Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811110-59830S4

Date of Document: 2003-01-30

چگونه مي توان نادان؟ نبود _ 37 گفت وگو بيهوده نيست با احترام به برتراند راسل و كارل رايموند پوپر سيدنصير موسويان مدتي است كه نگارش اين ستون به تعويق افتاده است، حقيقت اين است كه اندكي پيشتر، اتفاقي افتاد كه مرا از نگارش اين ستون منصرف كرد و يكشنبه 29 دي ماه 1381 اتفاقي ديگر افتاد كه مرا دوباره به نوشتن واداشت. اما اتفاق اول، يكي دو ماه پيش در دفتر كار يكي از اساتيد محترم و مشهور دانشگاه بودم، آن روز براي مشورت در مورد خاصي نزد او رفته بودم. اواسط گفت وگو يكي ديگر از اساتيد آن دانشگاه نيز وارد شد، از آنجا كه بنده با ايشان آشنايي نداشتم، آن استاد عزيز مرا به ايشان معرفي كرد، اولين جمله اي كه آن استاد جديد از من پرسيد اين بود كه: او، شما همان كسي هستيد كه در روزنامه همشهري ستون چگونه مي توان احمق نبود را؟ مي نويسيد بنده هم، لاجرم پاسخ دادم بله. در اين ميان، آن استادي كه ميهمان ايشان بودم از همكارش پرسيد; ا، مگر آقاي موسويان در همشهري هم ؟ مي نويسد و آن استاد تازه وارد ادامه داد كه: بله ايشان در روزنامه همشهري يك ستون طنز دارند واقعا شنيدن اين جمله برايم تلخ بود، نمي دانم چرا، واقعا طنزنويسي، خودش كار بسيار مشكلي است، اما باور كردن اين نكته كه يك استاد دانشگاه ستون مرا، يك ستون طنز ارزيابي كرده است برايم دشوار بود. ديگر چه دليلي داشت كه باز هم اين ستون را ادامه بدهم، وقتي ماحصل چندين يادداشت روزنامه معلوم نبود كه طنز است يا نقد اجتماعي و يا گفتار منطقي اين نوشتن چه فايده اي مي تواند داشته؟ باشد گفت وگويي كه پس از 35 شماره هنوز محتوايش مشخص نيست چگونه مي تواند گفت وگويي ثمربخش؟ باشد وگويي تمامي اين گفت وگو، بيهوده بوده است. اما اتفاقي كه امشب برايم رخ داد امشب، تقريبا، تمامي شب، بر سر گفت وگو يا مجادله اي بين من و همسرم گذشت، البته گفت وگويي كه هر چند با خنده و طنز همراه بود اما از انتقادهاي صريح نيز بي بهره نبود. گفت وگو واقعا بر سر موضوع چندان مهمي نبود يعني اصلا مهم نبود، تا حدودي از حالت معرفتي خارج شده بود و انگيزه هاي ديگري براي ادامه آن پيدا شده بود، واقعا چگونه مي توان فراموش كرد كه ما انسان ها همواره در معرض خطا و اشتباه قرار داريم. اما آنچه از همه جالبتر بود اين نكته كه در ابتداي بحث وقتي هر كداممان از يكديگر سوال كرديم، ديديم كه هر دو گمان مي كنيم حق با و ماست اين خود باعث پي گرفتن گفت وگو شد، در اواسط بحث واقعا به جايي رسيده بوديم كه به نظر كاملا مايوس كننده مي رسيد، من به وضوح حق را به جانب خودم مي دادم و او نيز همين طور (البته اين نكته را نمي توانم كتمان كنم دلايلي كه او تا اين زمان براي اثبات حرفش مي آورد پذيرفتني نبود ) اما اين گفت وگو را به هر قيمتي بود ادامه داديم، پس از كلي كلافگي و پيچ و خم، قانع شدم حق با او بود، اشتباه كرده بودم، به آرامي معذرت خواستم و سرافكنده (اين را واقعا مي گويم، سر به پايين افكنده ) به اتاق كار خودم و پشت ميز تحريرم عجب آمدم داستان جالبي بود، من كه بي هيچ ترديدي حق را به خود مي دادم، قبول كردم كه حق با او بوده است، اما؟ چگونه جواب ساده است با جالبتر گفت وگو آن بود كه بعضي اوقات در اثناي بحث، گفت وگوي او را كاملا بي مورد ارزيابي مي كردم و موضوع را چنان واضح مي ديدم كه هر گفت وگويي را اطاله كلام مي پنداشتم، و اشتباه در همين جا بود، گفت وگو، بيهوده نيست. به ياد آن استاد عزيز افتادم كه اين مقالات را طنز مي دانست، چه تفاوتي مي كند شايد عقلانيت و خردورزي بدون تعمقي صبورانه ممكن نباشد و شايد اين تعمق صبورانه را به بهترين وجه در لباس طنز كنايي بتوان يافت، چندان مهم نيست كه چرا خردورزي در قالب طنز كنايي بازشناخته نشده است آنچه مهم است اين است كه گفت وگو را بايد جدي گرفت و آن را ادامه داد تنها راه براي فهميدن يكديگر، همين است، نبايد از ادامه گفت وگو دلسرد شد، حتي اگر طرف مقابل آن را جدي نمي گيرد. اما چند كلمه در باب گفت وگو، گفت وگو همواره چنين موثر نيست، درواقع اين بهترين حالت است كه پايان گفت وگو، حل و فصل اختلاف باشد، حل مسئله. گفت وگوها ممكن است پس از مدت ها بحث و نظر به اين نتيجه بيانجامند كه هر دو طرف يا تمامي طرف ها اشتباه مي كرده اند، در اين حالت هم باز گفت وگو مثمر ثمر بوده است، اينكه بفهميم نظرمان اشتباه بوده، دست كم به همان اندازه كه دريابيم فلان نظرمان درست بوده است مي تواند معرفت بخش باشد. بعضي گفت وگوها، بازهم تاثير كمتري دارند، اما بايد دانست كه همين تاثير اندك در مقايسه با ساير دستاوردهاي ما بسيار بزرگ است. ممكن است گفت وگويي نه به اينجا بيانجامد كه بفهميم حرف مان درست بود و نه به اين نتيجه برسد كه نظرمان نادرست بوده است، بلكه تنها موضوع مورد اختلاف را روشن كند، درواقع ما را از آن تاريكي اوليه نجات بدهد و مسئله را به دقت نشانمان بدهد، همين قدر كه بفهميم ما بر سر چه چيزي اشتراك نداريم، خود قدم مهمي است، اما اين هم تاثير زيادي ممكن است است يك گفت وگو تنها به ساختن چارچوبه اي كمك كند كه بتوانيم درون آن چارچوب، موضوع مورد اختلافمان را بيان كنيم، درواقع در اين حالت بخشي از زبان مشتركمان را به كار مي گيريم تا چارچوبه اي از دانش را فراهم بياوريم كه بتوان درون آن چارچوبه موضوع مورد نزاع را به روشني شناخت. يك گفت وگو چه به دريافت درستي آرائمان بيانجامد و چه به برملا شدن عيب و ايرادهاي آن، چه به روشن شدن موضوع اختلاف و چه به فراهم آوردن چارچوبه اي براي گفت وگوهاي بعدي، در هر حال مفيد است. اميد من آن است كه اين ستون از يك مونولوگ ساده به ديالوگي پيشرونده تبديل شود كه هم براي من و هم براي تمامي خوانندگان تنها طنز نباشد بلكه يك گفت وگو باشد. در پايان اضافه كردن اين نكته شايد بي مورد نباشد كه تمامي اين حرف ها زماني است كه طرفين گفت وگو خود به اندازه كافي خردمندي به خرج بدهند و از گفت وگو اميد راهگشايي داشته باشند و دست يافتن بدين پايه از دانايي خود محتاج گفت وگو و صبر است. بدين گونه است كه چاره اي جز گفت وگو نمي ماند بايد ايمان آورد كه گفت وگو بيهوده نيست.