Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811108-59804S1

Date of Document: 2003-01-28

داستان افول يك ستاره تصوير كريستف دوگاري شروين طاهري بيش از يك ماه از زماني كه كريستف دوگاري به بيرمنگام آمده مي گذرد و باشگاه بيرمنگام سيتي كه در انتهاي جدول ليگ برتر در تقلاي فرار از سقوط است با هزار اميد و آرزو دست اين مرد فرانسوي را فشرده تا بلكه ستاره سابق خروس ها مايه نجاتش شود. اما از آن جالبتر شور و شوقي است كه دوگاري براي مطرح كردن مجدد خود دارد، آن هم در يك تيم ته جدولي ليگ برتر، در حالي كه تا كمتر از شش ماه پيش او عضوي از تركيب تيم ملي فرانسه در جام جهاني شرق دور بود. داستان افول كريستف دوگاري از سطح يك ستاره بين المللي باشگاه هايي چون بارسلونا، ميلان و مارسي تا جايگاه امروزي بسيار شبيه داستان تصوير دوريان گري است. رماني كه تباهي توامان تصوير و باطن شخصيت اصلي را بازگو مي كند. دوگاري يك مهاجم چندپسته است كه سابقه 54 بازي ملي دارد. بازيكني كه مدال طلاي جام جهاني 98 و يورو 2000 را در ويترين افتخاراتش دارد و تا پيش از آمدن به جزيره كاپيتان تيم بوردو بود. اما همه اينها تحت الشعاع رابطه تيره و تار او با مطبوعات فرانسوي قرار گرفته اند. وقتي موقعيت و محبوبيت امروز كريستف را مي سنجيم به طوري باورنكردني چهره اي را مي بينيم كه هواداران فوتبال فرانسوي به غايت از آن متنفرند. او بهترين سوژه براي جوانان هواركش استاديوم هاست تا او را هو كنند و مورد بزرگ ترين توهين ها قرار دهند. آنها دوگاري را به كنايه دوگاشي ناميده اند كه در زبان فرانسوي به معناي مفت خور يا سر بار سفره است. مطبوعات گل شديدا به دوگاري حمله مي كنند كه چرا در طول اين همه سال بازي در بالاترين سطوح هرگز سعي نكرده استعدادهاي متنوع خود را شكوفا كند. روزنامه نگاران ورزشي دوگاري را به يك كلبه محقر پر از ماشين آلات صنعتي تشبيه مي كنند كه هرگز سعي در گسترش توانايي هاي خود نكرده و دليل شان هم اين است كه به عنوان يك مهاجم او گل هاي بسيار كمي به ثمر رسانده. در عوض آنها حضور چند ساله دوگاري در تيم ملي فرانسه را رابطه بسيار دوستانه كريستف با زيزو اسطوره خروس ها مي دانند. اين حرف بدان معناست كه مردي آرام و متشخص مثل زيدان دوگاري را به منطق تك بعدي مربياني مثل امه ژاكه و روژه لومر تحميل كرده است و آنها را قانع كرده كه دوگاري مي تواند يك مكمل خوب براي او باشد. دوگا از نظر بسياري فرانسويان چيزي بيش از يك آدم بي شخصيت و دغل باز نيست كه براي پوشيدن پيراهن آبي خروس ها از رابطه به جاي ضابطه بهره گرفته. رابطه سگ و گربه اي او با رسانه هاي كشور پيش از جام جهاني 1998 بود كه به اوج رسيد. او در حالي توانست به تركيب 23 نفره آبي ها در جام جهاني خانگي راه يابد كه تمام فصل را در تقلاي بازگشت از مصدوميت زانو سپري كرده بود. رابطه تيره امه ژاكه با مطبوعات هم مزيد بر علت شد و انتخاب دوگاري سروصداي زيادي به پا كرد. كار تا آنجا بالا گرفت كه درست در آستانه جام جهاني 1998 رسانه ها و مردم جنگي تمام عيار را از صحنه تلويزيون ها، كيوسك هاي روزنامه فروشي و سكوي استاديوم ها برعليه دوگاري و ژاكه آغاز كردند. در ديدارهاي دوستانه قبل از آغاز جام هواداران هر بار كه