Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811110-59830S2

Date of Document: 2003-01-30

در ستايش اميد يادداشت فرهنگي حميدرضا ابك سخن مشهور چارلز تيلور كه روزي به كلامي مبالغه گرانه مي مانست، اكنون ديگر جهانگير شده است: در روزگار ما، سياست بر جايگاه اخلاق تكيه كرده است. اكنون اين جمله شان و منزلتي متعالي يافته است و مثنوي ها در حكايت از صدق آن سروده شده. هر كدام از متفكران، قامت اين سخن را در آينه انديشه خويش ديده اند و از ترمه روايت هاي خود بر آن قبا دوخته اند. شماري از دانشمندان علم الاجتماع در شرح سخن تيلور گفته اند كه نهادهاي سياسي دنياي ما همان نقش و جايگاهي را ايفا و اشتغال مي كنند كه در دوران نياكان ما به مذهب تعلق داشت. سياست، آدميان را حول محور واحدي گرد مي آورد تا در پرتو آن به تدبير امور زندگي بپردازند و در سايه اش رونق بازار اين جهان بيفزايند. برخي عالمان اخلاق آورده اند كه در جهان امروزيان، سياست است كه ها بايست را در برابر ها نبايست قرار مي دهد و ملاك تمييز ها شايست را از ها ناشايست تعيين مي كند. سياست عهده دار ساحت اخلاقي آدميان شده است و اين همان وظيفه اي است كه در دنياي پيشينيان به ذمه مذاهب بود. اما هنوز هم مي توان روايت هاي ديگري از قصارگونه تيلوري به دست داد. شنيده ايم كه سارقان چراغ به دست رنسانسي و دزد، چنان به مشعل شوم خرد ابزاري، آتش اندر خرمن ديانت مومنان غربي افكندند كه تا دميدن صور، گلي از خاكستر ايمان آنان بر نخواهد خاست و نحوست كفر از ديارشان رخت بر نخواهد بست. اما حيرتا و عجبا كه آنچه ما شنيده ايم، بسي دورتر و بعيدتر از آن است كه باختريان به چشم خود ديده اند. اندكند آنان كه در بلاد غرب مي زيند و نام خويش را با صفت كافر همراه مي كنند. كم شمارند آنان كه بيرق دشمني با اخلاق برافراشته اند و ديگران را به نزاع با آن فرامي خوانند. ولي بسيارند مردماني كه ولو به اقرار لسان، به شريعتي پايبندند و به ديانتي مومن. پس كجاست سر اختلاف ميان دينداري امروزو ديروز اين دينداران؟ الاهيات جديد مسيحي، تلاشي است براي پاسخ بدين پرسش. مهم ترين تفاوت الاهيات جديد مسيحي با همتاي سنتي اش، در تعريفي است كه از دينداري ارائه مي دهد. مسيحي سنتي كسي بود كه به اعتقادات رسمي اي گردن نهاده بود كه از سوي مقامات ارشد كليسايي وضع مي شد. او بايد اعتقاد مي داشت به وجود خداوند، به رستاخيز عيسي، به ماهيت تثليت آن گونه كه در شوراي نيقيه دوم تعيين شده بود و به چندين و چند اصل ديگر كه مرامنامه يك مسيحي مومن را تشكيل مي داد. الاهيات جديد مسيحي حاصل تحول عظيم بود كه در اين تلقي از دينداري پديد گوهر آمد دينداري مومنان عصر جديد، نه اعتقاد به چند اصل كلامي _ فلسفي كه ايمان به پروردگاري جاودان شد. طرفه اينكه ماهيت ايمان دينداران ديگر آن چيزي نبود كه پيشينيان ش اعتقاد ايمان مي خواندند از مقوله اعتماد بود و اميد. متاله بزرگ دانماركي، سورن كركگور، كه بحق بنيانگذار الاهيات مسيحي جديد نام گرفته است، در كتاب ترس و لرز به خوبي آشكار كرد كه ابراهيم رابه خاطر اعتماد و اميدش پدر ايمان نام نهاده اند. اميدي تا بدان پايه گرانسنگ به معبودي بي انتها كه ابراهيم را مشتاقانه در بيابان به ذبح فرزند مي كشاند و عاشقانه از ملغي شدن فرمان به باريدن اشك مي نشاند. منتقدان سده بيستمي كگور، مدعي شده اند كه وي در تبيين ماهيت ايمان مسيحي ره افراط پيموده است و آن را يكسره در برابر اعتقاد عقلاني قرار داده است. بيراه نمي گويند. به زعم كگور، آنچه را دستيابي عقلاني ممكن است، ايمان