنشيند و فكر كند حالا مي خواهم يك شعر بنويسم و به گمانشان شعر اين جوري بايد نوشته شود. يك گربه را در نظر بگيريد او فكر نمي كند، حالا من گربه هستم و مي خواهم اين پرنده را بكشم. او فقط اين كار را انجام مي دهد. شعر خوب؟ امروز خب، به نظر من توسط يك جفت گربه به نام هاي جرالد لوكلين و رونالد كورتج نوشته مي شود. & بيشتر مصاحبه هايي را كه در نيويورك كوارترلي به چاپ رسيده خوانده ايد. نظرتان درباره روش ما؟ چيست اين گفت وگوها چه چيزهايي به شما؟ گفته اند متاسفم كه اين سوال را پرسيد، من هيچ چيز از اين گفت وگوها نياموختم، جز اينكه شاعران اهل مطالعه، سخت كوش، با اعتماد به نفس و به طرز بسيار زننده اي خودبزرگ بين هستند. فكر نمي كنم هيچ وقت توانسته باشم يكي از اين مصاحبه ها را تا آخر بخوانم. كار گم و گور مي شود. نكات آموزنده زير سطح ناپديد مي شوند. اين آدم ها در پاسخ به سوالات فاقد شور و نشاط، ديوانگي و خطر كردن هستند، درست مثل شعرهايشان. & اگر چه شعرهاي پرمايه اي نوشته ايد اما كمتر پيش آمده صداي شعرتان از پيرامون دغدغه هاي روان جنسي تان فراتر رود. آيا به امور ملي و بين المللي هم علاقه داريد. آيا تعمدا خودتان را درباره آنچه مي خواهيد بنويسيد و آنچه نمي خواهيد، محدود؟ مي كنيد من از آنچه مي بينم و برايم اتفاق مي افتد تصوير برمي دارم و يادداشت من مي كنم گورو (معلم مذهبي هندوها ) يا رهبر هيچ گروهي نيستم. اگر كس ديگري مي خواهد چنين كاري را انجام دهد و جهان بهتري براي ما بيافريند و اگر مي تواند از پسش برآيد من استقبال خواهم كرد. در اروپا، جايي كه آثارم با استقبال مواجه شده اند گروه هاي مختلفي روي من ادعا دارند و مرا هم همفكر خود مي دانند. انقلابيون، آنارشيست ها و امثالهم; چرا كه من از آدم هاي عادي خيابان ها نوشته ام. ولي در مصاحبه ها روابط كاري آگاهانه با آنها را انكار كرده ام; چون چنين روابطي در كار نبوده است. من با تك تك آدم هاي جهان همدردي مي كنم اما گروه ها مرا از خود مي رانند. & فكر مي كنيد شاعر جواني كه تازه كارش را شروع كرده، احتياج به آموختن چه چيزهايي؟ دارد او بايد درك كند كه اگر چيزي مي نويسد كه حوصله خودش را سر مي برد، ديگران را هم خسته مي كند شعري كه سرگرم كننده و آسان فهم باشد به هيچ وجه خوب نيست. توانايي گفتن چيزهاي اساسي به روش ساده مي تواند همان قدرت ماوراالطبيعه باشد. او بايد جهنم نوشتن از طبقات اجتماعي را پشت سر بگذارد. بدشانسي يك شاعر جوان مي تواند در داشتن پدري پولدار، ازدواج زودهنگام و موفقيت زودرس يا توانايي انجام بي كم و كاست هر كاري خلاصه شود. & در بيش از چند دهه گذشته، كاليفرنيا محل اقامت بسياري از شاعران مستقل آمريكا نظير جفرز، ركس روس، پتچن و حتي هنري ميلر بوده است، دليلش را چه چيزي؟ مي دانيد نظرتان درباره شرق آمريكا و نيويورك؟ چيست خب، اينجا فضاي بيشتري هست. ساحل دريا، با آبهايش، احساس مكزيك و چين و كانادا، هاليوود، آفتاب سوختگي، هنرپيشه هاي جواني كه هرز مي روند. واقعا اما نمي دانم حدس مي زنم وقتي سردتان است، بسيار سخت تر است كه شاعر تاثيرگذاري بشويد. شاعر بزرگ بودن ريسك بزرگي است چون جسارتت را به نمايش مي گذاري و در اين حالت انتظار عكس العمل بهتري را داري تا اينكه چيزهايي بنويسي كه مثل روح مادرت شبيه دشت هاي سرسبز باشد؟ نيويورك نمي دانم. من آنجا با هفت دلار و بدون شغل و دوست و بدون سرگرمي خاصي جز رنج و عذاب زندگي كردم. من در تمام نقاط كشور سرگردان بوده ام. اما نيويورك واقعا جهنم بود. از هر جهت رنج رنجي كشيدم كه روشنفكران آثار وودي آلن در نيويورك سيتي مي كشند، با آنچه براي افرادي مثل من اتفاق مي افتد بسيار متفاوت است. هرگز سروگوشم نجنبيد. نيويورك كوارترلي تنها چيز خوبي است كه از آنجا به ياد دارم. & داستان هاي كوتاه هم نوشته ايد، همين طور رمان ها، آيا خاستگاه اين آثار و شعرهايتان يكي؟ است بله، همين طور است، جز از نظر طول سطرها تفاوت چنداني بين آنها نيست. داستان كوتاه كمكم كرد تا شكاف ها را پر كنم و رمان راهي براي بيان چيزهاي مختلفي بود كه مي توانستند براي كسي اتفاق بيفتند و او را به سمت خودكشي، ديوانگي، پيري و مرگ طبيعي و غيرطبيعي پيش ببرند. & در بيشتر شعرهايتان شخصيت ثابتي وجود دارد كه به نظر مي رسد صداي غالب شعرتان از زبان او شنيده مي شود. نقابي از مردي خسته و آلوده كه مي خوارگي را پيش گرفته; چرا كه جهاني ارزشش را ندارد كه جدي اش بگيرد. اولا، آيا وجود اين شخصيت را در شعرتان؟ مي پذيريد فكر مي كنيد او چقدر بازتاب بوكوفسكي؟ است به عبارت ديگر آيا شما هماني هستيد كه شعرهايتان به ما نشان؟ مي دهد مسائل كمي تغيير مي كند: چيزي كه يك بار كامل نبود، حالا هست. من شعر نوشتن را در سن سي و پنج سالگي شروع كردم. پس از اينكه از در بيمارستان دولتي لس آنجلس بيرون آمدم (آنجا براي ملاقات كسي نرفته بودم بلكه خودم در آستانه مرگ قرار گرفته بودم ). وقتي كسي را مي گيريد و برايش شعرتان را مي خوانيد بايد مورد توجه قرار بگيريد. اما من كارم را سروسامان من دادم چيزهاي زننده (اما جذاب ) نوشتم كه مردم را از من متنفر كرد و آنها را نسبت به اين بوكوفسكي مشتاق من كرد به ماشين پليس بي اعتنايي كردم. هيپي ها را مسخره پس كردم از دومين شعرخواني ام در ونيز، پول را قاپيدم و پريدم توي ماشينم و مست با سرعت شصت مايل در ساعت در پياده روها راندم. با اينكه گروه هاي تجسس پليس قدغن كرده بودند، ضيافت هاي زيادي در خانه ام بر پا كردم. پروفسوري مرا براي شام به خانه اش دعوت كرد. همسرش غذاي خوبي پخته بود كه خوردم و دوباره شروع كردم و گنجه ديواري چيني اش را تكه تكه كردم. در اين فاصله، من درباره بيشتر اين اتفاقات نوشتم. آن شخصيت، من بودم و نبودم. زمان كه گذشت، گرفتاري و حادثه به خودي خود پيش آمد. من در روند آنها دخالتي نداشتم. فقط درباره شان مي نوشتم و اين به شخصيت واقعي من نزديك تر آدم بود خشني نبودم بيشتر اوقات به آن تظاهر مي كنم. من نود و سه درصد هماني هستم كه در شعرهايم نمايش مي دهم و هفت درصد بقيه جايي است كه هنر زندگي را تغيير مي دهد كه آن را موسيقي پشت متن مي نامم. شما & به همينگوي زياد اشاره كرده ايد. به نظر مي رسد كه حسي بين عشق، نفرت به او داريد. او در اثرش چه ويژگي هايي؟ دارد گمان مي كنم كه همينگوي براي من بسيار شبيه هماني است كه براي ديگران است. همينگوي و سارويان روش بسيار فوق العاده اي براي نوشتن داشتند. اشكال كار در اينجا بود كه همينگوي نمي دانست چطور بايد خنديد اما سارويان شيرين بود. جان فانته هم همين طور مي نوشت. او اولين كسي بود كه دانست چطور مي توان شور و هيجان را رها كرد تا بي آنكه اجازه بيابد مفهوم را ويران كند. من از نويسندگان مدرني حرف مي زنم كه ساده مي نوشتند. ولي شايد بيشتر مديون او باشم تا اينكه ميل داشته باشم تاييدش كنم. رمان اولش بسيار محكم بود.