Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811102-59773S3

Date of Document: 2003-01-22

استحاله سرنوشت به بهانه دوازده سالگي پرده آخر نسيم نجفي وقتي در سال 1369 فيلم پرده آخر اولين اثر بلند واروژ كريم مسيحي موفق شد به ده جايزه از جوايز جشنواره فجر دست يابد و در حالي كه اين فيلم حضور فيلمسازي خوش آتيه را به آينده سينماي ايران نويد مي داد، هيچ كس گمان نمي كرد پرده آخر به اولين و آخرين اثر واروژ كريم مسيحي بدل واروژ شود كريم مسيحي تا به اكنون فيلمي ديگر نساخت در حالي كه آخرين كار او طعم حسرت را براي سينمادوستان و سينماگران ايران باقي گذاشت. روز /10 /81 25 چهارشنبه مجله صنعت سينما به مناسبت دوازده ساله شدن پرده آخر اين فيلم را به همراه جلسه پرسش و پاسخي براي مشتركين و علاقمندان در سينما سپيده به نمايش گذاشت. دراين روزگار فقدان آثار خوب درسينماها، ديدن پرده آخر بر پرده سينما سپيده دلچسب بود. پرده آخر بر بنيان استحاله بنا شده استحاله است تدريجي سرنوشتي كه با كلمات نگاشته شده كامران ميرزا به مرگ منتهي مي شد اما به زندگي انجاميد. فضاي سرد خانه در ابتدا و پايان خوش آن، عشق را مسبب اين استحاله قلمداد مي كند. واروژ كريم مسيحي در واقع تئاتري را با عناصر سينمايي اجرا مي كند. از دريافت فرم تئاتر گونه از فيلم، مي توان به چند عنصر برجسته فيلم پي برد. بازي ها، ميزانسن، نور كه البته فيلمبرداري و تدوين در هماهنگ كردن اين عوامل تا حدودي اغراق شده با كاري سينمايي نقشي كارآمد ايفا مي كنند. به طوري كه مي بينيم تمامي عوامل فيلم در خدمت هدف فيلم هستند، اگر هدف فيلم را فرورفتن در قالب تئاتر بدانيم براي اينكه انسان ها را همانند بازيگراني سرصحنه جلوه دهد. چرا كه قصه، از احاطه سرنوشت و محيط بر فروغ الزمان مي گويد. سايرين بازيگراني هستند در دست كامران ميرزا كه در نهايت مشخص مي شود كه او نيز بازيچه اي است گاه تحت سلطه كينه و گاه نيز عشق او را بازي مي دهد. و در اين ميان سرنوشت افراد شكل مي گيرد، خداوند قصه مي تواند پرده آخر را تحول بخشد. تشابه كار به تئاتر، به غير از فرار كارگردان از عناصر كاملا رئال (چه انساني و چه غيرانساني ) به نسبت زمان و دوره نمايش فيلم براي تمثيلي كردن كار، مربوط به زمان داستان نيز مي شود كه به دوره قاجار برمي گردد. گويش و نحوه پوشش شخصيت ها و دكوراسيون نيز كمك مي كند تا فضاي خانه قدمت لازم را بيابد. در عين حال اين عوامل به شيوه اي هماهنگ با يكديگر فضاي ذهني لازم را ايجاد كرده اند. رنگ بندي يكنواخت و نيمه تاريك، فيلمبرداري در فضاهاي بسته و تنگ و ميزانسن خاص به خصوص با حضور دائمي عتيقه ها، اتمسفري سرد ايجاد كرده اند كه ناگزيري و ناچاري فضا را براي فروغ الزمان مي رساند; يك فضاي تلخ، دوست نداشتني و غريب. ميزانسن براي كريم مسيحي اهميت بسياري داشته. او خود مي گويد بسياري مواقع به دليل نيافتن لوكيشن