مسيحي نشايد. ايمان محتاج برهان اما نيست هيچ كدام از اين منتقدان قادر نبوده اند به كلي از سيطره و سلطه تفكر كگوري رها شوند. حالا ديگر دينداري در برابر شكاكيت قرار نمي گيرد بلكه وضع مقابلي براي نوميدي است. كافر كسي نيست كه دست از برخي اعتقادات عقلاني كشيده باشد (كه دنياي مدرن پرورشگاه سوفسطائياني است كه از مادر اعتقاد بريده اند و به دايه شك پيوسته اند ) بلكه كسي است كه اميد از فيض الهي بريده باشد. الاهيات جديد مسيحي اميد را جانشين اعتقاد كرده بود و حالا ديگر اميد عصاره ايمان دينداران بود. اكنون مي توان در پرتو اين آموزه كلامي، نظري دوباره به جمله تيلور افكند. تكيه كردن سياست بر اريكه اخلاق، مي تواند محملي براي اين معنا باشد كه لبلباب سياست در روزگار ما، همان چيزي است كه مايه دينداري دينداران و ايمان مومنان است. سياست را همان نسبتي با اميد است كه ديانت. گرچه سياست در معناي كلان آن، مولفه اي مبتني بر خرد جمعي ابناي بشر است، اما كافي نيست تمام سنگيني اين بار گران را به دوش خرد بيفكنيم و اذعان كنيم كه عقل يگانه تيغ برنده است كه راهنما و دليل مردان سياست در تدبير ملك و تنظيم مملكت است. سخن بر سر ضرورت به كارگيري عقل در انجام گزينش هاي سياسي و اخذ تصميم هاي اجتماعي نيست، كه انكار اين نكته از مقولات مهمله است. نكته در اينجاست كه آدمي همه عقل نيست و سياستمداران نيز بنا به اقتضاي طبيعت انساني شان به پشتوانه اي معنوي براي به كار بستن عقل فردي و جمع شان نيازمندند. اينجاست كه پريروي اميد چهره از پرده مستوري برمي كشد و راز پنهان نهفته در سخن جامعه شناس نام آشنا را آشكار مي كند. اميد، گوهر درياي سياست سياستمداران است و شاه كليد فتح دروازه هاي تدبير مدبران. اميدواران، از آتش بي دانشي هاي روزگاران سپري شده، چراغي فرا راه آينده برمي افروزند و در سوداي دست يافتن به مدينه فاضلان، از تكرار مكرر آزموده هاي ره به جايي نبرده مي پرهيزند. ولي نااميدان، آيين حيات جمعي را فسخ مي كنند و عزائم وار ورد شكست و نكبت و بيچارگي به زبان مي گيرند و روترش كرده از شدت فحش ها به نفرين روزگار مي نشينند و باران لعنت و افترا بر تقدير و سرنوشت مي بارند. نااميدي ذره اي مجالشان نمي دهد كه به سروش خرد گوش فرادهند و بي اعتمادي لمحه اي فرونمي گذاردشان تا طرحي نو بيفكنند و سقفي ديگر به جاي آسمان بي سامان بنشانند. نهال خردورزي سياستمداران، در سايه اميدواري شان به روزگار بهي و فرهي است كه بارور مي شود; وگرنه آنان را كه با اميد الفتي نيست، با تدبير و تامل چه نسبتي؟ است از اين دريچه است كه مي توان به ابتلائات سياسي نيز همچون امتحانات الهي نگريست و آن را بسان ميزان الحراره اي براي سنجش اميدواري سياستمداران در نظر آورد. حتي اگر چونان متاله دانماركي ره افراط نپوييم و مقربان بزم سياست را لايق بيشترين جام هاي بلا ندانيم، اين قدر هست كه باور كنيم تدبير معيشت فردي و جمعي آدميان، بيش از آن و پيش از آنكه تشنه جرعه اي از جام عقل باشد، در حسرت قطره اي از درياي اميد است. سياستمداران نااميد، گورهاي خويش به دوش مي كشند و مقابر خود به دست خود حفره مي كنند و اي بسا كه در ظلمت اين نوميدي، با به كارگيري عقل بي بنياد و بي هويت خويش، ديگران را به چاه پوچي بيفكنند و نام نهاده بر خويش را بي مسما كنند. اميدواران اما آن گاه كه دروازه هاي قلعه تدبير را ناگشوده مي بينند، نرم نرمك كمند اميد بر سر حصارها مي اندازند و اندك اندك با تيشه خرد ديوارها را مي فرسايند و سرخوشانه اين آواز را سر مي دهند كه، الا ان نصرالله قريب.