Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811110-59845S1

Date of Document: 2003-01-30

دريايي ازعشق و معرفت اشاره: گويا اين سنت شده كه بزرگمردي، فرزانه اي، حكيمي، دارفاني را وداع گويد تا او را به ديگران بشناسانيم. بيشتر مرگ است كه باعث مي شود مردم با وجودي آشنا شوند و در رثاي نبودنش حسرت بخورند. تاسف آور است كه بزرگان خود را اغلب پس از مرگشان به نيكي ياد مي كنيم. هرچند كه به تازگي مراسم تجليل از چند انديشمند معاصر در زمان حياتشان برگزار شده است، اما هنوز وجه غالب همان است كه ياد بزرگان را پس از درگذشت آنها گرامي مي داريم. حكيم فرزانه، سيدعباس معارف، خود، دنياي شگفت انگيزي از علم و حكمت و معرفت و عرفان بود. حكيمي كه عشق و ايمان به حقيقت تمام زندگيش را انباشته بود. عليرضا توكلي استاد سيدعباس معارف، حكيم، زبان شناس، شاعر، حقوقدان و موسيقيدان بزرگ كشور مقارن با آغاز زمستان دارفاني را وداع گفت. سيدعباس معارف آثار بسيار ارزشمندي، از جمله كتاب نظري دوباره به مبادي حكمت انسي و تحقيقات منتشر نشده اي در زمينه حكمت الهي امور عامه، اقتصاد اسلامي، موسيقي، فيزيك مقالات كوانتوم، مختلف سياسي و اجتماعي از خود به جا گذاشت. وي تدوين كننده قانون كار جمهوري اسلامي ايران بودو بر شاخه هاي مختلف علم و هنر و زبانهاي عربي، آلماني و يوناني احاطه داشت. از استاد معارف علاوه برمقالات چندين متعدد، هزار بيت شعر در قالبهاي مختلف مثنوي، غزل، دوبيتي و رباعي برجاي مانده است. همه كساني كه معارف را مي شناختند مي دانند كه او بازمانده و گواه مرداني بود كه در اعماق ستمگري راه گشودند و بيرق رستگاري را بر قله هاي نوراني بردند. معارف سالها سخت در بستر بيماري اسير بود اما هرگز خم بر ابرو نياورد و درد را چنان تحمل مي كرد كه فكر مي كردي يك نوع لذت زندگاني نزد اوست. او در بستر بيماري دست از علم برنداشت و چه بسيار از اساتيد نزد معارف حضور پيدا مي كردند و از محضر وي كسب فيض مي بردند. او در حماسه ساخته شده بود و حماسي هم فكر مي كرد و هرگز از چيزي كه بدان پايبند بود دست برنمي داشت. اما اين نگرش قهرماني و حماسي براي حكيم ما، عملي بود كه محتواي آن را معنويتي شوريده و پرتپش مي آكند. عرفاني زلال وبي شائبه همچون انگاره هايي كه بهتر از هرجا در كلام خود او مجال بروز مي يافت. سيدعباس معارف تا آخرين لحظات عمر پربركت خود با اعتقاد راستين به حقيقت كه به قول خود او واقعيت هر چيزي جز حقيقت زندگي نيست كرد و در تداوم مجموعه اي كه بدان عشق مي ورزيد به لقاءالله پيوست. غيرت حق بود و با حق چاره نيست كو دلي كز حكم حق صدپاره نيست *** در مراسم شب هفت استاد زنده ياد يكي از دوستان استاد معارف مطلبي را در رثاي وي قرائت كرد كه متن كامل آن تقديم خوانندگان ارجمند مي شود: بسم الله الرحمن الرحيم استاد فقيد مرحوم سيد عباس معارف در سال شمسي 1333 در تهران در خانواده اي صاحب ذوق و فرهيخته متولد شدند. پدر ايشان مرحوم سيد علي معارف كه خود اهل معنا و علاقه مند به حكمت و عرفان اسلامي و ادب فارسي بودند، همواره راهنما و مشوق مرحوم سيد عباس معارف در طي مدارج علمي و منازل سلوك بودند. مرحوم سيد عباس معارف در سنين نوجواني علاوه بر دروس رسمي، علوم و معارف اسلامي را نيز فرا گرفتند. ايشان پس از ورود به دانشگاه در رشته علوم سياسي به جهت داشتن مقدمات لازم به سهولت موفق به گذراندن دوره تحصيلات دانشگاهي شدند. ايشان در ضمن تحصيل علوم جديد در همان ايام به فراگيري علوم قديمه نيز پرداختند و از محضر درس بسياري از عالمان بهره بردند. در اين ايام واقعه اي بس مهم در زندگي ايشان رخ مي دهد كه همواره از آن به عنوان گشتي در آراء خود ياد مي كردند و آن را از سوانح معنوي زندگي خود مي دانستند و آن آشنايي با متفكر معاصر، مرحوم استاد دكتر سيد احمد فرديد بود كه در سلوك نظري ايشان بسيار موثر افتاد. استاد معارف همواره متذكر اين معنا بودند كه تا پيش از آشنايي با مرحوم استاد فرديد عليرغم مطالعه و آشنايي با حكمت اسلامي، راز آن بر ايشان گشوده نبود و اين مرحوم فرديد بود كه اسرار و رموز و لب لباب حكمت اسلامي