Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811110-59845S3

Date of Document: 2003-01-30

تلفيق نظريات جامعه شناسي در حوزه ستيز كاركردهاي ستيزاجتماعي محمدرضا مهديزاده كوزر هم راستا با زيمل خاستگاه ستيز در جامعه را عواطفي ( چون عشق، تنفر و... ) مي داند كه جزيي از روابط انساني مي باشد، هر چند شدت آن بنا به دلايل اجتماعي تغيير مي كند، اما اين ستيزها به نوآوري يا افزايش تمركزگرايي (مثلا در زمان هاي جنگ ) يا تداوم انسجام گروهها مي انجامد. كوزر ستيز در سطح گروهي را در دو بعد ستيز داخلي و خارجي بررسي مي كند. از بعد خارجي، ستيز به تثبيت هويت يك گروه و به قول ماركس تبديل آگاهي آن به آگاهي براي خود مي انجامد چرا كه همراه با ساختن گروههاي خارجي دشمن اين آگاهي بيشتر تقويت مي شود. به زعم او ستيز داخلي - متاثر از دوركيم، ميد و ماركس - و برخورد با عضو هنجارشكن و منحرف، وظيفه افراد را به آنها گوشزد كرده و در نتيجه با تعريف هنجارها و رفتار درست براي آنها، هويتشان را ارتقا مي بخشد و به عنوان شير اطمينان تنش هاي منهدم كننده عمل كرده، بقاي گروه را تضمين مي كند. البته تضمين انسجام گروه با ستيزهاي داخلي زماني به از هم گيسختگي و فروپاشي نمي انجامد كه مجاري اي براي بروز آنها وجود داشته باشد و نيز اين ستيز پيرامون اصول بنيادي گروه نباشد. هم پوشاني منافع و نيز داشتن همزمان تخاصم در برخي اصول و اشتراك در برخي اصول ديگر، در ميان گروههاي اجتماع مانع ستيزهاي فروپاشنده و شديد مي شود. قطع روابط بين گروهي در جامعه، نوعي باور يا ايدئولوژي در يك گروه كه وفاداري داخلي را تشديد مي كند، مي تواند باعث تقويت ستيز بين گروهي و خارجي شود و در نتيجه روشنفكران از نظر او در تيز و تند و راديكاليزه كردن اين ستيزها نقش اساسي دارند چرا كه ستيز منافع را به ستيز عقايد تبديل نموده، انگيزه اخلاقي را براي ستيز و كشمكش فراهم مي كنند. جداي از نقاط ضعف و قوت تحليل هاي كوزر و دارندورف، اهميت كار نظري آنها، تلاش براي فراتر رفتن از سنت تضادگراي ماركسيستي و تلفيق حوزه هاي مختلف نظري براي صورتبندي مسائل محوري جامعه كنوني مي باشد. هر دوي اين متفكر به نحوي، جنبه هاي متفاوتي از حوزه هاي انديشه زيمل، ماركس و وبر را به كار گرفته اند تا تحليل مناسبتري براي صورتبندي مسائل عصر خويش ارائه دهند. اگرچه در سايه مطالعات جديد پست مدرنيستي و چرخش فرهنگي و زباني و برخاسته شدن قدرت و سلطه در پيرامون زبان، گفتار و گفتمانها، شايد تحليل هاي قديمي ستيز، اقتدار و كشمكش، قدرت سابق خويش را از دست داده باشند، اما بررسي مسير تركيببندي و تلفيق نظريات اين دو متفكر مي تواند در هر حال راهگشايش نظريه پردازي و بررسي جامعه شناختي براي جامعه شناسان باشد. جدول زير به طور خلاصه مفاهيم بنيادي هر دو متفكر، موضوع اصلي و تطبيق آن با مفاهيم كلاسيك ابداع شده و حوزه تركيبگري آنها را نشان مي دهد. با توجه به جدول مي توان دريافت كه چگونه مي توان بر زواياي تاريك، مغفول و تاكيدناشده در انديشه هاي كلاسيك انگشت نهاد و با تحليلي منسجم آنهارا با مفاهيم نو تركيب كرده و تحليل هاي به روزتر و نزديك به واقعيت از جامعه براي بهروزي و رفاه انساني و توسعه برساخت. منابع: - برمن مارشال ( ) 1379 تجربه مدرنيته ترجمه مراد فرهادپور تهران: طرح نو. - گيدنز آنتوني ( ) 1377 پيامدهاي مدرنيت ترجمه محسن ثلاثي تهران: نشر مركز. - اينگهارت ( ) 1373 تحول فرهنگي در جامعه صنعتي پيشرفته ترجمه مريم وتر تهران: كوير - رتيزر حرج ( ) 1374 نظريه جامعه شناسي معاصر ترجمه محسن ثلاثي تهران: علمي فرهنگي. sage, religion and theory Social(),.S.B 1991,Turner - .press Polity: Londen, Society Risk World (),U 1991,Beck- .Hall Printice, Theory Socilogecal Contemporary ()A 1999,Wolf &.A,R, Wallace-