Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811110-59830S1

Date of Document: 2003-01-30

بنيادگرايي آمريكايي استفاده ابزاري از دين در دولت آمريكا گروه انديشه: دولت ايالات متحده آمريكا مدعي است كه پرچم سكولاريسم را در دستان خود دارد و مي خواهد آن را بر فراز زمين برافراشته سازد. اما آيا آمريكايي ها واقعا سكولار ؟ هستند اين مقاله با تاكيد بر استفاده ابزاري رهبران آمريكا ازمذهب مسيح مي كوشد ثابت كند مسيحيت و دولت در اين كشور در هم تنيده اند. اين البته بدان معنا نيست كه كفر و فساد در اين كشور وجود ندارد چه آمار جنايت و نيز گرايش هاي كافرانه در جامعه آمريكا در همين مقاله عرضه شده است. اما نكته مهم اين است كه آمريكا خود به آنچه ديگران را به سبب استفاده از آن مورد انتقاد قرار مي دهد، مشهور است: بنيادگرايي. دولت جورج دبليو بوش از آغاز به قدرت رسيدن كوشيده است با تظاهر به مذهب به استفاده ابزاري همه جانبه اي از آن دربرآوردن خواسته هاي امپرياليستي دولت اين كشور دست يازد. استفاده از ادبيات مذهبي براي دستيابي به اهداف سياسي و دخالت در جهان همچنين سوءاستفاده از گرايش مذهبي مردم عادي آمريكا براي برآوردن سياست هاي محافظه كارانه امري است كه البته در جمهوريخواهان بوش آن را به اوج رسانده است. حمايت اين دولت از آمريكا ريشه تاريخي دارد و اينك جنايات رژيم صهيونيستي و تشديد فشار عليه مردم مظلوم فلسطين پيوند دو جناح راست افراطي اسرائيل و آمريكا را آشكار مي سازد. اين مقاله كوششي است براي شناخت اين بنيادگرايي پنهان دولت آمريكا كه با تمسك متظاهرانه به ادبيات مذهبي مسيحيت ارائه و در زرورق دموكراسي ليبرال پيچيده شده است. * * * دكتر حسين دهشيار: ماهيت سياست، عملكردرهبران و رفتار شهروندان، بازتاب ذهنيت تاريخي و فرايند تاريخي شكل گيري جامعه فضاي است حاكم كه بر بستر آن اولويت ها، خطمشي ها، ديدگاه ها و تفسيرها شكل مي گيرند، برخاسته از ارزش هايي هستند كه قوام تاريخي و تداوم آن را امكان پذير و اجتنابناپذير ساخته اند. آنچه آمريكا را از ديگر كشورهاي غربي متمايز مي سازد اين نيست كه بيش از يك درصد جمعيت اين كشور يعني بيش از 2 ميليون نفر در زندان ها هستند، اينكه همراه سه كشورجهان سومي، بالاترين ميزان اعدام را در جهان دارا است، اينكه دولت فدرال تنها هفت درصد از بودجه عمومي را تخصيص به آموزش و پرورش مي دهد، اينكه بيش از 6 ليتر مشروب به طور متوسط به وسيله شهروندان مصرف مي شود اينكه بالاترين ميزان مصرف موادمخدررا به خود اختصاص داده است، اينكه بيش از دوازده هزار نفر در سال به وسيله اسلحه كشته مي شوند اينكه رئيس يك شركت بزرگ به طور متوسط 200 برابر بيشتر از يك كارگر معمولي به دست مي آورد، اينكه آمريكاييان در مقام مقايسه با بيست سال پيش در سال نزديك به يكصدو شصت ساعت بيشتر كار مي كنند اينكه يك درصد جمعيت امروزه 40 درصد ثروت را در اختيار دارند در حالي كه در سال 1976 همين يك درصد 20 درصد ثروت را در اختيار داشت و اينكه مردم آمريكا حدود سي و هشت درصد از درآمد خود را به عنوان ماليات بر درآمد مي پردازند كه به اين مفهوم است كه حدود 124 روز در سال فقط بايد كار كنند تا ماليات بپردازند. آنچه ويژگي