و فلسفه غرب را برايشان آشكار كرده و ناگفته بزرگان را به بيان دقيق و ظريف بيان تاثير داشته اند آراء مرحوم فرديد در تمامي آثار ايشان كاملا مشهود است و حتي در اشعار سروده شده نيز آشكار و هويداست، به نحوي كه يكي از آثار ايشان كه مثنوي حكمت تاريخ است براساس بيان ادوار تاريخي مرحوم استاد فرديد سروده شده و در آن به تبيين پريروز تاريخ يعني دوره امت واحده آغازين پرداخته اند و پس از ذكر ادوار و گذشت از ديروز و امروز و فردا كه قرين با فروبستگي ساحت قدس است با طرح پس فرداي تاريخ كه با صاحب وقت و زمان حضرت بقيالله الاعظم (عج ) همراه است خاتمه مي يابد. اين نحو تلقي از تاريخ مستلزم انتظار آماده گر است كه با جهاد اصغر و اكبر تحقق مي يابد و سر تاكيد ايشان بر مبارزه با استكبار باطن و ظاهر كه در تمامي آراء ايشان تسري داشت در اين امر نهفته است. تمامي كساني كه محضر ايشان را درك كرده اند، احاطه ايشان به تحليل مسائل سياسي داخلي و خارجي و تاكيد ايشان به مبارزه با استكبار جهاني و امپرياليسم سياسي، اقتصادي و فرهنگي را معترف اند. ايشان بر علوم و فنون متعدد از جمله حكمت انسي يا تصوف اسلامي، فلسفه، كلام، شعر و ادب فارسي، ادبيات عرب، فقه و اصول، موسيقي، معماري، فيزيك كوانتوم، تاريخ، علوم سياسي و اجتماعي تبحر داشتند. اين همه نه از باب اغراق بلكه جماعات مختلفي كه با ايشان ارتباط داشتند، مقر به اين معنا هستند و ورود ايشان در اين علوم نه از باب كليات كه در اجزاء و فروع نيز مصداق داشت و آثار به جا مانده از ايشان گواه اين مدعاست كه به عنوان نمونه مي توان از آثار ذيل نام برد: - 1 مجموعه غزليات و مثنوي حكمت تاريخ - 2 نگاهي دوباره به مبادي حكمت انسي به زبان فارسي و عربي - 3 كتاب اصول فقه به زبان فارسي - 4 كتاب اقتصاد اسلامي به زبان فارسي و عربي - 5 تئوري ماترژن در فيزيك كوانتوم - 6 شرح ادوار صفي الدين ارموي در علم موسيقي - 7 مجموعه طرحها و لوايح اقتصادي - 8 مجموعه مقالاتي در زمينه مسائل سياسي اجتماعي و اقتصادي شايد بتوان توفيق ايشان در زمينه هاي مختلف علوم و معارف را در كسب جمعيت از اين معارف دانست كه اين توفيق نيز ازتفكر وي نشات مي گرفت. به تعبير خود ايشان در آثار مكتوب به جا مانده كه ريشه در سنت تصوف نظري ما دارد، حكمت حقيقي آنگاه متحقق خواهد شد كه فرد مظهر اسم حكيم حضرت حق شود و اعيان و ماهيات و حقايق اشياء را در مرتبه علم حق شهود نمايد كه اين مرتبه از علم بالاترين مراتب است و شخص سالك با رويت حقايق اشياء در علم حق بر تمامي امور واقف شده و اسرار عالم را درمي يابد. وي سالها با تني بيمار خانه نشين بود و با اينكه از هرگونه فعاليت ظاهري اجتماعي و حضور در جامعه محروم شده بود، اما بنياد انديشه والاي او خانه محقرش را به پايگاه علاقه مندان به انقلاب بدل كرده بود و او بود كه بيش از همه مسائل مردم را مي شناخت و راهنماي ياران و همزبان و همسخن با محرومان بود و خود نمونه بارزي از اين طبقه به شمار مي آمد. استاد معارف سرانجام با تني خسته اما قلبي اميدوار، به خداي پس فرداي تاريخ، كه محتوم بشر و فراروي ماست در صبحگاه طولاني ترين شب سال اول دي ماه سال ديده 81 از جهان فروبست و به لقاي پروردگارش شتافت. سينه چاك سحر اي شب بيداد كجاست گو دمد صبح جنون، تيشه فرهاد كجاست راه عشاق زند چنگي طرار فلك چند از اين شور و نوا پرده فرياد كجاست ديرساليست كه در دشت طلب گم شده ايم آن كه در بوم و بر سينه ندا داد كجاست هر دل پاك به زنجير سر گيسوي تست اندر ايام تو آزاده آزاد كجاست گو زند خيمه به دلهاي خلايق غم يار وانگه انصاف بده يك دل ناشاد كجاست در ره عشق، شرر گرچه سر و پايم سوخت هم ز خاكستر خود در تعبم; باد كجاست رفت از ياد دلم كون و مكان، باكي نيست يا رب آن رند كه هرگز نشد از ياد كجاست نكشيديم مي از ساغر حكمت ديريست تشنگانيم معارف همه، استاد كجاست *** مراسم يادبود چهلمين روز درگذشت استاد زنده ياد سيدعباس معارف امروز ساعت 18 در مسجد نور واقع در ميدان فاطمي برگزار مي شود. روزنامه همشهري اين ضايعه را به جامعه فرهنگي - هنري كشور و خانواده سوگوار آن مرحوم تسليت مي گويد.