او صاحب توپ مي شد با هو كردن و سوت زدن كلمه دوگاشي را تكرار مي كردند. اما نقطه عطف زماني بود كه دوگا به عنوان مهاجم ذخيره در نخستين بازي فرانسه مقابل آفريقاي جنوبي به ميدان آمد و با ضربه سر گلي تماشايي به ثمر رساند. او كه به خوبي با فضاي استاديوم ولودرروم مارسي آشنا بود به سمت جايگاه خبرنگاران و دوربين هاي تلويزيوني رفت و با لبخندي تمسخرآميز زبانش را بيرون آورد. بسياري از فرانسويان در آن لحظه نمي دانستند كه بايد بخندند يا عصباني شوند. فرانسه اي كه در خط حمله مشكل داشت و در تب و تاب نخستين گل مي سوخت حالا به وسيله دوگاري منفور به گل رسيده بود. چه مي شد؟ گفت دوگاري بعدها آن لحظات را چنين توصيف كرد: من به چهره تك تك آن ژورناليست ها نگاه كردم و وارد زمين شدم. آنها مي خواستند من را از تيم بيرون سرشار بيندازند از نفرت بودم. من آن پايين درون زمين زير منگنه بودم و آن ژورناليست هاي لعنتي مثل لاشخور در جايگاه نشسته بودند. ولي وقتي گل زدم احساس رهايي به من دست داد. در آن لحظه قادر بودم هر كاري بكنم. دوگا از نظر بسياري فرانسويان چيزي بيش از يك آدم بي شخصيت و دغل باز نيست كه براي پوشيدن پيراهن آبي خروس ها از رابطه به جاي ضابطه بهره گرفته بعد از آن لبخند تمسخرآميز در جهنمي واقعي محاصره شدم. محال بود كه تلويزيون و راديو را روشن كنم يا روزنامه اي را باز كنم و بد و بيراهي راجع به خود نشنوم. اين احساس به من دست داده بود كه دشمن شماره يك ملت هستم. تا مدت ها آنها طوري از من ياد مي كردند كه انگار هيچ آدمي بدتر از من در فرانسه وجود ندارد. در واقع رسانه ها يك بز فراري مي خواستند كه همه را دنبالش راه بيندازند و من را پيدا كرده بودند. من از اينكه توانسته بودم به اوج زندگي حرفه اي برسم در پوست نمي گنجيدم. به خودم افتخار مي كردم كه توانسته ام علي رغم همه سختي ها كاري مهم انجام من دهم به طور طبيعي نمي خواستم توجهي به انتقادات شديد روزنامه ها بكنم اما از جنگي كه عليه من به راه انداخته بودند زخمي شده بودم. در 1998 به دليل سابقه مصدوميت شديد انتظار نداشتم كه حتما به تركيب اصلي راه پيدا كنم. اما من انتخاب شدم و گل زدم كه موقتا دهان همه منتقدين را بست و اين به من اجازه داد تا با آرامش بازي كنم. اين خيلي بي شرمانه و زشت بود كه ژورناليست ها خيلي صريح راجع به رابطه دوستانه من و زيزو سخن مي گفتند و آن را مدرك قرار مي دادند. مشكل بزرگ دوگاري هميشه قانع كردن مربيانش براي بازي كردن در بهترين پست ممكن است. او يك گوش چپ پا است كه اگر چه در بازي هوايي مهارت دارد ولي هرگز نبوده كه مرد شماره يك محوطه هجدهم قدم قلمداد شود و هر فصل يك خروار گل براي تيمش به ثمر كريستف رساند آدم عجيبي است. در حالي كه هافبك ها، مدافعان و حتي دروازه بان ها براي گل زدن و شهرت بي تابي مي كنند اين مهاجم بازيگوش دوست دارد از خود بازي لذت ببرد و هيچ جاه طلبي خاصي براي گلزني ندارد. دوگاري كه سابقه بازي در بوردو، ميلان و بارسلونا را دارد هرگز در طول ده سال بازيگري حرفه اي اش نتوانسته طي يك فصل تعداد گل هاي زده اش را دور رقمي كند. اگر هم بيش از 9 گل زده به لطف بازي هاي جام حذفي يا رقابت هاي اروپايي بوده. بيشترين تعداد گلي كه دوگاري در يك فصل زده در