خاص به جامعه آمريكايي مي دهد اين نيست كه نيمي از خانواده هاي آمريكايي داراي سهام در بازار بورس هستند، اينكه تنها سي و هفت درصد بودجه خانواده آمريكايي خرج پوشاك، غذا و مسكن مي شود و بقيه خرج تفريحات و نيازهاي روحي مي شود در حالي كه در سال 1901 اين ميزان حدود هفتاد و شش درصد بود اينكه مصرف شخصي در اواخر دهه 1990 به رقم /5 5 بي نظير تريليون دلار رسيد اينكه مردم آمريكا سالانه بيش از ميليارد 5 دلار فقط خرج تنقلات مي كنند اينكه امروزه بيش از 300 ميلياردر و 5 ميليون ميليونر در كشور زندگي مي كنندو بيش از 9 ميليون خانواده آمريكايي درآمد بالاي 100 هزار دلار دارند در حالي كه اين تعداددر سال 1982 حدود 2 ميليون نفر بود اينكه هر خانواده به طور متوسط نزديك به سه دستگاه تلويزيون در منزل دارد، اينكه در آمريكا در سال تنها حدود 200 تا 250 عنوان كتاب خارجي ترجمه مي شود در حالي كه اين تعداد در فرانسه در سال 1998 حدود 1636 عنوان بود اينكه تعداد نجومي بيش از 1500 ايستگاه تلويزيوني در كشور فعاليت مي كند يا اينكه سرمايه بزرگ ترين بانك اين كشور حدود يك تريليون دلار است، اينكه در آغاز هزاره سوم قيمت يك سبد مواد غذايي متشكل از شير، مرغ، نان و آب ميوه در مقام مقايسه با سال 1970 حدود 26 درصد كمتر است و قيمت VCR در مقام مقايسه با سال 1984 حدود يك چهارم كمتر است و اينكه قيمت همبرگر مك دونالد در مقام مقايسه با سال 1970 حدود 20 درصد كمتر است و قيمت كوكاكولا در ظروف يك هشتم اونس امروزه در مقام مقايسه با سال 1970 حدود 56 درصد كمتر است. آمريكا غيرقابل مقايسه با تمامي كشورهاي غربي است نه بدين سبب كه اين كشور وسيع تر از مجموع بيش از چهل كشوراروپايي است و اينكه نزديك به 150 ميليارد دلار به وسيله كمپاني هاي آمريكايي خرج تبليغات مي شودكه تقريبا نيمي از مجموع هزينه تبليغات تجاري در سرتاسر جهان بلكه است به جهت اهميت مذاهب در حيات سياسي، اجتماعي و فرهنگي اين كشور است. برجسته ترين ويژگي آمريكا اهميت و عمق نگرش مسيحي در بافت هاي اجتماعي و ذهني در بافت اجتماعي و ذهني شهروندان است. از سال 1607 كه اولين گروه مهاجرين قدم به خاك سرزمين نو گذاشتند خصلت مذهبي جامعه حيات خود را يافت. در آغاز استقلال كشور حدود 2500 گرايش مذهبي در كنار يكديگر به شكل دادن به روندها و تعاملات اشتغال داشتند. امروزه هم در بطن تكنولوژي پيشرفته و اقتصاد سرمايه داري پسامدرن مهم ترين نهاد اجتماعي كه شكل دهنده ماهيت تحولات در سطوح مختلف جامعه است نيروهاي مذهبي و گرايش هاي رهبانيت هستند. دسته بندي هاي سياسي در چارچوب احزاب شكل نمي گيرند بلكه اين جهت گيري ها مبتني بر مفاهيم اعتقادي مذهبي هستند كه خطمشي هاي احزاب و نگرش سياسي راي دهندگان را تعيين مي كنند. روندهاي اجتماعي و فرهنگي امروزه خود را در قالبهاي سياسي بيان نمي كنند بلكه در چارچوبهاي مذهبي بيان مي شوند. هرروز شاهد شكل گيري و احداث كليساهاي جديد و نه احزاب جديد هستيم. تعدادكليساهاي آمريكا با توجه به جمعيت از تمامي كشورهاي غربي بيشتر است و بيشترين ميزان افرادي كه در روزهاي يكشنبه به كليساها مي روند، شهروندان آمريكايي هستند كه در دنياي غرب يك استثنا است. با توجه به وجود شديد