Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811111-59847S4

Date of Document: 2003-01-31

يك پايان تراژيك به بهانه پايان سريال خاك سرخ رضا آشفته ابراهيم حاتمي كيا پس از دو دهه كارگرداني سينما كه از فيلم هاي كوتاه با موضوعات مربوط به جنگ شروع و پس از آن با فيلم هاي بلند جنگي ادامه و تكامل يافته است، امسال با سريال تلويزيوني خاك سرخ چهره غيرقابل باوري را براي بينندگان از خود ساخت. غيرقابل باور از اين جهت كه هنر حاتمي كيا در همان مديوم سينما بهتر جواب مي دهد تا مديوم تلويزيون. براي آنكه حاتمي كيا به عنوان يك انديشمند و هنرمند خلاق مدام در پي رسيدن به ميزانسن هاي خاص خود است كه چنين دغدغه اي در خاك سرخ كمتر ديده مي شد. او كارگرداني است كه براي هدايت بهتر بازيگران و ارائه تحليل هاي درست با رعايت تمام موازين روانشناختي شخصيت ها ساعت ها وقت خود را با همكاري چند بازيگردان و دستيار معطوف به اين قضيه مي گرداند و در نهايت هم به حد ايده آل _ با توجه به محدوديت هاي سينماي ايران _ مي رسد. او تكنيك را اصل قرار مي دهد، براي آنكه محتوا براي همه كه به درك درستي از جنگ رسيده اند مي تواند مشترك باشد اما لمس و تجربه و ارائه تكنيك به زمان و مشقت بستگي پيدا مي كند كه يك هنرمند تا به آن تن ندهد چنين خاستگاهي نيز تحقق ناپذير است. حاتمي كيا در طراحي ميزانسن ها با رعايت دكوپاژ منطقي وايجاد كمپوزيسيون، مدام در حال جست وجو است تا به تاثيري مضاعف اين برسد جست وجوگري در عالم سينما براي حاتمي كيا بهتر و بيشتر قابل رويت بوده است اما در خاك سرخ، بي تعارف، كمتر از اين تيزهوشي هنرمندانه و منحصر به فرد خبري هست. حتي اين قضيه آن قدر توي ذوق مي زند كه مي توان به دم دستي ترين برخوردها در انتخاب و طراحي ميزانسن ها يا شخصيت پردازي يا پردازش داستاني ايراد روا داشت. بايد هم اين حق را به حاتمي كيا داد كه در خاك سرخ به نسبت بقيه آثار سينمايي اش يك گام به عقب بردارد، براي آنكه لمس موقعيت كاري تلويزيون با توجه به زد و بندهاي رايج در آن طور ديگري است. كساني از پس كارهاي تلويزيوني بر مي آيند كه به آن فرامين و روابط آشنا و دل بسته اند. اما حاتمي كيا كه در پي القاي انديشه و رسيدن به تكنيك هاي منحصر به فرد است مطمئنا در اين دايره دگرگونه از پس هدايت گري كارش نخواهد آمد. تلويزيون در يك زمان محدودتر كار بيشتري را طلب مي كند و اين كار بيشتر از وسواس و ظرافت و دقت هنرمندانه خواهد كاست. بايد اذعان داشت كه اين تجربه از يك پايان تراژيك و مطلوب برخوردار است كه كمتر سريالي در ايران از چنين پايان ژرف و تاثيرگذار و پر از تعليقي برخوردار بوده است. ايرج محجوب پس از هفده سال از زندان پهلوي رها شده و روزهاي ابتدايي جنگ در پي رسيدن به خانواده اش در جست وجو و سرگردان است. از آن سوي نيز ليلا دختر گمشده اش در پي ديدار پدر، مادر و خواهرش (لعيا ) است... اين جست وجو در پاياني تراژيك گره مي خورد و بازگشايي بر عهده ذهن مخاطب است كه چه تصميم و تصويري براي اين پايان بسازد. ايرج دوباره در چنگ بعثي ها به اسارت در مي آيد و اين دور رنج آور تكرار مي شود. اگر يك هنرمند ناشي قرار بود پايان اين كار امضا بگذارد، طور ديگري اين پايان را مي ساخت. مطمئنا با شيرين جلوه دادن لحظات پاياني مثل هميشه به مخاطب خوراكي كليشه اي مي داد. اما حاتمي كيا نامهربان و بي رحم همچنان ايرج را از اين خانواده دور مي سازد، تا حرف و نكته عميق تري را منتقل سازد. متاسفانه اين طولاني شدن كار بر ميزان جلا و عيار هنري بازيگران تاثير نامطلوبي گذاشته و اين روند در بقيه عناصر بصري و شنيداري نيز آسيب لازم را گذاشته است. شايد اين قاعده رايج براي كساني است كه مي خواهند در تلويزيون كار كنند و حاتمي كيا نيز از اين قاعده مستثني نيست. بنابراين پرويز پرستويي هم به عنوان بازيگر حق دارد كه از اين قاعده رايج تبعيت كند و در نهايت ديگران نيز خود را تابع اين قانون فرضي مي كنند و بايد تلويزيوني ها را هم از اين حق برخوردار ساخت كه سيستم چنين دستوري را براي اجرا صادر كرده است. شايد بي انصافي باشد كه بخواهيم ارزش كار حاتمي كيا را تا اين حد پايين بياوريم، براي آنكه او در حد و اندازه خود كه چندان هم رتبه پاييني نيست، به سختي از اعتباري خدشه ناپذير برخوردار شده است. او را بايد در مقايسه با آثار خودش سنجيد. براي آنكه او در حال حاضر هم يك سريال موفق را از قاب كوچك براي مخاطبان پخش كرده است و اين موفقيت در مقايسه با ديگر كارگردان هاي تلويزيوني است كه اصلا پاي بند به هيچ قاعده و اصولي نيستند. البته حاتمي كيا در سريال از كرخه تا راين پاي بند به اصولي سينمايي بود، به همين خاطر در تلويزيون هم موفق بود. اما در خاك سرخ مي خواهد تلويزيوني باشد، اما نمي تواند از عهده اين مهم بر آيد براي آنكه شيرازه اش در سينماي جدي و استخوان خردكن بسته شده است.