مناسب، ذهنيت از پيش تعيين شده اش تغيير كرده و گاه مجبور بوده اند با دكورسازي فضاي مورد نظر را پديد مسلما آورند فيلمي كه نود درصد آن درون خانه اي مي گذرد نيازمند طراحي صحنه و ميزانسن دقيقي است. اما در پرده آخر نوع خاصي از ميزانسن ديده مي شود. نوعي طراحي متحرك كه به سبب حضور مطربان وجود در دارد فيلم، تئاتري ديگر در جريان است و درواقع قصه اي دولايه دارد. فضايي كه قرار است براي ترساندن فروغ شكل گيرد، مرحله به مرحله شكل مي گيرد. ما از فروغ يك پله بالاتر هستيم زيرا به سبب اطلاعاتي كه پيش از ورود او به خانه به ما داده شد مي دانيم دسته خدمتكاران، مطرباني براي اجراي نمايش هستند. در طول فيلم با صحنه سازي قدم به قدم مطربها، ذهنيت فروغ به نگاه ما منتقل مي شود. ما گاهي گيج و گنگ ميان باور و ناباوري مي مانيم در حالي كه كشمكش ما از دانستن هدف اصلي خدمتكاران (نوعي تعليق ) حاصل مي شود و كشمكش فروغ از تلاش براي فهم ماجرا. ايجاد اين تعليق وام دار حفظ ريتم فيلم در جهت رسيدن به اين هدف نيز هست. ريتم كار نسبتا تند است. شتابزدگي مطربان، هول و هراس فروغ، تحكم ملوك و عجز كامران ميرزا، محصول تدوين همزمان باگرفتن نماها توسط خود كريم مسيحي است. او ضمن كار، ريتم بازي بازيگران را در كنترل داشته و آن را هماهنگ با كل كار پيش برده است. فيلمبرداري پرده آخر با وجود خانه اي با پيچ و خم هاي بسيار و معماري قديمي بسيار مشكل مي نمايد اين عامل نيز، به مدد آفريدن فضاي لازم آمده و نماهاي نزديك متعدد از چهره ها، گرفتن صحنه ها اكثرا در نماي نزديك يا متوسط و پرهيز از نماهاي دور، بسته بودن قابها كه اكثرا تيري از سقف يا گوشه اي از ديوار يا راه پله و يا پنجره درآنها هويداست، همگي احاطه شرايطي بسته را مي رساند. چند دقيقه پاياني فيلم از جهتي قابل ذكر است زيرا با وجود پاياني خوش و گرم گشتن فضاي سرد و پر از كينه آن خانه، جذابيت چنداني ندارد. در واقع دچار نوعي افت مي شود هم در ريتم و هم از نظر هماهنگي عناصر زاينده شرايط پيشين با تحول قصه. در جلسه پاياني فيلم، داريوش ارجمند از روند توليد فيلم مي گفت و سكوت واروژ كريم مسيحي را كه بيش از ده سال طول كشيده و هنوز هم ادامه دارد پر مي كرد. از دشواري هاي كار و از درس هايي كه طي كار از آموخته اند نامساعد بودن شرايط و اينكه حتي طبيعت نيز گاهي سر ناسازگاري در دارد صبحي زود پيش از طلوع آفتاب، نماهاي شب را مي گرفته اند كه خورشيد طلوع مي كند و به ناچار با كشيدن پتويي جلوي نور را گرفته و شب را به طور مصنوعي مي آفرينند. يا زماني كه هنوز به طبيعت زمستان براي ادامه كار نياز داشته اند، درختان جوانه مي زنند و آنها با هيچ راهي نتوانستند جلوي رشد آنها را بگيرند. با كندن برگ ها و جوانه ها، دوباره آنها جوانه مي زند و... حين صحبت هاي ارجمند ناخودآگاه شعري به ذهنم مي آمد: گيرم كه مي زني، گيرم كه مي كشي با رويش ناگزير جوانه چه مي كني...