تحرك اجتماعي و جغرافيايي در طول تاريخ اين كشور، ساختارهاي مذهبي از مهم ترين عناصر ايجادكننده شبكه هاي اجتماعي در جهت به هم پيوستن افراد بوده است. ماهيت گفتمان حاكم بر جامعه آمريكا در حيطه سياسي به مانند ديگرحيطه ها هم بسيار متاثر از اين استحكام و قدرتمندي مذهبي بوده است. گفتمان سياسي در جامعه آمريكايي امروزه در تضاد كاملا با كشورهاي اروپايي به گونه اي واضح بستر مذهبي دارد. آنچه جامعه آمريكا سمبل آن است اين واقعيت است كه سياست نمي توانددر بستري متفاوت از مذاهب عمل كند. سياست مبتني بر يكسري چارچوبهاي اخلاقي است كه عملكردرهبران و مردم آمريكا به نيكي بازگوگر اين است كه اين همپوشي اجتنابناپذير مي شود. مطالعه تاريخ آمريكا و عملكرد رهبران حاكم كنوني خود بيانگر آن است كه نمي توان حيات سياسي و حيات انجيلي را در آمريكا از هم جدا دانست بلكه بايد اين مهم را درك كردكه روندها و سنت هاي مذهبي به شدت نگرش هاي سياسي را شكل مي دهند و آن را در قالبهاي مشخصي تعريف مي كنند. برعكس اروپا كه گسل هاي طبقاتي و جغرافيايي عامل تعيين كننده حيات سياسي هستند در آمريكا پويايي حيات سياسي كاملا تنيده در تفكرات و گرايش هاي مذهبي است. وجه تمايز عمده احزاب دموكرات و جمهوريخواه در آمريكا امروزه به مانند چند دهه گذشته مسئله ارزشي _ مذهبي سقط جنين است. گروه هاي انجيلي كه از اواخر به رهبري جري فارول به طور فعال در سياست درگير هفتاد در قالب تشكل; اكثريت اخلاقي; دهه شدند نقش اساسي و عمده در رسيدن رونالدريگان به قدرت در انتخابات سال 1979 بازي كردند. نقش عمده گرايش هاي انجيلي از آنجا مشخص تر مي شود، كه شاهد يك حركت بزرگ به راست از سوي حزب جمهوريخواه از اواخر دهه بوده ايم. تمامي 1970 مرامنامه هاي حزبي از اواخر دهه بر 1970 اين تاكيد داشته اند كه سقطجنين مي بايستي غيرقانوني گردد و اينكه حزب جمهوريخواه هدفش اين است كه حداكثر تلاش را انجام دهد كه قانون اساسي تغيير كند و اين مهم انجام شود. تمامي رهبران حزبي از زمان رونالد ريگان تاكنون با توجه به نقش فزاينده گروه هاي انجيلي در حضورراي دهندگان محافظه كار و كمك هاي مالي گسترده آنها سياست حمايت از حيات و طرفداري از حيات را در برابر حمايت ليبرال ها از سقط جنين دنبال كرده اند. انتخاب جورج دبليو بوش به عنوان چهل و سومين رئيس جمهور آمريكا بيش از هر چيز به حمايت گسترده و هدايت راي دهندگان محافظه كار به وسيله گروه هاي انجيلي موسوم به راست مسيحي بستگي داشت. كانديداي حزب دموكرات در عين ناباوري و برخلاف تمامي قواعد حاكم بر انتخابات رياست جمهوري در برابر جورج دبليو بوش شكست در خورد طول هشت سال حكومت حزب دموكرات به رهبري بيل كلينتون بيش از 22 ميليون شغل جديد در آمريكا ايجاد طي شد اين مدت براي سي و دو دوره متوالي اقتصادي كه در تاريخ آمريكا بي سابقه بوده است رشد اقتصادي مداوم حادث شد. طي اين مدت عملا تورم و بيكاري از جامعه آمريكايي رخت بربست و فروش يكي از فروشگاه هاي زنجيره اي موسوم به وال مارت در اواخر دهه 1990 نزديك به 150 ميليارد دلار رسيد كه از كل توليد ناخالص كشور آفريقاي جنوبي فزون تر گشت. با وجود رفاه اقتصادي و حاكميت نظم و صلح آمريكايي بر جهان و در بطن