Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811109-59818S3

Date of Document: 2003-01-29

طرح آمريكاجنگ در دو جبهه يادداشت سياسي دكتر حسين دهشيار استراتژي نظامي كه تعيين كننده آرايش توانمندي رزمي در شرايط متفاوت است از يكسو متاثر از رابطه نيروها در سطح جهاني و از سويي ديگر تحت تاثير نوآوري هاي تكنولوژيك است. وزير دفاع آمريكا دونالد رامفسلد به دنبال كناره گيري كره شمالي از معاهده عدم گسترش سلاح هاي هسته اي و اخراج بازرسان آژانس بين المللي انرژي اتمي اعلام كرد كه آمريكا قادر است در عين اينكه، در شرايط تقريبا جنگ كامل با كشور عراق قرار دارد با تهديدات احتمالي كره شمالي هم به گونه اي مطلوب برخورد كند. اظهارنظر وزير دفاع آمريكا بازگوكننده اين است كه رهبران نظامي ايالات متحده در شرايطي هستند كه نه تنها ضرورت آمادگي رزمي براي دو جبهه را احساس مي كنند بلكه اعتقاد بر اين دارند كه از توانمندي لازم براي حضور در دو جبهه نيز برخوردار هستند. در دوران بعد از جنگ سرد تا قبل از دستيابي جورج دبليو بوش به قدرت، سه برنامه دفاعي از سوي آمريكايي ها مطرح شد تا با توجه به شرايط جديد جهاني تركيب رزمي، موضع گيري نيروهاي چهارگانه و چگونگي استقرار آنان تعيين گردد. چهارمين برنامه دفاعي در آغاز دوره زمامداري جورج دبليو بوش تدوين و به اجرا درآمد كه منعكس كننده بينش دونالد رامسفلد به عنوان وزير دفاع و استراتژي كلان آمريكا در عصر جديد است. برنامه سلطه گرانه حاضر آمريكا با توجه به اينكه كشورهاي غربي در سال 2000 حدود 360 ميليارد دلار صرف تحقيق و توسعه علمي كردند كاملا تكنولوژي - مبنا است. اعتقاد دونالد رامسفلد و طراحان برنامه دفاعي دولت حاكم بر آمريكا بر اين است كه با توجه به اين واقعيت كه خدمت وظيفه در آمريكا اختياري است و اينكه آمريكا براي حمايت از متحدين مجبور به حضور در خارج از خاك آمريكا براي عمليات نظامي است كه اين مشكل عدم آشنايي به محيط عملياتي را به وجود مي آورد، پس برنامه ها بايد كاملا منعطف گردند. يكي از مهم ترين عرصه هاي پويايي آمريكايي ها وجود نوآوري هاي گسترده تكنولوژيك است و به همين جهت برنامه دفاعي اين كشور امروزه مبتني بر استراتژي متوازن گر گرديده، يعني اينكه از طريق استفاده گسترده از نوآوري هاي تكنولوژيك مي بايستي مزيت جغرافيايي، تعداد بيشتر نيروهاي حريف و تمايل بيشتر آنها براي از خود گذشتگي را جبران كرد. هر چند كه از نظر طراحان سياست خارجي آمريكا در بلندمدت دولت چين رقيب اصلي اين كشور در صحنه جهاني و مخصوصا آسيا خواهد بود اما آگاهي به فقدان گسل هاي پايه اي ارزشي در صحنه روابط بين الملل ضرورت برنامه دفاعي همه گير را به وجود آورده است. برعكس دوران بيل كلينتون كه نگاه استراتژيك دوران بعد از جنگ سرد هنوز شكل نگرفته بود، امروزه برنامه دفاعي آمريكا با توجه به ارزيابي خطر متوجه آمريكا هنوز محاسبه نشده بلكه براساس ارزيابي توانايي هاي آمريكا طراحي گشته برخلاف است دوران جنگ سرد كه مبناي خطر متوجه آمريكا كاملا محرز و مشخص بود در دوران هواپيماهاي جنگي غيرقابل رويت، بمبهاي هدايت شده از طريق