Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811111-59849S5

Date of Document: 2003-01-31

مدار صفر درجه ... و او هميشه زنده است آنالينگ پي يرز دستان مهربان خود را دور گردن پسرانش جيتي و مارك انداخته بود و هر سه با هم تمرين دوندگان دوي ماراتن را تماشا مي كردند. باد سردي به گونه هاي آنا مي خورد و اندامش را كمي مي لرزاند. خيالش راحت بود كه جان و آليسون با آن ها بودند. گزارشگر تلويزيون به يكباره ميكروفون را جلوي دهان او گرفت و گفت: خانم پس پي يرز، از آن تراژدي وحشتناك، اكنون كه روياي همسرتان را به حقيقت نزديك مي بينيد، چه احساسي ؟ داريد جمله گزارشگر، لحظاتي ذهن آنا را به خود مشغول نمود. آن خاطرات هنوز برايش زنده بودند. صداي خودش را شنيد كه مي گفت: سال گذشته ما 4 نفر بوديم سپس 3 نفره شديم و امروز بسيار خوشبختيم كه خانواده مان بيش از صدها نفر جمعيت دارد. فرزند ارشد آنا و جان، آليسون، دختر بسيار جذابي بود. شايد هيچ چيز بيش از خبر ابتلاي آليسون به سرطان حاد كبد نمي توانست شادي و خوشبختي خانواده را در هم بريزد، اما روحيه شكست ناپذيرش، وي را ياري نمود كه درمان هاي سنگين را تحمل كند. شيمي درماني، اثر بسيار مثبتي بر او داشت به طوري كه بسياري از سلول هاي سرطاني را از بين برد و امكان جراحي را فراهم ساخت. متاسفانه بيماري آليسون، پس از مدت كوتاهي بازگشت. آنا كه مي دانست اين بار كار دخترش تمام است، خواست كه روزهاي آخر عمرش را به او خوش بگذرد. پيشنهاد داد كه خانوادگي به هاوايي بروند، اما آليسون اين پيشنهاد را رد كرد و گفت: من مسافرت زياد رفته ام، دوست دارم اين موقعيت را به كسان ديگري بدهم. علي رغم تلاش بي وقفه جان و آنا جهت بهبود حال دخترشان و پيگيري معالجات وي، آليسون اين بار چندان تقلايي نكرد، آرام و راضي به نظر مي رسيد و حتي يك بار نگفت: چرا؟ من يك سال بعد آليسون دار فاني را وداع گفت. پس از فوتش آنا فهميد كه دخترش روزي در مدرسه، از دوستانش خواسته بود، در مراسم خاك سپاريش قرمز بپوشند، رنگ مورد علاقه اش! آنا هم پريشان و غم زده در تمام مدت مراسم لباس قرمز به تن داشت. سه روز پس از فوت آليسون، جان براي شركت در مراسم روز شكرگزاري بهانه آورد و نرفت. آنا كه چند دقيقه اي بود به دنبال او مي گشت، او را در اطاق آليسون يافت، در حالي كه سرش را به روي تخت دختر ازدست رفته اش گذاشته بود و به تلخي وي مي گريست به آنا كه قصد دلداريش را داشت گفت: بهترين روز زندگي ام روزي خواهد بود كه به او بپيوندم. آنا كه اشك در چشمانش حلقه زده بود، لبخندي زد و گفت: نگذار پريشاني بر زندگيمان مستولي شود. من با پسرها حرف زده ام. گفته ام كه بايد براي زندگي تلاش كنند و اطمينان داشته باشند، ياد و خاطره خواهرشان همواره با آن هاست. نگذار بچه ها تو را با اين حال و روز ببينند. جان حرف هاي آنا را به گوش جان شنيد و تلاش كرد نگذارد از دست دادن دخترش خوشبختي خانواده اش را مختل كند و براي يادبود هميشگي آليسون خيريه آلي پي يرز را تاسيس نمود كه به بچه هاي بي بضاعت سرطاني كمك مي كرد. خودش هم كه سابقا قهرمان دوي ماراتن بود، تمريناتش را از سر گرفت و تصميم گرفت به همراه دوستانش در مسابقه دوي سال آينده بوستون شركت تيم كند جان و دوستانش، نام ارتش آلي را براي خود انتخاب اين كردند مسابقه براي جان آرزويي دست نيافتني روز مي نمود تولد آليسون، آنا براي همكلاس هايش گل ميخك قرمز خريد. تصميم داشت خودش گل ها را به تك تك آن ها بدهد. اما تجسم صورت هاي خندان و وجود سرشار از انرژي دختر مدرسه اي ها، او را به ياد پيكر نحيف و بيمار دخترش مي انداخت. گل ها و مسئوليت اهداي آن ها را به مدير مدرسه داد و به منزل برگشت ماه 110 از فوت آليسون گذشته بود، جان به همراه دوستانش به تمرين دو رفته بود. مايك مسابقه هاكي داشت، اما خبري از جان آنا نبود ديگر دلواپس شده بود، امكان نداشت جان مسابقه مايك را فراموش كرده باشد. ناگهان تلفن زنگ زد. صداي پرستار پشت خط حامل اخبار ناخوشي جان بود به هنگام تمرين از حال رفته بود. آنا صداي قلبش را در گوش هايش مي شنيد. اما سعي كرد بر خود مسلط شود. چند نفس عميق كشيد و به آشپزخانه رفت. قوايش را جمع كرد و هرچه آرامش سراغ داشت در صدايش ريخت و گفت: پسرها! پدرتان موقع تمرين حالش بد شده، او را به بيمارستان برده اند. اصلا نگران نباشيد چون او قوي و عاشق شماهاست. حالش خوب مي شود. جيتي 12 ساله پس از مكث كوتاهي گفت: خوب مي شود. خدا هيچ وقت دو فاجعه را در يك سال براي هيچ كس نمي خواهد. تلفن بعدي، به فاصله اي كوتاه خبر فوت جان بود. آنا خودش را باخت. بدتر از اين نمي شد. چطور بايد به بچه ها؟ گفت 21 سال زندگي؟ مشترك 51 سال عمر! و حالا جان رفته بود پيش آليسون و او را با پسرهايش تنها گذاشته بود. پس از گذشت مدتي، يك روز صبح، آنا براي جان، نامه اي نوشت: جان پسرهايمان عزيزم، را چون تو بزرگ خواهم كرد و مسئوليت ارتش آلي را شخصا به عهده خواهم گرفت. اما نامش را به ارتش آلي و پدرش تغيير خواهم داد. به خاطر همه چيز از تو سپاسگزارم. از آن پس آنا به عنوان سخنگوي ارتش آلي و پدرش، تمام كارهاي پشت صحنه را انجام مي داد. موفقيت هاي پياپي تيم و درآمد آن صرف امور خيريه آلي پي يرز مي شد. اكنون در دانشگاه ماساچوست توسط كمك هاي مالي خيريه آلي پي يرز بخش تحقيق و درمان سرطان هاي اطفال تاسيس شده است. آنا همچنان مي گويد: من دختري دارم كه زمين را ترك كرده است، ولي هنوز با ما است و من هر كاري از دستم برآيد، برايش انجام خواهم داد. در شانزدهمين سالگرد تولد آلي، آنا با يك بغل گل سرخ به مدرسه رفت و اين بار با دستان خودش گل ها را به همكلاسي هاي آلي تقديم كرد.