سقوط كمونيسم، مردم آمريكا به ال گور كانديداي حزبي كه چنين شرايطي را فراهم كرده بود راي ندادند بلكه جورج دبليو بوش كانديداي حزب جمهوريخواه از تگزاس كه موسوم به مركز كمربند انجيل است را انتخاب كردند. گروه هاي انجيلي تشكيل دهنده راست مسيحي با حمايت جورج دبليو بوش از حق حيات و مخالفت شديد او با سقط جنين، تلاش گسترده اي را سامان دادند و موفق شدند غيرممكن را ممكن سازند و او را به كاخ سفيد بفرستند، هر چند كه شاخص هاي اقتصادي و عدم درگيري آمريكا در جنگ با توجه به سابقه تاريخي پيروزي ال گور را گريزناپذير مي ساخت. بوش اعلام كرد در صورت انتخاب شدن به رياست جمهوري حداكثر تلاش را خواهد كرد كه ارزش هاي اخلاقي در تعيين اولويت هاي او نقشي بازي كنند. او به عنوان فردي با اعتقادات مسيحي از همان ابتدا واضح ساخت كه تفكرات انجيلي نقشي در سياست او خواهند داشت. در تنها كشور غربي كه بر روي پول آن كشور، عبارت باورمان به خداست حك شده است و در شعار ملي اين كشور عبارت يك ملت در زير سايه خدا بيان شده است، نگرش انجيلي سياستمداران عقلايي جلوه مي كند. بزرگ ترين جنبش حقوق مدني در دهه 1960 به وسيله پدر روحاني مارتين لوتركينگ هدايت شد و بزرگ ترين شكست تاريخي يك ايدئولوژي حاكم يعني كمونيسم به وسيله رونالد ريگان در قالب مبارزه با امپراتوري شيطاني انجام شد. بوش در 1983 در تگزاس به دنبال توصيه دوستان منتفذ سياسي و روساي كمپاني هاي بزرگ نفتي در جلسات مطالعه انجيل شركت كرد و به دنبال حضور در اين جلسات هفتگي كه تا زمان پايان دوران فرمانداري تگزاس در سال 2001 ادامه داشت نوشيدن مشروبات الكلي را ترك كرد و از آن زمان به بعد خود را مسيحي دوباره متولد شده ناميد و از گرايش مذهبي اپيسكوپلين جدا شد و به گرايش متوديس كه بيشتر بر قلب و حيات رواني انسان تاكيد دارد در گرويد كشوري كه بيش از 300 هزار محل گردهمايي مذهبي وجود دارد در دوران مبارزات انتخاباتي، جورج دبليو بوش اعلام كرد كه از ديدگاه او بزرگ ترين فيلسوف حضرت مسيح است و اينكه در روز 10 ماه ژوئن كه به وسيله تعداد كثيري از فرمانداران جمهوريخواه در طول مبارزات انتخاباتي به عنوان روز مسيح تعيين شد، شهروندان مي بايستي به مانند مسيح كارهاي خوب انجام دهند. او اعلام كرد كه به دنبال شركت در كلاس هاي مطالعه انجيل در ميدلند تگزاس متحول شده و بر اين اساس از نظر او مذهب يك كارگزار تطهيركننده اخلاقي است. در اين راستا است كه او در هنگام مبارزات انتخاباتي شعار محافظه كاري دل رحم را محور برنامه خود قرار داد. اين برنامه مبتني است بر آزادي فراوان تر شهروندان، وسعت وسيع تر حق انتخاب براي شهروندان و از همه مهم تر شمول كردن رهيافت انجيلي در حيطه زندگي اجتماعي بوش در طول انتخابات براي مردم توضيح داد كه مسيح قلب من را متحول ساخت و هر زمان شما قلب و زندگي خود را به مسيح بدهيد، او زندگي شما را عوض مي كند و اين عملا آن چيزي است كه براي من اتفاق افتاد. زماني كه يك كانديداي رياست جمهوري محور مبارزات انتخاباتي خود را بر مبناي مفاهيم انجيلي مي گذارد و اعلام مي كند كه براي حل مشكلات اجتماعي، آموزشي و فرهنگي مي بايستي نگاه مذهبي را اولويت داد، بيانگر تنيدگي نهادينه شده است. براي