Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811108-59801S3

Date of Document: 2003-01-28

نگاه روزنامه نگار چرا شكست مي خوريم محيي الدين الاذقايي اخيرا بحثي را يكي از نويسندگان عرب تحت اين عنوان مطرح كرد كه چرا روشنگري در كشورهاي خاورميانه شكست خورد... وي در پاسخ به اين پرسش دلايلي آورده بود كه براي خواننده مي توانست جالب باشد. اما من پاسخي كه در ذهنم نقش بست اين بود كه جنبش روشنگري شكست نخورد، بلكه روشنگران معاصر بودند كه يكي پس از ديگري شكست خوردند. مهم ترين دليل شكست آنها اين بود كه به جاي انجام وظيفه و رسالت اصلي خود، به بخشي از ساختار قدرت هاي حاكم تبديل شدند. بنابراين بايد دوباره اين سخن را تكرار كرد كه عيب در خودتان است نه در آنچه مي گوييد. بحث اينكه، روشنفكران و روشنگران خود عامل شكست جنبش روشنگري شدند دلايل زيادي نمي خواهد. من فقط به چند كشور عربي به عنوان نمونه اشاره مي كنم و از هر كشور يك يا دو نفر را يادآور مي شوم كه در اين جنبش نقش موثري داشته اند. براي مثال مصر را در نظر بگيريد: محمود امين و جابر عصفور دو تن از اين افراد هستند. اولي آواره شد و تبعيد گشت و مبارزه كرد و پس از فروپاشي اردوگاه شرق آمد و خود را در بخشي از پروژه فرهنگي قدرت قرار داد. گاه در كنار وزير ايستاد تا جوايز سينمايي را توزيع كند و گاه حملاتي وهم آلود را بر ضد نيروهايي خيالي به راه انداخت. نيروهايي كه او خود پيش از هر كسي مي دانست وجود خارجي ندارند يا آن طور كه او به تصوير مي كشد نيستند. اما روشنگري هم مثل جريان امپرياليسم بايد به نحوي دشمني داشته باشد تا بتواند در سايه مبارزه با آن زندگي كند. جابر عصفور هم در پست دبير شوراي عالي فرهنگ قرار گرفت كه پس از وزير بالاترين مقام است. او نيز تاليفاتي دارد و با ديگران جنگي را بر ضد نيروهايي به اصطلاح تاريك انديش به راه انداخت. نيروهايي كه معمولا روشنفكران آنها را بيشتر از حجم واقعي شان بزرگ مي كنند. شايد اين عمل به نوعي مي تواند همراهي كامل آنها را با قدرت رسمي و گفتمان آن توجيه كند. در تونس نيز عبدالسلام المسدي و عبداللطيف الهرماسي هستند و در كنار برخورداري از تحصيلات آكادميك عالي، بارها وزير شده و هنوز هم پست وزارت را در اختيار دارند. اينها هرگز در تونس نتوانستند فضايي را براي گفت وگو با جنبش غنوشي پديد آورند. در حالي كه اين جنبش تنها جنبش بنيادگرايي بود كه خشونت را رد كرد و گفت وگو با او مي توانست نتايج خوبي را در بر داشته اما باشد آنها ساكت ماندند و جنبش روشنفكري تحت لباس گفتمان رسمي درآمد. من در اين ميان مغرب را مستثني مي كنم. چون چند سال است كه رهبران جنبش روشنگري خود جزء دولت شده اند. در سوريه براي مثال حنامينه و علي عقله عرسان را در نظر بگيريد. اولي نه تنها مشاور وزير كه در مراحلي نقش خود وزير را ايفا مي كرد. دومي نيز كه رئيس اتحاديه نويسندگان عرب است و از اينكه جنبش روشنگري سوريه را به خدمت دولت درآورد هيچ ابايي ندارد به جاي اينكه يك جنبش مستقل را با ثقل معنوي و اعتبار شخصي اداره كند، چون يك كارمند براي دولت كار مي كند. آخرين نمونه بحرين است كه سرآمد روشنگران آن دكتر علي فخرو و دكتر محمدجابر انصاري است. اولي چندين بار وزير و معاون وزير شد و دومي مشاور پادشاه بحرين موضوعي بود كه هرگونه استقلال فكري او را از دولت منامه رد انصاري مي كند حتي در سال هايي كه بحرين فضايي بسته داشت و تا اكنون كه فضايي باز پيدا كرده در اين منصب بوده است. اسامي خاصي را كه از اين نسل روشنگران ياد كردم، همه از دوستان من هستند و من به دوستي آنها افتخار مي كنم. اما در عين حال دوست دارم متوجه باشند كه رابطه آنها با قدرت فراتر از حوزه اي رفته است كه يك روشنگر براي مبارزه با نيروهاي تاريك انديش بدان احتياج دارد. اين رفتار باري بر دوش فرهنگ مستقل هر كشور خواهد بود. بي ترديد جنبش روشنگري در كشورهاي عربي به اين دليل شكست خورد كه به بخشي از قدرت و گفتمان فرهنگي آن تبديل شد. البته آنهايي كه خارج از اين چارچوب بودند نصيبي جز زندان و تبعيد نداشتند. روشنگري كتابي نيست كه ما آن را بتوانيم به سادگي تجديد چاپ كنيم. لازمه روشنگري جرات استفاده از عقل انتقادي و توان افشا كردن استبداد به هر شكلي و از هر سويي است. در بعضي از كشورهاي عرب، مواضع دولت ها بسيار سياه تر از مواضع تاريك انديشان است. از اين رو همكاري و خدمت به آن اشتباه فاحش روشنگران عرب بوده است. جنبش روشنگري به اين ترتيب بود كه پراكنده گشت و آن روياهاي بزرگ به سودجويي هاي مادي و فردي تبديل روشنگري شد براي بعضي افراد به يك پوستيژ مبدل شد و روشنگران به خاطر سكوت و سازش خود دچار شكست شدند. با شروع قرن تازه اميدواريم سران جنبش روشنگري وضعيت اسفباري را كه اين جنبش بدان گرفتار آمده درك كنند. بايد آنها بين منطق پليسي قدرت كه يكجانبه نگر است با ماهيت آزادي و تكثرگرايي تفاوت قائل شوند. رسالت روشنگري همين است. الشرق الاوسط