ماهواره، نيروهاي واكنش سريع و دسترسي آسان و گسترده به سلاح هاي ميكروبي و شيميايي تعريف جامع و مشخص از خطر داراي ابهامي فراگير است. در اين چارچوب است كه دونالد رامسفلد توجه را به اين قرارداد كه بر عكس تفكر حاكم بر حكومت بيل كلينتون كه هدفش شكل دادن محيط بين الملل از طريق روابط نزديك تر با كشورهاي غير متخاصم بود، دولت جورج دبليو بوش چارچوب متفاوتي را در صحنه سياست خارجي دنبال كند. سياست سلطه گري دولت كنوني آمريكا مبتني بر حضور همه گير در سطح جهاني و مطمئن ساختن متحدين از حمايت آمريكا و بازدارندگي كشورهايي است كه خطمشي هاي متعارض با منافع آمريكا و متحدين اين كشور را دنبال مي كنند. در اين راستا است كه طرح دفاعي رامسفلد براساس توانايي براي جنگ در دو جبهه متفاوت به طور همزمان است. در دوران جنگ سرد ساختار نظامي آمريكا توانايي حضور موثر در يك جبهه را داشت كه در اين رابطه اروپاي غربي از اولويت حضور از ديد رهبران آمريكا برخوردار بود. براساس طرح دفاعي عملياتي پنتاگون امروزه آمريكا قادر است به طور همزمان در دو جبهه با نيروي تقريبا برابر با دو ماموريت متفاوت حضور داشته باشد. معيار توانمندي نظامي را دونالد رامسفلد بر مبناي اندازه نيروهاي آمريكا در عمليات طوفان صحرا در سال 1991 قرار داده است. اين به مفهوم وجود حداكثر نيم ميليون سرباز در صحنه نبرد كنترل فضاي محيط عملياتي و توانايي انتقال نيروها در عرض يك تا دو هفته از خاك اصلي آمريكا به منطقه عمليات نظامي است. بر طبق طرح دفاعي محافظه كاران، سلطه گري آمريكا امروزه قادر است كه در دو عمليات همزمان دو نيروي مشابه با تركيب و كيفيت نيروهاي درگير در عمليات طوفان صحرا را تدارك ببيند. اين استراتژي بدون توجه به اين است كه كشور مبناي خطر كدام است بلكه بر اين اساس شكل گرفته است كه آمريكا مي بايستي از آنچنان توانمندي برخوردار باشد كه فارغ از منبع خطر قابليت نظامي بازدارنده و در عين حال تهاجمي را داشته باشد. با در نظر گرفتن برتري تكنولوژيك كه به وضوح آمريكا از آن بهره مند است مخصوصا در حيطه قدرت هوايي و اين واقعيت كه بودجه نظامي آمريكا در مقام مقايسه با رقباي احتمالي بسار فزونتر است. پرواضح است كه قابليت لازم براي پياده سازي طرح دفاعي عملياتي موجود است. براساس طرح رامسفلد آمريكا قادر است كه در جبهه عراق به عمليات تهاجمي براي بركناري رژيم دست بزند و به طور همزمان در شبه جزيره كره موفق به بازدارندگي گردد. البته بايد توجه داشت در صورتي كه در جبهه كره، بازدارندگي جوابگو نگردد اين امكان هست كه بخشي از نيروها در جبهه عراق به شبه جزيره كره منتقل گردند. توانايي تهاجم و بازدارندگي در دو جبهه متفاوت اما به طور همزمان، آمريكا را در موقعيتي قرار داده است كه در برابر باج خواهي هسته اي كره شمالي و عدم صراحت مقامات عراقي در رابطه با درخواست هاي هانس بليكس رئيس بازرسان تسليحاتي سازمان ملل متحد از موضع قدرت جبهه گيري كند. توانمندي دوگانه آمريكا به اين مفهوم است كه مي بايستي انتظار داشت كه اين كشور اعمال سياست هاي سلطه گرايانه خود را در منطقه خليج فارس و كره امكان پذير بيابد.