درك وسيع تر اين مهم بايد توجه داشت كه حتي حزب دموكرات هم با توجه به اهميت نگاه مذهبي مردم دستيابي به گزاره هاي مسيحي را سرلوحه كار خود قرار داد. جوزف ليبرال معاون ال گور اعلام كرد كه مي بايستي مخارج نسخه هاي دارويي را براي افراد بازنشسته دولت تقبل كند و براي توجيه اين سياست اعلام كرد كه در ده فرمان، در فرمان شماره پنج ذكر شده است كه مي بايستي به پدر و مادر كمك كرد و افراد مسن، پدر و مادرهاي ما هستند. او گفت كه برنامه اقتصادي بيل كلينتون توانست قشرهاي فقير را به قشرهاي مرفه جامعه نزديك تر كند. در خصوص برنامه مالياتي ال گور آقاي جوزف ليبرمن در يك چارچوب مذهبي سعي بر توجيه اين سياست كرد و اعلام كرد كه هدف اين است كه اضافه درآمد را كه امروزه وجود دارد به صورت بخشش هاي مالياتي از دست نداد بلكه از آن در دوره هاي اقتصادي با رشد كم براي رفاه مردم استفاده كرد كه اين دقيقا همان كاري است كه حضرت يوسف در هنگام پرباري محصول در مصر انجام داد و اضافه محصول را براي هفت سال كم باري نگه داشت. ال گور كانديداي حزب دموكرات حتي تا آنجا پيش رفت كه اعلام كرد هر زمان كه او مي خواهد تصميمي درخصوص برنامه هاي خود بگيرد به خودش مي گويد كه اگر يك پدر روحاني جاي من بود در اين لحظه چه تصميمي مي گرفت. در يك چنين فضاي آكنده از تمثيل ها، اعتقادات، سمبل ها و معيارهاي مذهبي است كه او به رياست جمهوري مي رسد. در نطق سوگند رياست جمهوري اش اين تنيدگي را چنين بيان مي كند: ما به وسيله نيرويي كه فراتر از ماست و ما را قرينه خودش مي آفريند محققا هدايت مي شويم. در كمتر كشور غربي اين امكان وجود دارد كه رئيس جمهور كشور در يك چارچوب مذهبي به ترسيم اهداف سياسي و خطمشي هاي موردنظر اقدام كند. آنچه به اين فرايند منحصر به فرد ويژگي و اهميت منحصر به فرد مي بخشد اين است كه در بطن مدرن ترين جامعه غربي شاهد تداوم سنتي ترين پديده بشري هستيم. در آمريكا كه از نظر تكنولوژيك، اقتصادي و فرهنگي دوران پسامدرن را تجربه مي كند، شاهد اين است كه مذهب در قالب يك سنت ايفاي نقشي كاملا كليدي را عهده دار در است بطن مدرنيته و ليبراليسم انسان محور، مذهب به عنوان يك دستمايه سنتي نه تنها روابط اجتماعي، حيطه فردي و خصوصي و ماهيت فرهنگي را متاثر ساخته است بلكه در فضايي كه آكنده از نگاه ليبرال به زندگي است نقش تعيين كننده ايفا مي كنند. از نظر بوش كه رياست جمهوري و كنگره را در اختيار دارد و بيشترين اعضاي ديوان عالي كشور متمايل به نگاه هاي حاكم بر اين حزب هستند محل هاي عبادت موقعيتي افتخارآميز در برنامه ها و قوانين كشور دارند. بر اين اساس او اعلام مي كند كه دولت به عنوان پاسخگوي مردم دقيقا همان وظيفه اي را به عهده دارد كه حضرت مسيح در جاده جريكو نسبت به فرد درمانده انجام داد و او را ياري كرد. جورج دبليو بوش اعلام كرد دولت وظيفه دارد زماني كه آن مسافر خسته و درمانده را در جاده منتهي به جريكو مي بيند، نگاه خود را معطوف به سوي ديگر جاده نكند و تعهد اخلاقي است كه تمامي همت و توان خود را به كار گيريم كه مفيد و عامل كمك و انفاق باشيم. از نظر بسياري از رهبران سياسي، اجتماعي و فرهنگي آمريكا فرشته اي در گردباد همچنان مي تازد و توفان را