Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811111-59848S2

Date of Document: 2003-01-31

جامعه ايراني محمدرضا شرف همداني ديباچه اي بر جامعه شناسي ايران (دوره جمهوري اسلامي ) سومين، جزء از تريلوژي حسين بشيريه است. دو جزء ديگر اين سه گانه، درس هاي دموكراسي براي همه و آموزش دانش سياسي است كه هر دو در سال 1380 به چاپ رسيده اند. بشيريه در اين كتاب، دوران معاصر ايران را به سه گفتمان، پاتريمونياليسم سنتي، مدرنيسم مطلقه پهلوي، سنت گرايي ايدئولوژيك بعد از انقلاب اسلامي، تقسيم مي كند و معتقد است در مقابل اين سه گفتمان سياسي مسلط، گفتمان دموكراتيكي از زمان انقلاب مشروطه به بعد با عنوان گفتمان مقاومت ظهور يافته است. پاتريمونياليسم سنتي اين گفتمان، گفتمان مسلط در ايران پيش از ظهور فشارها و نفوذ تجدد غربي بود كه در قالب جنبش اصلاحات دوران قاجاريه و نهضت مشروطيت ظهور كرد. از عناصر پايه اي اين گفتمان مي توان به نظريه شاهي ايراني، نظر به سياسي شيعه مربوط به دوران صفويه، شيوه خاص استبداد دوران قاجار و پدرسالاري قبيله اي اشاره كرد. گفتمان مدرنيسم مطلقه پهلوي مولف اين گفتمان را مهم ترين گفتمان سياسي مسلط ايران در قرن بيستم مي داند از عناصر مختلف اين گفتمان مي توان به نظريه شاهي ايراني، پاتريمونياليسم گفتمان سنتي، توسعه و نوسازي به شيوه مدرنيسم غربي، قانونگذاري و مردم گرايي اشاره گفتمان كرد مدرنيسم مطلقه با خصلت عقل گرايانه، اقتدارگرايانه و بهنجارسازانه خود، آسيبهاي عمده اي به گروه ها و فرهنگ جامعه سنتي وارد آورد كه از عوامل عمده بسيج نيروهاي مختلف اجتماعي گرديد كه زمينه انقلاب اسلامي را فراهم كرد. گفتمان سنت گرايي ايدئولوژيك اين گفتمان در واكنش به مدرنيسم مطلقه پهلوي پديدار شد و در آغاز دو تعبير كاملا متفاوت از آن عرضه يكي گرديد از جانب روشنفكران مذهبي و ديگري از سوي برخي از روحانيون ناراضي. اين گفتمان بازتاب علايق و ارزش هاي طبقات جامعه سنتي بود كه در معرض نوسازي و اصلاح و انقلاب از بالا قرار گرفته بودند. از سوي ديگر ظهور جامعه توده اي جديد به واسطه نوسازي در عصر پهلوي زمينه مساعدي براي گسترش سنت گرايي ايدئولوژيك فراهم نمود كه اين دو در وقوع انقلاب اسلامي تاثير بسزايي داشتند. بشيريه معتقد است اين گفتمان خود مركباز عناصر مختلفي چون نظريه سياسي شيعه، برخي از وجوه پاتريمونياليسم سنتي، برخي از وجوه مدرنيسم (مانند پارلمانتاريسم ) نوعي اقتدار كاريزمايي بوده است. اين گفتمان دو گرايش عمده در درون خود داشته است: - 1 گرايش كاريزمايي بين سال هاي 1358 تا 1368 - 2 گرايش سنتي بين سال هاي 1368 تا 1376 گفتمان دموكراسي آخرين گفتمان ايران معاصر كه گفتمان مقاومت است از دوران انقلاب مشروطه شكل گرفت و بر كردارهايي مانند محدوديت قدرت، قانون گرايي، مشاركت، رقابت، تحمل و تساهل، نوگرايي و قرائت دموكراتيك از دين تاكيد گذاشته است. مولف معتقد به سه ظهور براي گفتمان دموكراسي است. - 1 در قالب جنبش مشروطه - 2 در قالب نهضت ملي و انقلاب اسلامي - 3 در قالب مقابله با استيلاي سنت گرايي پس از انقلاب به ويژه پس از. 1376 بشيريه در بحث دولت ايدئولوژيك، حكومت اسلامي را در شمار دولت هاي ايدئولوژيك مي داند كه از همان آغاز با چند بحران ساختاري