Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811109-59810S2

Date of Document: 2003-01-29

نارون مشرقي يادداشت ادبي احمد غلامي باغ گمشده جواد مجابي كه بعد از 20 سال چاپ شد يكي از بهترين رمان هاي اوست. رمان زيرساخت و تفكري تاريخ گرايانه دارد: تاريخ معاصر ايران، تاريخي شقه شده و جهاني شقه شده. باغ گمشده باغ رويايي خانواده اي اشرافي داستان است باغ گمشده با عكس رنگ باخته اي از يك خانواده اشرافي آغاز مي شود و از همانجا با تكيه بر عناصر ريزي مثل گربه ميرزا طاهر خاصه تراش و سگ موسيو برنار و نردبان روي ديوار آغاز و با تصوير هولناك گرمابه رفتن خاقان و كشتار خونين كودتاگران ادامه مي يابد. ميرزا طاهر خاصه تراش كودتاگران را لو داده است. او به خاقان خدمت و به همپالگي هايش خيانت كرده است. ميرزا طاهر با نقش خادم و خيانتكار به قدرت مي رسد. انتخاب دلاك از طبقه اي فرودست محملي منطقي براي روند عصيان در اين خانواده است: خوني كه از رگ هاي شاهانه ما عبور مي كند ناخواسته با خوني گدا صفت درآميخته است. اين تركيب، هميشه ما را نامتعادل ساخته است. يك دم نبضمان تپشي شاهانه دارد، تپشي ديگر رنگ و بوي نوكران را مي دهد... روايتگر داستان شاهي است. يكي از پسران عقاب. وضعيت او نمايانگر شرايط روشنفكران و نسلي نويسندگان است در بيم و اميد. نسل شكست و تلخي و نسل جست وجوگر براي بازيافتن هويت خود. باغ گمشده هم به لحاظ مضمون و هم فرم طراوت و شادابي يك اثر امروزي را دارد. داستان در روايت خود فراز و فرودهايي دارد اما شخصيت هاي آن به خوبي پرداخت آنها شده اند آدم هاي محسوس و واقعي اند. با رفتارها و منش هاي قابل باور و به يادماندني. نويسنده همه شخصيت هايش را چه آنها را كه اصلي اند و چه فرعي اند به خوبي به خواننده معرفي مي كند. از ميرزا طاهر خاصه تراش گرفته تا بني كه فرعي ترين آدم داستان است. عقاب پدر خانواده لجوج و يكدنده است با همان منش عوامانه اشرافي كه به گنج هاي زميني خود دلبسته است و در روياي اينكه واپس ماندگي خود را با رو كردن برگي تازه براي خانواده اش جبران كند: طرلان، شاهي، شهباز و اما زنش به اين رويا نمي رسد و گنج او كه درواقع گنج رويايي خانواده است بي رحمانه به يغما مي رود. مانجان، آدمي است پرحرف، پر ادعا، بي مهر كه خودش را بيش از هر كسي حتي بيش از فرزندانش دوست دارد. نويسنده در تصوير ظريفي اين خودخواهي را به خوبي نشان مي دهد: زماني كه او گوشت هاي غذا را مي خورد اما فرزندش را از خوردن تكه اي از آن محروم مي كند. طرلان شخصيتي است كه خون طبقه فرودست در او بيشتر غليان دارد، او عاقبت پايبند باغ پدري مي شود و با زن مطلقه شاهي به سر مي برد و در روياي گنج پدر و ساختن باغ و حفظ هويت پدرش است. شهباز آدمي مدرن و عقل گرا است. او روي باد و فرسايش زمين مطالعه مي كند. انتخاب اين شغل براي شهباز نشان از هوشمندي نويسنده دارد. شهباز بادقت سرزميني را زيرنظر دارد كه همواره باد آن را مي فرسايد. شاهي روايتگر داستان، نويسنده و روشنفكر است. آدم محوري داستان باغ گمشده اوست. شاهي روشنفكري است كه در گرداب و فراز و فرودهاي سياسي - اجتماعي گرفتار شده است. او تكه پاره اي از همه چيز است. از عشق، از مرگ از از حسادت ياس و نااميدي، از جست وجوگري براي يافتن راه گريز و روياي ايجاد فردوس مشرقي... شاهي حلقه گمشده رابطه روشنفكران و آدم هاي عامي است. جواد مجابي نگاهي واقع گرايانه و منصفانه به آدم هاي حوادث سياسي و اجتماعي خود دارد. او شاهي، مردم و حكومتش را نقد مي كند. و مي كوشد در تاويل روايت ها و در تخليه مكنونات خود دچار عقده ها و كينه توزي هاي رايج نشود. همين مسئله به اثر صميميتي تاثيرگذار مي دهد. جواد مجابي از دوره اي مي گويد كه روشنفكران هم مردد هستند و هم در خوف و رجا. از دوره اي كه آنان را منفعل نگاه داشته اند. آنان در ميان نسل نو غريبه اند و از مردم سرخورده. نويسنده با در كنار هم قرار دادن دو تصوير درخشان مي خواهد پازل هايي را كنار هم بچيند كه به نگاه همدلانه اي بينجامد كه موفق نيز مي شود. مادري كه فرزند خود را از دست داده و شاهي كه دخترش را به شكل فجيعي از دست مي دهد. لحظات و احساس آن زمان ها ترديد، سردرگمي و آينده ابهام آميز به خوبي روايت مي شود. در دل داستان اصلي، داستان خانواده اي كه به دنبال فردوس مشرقي است، خرده داستان هايي نيز روايت مي شود كه در بدنه اصلي شكل مي گيرد داستان، خزانگل، بي تا و نازي. نازي يكي از شخصيت هاي به يادماندني است. شخصيت او آرام آرام پخته مي شود و در داستان، منطقي توسعه مي يابد و همراه با غافلگير كردن شاهي ما را نيز غافلگير مي كند. آنچه احساس همدلي را در خواننده نسبت به شاهي برمي انگيزد شريك بودن او در همه چيز با برادرانش است. شراكتي اجباري كه او با ديدي وسيع به آن مي نگرد. مجابي شايد براي عمق بخشيدن به رابطه شاهي و بي تا در بخش نامه اي به نيمرخ نوانسي ملايم ايجاد مي كند تا در نهايت ايجاد و فشردگي عمق اين رابطه را نشان بدهد. به نظرم اين تاكيد و عمق بخشيدن ضرورت زيادي نداشته يا راه مناسبي براي اين كار نبوده است.