هدايت مي كند. در تنها كشور غربي كه بر روي پول آن كشور عبارت; باورمان به خداست عبارت; يك ملت در زير سايه خدا; بيان شده است نگرش مذهبي سياستمداران عقلايي جلوه مي كند اين نگاه مذهبي كه امروزه در آمريكا، سمبل مطرح ترين كشور غربي و خاستگاه بزرگ ترين و مهم ترين كشفيات علمي، منبع حركات خصمانه بر عليه سنت هاي ايستا و موطن بزرگ ترين متفكرين و فرهيختگان جهان فرهنگ، وجود دارد ريشه در تاريخ و چگونگي شكل گيري اين كشور دارد. زماني كه جورج بوش پدر در سال 1992 در نطق سالانه خود در برابر كنگره آمريكا اعلام كرد كه آمريكا به لطف خدا در جنگ سرد پيروز شد و يا هنگامي كه جورج بوش پسر در نطق سالانه خود در برابر كنگره آمريكا در سال 2002 صحبت از محور شرارت مي كند مفهومي است كه سياست داخلي و خارجي آمريكا را كاملا متاثر ساخته است، تاريخ آمريكا بسترساز اين نگاه است و اين خود بدين معناست كه تاريخ هيچ گاه در آمريكا به تعطيلي نرفته است. مذهب به عنوان يك سنت پويا به جهت توفيق در رسالت خود موفق شده است كه نقشي اصولي در تعيين رفتار افراد معمولي و رهبران آمريكا به دست آورد. اولين گروه مهاجرين كه به دليل نگرش هاي اعتقادي به سرزمين جديد وارد شدند پيوريتن ها بودند كه در سال 1621 وارد منطقه نيوانگلند اينان شدند كه به جهت دگرانديشي مذهبي در انگلستان مورد غضب كليساي انگلستان و سلطنت قرار داشتند در سرزميني كه بعدا آمريكا ناميده شد بستر مناسبي را براي اشاعه نظرات مذهبي يافتند. اينان اعتقاد داشتند كه خداوند بيشترين لطف را به آنها داشته است و سرزميني وسيع و مملو از منابع در اختيار آنان گذاشته كه محيط اوليه است و حالا اين وظيفه آنان است كه اين محيط اوليه را به محيط ثانويه تبديل كنند. محيط ثانويه هنگامي شكل مي گيرد كه با كار و كوشش مستمر منابع خداداد تبديل به اجتماعي شود. منظور از وفور اجتماعي ايجاد رفاه مادي و رفاه روحي شهروندان است. به تدريج اين نگاه همه گير و جامعه گستر شد كه ايجاد رونق اقتصادي و گسترش آزادي ها به مفهوم موفق شدن به ايجاد محيط ثانويه و در نتيجه توفيق به پياده سازي نيات معنوي بر روي زمين است. از اين ديدگاه انسان وظيفه و تعهد اخلاقي دارد كه تلاش در ايجاد و توسعه رفاه در تمامي ابعاد آن در جامعه داشته باشد. جان وينتروپ كه همراه گروهي از پيوريتن هاي مهاجر در سيلم در سال 1630 پياده شد به عنوان رهبر آنان اعلام كرد كه وظيفه ما به عنوان يك اجتماع ايجاد شهري بر روي تپه است. به اين مفهوم كه جامعه اي را شكل دهيم كه سمبل موفقيت، پيشرفت، رفاه و توسعه باشد و بدين طريق به دنيا نشان دهيم كه بندگان برگزيده خداوند هستيم چرا كه موفق به انجام وظيفه اجتماعي و تعهد اخلاقي خود نسبت به رفاه همنوع خود شده ايم. نزديك 180 ميليارد دلار در سال 1998 به وسيله گروه هاي خير به خيريه ها داده شد كه از اين ميزان نزديك به 43 درصد به ساختارها و نهادهاي مذهبي تعلق گرفت كساني كه به عنوان اصلاح طلبان و دگرانديشان مذهبي وارد سرزمين جديد شدند بر اين اعتقاد بودند كه كساني كه موفق به دستيابي به رفاه مادي و ثروت شوند، جزو كساني هستند كه خداوند آنان را براي خوشبختي ابدي انتخاب كرده است، پس يك وظيفه اخلاقي به عهده اينان است