Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811101-59768S1

Date of Document: 2003-01-21

... و هنر پست مدرن به سراغ آ پارتمان ما هم آمد كمتر از يك هفته آرامش در آپارتمان چهارطبقه اي ما جايش را به تنش و دعواي پي درپي همسايگان داده بود. علي آقا، همسايه صبور و هميشه شوخ و شنگ ما در طبقه دوم، به كلي عبوس شده بود و آقا عنايت همسايه طبقه سوم كه هميشه ته جيبش يك مشت توت خشك بود و كف دست بچه ها مي ريخت ديگر از اين بذل و بخشش ها مهندس نمي كرد پرويز تازه داماد كه به تازگي ساكن طبقه چهارم عمارت ما شده بود، بدون چاق سلامتي با بنده حقير كه در طبقه اول سكونت دارم خانه را ترك مي كرد. خوب، علتش معلوم بود. آب گرم ساختمان سرد شده بود. موتور و مشعل در زيرزمين يعني زيرپاي من و خانواده ام يكريز كار مي كرد و به قول مادر زنم، داشت هلاك مي شد، اما آب داغ نمي شد. انگشت اتهام متوجه همه بود، اما تازه داماد و همسرش بيشتر متهم بودند كه در مصرف آبگرم ولخرجي مي كنند و نمي گذارند، موتور خانه نفسي تازه كند. بنده و همسر، مادرزن و دو فرزندم روي صندلي دوم اتهام قرار داشتيم. به اين دليل كه با زياده روي در مصرف آبگرم نمي گذاشتيم جريان آب به طبقات بالا هم برود. اما ربابه خانم، زن آقا عنايت هم به دليل وسواسي كه در شست وشوي پتو و ملحفه و ظروف داشت، متهم رديف سوم بود و علي آقا و 5 فرزندش هم كم در مظان اتهام نبودند. جمعه ها ديالوگ هاي خشن همسايه ها، به اوج خودش مي رسيد و تبادل آتش بگومگو، از داخل حمام ها ادامه داشت و طنين اش در ساختمان مي پيچيد و معمولا با حرف هايي از اين دست مبادله مي شد: - آخه انصافتون كجا؟ رفته - همسايه هم اينقدر بي معرفت و بي ملاحظه! - بابا، اينقدر اسراف نكنين، خدا خوشش معصيت نمياد داره. البته، كمي هم ملاحظه كردم و حرف هاي آتشين را درز گرفتم. مرحله اول تنش و جنگ سرد دو هفته طول كشيد و بالاخره با پادرمياني يكي از ميهمانان آقا عنايت متوقف شد. او به فراست دريافته بود كه نشتي آب بايد از منبع دوجداره موتورخانه باشد و پيشنهاد كرد كه في الفور دنبال لوله كش بفرستيم تا بيايد و منبع و موتورخانه را بازديد كند. تازه داماد كه بيشتر از سايرين نيش حملات لفظي و طعنه ها به جانش نشسته بود، داوطلبانه اين ماموريت را قبول كرد و يك لوله كش را با خودش آورد. لوله كش كه سيگاري گيرانده و فضاي كوچك موتورخانه را پر از دود كرده بود، بعد از بررسي هاي كارشناسانه اش، صريحا اعلام كرد كه عيب از موتورخانه و منبع آب نيست و 2 هزار تومان وجه رايج مملكتي هم بابت ويزيت گرفت و بر موتورش نشست و رفت. دوباره قشرق از سر گرفته آقا شد عنايت كه ريش سفيد ساختمان هم به حساب مي آيد پيشنهاد كرد كه به جاي جنگ سرد، دنبال نشتي آب بگرديم و ظاهرا بنابه گفته لوله كش، نشتي از طبقات بالا نبود، چون از سقف طبقه پايين بيرون مي زد و به اصطلاح خودش را نشان لوله كش مي داد گفته بود يكجايي، لوله آبگرم تركيده و آب در زمين فرو مي رود. همسايه ها وقتي از شور و مشورت 45 دقيقه اي كه با پذيرايي صميمانه بنده به وسيله چاي و نارنگي و سيب همراه بود فارغ شدند به اين نتيجه رسيدند كه عيب از طبقه اول است. قرار شد دوباره برويم دنبال لوله كش. آقا عنايت خودش اين ماموريت را به عهده گرفت تا به اصطلاح