Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811102-59776S4

Date of Document: 2003-01-22

دفتر خاطرات يك مجنون گفت وگو با مهدي غبرائي مترجم رمان ساعات فيلم ساعت ها ساخته استيون دالدري در جشنواره اسكار امسال شركت دارد و يكي از شانس هاي انتخاب است. اين فيلم براساس كتاب ساعات نوشته مايكل كانينگهام ساخته شده است. كتاب ساعات را مهدي غبرائي ترجمه كرده و زير چاپ است. به همين مناسبت با مترجم گفت وگويي انجام داده ايم كه مي خوانيد. * استيون دالدري چقدر در اقتباس رمان ساعات موفق بوده؟ است قبل از شروع خواندن كتاب فيلم را، البته با كيفيتي بد، دوبار ديدم و كتاب را كه خواندم، به نظرم رسيد هر چند فيلمساز در انتقال فضاي كلي و حرف اصلي آن موفق است، اما با توجه به اين كه ادبيات و فيلم دورسانه مختلفند كه هر يك ابزار و زبان خاص خود را دارند، طبعا نمي توانسته بسياري از ظرايف كتاب را از كار در آورد و رمان چند سروگردن از فيلم بلندتر است. شايد اگر چنين داستاني به دست استادان بزرگ سينما، مثل بونوئل، برگمان، فليني و غيره مي افتاد، به اثري جاوداني بدل مي شد كه به نظر من رمان چنين خصوصيتي دارد. بگذريم از اين كه بونوئل رندانه مي گفت من براي اقتباس سراغ آثار درجه يك نمي روم (كه البته هميشه هم پايبند چنين اصلي نماند. ) * چون اين رمان بر اثر دغدغه هاي ويرجينيا وولف و وسوسه نوشتن او نوشته شده، چقدر توانسته آشفتگي و عصيان و جنون ويرجينيا وولف را از كار در؟ بياورد رمان پيش درآمدي دارد كه خودكشي ويرجينيا وولف را در رودخانه وصف مي كند (سال ) 1941 و سپس سراغ زني ملقب به خانم دالووي مي رود كه نام كوچكش مثل خانم دالووي كلاريساست و براي محبوبش ريچارد كه مبتلا به بيماري ايدز است _ مثل خانم دالووي در ابتداي رمان _ گل مي خرد ( سال 1998 نيويورك ) بعد از اين فصل نوبت به خانم لورا براون مي رسد كه حامله است و پسري سه ساله _ ريچي كه نام اختصاري ريچارد است _ با او در آشپزخانه است و سرگرم پختن كيك است. ( سال 1949 لس آنجلس ) و بعد باز به خانم وولف برمي گردد و از سال 1923 و چگونگي نوشتن رمان خانم دالووي و دغدغه هاي ويرجينيا وولف و زندگي وبينش او مي گويد و در فصل هاي بعدي باز به ترتيب سراغ هر يك از زن ها مي رود. قسمت هايي از آغاز رمان خانم دالووي نيز در كتاب نقل شده و از مقايسه آن با متن رمان ساعات مشخص مي شود كه نويسنده بي آنكه از متن خانم دالووي كوركورانه تقليد كرده باشد، هم در ساختار روايي (يعني روايت از زبان داناي كل محدود و سوم شخص ) و هم ساختار نثر (يعني معترضه هاي پي درپي، با استفاده از پرانتز و خط تيره، جملات طولاني وصفي كه گاهي به ده - دوازده سطر مي رسد و گاهي جمله هاي كوتاه دو كلمه اي ) وصف احوال دروني و افكار و تعليق فعل و عمل و كردار، بافت ريز و دقيق و مينياتوري و موزاييك كاري بسيار ظريف، توانسته اثري تامل برانگيز بيافريند و چند جايزه مهم پوليتزر و فاكنر /پن را نصيب خود كند. (طبعا ترجمه چنين اثري نيز دشوار است. )به اين ترتيب پاسخ شما مثبت است و معتقدم كه اين رمان چيزي از شيدايي و جنون و سرگشتگي وولف كسر نگذاشته و ساختار محكم و منسجمي دارد. * شما در ترجمه اين كتاب با چه ظرايفي برخورد؟ كرديد منظورم با توجه به اختلاف زمان و مكان است. درباره ظرايف در پاسخ به سوال قبلي نوشتم. اين را هم بيفزايم كه غير از وصف مكان كه از لندن و حومه آن تا لس آنجلس و نيويورك تغيير مي كند و حال و هواي هر يك از اين شهرها حس مي شود، چون روايت از زبان داناي كل محدود است، زبان و لحن تغييري نمي كند و فقط فضاي ذهني سه زن و وصف محيط از زبان آن ها است كه با هم تفاوت دارد و در هر سه قسمت همان طور ريزبافت و دقيق و موجز است. و يك نكته: نام كتاب كه در مطبوعات به صورت ساعت ها آورده شده، ممكن است ساعت هاي ديواري و مچي و.. را هم در بر بگيرد، حال آن كه در اين جا منظور اوقات و آنات است. نام نويسنده مايكل كانينگهام و ناشر كتاب در ايران نشر كاروان است.