كه نشان مي دهد شايسته اين بوده اند كه مورد مرحمت قرار گيرند. براي نشان دادن داشتن لياقت كساني كه بيشترين بهره را از جامعه برده اند داراي بيشترين وظيفه هستند كه در جهت ايجاد رفاه مادي و از بين بردن فقر و فائقه در جامعه بكوشند. بالاترين ثروت، فزون ترين مسئوليت ها را در جامعه به وجود مي آورد. پيوريتن ها مذهب را از جنبه الهي آن به جنبه ملموس تر و اجتماعي آن مرتبط ساختند. مذهب در آمريكا در عين حفظ جنبه آسماني آن بعدي زميني نيز يافت يعني عملا مسئوليت اضمحلال فقر و گستردگي رفاه وظيفه اخلاقي و مذهبي هر فرد مرفه و در عين حال مسئوليت اخلاقي حكومت قرار امروزه گرفت نزديك به 15 درصد جمعيت كه از بيشترين ميزان رفاه در جامعه برخوردار هستند نزديك به 60 درصد ماليات ها را مي دهند. به عبارت ديگر رفاه مادي را كه از آن بهره مند هستند در جامعه مي گسترانند. در جامعه آمريكا در سال 1998 نزديك 180 ميليارد دلار به وسيله گروه هاي خير و توانمند به خيريه ها داده شد كه از اين ميزان نزديك به 43 درصد به ساختارها و نهادهاي مذهبي تعلق گرفت. اين بدان معني است كه مذهب كاملا جنبه زميني پيدا كرده است و افرادي كه در جامعه از رفاه برخوردار هستند و در بستر محيط اوليه قادر به رشد در محيط ثانويه شده اند، ايجاد رفاه مادي در سطح جامعه را وظيفه خود مي دانند در كشور آمريكا تمامي كساني كه داراي خرما هستند نيمي از خرماهاي خود را به كساني كه ميزان كمتري از رفاه را بهره مند هستند اعطا مي كنند چه آن را يك وظيفه اخلاقي مي دانند كه از خداوند تشكر كنند. قديمي ترين قانون اساسي مدون جهان متعلق به آمريكا است و از معدود كشورهاي غربي است كه با انقلاب و حركت هاي انقلابي و تجزيه طلبانه روبه رو نشده است. بنجامين فرانكلين از پدران بنيانگذار آمريكا بر اين اعتقاد بود كه هر انسان براي اين به دنيا مي آيد تا زندگي را براي همنوعان خود آسان تر كند. بيشترين ميزان ماليات را مردم كانتيكت مي پردازند و كمترين ميزان ماليات را مردم مي سي سي پي مي پردازند چرا كه بيشترين ميزان درآمد را مردم كانتيكت و كمترين ميزان درآمد را مردم مي سي سي پي دارند. زميني شدن مذهب به اين مفهوم است كه دغدغه نسبت به چگونگي حيات همسايه و هم ميهنان جنبه تعهد پيدا مي كند و يك وظيفه انساني مي شمارد. در چنين فضايي محققا رفاه ايجاد مي گردد و هركجا هم كه كمترين ميزان مردم گرسنه و فقير و بيشترين ميزان مردم مرفه و در رفاه باشند محققا شاهد تعادل اجتماعي هستيم. بوش بيان كرد كه پدربزرگش سناتور پرسكات بوش كه يك بانكدار معروف ايالت كانتيكت هم بود به او درس هايي داده كه بسيار بر او اثر گذاشته است. پرسكات بوش اعتقاد داشت كه آنهايي كه داراي ثروت هستند بايد آگاه باشند كه به همراه آن تعهد هم به وجود مي آيد و اين تعهد چيزي نيست جز خدمت كردن و مهم ترين چيزي كه انسان مي تواند انجام دهد خدمت به مردم است. مذهب در تمامي حيطه هاي حيات آمريكا حضور دارد و اين خود نشانگر زميني شدن مذهب است. درواقع هدف اين است كه انسان در طول زندگي خود از منابع و مزايايي كه خداوند بر روي زمين قرار داده است بهره مند شود و جامعه اي بهتر را بنا كند تا نسل هاي بعدي هم در شرايطي مطلوبتر و مطبوع تر