روبه رو بوده است. اين بحران هاي عمده عبارتند از: بحران مشروعيت، بحران سياسي، بحران سلطه يا كارآمدي. بحران مشاركت سياسي پس از انقلاب سه شكاف اصلي بين نيروهاي عمده طرفدار انقلاب در زمان هاي مختلف ظاهر شد. شكاف اول ميان نيروهاي ائتلاف بزرگ انقلاب بود كه بخش هاي عمده اي از طبقات و نيروهاي اجتماعي و سياسي مدرن به ويژه روشنفكران و طبقه متوسط جديد را دچار انفعال سياسي كرد. دومين شكاف بين نيروهاي اسلام گراي سنتي (چپ _ راست ) رخ داد كه در سال 68 تشديد شد. و آخرين شكاف بين نيروهاي راست به وجود آمد كه اردوگاه آنها را به دو بخش راست سنتي و راست مدرن تقسيم كرد كه انتخابات سال 76 نيز نتوانست مرهمي بر اين جريحه عمومي باشد. بحران مشروعيت سياسي از نظر بشيريه نظام سياسي پس از انقلاب بر حسب سه نوع سلطه آرماني مشروعيت به سه دوره بخش شده دوران _است سياست 10 و اقتدار كاريزمايي از 1357 1368 2 سياست _تا و اقتدار سنتي از 1368 1376 3 _تا گرايش به سياست و اقتدار قانوني از 1376 به بعد. مولف با وام گيري اين سه نوع مدل آرماني مشروعيت از وبر مي افزايد كه خلط و تداخل انواع مشروعيت و عدم غلبه الگويي واحد، زمينه شكل گيري بحران رافراهم مي نمايد. بحران سلطه سياسي (كارآمدي ) دولت بايد بر حسب هر صورت بندي اجتماعي و همچنين مقتضيات خاص آن صورت بندي، سه كار ويژه اصلي را براي حفظ سلطه، وحدت و انسجام خود ايفا كند. _ ايجاد 1 انسجام و وحدت بين طبقات سنتي از طريق استيلاي ايدئولوژيك جلوگيري _ از 2 انسجام و تشكل نيروهاي مخالف تامين _ مقاصد 3 خود با بسيج توده اي. كه البته كوتاهي دولت در زمينه هاي ياد شده بستري مناسب براي شكل گيري بحران سلطه فراهم آورد. بشيريه در بحث از مباني ثبات و استمرار دولت ايدئولوژيك تا سال 1376 مي گويد: مباني عمده دولت ايدئولوژيك را بايد از لحاظ اجتماعي در جامعه توده اي به عنوان زمينه بسيج سياسي و از لحاظ سياسي در جايگاه برجسته روحانيت در اين نظام و بالاخره از لحاظ ايدئولوژيك در سنت گرايي و تركيب دين و دولت يافت. وي درباره زمينه هاي تحول در دولت ايدئولوژيك از سال 1376 به بعد با تقسيم عوامل تحول در دولت ايدئولوژيك به دو بخش عوامل دروني و بيروني، عوامل دروني را شامل زمينه هاي اجتماعي - سياسي و فكري مي داند، او همچنين عوامل بيروني را با تاثير فرآيندهاي جهاني شدن در حوزه هاي مختلف مورد ارزيابي قرار مي دهد. بشيريه زمينه اجتماعي را مشتمل بر جنگ طبقاتي بين اقشار اجتماعي زمينه مي داند سياسي را در سازمان ها و احزاب سياسي جديد، پيگيري كرده و در نهايت از اقبال به نظريه كثرت گرايي عقيدتي و ارزشي به عنوان زمينه هاي فكري ياد مي كند كه جزو عوامل دروني تحول در دولت ايدئولوژيك محسوب مي شود. بشيريه در جمع بندي و نتيجه گيري، دوران كنوني ايران زمين را دوران گذار مي داند و مي گويد بر اساس شواهد تاريخي موجود، بحران گذار ممكن است از دو طريق حل شود: يكي به شيوه خشونت آميز و ديگري به شيوه مسالمت آميز. وي با تفكيك اصلاحات از ضد اصلاحات، درباره ضداصلاحات، مي گويد: ضديت با اصلاحات به طور مستقيم و يا غيرمستقيم مبتني بر نظريه پردازي هايي است كه به شيوه رمانتيكي با دموكراسي و جامعه مدني و ليبراليسم سرستيز دارند و از هر گونه تحولي در ساختار دولت نگرانند.