Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811102-59783S2

Date of Document: 2003-01-22

نگاه فيلسوف سياسي به جنگ هابرماس با حمله آمريكا به عراق مخالف است يورگن هابرماس استاد ممتاز فلسفه در دانشگاه فرانكفورت است كه در حال حاضر به عنوان استاد مدعو در دانشگاه نورث وسترن در آمريكا مشغول به تدريس است. مصاحبه وي با دني پاستل در نشريه اينترنتي Nation درج شده است. موضع شما درباره جنگ قريبالوقوع با عراق؟ چيست آمريكا نبايد بدون حمايت قاطعانه سازمان ملل وارد جنگ با عراق شود. چه شرايطي بايد برآورده شود تا شما از اقدام نظامي عليه بغداد حمايت؟ كنيد شرايط اصلي همان است كه در قطعنامه آخر شوراي امنيت سازمان ملل قيد شده است و اين بايد شورا باشد كه يافته ها را تفسير كند. در هر صورت، بدون تعهد بلندمدت - و ديدگاه واقع گرايانه - براي مقابله با انبوه مشكلات موجود در خاور نزديك كه به طرز استثنايي حالت انفجاري دارد، نبايد دست به اقدام نظامي زد. فقط بمباران صدام حسين به منظور بيرون راندن وي از كاخهايش و واگذاشتن كار پاكسازي به ديگران كافي نيست. دخالتهاي انسان دوستانه قبلي ناتو نشان دهنده بي اعتنايي تكان دهنده اي به آسيب جانبي است. در آينده، راهبرد نظامي بايد به طور قانع كننده اي شرط متناسب بودن را در هر حمله برآورده كند. شما از جنگ خليج فارس در سال 1991 پشتيباني؟ كرديد بله، تهاجم به كويت توسط عراق نقض حقوق بين الملل بود و افزون بر اين صدام حسين اسرائيل را با تسليحات شيميايي تهديد مي كرد. و نيز مداخله ناتو در كوزوو در سال. 1999 به دليل بن بست موجود در شوراي امنيت، در اين مورد نياز به توجيه بيشتري وجود داشت. كشتار سربرنيتسا عقيده ام را تغيير داد. جامعه بين المللي بايد بتواند در مواجهه با جنايات عليه بشريت، در صورتي كه تمام گزينه هاي ديگر بي پاسخ بماند، حتي دست به اقدام نظامي بزند. در آن زمان هر كس مي توانست تفاوتهاي كاملا ملي را در نحوه توجيه ببيند. در اروپا، طرفداران مداخله به سختي مي توانستند استدلالات ضعيفي را براساس حقوق بين الملل ارائه كنند. آنها معتقد بودند هدف از اين اقدام كمك به آنچه بود كه به اعتقاد آنان گذار از حقوق بين الملل ملايم به رژيم حقوقي حقوق بشر كاملا اجرا شده بود، در حالي كه طرفداران انگليس و آمريكا همچنان در موضع ملي گرايي ليبرال باقي ماندند. آنها به اصول نظم آينده جهاني متوسل نشدند اما از اعمال خواست خود براي شناسايي بين المللي آنچه نيروي جهان گراي ارزشهاي ملي خود مي خواندند، خرسند شدند. نظر شما درباره موضع امروز خودتان درباره عراق در مقايسه با آن مواضع قبلي؟ چيست جناحهاي حاكم بر دولت آمريكا ممكن است به دلايل روشن خواهان تغيير، حكومت عراق با هر روشي باشند. اما تا زماني كه بوش با اعلام جنگ با تروريسم نسبت به حادثه 11 سپتامبر واكنش نشان نداده بود، تصور عمومي نسبت به اين موضوع تغيير نكرده بود. از آنجايي كه هر كشوري مي تواند فقط ضد كشورهاي ديگر وارد جنگ شود، آن تعريف جديد از پديده اي نو به شكلي عام و با عبارات آشنا اما گمراه كننده راهي براي راضي كردن توقع مردم نسبت به اين امر بود كه كاري بايد انجام مي داد. از اين رو به نظر مي رسد سياست خارجي آمريكا تحت تاثير شديد مسائل داخلي است. مداخله در افغانستان توانست تا مدتي عدم تناسب فلج كننده موجود در رويارويي دستگاه پيشرفته ابرقدرتي مسلح تا بن دندان را با شبكه اي پراكنده از دشمنان سايه وار پنهان كند. وضعيت ناراحت كننده اي كه نمي توان با آن مقابله كرد، جاي خود را به الگوي آشناي جنگ با دشمناني داد كه مي توان به دام انداخت. اما عراق افغانستان نيست. صرف نظر از اعلاميه هاي دولت، تا به حال، شواهد واضحي دال بر دخالت بغداد در اعمال مشخص تروريستي وجود ندارد. نظر شما درباره نقش ايالات متحده در عرصه جهان معاصر؟ چيست آنچه بيش از هر چيزي مرا نگران كرد، راهبرد امنيت ملي جديد دولت با آمريكاست اتخاذ اين سند تحريك كننده، يك ابرقدرت حق انجام حملات نظامي پيشگيرانه را نسبت به هر كسي كه به اندازه كافي مشكوك به نظر برسد، براي خود كسب مي كند. به علاوه، اين سند اراده خود را براي جلوگيري از هر رقيبي كه بخواهد حتي به موضع قدرت برابر با آن برسد، اعلام مي كند. در گذشته نه چندان دور، نسلي از آلمانيهاي جوان كه توسط سربازان آمريكايي از رژيم نازي خلاص شده اند، نسبت به آرمانهاي سياسي ملتي كه به زودي به نيروي محركه تاسيس سازمان ملل متحد و انجام محاكمات نورنبرگ و توكيو تبديل شد، ارادت پيدا كردند. در نتيجه حقوق كلاسيك بين الملل را محدوديت حاكميت دولت - ملتها، نقض مصونيت مقامات كشوري از پيگيري فراملي و گنجاندن جنايات بي سابقه در قانون جزايي داوري بين الملل دگرگون كرد. آيا همين كشور اكنون بايد دستاورد متمدن كننده تعريف حقوق را براي سامان دادن به روابط دوران حيات وحش بين كشورهاي مخاصم كنار؟ بگذارد نظر شما درباره روابط آمريكا و آلمان در حال حاضر؟ چيست رويكرد قلدرمابانه بوش، رامسفلد و سايرين در قبال اعضاي دولت آلمان مرا تا حدي به ياد دعواي نوجوانان در حياط مدرسه مي اندازد. شرودر حق داشت كه تغيير تلويحي سياست بوش را در مورد عراق رد كند - تغيير از هدف اعلام شده خلع سلاح به تغيير حكومت. با اين حال وي بايد احترام بي چون و چراي خود را نسبت به سازمان ملل اعلام مي كرد. همچنين من با تلاشهاي مكرر يوشكا فيشر براي دخيل كردن گروه چهارگانه - آمريكا، روسيه، اتحاديه اروپا و سازمان ملل، در فرايندي مشترك براي دستيابي و تضمين حل و فصل مسالمت آميز مناقشه بين اسرائيل و فلسطينيان موافق هستم. ريشه هاي اين مناقشه به تاريخ آلمان و اروپا نيز برمي گردد. از زمان تاسيس جمهوري فدرال، همبستگي با اسرائيل يكي از قوانين نانوشته سياست خارجي آلمان بوده است، صرف نظر از آنكه چه كسي بر سر كار باشد. و به طور كلي چه نظري در مورد روابط بين اروپا و آمريكا؟ داريد بسياري از آمريكائيان هنوز از ابعاد و ماهيت مخالفت فزاينده، اگر نگوييم خشم از سياست دولت فعلي آمريكا در سراسر اروپا از جمله انگليس بي خبر هستند. شكاف عاطفي ممكن است از آنچه تا به حال از زمان جنگ جهاني دوم وجود داشته است، عميق تر شود. براي افرادي مانند من كه همواره در كنار چپ گرايان طرفدار آمريكا بوده ام، كشيدن خط فارق مشخصي بين انتقاد از دولت آمريكا از يك سو و جريان غير روشن تعصبات ضد آمريكايي از سوي ديگر مهم است. با يادآوري دوران جنگ ويتنام، در اين مورد خوب است اگر گروههاي مخالف در اروپا با جنبشي مشابه در اين كشور ارتباط برقرار و هم ذات پنداري كنند. اما در مقايسه با سال سكوت 1965 در اينجا حاكم است. شايد نوعي ارتباط بين آمريكا و اروپا كه به طور نظام مندي تحريف مي شود، نيز در اين امر دخيل من باشد تا زماني كه يكي از دوستان آمريكايي ام كوشيد آنچه را ديدگاه جهاني تكروي افراد ذي نفوذي مانند پل ولفوويتز مي دانست، برايم توضيح دهد، متوجه اين امر نشده آنان بودم خود را مدافعان واقعي آرمانهاي جهان گرايانه مي دانند. تصور مي شود اروپاييها كه همواره مستعد احساسات ضد يهودي بوده اند زير واقع گرايي بدگماني بازيهاي قدرت سالهاي پيش از 1945 خود زده اند در حالي كه آمريكاييان و انگليسيهاي شجاع به خاطر همان اهداف جنگ جهاني دوم دست به اسلحه برده اند. از اين ديدگاه، فقط انگلوساكسونها نسبت به دفاع از ارزشهاي جهان گرايانه آزادي و دمكراسي در برابر شري كه در حكومتهاي خودسر متجلي شده است، پايبند هستند. مترجم: وحيدرضا نعيمي