زندگي كنند. مردم هم از دولت در آمريكا انتظار دارند كه وظيفه اساسي خود را رفاه و ترقي مردم قرار دهد. اگر حكومت اين را وظيفه و تعهد اخلاقي خود بداند كه جامعه را به سوي رفاه مادي و ترقي معنوي سوق دهد پس در واقع همان هدفي را دنبال مي كند كه هدف غايي مذهب است و اينجاست كه مي بايستي از همپوشي اهداف حكومت و مذهب صحبت كرد و اين همنوايي هدفي واحد را دنبال مي كنند و در نتيجه هر دو به هم پيوسته و وابسته اند. به انسان نبايد فقط به عنوان وسيله توليد نگاه كرد و يا فقط به عنوان مصرف كننده توجه كرد بلكه به انسان بايد به عنوان هدف تعالي و ترقي توجه كرد. ابراهام لينكل سمبل مبارزه با انسان ستيزي اعلام كرد كه: انسان نه تنها بايد وضعيت خودش را بهبود ببخشد بلكه اين وظيفه را نيز دارد كه وضعيت انسان هاي ديگر را نيز بهبود ببخشد. متوسط درآمد بين سال هاي 1977 و 1998 نزديك به چهار درصد ترقي كرد و به 39 هزار دلار رسيد كه امروزه اين رقم تقريبا 42 هزار دلار است. در جامعه اي كه انسان ها وظيفه خود مي دانند جامعه اوليه را در جهت خواست خداوند متحول سازند و اين را وظيفه خود مي دانند كه انفاق كنند خواست خداوند را كه همانا هميشه ساختن لبخند بر روي لبان محرومان است تحقق داده اند. خواست خداوند، تعالي انسان ها و رشد انسانيت و وابستگي و دغدغه انسان ها به يكديگر است و در جامعه اي كه حكومت وظيفه خود بداند كه رفاه مادي مردم را سرلوحه فعاليت هاي خود قرار دهد محققا زميني شدن مذهب را شاهد هستيم. جكي رابينسون قهرمان سياه پوست بيس بال در سال هاي نه چندان دور اعلام كرد كه: جامعه تنها زماني خوب مي شود و خوب باقي مي ماند كه ما خواهان اين باشيم كه براي آن تلاش كنيم و بر عليه تمام كمبودها و نواقص در جامعه به نبرد بپردازيم. مذهب در تمامي جنبه هاي حيات آمريكا ملموس و قابل لمس است چرا كه هر كس اين را وظيفه انساني و اخلاقي خود مي داند كه با فقر و فاقه مبارزه كند و انسان را كه برگزيده مخلوقات خداوند بزرگ است به متعالي ترين شرايط حيات سوق دهد. در جامعه اي كه انسان هاي مرفه و بهره مند از نعمات، بيشترين ميزان مسئوليت را احساس كنند و آنهايي كه بهره كمتري از نعمات جامعه مي برند احساس تنهايي و نااميدي نكنند مي توان احساس كرد كه كلام خداوند متجلي است. همان طور كه بزرگ شرقي بيان كرده است: بدترين ظلم ها، ظلم به ناتوان است از هر چهار نفر وبگرد بزرگسال آمريكايي كه تقريبا 28 ميليون هستند يك نفر در جست وجوي اطلاعات مذهبي است و اين خود بيانگر اين است كه چرا مذهب در بعد زميني آن از چنين اهميتي در جامعه برخوردار است. اينكه جورج دبليو بوش به مانند ديگر رهبران آمريكا از جورج واشنگتن گرفته تا بيل كلينتون اهميت فراواني براي نقش مذهب در حيات سياسي آمريكا قائل است اين است كه وي هراسي از ايمان به عنوان يك مركز قدرت در برابر حكومت ندارد. چرا كه همان طور كه ايمان مردم لهستان را از يوغ كمونيسم نجات داد، اين توانايي را دارد كه يك انسان جوان را از دامن فقر و حزن در خرابه هاي شهري نجات دهد. زيبايي مذهب در اين است كه مي خواهد انسان را از فقر و فاقه و ظلم رها سازد و مردم آمريكا هم از حكومت خود وظيفه اي بزرگ تر از اين مهم را خواهان نيستند.