يك آدم وارد و خبره را بياورد. لوله كش جديد، عاقل مردي بود كه موهاي سفيد شقيقه اش، از عمر رفته و تجارب اندوخته خبر مي دادند و الحق و الانصاف، خيلي زود محل تركيدگي لوله و نشت آب را كه در نهايت ظرافت زير دستشويي آشپزخانه ما جا خوش كرده بود، پيدا كرد و قرعه فال حدود 5060 هزار تومان توي خرج افتادن در سرماي برج قوس به علاوه دردسرهاي مربوطه به نام بنده زده شد! لوله كش مجرب، فرداي آن روز، ستاد فرماندهي عمليات تخريب كف آشپزخانه، حذف لوله تركيده و معيوب و نصب لوله جديد را در خانه ما داير كرد. اينجانب هم با گرفتن يك روز و نصفي مرخصي، به خدمت اين ستاد درآمدم. به زودي خاك و خل و ملات و سيمان و سراميك و كاشي هاي شكسته، تپه اي را در گوشه آشپزخانه به وجود آوردند. كارها عليرغم، اعتراضات و حرص و جوش خوردن خانم بنده، داشت به خير و خوبي تمام مي شد كه يكهو، آقا عنايت سررسيد و امر كرد كه همگي دست نگهدارند و هشدار داد كه، در اين چهار هفته اي كه نشتي آب ادامه داشته، كنتور آب يك ركورد تاريخي ثبت كرده است و عنقريب، رقم هنگفتي روي قبض آب برايمان بيايد و دستكم نفري يك برج حقوق مارا از ما سلب كند و چاره كار آن است كه در اسرع وقت برويم سازمان آب و ما وقع را به همراه لوله پوسيده به عنوان سند، تعريف كنيم تا بيايند و بازديد كنند و پول اضافي را كه در واقع لوله كمر شكسته روي دست همه گذاشته، از مواجب ضعيف اهالي اين آپارتمان چهار طبقه نگيرند. فلذا، تپه اي كه به شرح پيش گفته تشكيل شده بود، دست نخورده باقي گذاشتيم و با مدرك و سند رفتيم سازمان آب. طبق كاغذي كه دست ما دادند، قرار شد در اسرع وقت بيايند بازديد و حق مطلب را ادا كنند. مرحله سوم تنش و بحران آپارتماني، نصيب بنده و اهل خانه ما شد. چون ديگران پس از اينكه آب گرم در لوله ها جاري شد، آرام گرفتند و ما مانديم، تپه خاكي كف آشپزخانه و بگومگوهاي در و همسايه و توضيحات ما كه عين ضبط صوت بايد تكرار بشود. هفته اول، تحملش راحت تر بود. وقتي ديديم تپه خيلي توي ذوق مي زند، رويش را با يك تكه پارچه برزنتي سبز رنگ كه از چادر كوهي مرحوم ابوي يادگار مانده بود، پوشانديم. اما مساله از همين جا شروع شد و يك شب كه ميهماناني از قماش روشنفكران فاميل داشتيم، بنده در توضيح واضحات پيرامون برآمدگي سبزرنگ كف آشپزخانه آنچنان دچار دستپاچگي شدم كه نكته ظريف دختر خاله نقاشمان را كه گفته بود، اين يك دكور از نوع پست مدرن است، تاييد كردم و از آن روز به بعد ما مانده ايم با يك دنيا حرف و حديث كه پسر فلاني هم، رفته دنبال قرتي بازي هاي جديد و داده آشپزخانه يك وجبي اش را اپن (open) نشده، پست مدرن كرده اند! .. و همه جور ميهمان تا اقصي نقاط براي ديدن اين اثر هنري، سر ما هوار مي شوند و هر چقدر هم به سازمان آب زنگ مي زنيم كه بيايند و ما را از اين مخمصه نجات بدهند، من باب مثال تذكر مي دهند كه، هنوز نوبت متقاضيان ماههاي مهر و آبان نرسيده است، شما چقدر عجول هستيد! عجالتا به ارتكاب يك فقره كار هنري پست مدرن در كف آشپزخانه مان رضايت داده ايم و شده ايم نقل محفل فاميل و آشنا و غريبه و كم مانده، برويم توي سايت هاي اينترنت و چشم به در دوخته ايم تا كي ماموران بازديده كننده سازمان آب بيايند و به اين نمايشگاه پست مدرن پايان بدهند. خوش نشين