Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811110-59845S2

Date of Document: 2003-01-30

به مناسبت چهلمين روز درگذشت استاد عباس سيد معارف در سوگ بزرگان بايد به سورنشست زمين، بر مدار اصولش - راسخ - مي گردد و آسمان، بر ملكوت خويش - ثابت - ايستاده و مي نگرد. مگر كيست اين روح بي تاب كه اينگونه سور و ساطي برپاست بر؟ عرش از آن كيست اين چشمهاي بيدار كه اينگونه بر پهنه نيلي بيكران، مي تابد و؟ مي افروزاند بلواي حشر است مگر كه اينسان درهم آميخته اند انس و؟ ملك بهشت زهرا، قطعه هنرمندان، مستطيلي به ابعاد يك انسان; و خاك. صبحگاهي از اولين روزهاي ديماه است. سوز غريبي بر ساز سينه ها، نفس نفس ابر مي سازد در آسمان. اما اشتياقي شورانگيز، دستها را گرم گرم به بدرقه روحي آورده است كه پيكرش را به خاكمان سپرد تا آزاد و رها، تا آخرين نقطه كمالش بالا برود و بر اريكه اي مزين، منزل گزيند. حكيمي دانشمند كه درياي فضلش را كراني نبود و چشمه جوشان معرفتش را پاياني. سيد عباس معارف فرهيخته اي بود دانا كه روح عصيانگرش را آرامشي جز تلمذ و تعليم نبود و او پيوسته آموخت و آميخت و آموزش داد. محضرش لحظه اي از شاگردان و مشتاقانش خالي نبود و به نيروي ايمان متعهدش، ثانيه اي از هستي را براي خود نگذراند. همواره دغدغه سربلندي ايران، رفاه و آگاهي مردم و دستگيري از مستمندان، اولويت ذهنش بود و مسئولانه و متعهدانه درصدد بازكردن گرهي در گوشه اي از كار بود. انساني جامع الاطراف كه ذهن سيالش در دريايي از علوم غوطه مي خورد. در زبان شناسي به زبان هاي عربي، آلماني و يوناني احاطه كامل داشت. در علم حقوق صاحبنظر بود. نظريات علمي ارزنده اي در فيزيك ارائه كرد و در ميان اين ذهن انديشمند و فكور، روحي عارف و شاعر، جوهر كلامش را بر تموج اشعار حكيمانه و فيلسوفانه بسط مي داد و سرپنجه هاي هنرمند و هنرپرورش، عاشقانه، زخمه بر سينه ساز مي زد و آشوب بي قرار درونش را به الفباي موسيقي مي نواخت. سيد عباس معارف در سحرگاه اول دي ماه 1381 در سن 48 سالگي به دليل عارضه عروقي در منزلش درگذشت. چيدن اين كلمات در كنار هم و رديف كردنشان بر سطرهاي كاغذ آسان است. پيام، به راحتي بر تلكس خبرگزاري دريافت شد، اعلاميه ها خبر دادند و روزنامه ها نوشتند. دوستان و شاگردان و مشتاقان جمع شدند و پيكرش را تا قطعه هنرمندان بهشت زهرا بدرقه كردند. آنچه باقي ماند، جاي خالي اوست و ما. ما كه مانده ايم هنوز، تا كي نوبتمان شود و كوله بربنديم. استاد رفته است و برايمان به وسعت سبكبال روحش، معرفت بر جاي گذاشته است. تحفه فضيلت استاد را دريابيم. امروز، ايران به مردان و زناني اينگونه نيازمند است تا بر دنده هاي چرخ هاي سازندگيش نيرويي باشند و بازويي براي سرافراز ماندن در اين آشوب تمدن و عقل و جهل و فقر. آخرين تاليف استاد معارف، نظري دوباره به مباني حكمت انسي به زبان فارسي است كه استاد در واپسين لحظات زندگيش در حال ترجمه آن به زبان هاي عربي و آلماني بود. نظريه ماتوژن از وي در فيزيك كوانتومي از مقالات علمي بسيار مهم و ارزنده در اين علم مي باشد. انبوهي از آثار و دست نوشته هاي استاد در زمينه حكمت انسي، امور عامه، اقتصاد اسلامي، موسيقي، فيزيك كوانتوم و مقالات سياسي و اجتماعي و نيز چندين هزار بيت شعر در قالبهاي مثنوي، غزل، دوبيتي و رباعي موجود مي باشد كه متاسفانه هنوز منتشر نشده اند. اميد كه بازماندگان و نزديكانش در جمع آوري و نشر اين آثار همت گمارند تا مبادا گوشه اي از درياي معرفت اين دانشمند ارزنده ناشناخته باقي بماند. دريغ و حسرت و به سوگ نشستن، درخور مرگ بزرگاني چون معارف نيست. بر كوچ اينان بايد انديشيد. بايد خواند، ديد، شنيد و فكر كرد. بايد رفت، پا جاي پاي استاد، تكيه بر قامت عصاي معرفتش و دلداده به شور و شوق و عشقش. در سوگ بزرگان بايد به سور نشست نه به سوگ. بايد به پايكوبي وصال فرخنده حقيقت و معرفت رفت. بايد شاگردي كرد، در مكتب استاد. هرچند استاد ديگر در ميانمان نيست اما، مكتبش همچنان زنده و سازنده برجاست. تاريخ ايران بارها و بارها معلماني چون معارف به خويش ديده است و ما بر سفره گسترده اي از مكاتب بزرگانمان نشسته ايم. به شايستگي و به اندازه طعام برداريم، فرصت اندك است.