بوردو بوده كه با 13 گل دومين گلزن تيمش شد. در ميلان و بارسلونا هيچ كس نمي توانست درك كند كه يك مهاجم كاري غير از گل زدن انجام دهد. هواداران مي خواستند كه مهاجمان تيمشان يك ماشين گلزني باشند. به غير از امه ژاكه تنها كسي كه سعي كرد دوگا را درك كند لوئيس ون گال هلندي بود كه دوگاري را زوج اندرسون بزريلي كرد و براي گل زدن به او فشار چنداني نياورد اما در نوكمپ شانس با دوگاري همراه نبود. تا پيش از بازنشستگي ملي دوگاري در مجموع تنها هشت گل براي خروس هاي فرانسه به ثمر رساند و اگر بازي هاي وحشتناكش در جام جهاني 2002 سبب خداحافظي زود هنگام او نمي شدند نيز بعيد بود كه او بتواند گل هاي ملي خود را دو رقمي كند. به خصوص در سال هاي اخير تعداد گل هاي دوگاري شديدا افت مثلا كرده اند فصل پيش او در خط حمله بوردو تنها يك گل در ليگ دسته اول فرانسه به ثمر رساند و بعد هم دو ماه تمام به خاطر مصدوميت از ميادين دور ماند. سپس از نيم فصل دوم به تيم گمنام سنت اندرو پيوست و در فراموشي محو شد. اما حتي يك نفر هم براي او اشك نريخت. دوگاري بهترين دوران بازي اش را در قالب يك گوش چپ تكنيكي سپري كرده. حركت هاي فريبنده پا به توپ يا بدون توپ، دريبل هاي سريع، خلاقيت و قدرت همكاري بالاي او به خصوص در دوره هاي درخشاني كه كنار زيدان و ليزارازو و چه در تيم ملي فرانسه و چه در بوردو مثلث طلايي سمت چپ زمين را تشكيل داده بود، تصويري روشن از اوج دوران حرفه اي دوگا ارائه مي دهند. اما شايد بزرگ ترين خصيصه بازي دوگا قدرت جنگندگي او باشد. او يك مبارزه بالفطره است كه مي تواند بر سر هر توپي با حريف درگير شود. اين علاقه شديد دوگا به درگيري هاي فيزيكي امتياز ويژه اي براي بازي در ليگ برتر محسوب مي شود. من منتقدان زيادي دارم كه ادعا مي كنند فرصت هاي زيادي را از دست مي دهم و يا اينكه كيفيت كارم هرگز بالا نبوده اما است من گلزن نيستم. من ترزگه نيستم. من فقط در نقش يك مهاجم بازي مي كنم و سعي مي كنم نفوذ كنم. اگر نمي توانم گل بزنم در عوض پاس گل مي دهم و دفاع حريف را به هم مي ريزم و از اين طريق براي مهاجمان ديگر فضاسازي مي كنم. دوست ندارم كه وابسته به ساير همبازيانم باشم بلكه مي خواهم ابتكار عمل به خرج دهم. من مثل مهاجمان ديگر نيستم كه هر وقت گل نزدند ديگران را مقصر بدانند. نه من برعكس مي خواهم به هم تيمي هايم دلگرمي بدهم و آنها را كمك كنم. دوگاري از دوره اي مي گويد كه در المپيك مارسي در كنار راوانلي و روبرت پيره بازي مي كرد. طي دو فصل رويايي در المپيك مارسي او بهترين بازي هاي باشگاهي خود پس از بوردو را انجام داد. او عامل مهمي بود كه دفاع حريف به هم بريزد و راوانلي از فرصت هاي بادآورده استفاده كند. ما تا يك قدمي قهرماني لوشامپيونا و جام يوفا رفتيم ولي قهرمان نشديم براي من آن دوران فراموش نشدني است. برخلاف باور مسئولان بيرمنگام سيتي كه از دوگاري به عنوان يك منجي ياد مي كنند سابقه او نشان مي دهد كه دوگاري گلزن بزرگي نيست. او مسلما نمي تواند جشن هاي گل زيادي براي آبي ها بر پا كند. اما استيو بروس رئيس باشگاه مدام از كريستف تمجيد مي كند و ادعا مي كند كه دوگاري مي تواند آنها را در ليگ برتر حفظ كند. اما تاريخ مي گويد هر دوي آنها به آخر خط رسيده اند.